The House Across the Lake

The House Across the Lake

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The House Across the Lake 1954 1080p BluRay REMUX AVC FLAC 2 0-EPSiLON
The House Across the Lake 1954 1080p GBR Blu-ray AVC LPCM 2 0
The House Across the Lake 1954 REMASTERED BDRip x264-ORBS
The House Across the Lake 1954 720p BluRay H264 AAC-RARBG
The House Across the Lake 1954 1080p BluRay x264 DTS-FGT
The House Across the Lake 1954 1080p Blu-ray AVC LPCM 2 0
The House Across the Lake 1954 1080p BluRay x264-ORBS
The House Across the Lake 1954 720p BluRay x264-ORBS
The House Across the Lake 1954 BRRip x264-ION10
Heat Wave 1954 1080p BluRay x264 AAC-YIFY
د لخوا تبصره 9B0DY
BluRay (GBR) | 24 fps | 1h 8mn

تګونه

BluRay
1080
REMUX
Blu-ray
blu-ray
Blu-Ray
bdrip
bdr
x264
BDR
720p
720
TS
brrip
په خپور شو: 2023-06-21
ډاونلوډونه: 23
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫« خانه‌ی آن‌سـوی‌ دریاچه »

‫سلام، انتظار داشتم زودتر بیای.

‫بهتره بشینی،

‫شاید این آخرین نوشیدنی‌ا‌م باشه و

‫می‌خوام تا قطره‌ی آخرش رو بخورم.

‫بهتره تو هم یه پیک بخوری.

‫جرج.

‫برای دوستم ویسکی دوبل بیار.

‫لازمش میشه، تا اون‌موقع جزر و مد هم ‫تموم شده.

‫دوتا دوبل، آقای کندریک. ‫الان میارم.

‫- ویسکی بوربن بیار، جرج. ‫- چشم آقا.

‫بالاخره نقشه‌ات رو اجرا کردی و

‫الان فقط میشه درباره‌ش حرف زد، هان؟

‫ولی من نه.

‫هیچی نمی‌تونه مانع رفتنم از اینجا بشه.

‫با قطار 12:15 یه راست برمی‌گردم لندن.

‫اونوقت دیگه هیـچ پرونده‌ای نداری.

‫مرگِ بورلی یه حادثه باقی می‌مونه،

‫ولی جفت‌مون می‌دونیم که

‫این تنها کاریه که نباید درگیرش بشم.

‫چرا؟ چون از این زندگی خسته شدم.

‫شاید منم‌ مثل تو بخاطر طنابی که

‫به گردن زیبای کارول‌ انداختن، ‫گناهکار باشم.

‫باور اینکه چنین گذشته‌ای وجود داشته، سخته.

‫زمانی که‌ اسم کارول فارست به ‫گوشم هم نخورده بود.

‫اما 6 هفته پیش یه‌ ‫نویسنده‌ی بازاری بودم و

‫داشتم جون می‌کندم که به یه ‫کتاب رو به موت، بال‌وپر بدم.

‫ویلای کنار دریاچه‌ی ویندرمر رو ‫اجاره کرده بودم تا

‫مثلاً از زن‌های بلوند و‌ الکل، ‫دوری کنم.

‫ولی فقط‌ فهمیدم‌ ‫همسایه‌هام که اونطرف دریاچه بودن،

‫عادت داشتن هرشب اونجا ‫عشق‌وحال کنن.

‫نمی‌تونم دقیق بگم از چه زمانی ‫شروع شد،

‫ولی حالا که به گذشته نگاه می‌کنم ‫می‌تونم بگم‌ این ماجرا

‫همون شبی که من اونجا ایستاده بودم و ‫به بیرون نگاه می‌کردم شروع شد.

‫درست همون موقعی که‌ ‫چراغ خونه‌ی کارول

‫اونطرف دریاچه روشن شد، ‫تلفن من زنگ خورد.

‫الو؟

‫آقای کندریک؟

‫خودم هستم.

‫آقای کندریک، شما در ویلایی که

‫مُشرف به شرق دریاچه‌ست، زندگی می‌کنین؟ ‫درسته؟

‫آره.

‫و یه قایق تندرو دارین؟

‫نمیشه بهش گفت تندرو.

‫آقای کندریک، امیدوارم ‫من رو ببخشید

‫که اینطور بی‌مقدمه میگم.

‫ولی در وضعیت بغرنجی گرفتار شدم.

