لومړۍ 200 کرښې.
** اين زيرنويس ، رايگان است و متعلق به هيچ انجمن يا فروشگاهي نمي باشد **
*** قسمت ششم ***
اي واي
به خاطر سوختن, مُرده ؟
بله
ولي کمرش بيشتر از بقيه ي اعضاي بدن, سوخته
ظاهراً زماني که در آتش بوده داشته راه ميرفته
اين يارو اونجا از روي شعله هاي آتش بلند شده
اون در حين راه رفتن, مُرده... هان ؟
ولي...اين چيه ؟
از اونجايي که بارون شديدي به مدت طولاني باريده
همه ي مدارک و جاي پاها, پاک شده اند
ولي بايد از باران تشکر کنيم
ما مي تونيم تصوير صورتش را ببينيم
خوبه
هيونگنيم...ما نيازي به کشيدن تصوير نداريم
نشان پليس ؟
پس اون يک پليس بوده ؟
آره ؟
من هرگز تاحالا چنين صحنه ي وحشتناکي را نديده بودم
يک انسان داشته زنده زنده مي سوخته...مي فهمم که چي ميگي
اينطور نيست
من فکر کردم که اون خماره
ولي اينطور نبود
تموم بدنش پر از دود بود...اون داشت مي سوخت
ولي
ولي
ولي درواقع
اون داشت مي سوخت ولي من هيچ شعله ي آتشي نديدم
اين مرد
وقتي که داشت کل بدنش مي سوخت حتي يکذره هم گريه نميکرد
يک آتش نامرئي ؟
من, هوانگ مين يونگ, رئيس پليس سانگي هستم
من بازپرس شين جونگ وو هستم
متاٌسفم که اين حادثه در بخش مربوط به ما اتفاق افتاده
مامور پليس, پارک چاسونگ مُرده
اون چطور شخصي بود ؟
اون يک شخص و يک پليس درستکار بود...بدون هيچ اشتباهي
ولي
ولي چي ؟
چندوقت پيش, درخواست انتقالي داد
اون گفت که ميخواد به شهري برگرده که مادرش اونجاست
اون بيشتر از اين توضيح نداد
با من بياييد...من شما را به اداره ي پليس خودمون مي برم
نيازي نيست
حتماً خيلي کار داري
برو به کارات برس
پس...طبق فرمان شما عمل مي کنم
به نظر نميرسه که بيشتر از 30 سال سن داشته باشه اون الان رئيس گروه سامگيه
اون بايد خيلي شايسته باشه
پدرش, هوانگ چونگ وو, وزير قضاييه
آه...اون با يک قاشق طلايي متولد شده
سامگي هميشه يک بخش شلوغ بوده
تو مي توني از همکارانت در اونجا خيلي چيزها ياد بگيري
الان زمان چنين سانحه اي نيست
اتمسفر, سخت و وخيم شده
اتفاقي افتاد ؟
يک ماه پيش, همسر رئيس, خودکشي کرد
خودکشي ؟
چرا ؟
ده سال بود که ازدواج کرده بودند ولي همسرش بچه اي به دنيا نياورده بود
عروس بزرگ وزير نمي تونسته جانشين بعدي را به دنيا بياره...اون بايد رنج زيادي کشيده باشه
درباره ي پليس پارک که الان مُرده به ما بگو
اون دشمن داشت ؟
در واقع
حدود 3 يا 4 روز پيش, چاسونگ روح و جان رئيس کاهن هاي معبد را رانده بوده
رئيس کاهن ها
!پليس پارک هيچ ترسي نداشته ؟
گروه کاهنه ها
گروه مودانگ ؟
حتي فقط براي يک کاهن معبد, به طور کلي همه ي ما مي ترسيم که در جست و جوي روح باشيم
ولي اون اقدام قاپيدن روح رئيس کاهن ها کرده
نيازي به توضيح دادن نيست
من هنوز هم مي تونم صداي بلند اين کاهن را بشنوم