‫چهار تا از مهمونامون،

‫تو باشگاه قایقرانی گیر کردن،

‫قایق ما خراب شده

‫و این موقع شب کشتی‌ها کار نمی‌کنن

‫خب... راه دیگه‌ای‌...

‫وجود نداره که بیان اینطرف دریاچه.

‫می‌خوای دوست‌هات رو با قایق خودم بیارم؟

‫آره، خیلی لطف می‌کنی.

‫ما اینجا مهمونی گرفتیم.

‫آره، یه جورایی فهمیدم.

‫تا نیم ساعت دیگه می‌رسین اینجا.

‫باشه، تا نیم ساعت دیگه.

‫مطمئنم ده، دوازده نفرِ دیگه با ‫قایق‌هاشون

‫کنار دریاچه منتظر بودن.

‫اما نه، حتماً یکی شماره‌ی من رو ‫بهش داده بود.

‫20 دقیقه بعد شِمایی از دهکده‌ی های‌ری ‫جلوی چشم‌مون ظاهر شد،

‫شبیه این نمایش‌های جهانی‌ که

‫در سالن تئاتر چینی «گرامن» برگزار میشن.

‫همونطور که به آرومی نزدیک می‌شدیم و

‫آماده‌ی قدم گذاشتن روی خشکی بودیم...

‫دیدمش.

‫شبیه «لورالای»، پری‌زادِ دریایی، بود

‫که ملوان‌ها‌ رو مسحور و غرق می‌کرد،

‫با این تفاوت که لورالای، موهاش رو ‫شونه نمی‌کرد.

‫بیا عزیزم، دستت رو بده به عَموی پیرت.

‫آفرین. حالا اون یکی پات رو بذار.

‫باید جشن آزادی بگیریم، ناخدا.

‫صبر کنین. پس من چی؟

‫خیله‌خب بابا.

‫یکی از دوستامم آوردم. ‫امیدوارم ایرادی نداشته باشه.

‫کارول، با جین آشنا شو.

‫- جو. ‫- آره. درسته، جو.

‫خب، امیدوارم حسابی بهمون ‫خوش بگذره،

‫بعد از اونهمه سختی‌ای که کشیدیم.

‫بهتره برید تو و مشروبی بخورین ‫باید خستگی رو

‫- از تن‌‌ بیرون کنین. ‫- آره. درسته.

‫بیا جین، باید این لباس‌های ‫خیس رو دربیاریم و

‫مارتینی بخوریم، چی میگی؟

‫خیلی محبت کردین، آقای...

‫کندریک. خودتون باهام تماس گرفتین. ‫یادت نیست؟

‫حدس می‌زدم آمریکایی باشین.

‫تشریف نمیارین تو‌ ‫یه نوشیدنی بخورین؟

‫ممنون از دعوت‌تون، ولی من...

‫لباسم مناسبِ مهمونی نیست.

‫الان صد نفر اینجا هستن، آقای کندریک.

‫پس‌ نگران لباس نباشین.

‫بسیارخب. حیف که مهمونی‌تون‌ ‫با تـمِ لباسِ دلخواه نیست.

‫وگرنه می‌تونستم به عنوان ‫یه قایقران آس‌وپاس ظاهر بشم.

‫- سلام، کارول، مهمونی عالیه! ‫- ممنون.

‫اومدی، عزیزم؟ ‫خیلی داره خوش می‌گذره.

‫- فوق‌العاده‌ست. ‫- مهمونی عالیه.

‫کارول، خانمم رو دیدی؟

‫- نه، آوردیش؟ ‫- اوه...

‫اگه تو آخرین مرد روی زمین هم بودی ‫زنت نمی‌شدم.

‫اگه من آخرین مرد ‫روی زمین بودم، عزیزم،

‫تو باید آخر صف منتظر می‌موندی.

‫چی میل دارین، آقای کندریک؟ ‫شامپاین؟

‫بوربن، اگه دارین.

‫واقعاً آمریکایی هستین، درسته؟

‫متأسفانه فقط‌ اسکاچ داریم، آقا.

‫- مهم نیست. ‫- شما چی، خانم؟

‫هیچی نمی‌خورم. ممنون.

‫ساندویـچ نمی‌خورین؟

‫فکر خوبیه.

‫قزل‌آلای دودی، خاویار، جوجه؟

‫نه، فقط یکی از اینا می‌خورم. ممنون.

‫لازم نبود انیشتین باشی تا بفهمی

‫اونی که داشت پیانو می‌زد، ‫آقای فارست نبود.