کافيه
تو فکر مي کني که به خاطر اينکه پليس هستي مي توني از دست ارواح فرار کني ؟
شعله هاي آتش جهنم بر روي تو خواهد ريخت
شعله هاي آتش آن دنيا تو را خواهد سوزاند
آتش جهنم
شعله هاي آتش آن دنيا
اين جسد واقعاً عجيبه
به طور کلي, اثرات سوختگي
به طور متفاوتي ظاهر شدند و بستگي به ماده ي سوختني هم داره
و نوع موادي که هر بخش بدن را پوشونده
ولي در اينجا, ميشه فهميد که چطوري پخته شده
چطوري پخته شده ؟
نمي دونم
تو داري ميگي که ارواح يا چيزي ديگه اونو مجازات کردند؟
واقعاً
مجازات ارواح
اون وقتي که داشته مي سوخته, گريه نمي کرده... درسته ؟
ببينيد...اين به خوبي اثرات سوختگي را نشون نميده
يک سلاح, معده اش را سوراخ کرده
و اين يعني اينکه اون ميخواسته جيغ بکشه ولي نمي تونسته
ارواح نبودند بلکه يک انسان, اونو به قتل رسونده
پزشک هان
مي توني درباره ي شعله هاي نامرئي که دارند درباره اش حرف مي زنند, توضيح بدي ؟
يه دليلي بايد باشه
من خودم خواهم فهميد
لطفاً اين کار را بکن
اول, ميريم رئيس کاهنان را مي بينيم
من ميدونستم که شماها در اين لحظه به اينجا ميايد
ارواحي که شما بهشون خدمت مي کنيد بايد خيلي قوي باشند
اونها حتي به شما گفته اند که ما چه موقع به اينجا ميرسيم
در مقابل خيلي از مردم
بهش هشدار دادم که ارواح او را مجازات خواهند کرد
از آنجايي که مرده, طبيعيه که شما به ديدنم اومديد
پس
شما به مرگ پليس ارتباط داريد...درسته ؟
من اونو نشکشتم بلکه
ارواحي که مراقب اعمالش بودند او را کشتند
من به ارواح خدمت مي کنم ولي هيچ قدرتي ندارم که بخوام با شعله هاي نامرئي, يک شخص را بسوزانم
به هر حال, شما بايد به خاطر مرگش, خيلي خوشحال باشيد
واقعاً خدايتان, خيلي قوي ست
تو داري خداي من را مسخره مي کني...درسته ؟
چيه ؟ اگر اينطوري به من خيره بشيد, شعله هاي آتش از چشمانتون خارج ميشند ؟
مثل يک
آه...کافيه ديگه
در اون شب, بعد از ساعت 11, داشتيد چي کار مي کرديد ؟
داشتم در معبد, دعا مي کردم
پس هيچ کسي شما را نديد ؟
اگر زماني که من دارم دعا مي کنم, ديگران, مرا ببينند, آنوقت بدشانسي به سراغمان خواهد آمد
بي خيال اين فرض و بحث نشيد
ما باز هم همديگه را مي بينيم
درسته...عذر و بهونه اش, موجه و مستحکم نيست
ولي آيا ممکنه که اون يک پليس را فقط به خاطر اينکه در صدد ارواح بوده, کشته باشه ؟
هِي
شما بايد سر پست هاتون باشيد و ماٌموريتتون را انجام بديد
در ساعت کاري اينجا چي کار مي کنيد ؟
اون کاهن
ما شنيديم که اون کاهن, چاسونگ را نفرين کرده
همکارمون مُرده
زماني که جاي ما بوديد مي تونستيد بدون هيچ آفتگي و اضطرابي کار کنيد ؟
همونطور که همه تون مي دونيد
نفرين...اصلاً... يک مدرک نيست
شما با اومدن به اينجا, به کسي کمکي نمي کنيد
پس فقط از اينجا بريد
اگه بگيم نه, چي ؟
بله ؟
ميخوايد چي کار کنيد ؟
اگه بگيد نه...خب اشتباهه
ما بيول سانگوم هستيم !بيول سانگوم
ولي همه ي اينها براي چيه ؟...هان ؟
ميخوايد با ما مبارزه کنيد ؟ همه ي ما اينجا پليس هستيم
چرا نه ؟
تو شايد غمگين و بدبخت باشي
حتي اگه با اشک و ناله, مادرت را هم صدا کني
خيلي دير ميشه...مي فهمي ؟
کافيه
قبل از متحد کردن گروه پليس جناه چپ و گروه پليس جناه راست, اونها گفتند که
ملاقات کردن شيطان, بهتر از رو در رو شدن با دوگوم از گروه پليس جناه چپه
حتي يه گروهي مثل شما قبل از اينکه بخواد با ايشون مبارزه کنه, بايد 2بار فکر کنه...وگرنه هيچ شانسي نخواهيد داشت
زمان زيادي گذشته هيونگ نيم
** اين زيرنويس ، رايگان است و متعلق به هيچ انجمن يا فروشگاهي نمي باشد **
** ترجمه و تنظيم: مرتـضي عـرب زاده **
اجازه بديد براتون بريزم, قربان
من الان در حال انجام وظيفه هستم...پس نوشيدني نميخورم
در حال انجام وظيفه ؟
پس قوانين را رعايت مي کنيد ؟؟
آه...اين طناب قرمز
اين مال خيلي وقت پيش بود
زماني که پليس شدم, شما اينو براي من خريديد
يک طناب قرمز ...و يک چوب هم در دستم
وقتي که توي خيابونا راه ميرم, حتي مرداي قوي هم از من مي ترسند
در اون زمان واقعاً يه چيزي بوديد
اينا همه ش مربوط به گذشته ست
فکر کنم کسي که از افسر پارک خواسته به در معبد بکوبه تو بودي ...مگه نه ؟
از اونجايي که ميخواست اينجا را ترک کنه من ازش اين درخواست را کردم
حداقل اينطوري اونها مي تونستند به راحتي نفس بکشند
من نمي تونستم تصور کنم که اينقدر دردناک, مُرده باشه
تو فکر مي کني که اون کاهن, اونو کشته ؟
اگر اون کاهن عجيب و غريب نيست
پس کيه ؟
پس...اين
اول بايد تحقيق کنيم و بعد قضاوت کنيم
شما خيلي تغيير کرديد
وقتي به کسي مظنون ميشديد اول کتکش ميزديد
در اون زمان, اين سبک و روش شما بود
اي واي
اين مبوط به خيلي وقت پيشه
به خاطر تاريخ باستانه ؟
فراموشش کنيد...شما چاره اي نداشتيد
من بايد برم
خانم...پولتون اينجاست
اي واي...اينجا پر از گرد و خاکه
داريد چي کار مي کنيد ؟
اي وااااي
يک ماٌمور پليس
مُرده...چون خدا اون را مجازات کرده
چه ربطي داره ؟
اون رئيس کاهنه که به خدا خدمت مي کنه گفت که
در اين فروشگاه ارواح خبيث وجود داشتند
ولي با اين عجله فکر نکنم به قيمت خوبي اينجا را فروخته باشند
پول مهمه ولي زندگي از پول مهم تره
هِي...هِي...عجله کنيد
صحبت کردن درباره ي کسي که به خدا خدمت مي کنه
اون ميگه که " اين زمين, نفرين شده " يا " ارواح خبيث در اين خانه هستند "...يه همچين چيزايي ميگه
پس ارزش واقعي املاک داره خيلي کم ميشه
من با چندتا از مالکين خانه و اراضي صحبت کردم
و در واقع, اون کاهنه تمامي اين اراضي و خانه ها را خريده
No comments yet. Be the first to leave one.