‫زن‌هایی مثل کارول اونطوری به ‫شوهراشون نگاه نمی‌کنن.

‫مشکلی پیش اومده؟

‫فکر کنم بنزین تموم کردم.

‫آره.

‫انگار همیشه همینطوریه، به یکی ‫کمک می‌کنی و کارش رو راه می‌ندازی

‫ولی بعدش همون مشکل واسه خودت ‫پیش میاد؟

‫من بنزین دارم. بهت میدم.

‫ممنون.

‫قبلاً این‌طرف‌ها ندیده بودمت. درسته؟

‫درسته.

‫با افتخار میگم اکثـرِ اونایی که

‫به این مهمونی‌ها میان رو نمی‌شناسم.

‫آمریکایی هستی، آره؟

‫آره.

‫- خب، خیلی ممنون. ‫- خواهش.

‫- بذار پولش رو بهت بدم. ‫- نه، نه.

‫انگار قایق‌تون یه کمی

‫مشکل داره.

‫از وقتی که اسم این قایق رو ‫گذاشتم کارول،

‫چیزی جز دردسر برام نداشت.

‫- قایق شماست؟ ‫- آره.

‫پس شما باید...

‫درسته. من شوهرشم.

‫تبریک میگم.

‫آره.

‫بیا باهم یه نوشیدنی بخوریم.

‫تو مهمونی خوردم. ممنون.

‫با من که نخوری. بیا دیگه.

‫این تنها اتاق این خونه‌ست که میشه

‫بهش گفت اتاق خصوصی.

‫شرط می‌بندم از اون بوربن‌خورهای ‫قهار باشی. درسته؟

‫نه،‌ نیستم.

‫وکیلم فعلاً رفته آمریکا.

‫هفته‌ی گذشته برام یه پرونده فرستاد.

‫وکیل من فقط برام ‫صورتحساب می‌فرسته.

‫نوشابه؟

‫ممنون میشم.

‫راستی، هنوز اسمت رو نمی‌دونم.

‫مارک کندریک.

‫کندریک؟ آشنا میزنه.

‫دوست دارم اینطوری فکر کنم

‫که بخاطر کتابامه.

‫من فقط اخبار بورس رو می‌خونم.

‫به سلامتی.

‫بازی کنیم؟

‫باشه. ولی من خیلی بلد نیستم.

‫الان می‌فهمیم.

‫کندریک.

‫آهان... تو همونی نیستی که

‫تو ویلایِ

‫- اونطرف دریاچه زندگی می‌کنی؟ ‫- چرا، خودمم.

‫بهتره شروع کنی.

‫آره. خیلی ماهر نیستی.

‫برای من که خوبه. ‫یکی از معدود لذت‌هایی که

‫تو این زندگی برام مونده ‫برنده شدن در بیلیارده.

‫می‌فهمم چی میگی.

‫قبلاً با یه نویسنده آشنا نشده بودم.

‫همیشه اونا رو جوون‌هایی با ‫تیپ هنری و موهای بلند تصور می‌کردم.

‫من برای پول می‌نویسم، نه برای نسل آینده.

‫کی ضرر می‌کنه، تو یا نسل آینده؟

‫متأسفانه جفت‌مون.

‫باید بگم این میز رو اُتو‌ کنن.

‫چقد طول میکشه تا

‫یه کتاب بنویسی، آقای کندریک؟

‫نمی‌دونم، شاید سه، چهار ماه. ‫ممنون.

‫چقدر ازش پول درمیاری؟

‫حدود هفتصد، هشتصد پوند.

‫ممنون.

‫اگه خوب فروش بره.

‫گویا روش سختی برای گذران زندگیه.

‫همین یه روش رو بلدم.

‫اون تلفن رو می‌بینی؟

‫فقط کافیه گوشی رو بردارم و

‫یه شماره‌ بگیرم

‫به همین راحتی چند هزار پوند ‫کاسب میشم.

‫پس باید یه روزی این ترفند رو ‫به منم یاد بدی.

‫نه، چون ممکنه پول زیادی

‫دیدگاهت نسبت به زندگی رو تغییر بده.

‫وقتی وقتی برای اولین بار با یکی

‫آشنا میشم، از خودم چی می‌پـرسم؟

‫"از قِـبل من چی گیرش میاد؟"

‫و باور کن که خیلی زود و

‫به هر طریقی جوابم رو می‌گیرم.

‫آیا من به این نقشه یا پروژه‌ی کوچیک،

The House Across the Lake subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left