لومړۍ 200 کرښې.
O.
B.
J.
N.
L.
N.
گفتی از پشتبوم افتاده؟
بله آقای دکتر. پارسال.
ولی جدیداً بیناییش ضعیفتر شده.
ربطی به اون داره؟
ممکنه.
ممکنه به سیستم عصبیش آسیب رسیده باشه.
شاید بچه ترسی به دلش افتاده،
وقتی افتاده.
اینجور چیزا پیش میاد
تو مسائل عصبی.
چی بگم؟
خب خیلی طولش دادی
تا بیاریش پیش دکتر.
باید زودتر میاومدی.
به محض اینکه فهمیدم آوردمش.
میدونین، تکفرزنده.
همه چیزِ منه.
تازگیها خبری از باباش داری؟
میدونی که درمانش
خیلی گرونه.
بیا اینجا، پسرم.
بیا نزدیکتر.
آفرین.
بذار اینو روزی سه چهار ساعت ببنده.
چشم ضعیفتر تلاش میکنه
و یه ذره قویتر میشه.
این کمک میکنه.
رنگا چی؟ میتونه تشخیصشون بده؟
نمیدونم.
این چیه؟
یه سیب.
نه، اسمشو نپرسیدم. چه رنگیه؟
- سبز؟ - درسته.
این یکی چی؟
زرد؟
این یکی؟
مشکی؟
دوباره نگاه کن پسرم.
با دقت.
خاکستری.
نه، مشکیه.
باغ انار
- قدمت روی چشم. - حرفمو گوش کن.
علاقهای ندارم. وقتی میگم نه، یعنی نه.
- عمو شامل. - من هر کسی نیستم.
میدونی چیا کشیدم؟
حالا میخوای تف کنی به کل زحماتم؟
باغم رو نابود کنی؟
برو بیرون!
فقط یه ذره روش فکر کن.
نذار بدهکار بشیم.
کی ازت خواست؟
تو بودی که نقشه کارخونه رو کشیدی.
برو یه جای دیگه بسازش. من نمیفروشم.
تا وقتی زندهام و نفس میکشم، دستت به این زمین نمیرسه.
- باشه. - برو بیرون.
باشه. اطمینان دارم خیلی طول نمیکشه. بهزودی اون روز رو میبینیم.
چی شده؟ چرا افتادین به جون هم؟
یه کم بهش عقل یاد بده.
تو چی میخوای؟ تو هم اومدی باغ رو بخری؟
صبر کن، عمو شامل.
ازت چند تا نهال انار خواسته بودم.
اومدم ببرمشون.
مگه فقط منم که اینجا انار پرورش میدم؟
هرکی نهال میخواد میاد سراغ من.
عصبانی نشو.
دیگه پیش کی بریم؟
از اونا که نمیتونیم بریم درخواست کنیم.
بیا، ایناهاش.
ببرشون.
خیلی ممنونم. خدا خیرت بده.
تو این آبادی هیچ باغی نیست که اثری از باغ تو توش نباشه.
باشه، برام چاپلوسی نکن.
اون چیه روی چشمت؟
دستور دکتره.
انارا چه رنگین؟
باید مغزش رو نشون دکتر میدادی.
انار چه رنگیه.
سرخن. یا سبزن.
رنگای مختلف دارن.
یالله، بزن به چاک.
برو به حساب انارای گندیده برس.
دیشب یه خواب عجیبی دیدم.
خواب دیدم شاخههای درخت به پنجرهها میخوردن.
انارا به شیشه میخوردن و له میشدن.
آبشون مثل خون از روی شیشه جاری میشد.
به نظرت تعبیرش خوبه؟
ببین کی برگشته!
حتی فکرشم نکن.
میبینم مثل همیشه گرم تحویل میگیری.
سلام کردنم به همون گرمیِ خداحافظی کردنت بود.
لباسا رو گذاشتم روی تخت.
برو عوضشون کن.
تلویزیون ندارین؟
نه.
خرابه. گذاشتمش تو بالاخونه.
تلویزیون به چه دردم میخوره
تو این سن و سال؟
تنها چیزی که دارم همین درختاست.
سرما میخوری.
اینو بخور.
به اون زهرماری که بهش عادت داری شبیه نیست، مگه نه؟
به این جور چیزا عادت نداری.
داروهای همیشگیت نیست.
اون عادتم رو ترک کردم.
خیلی وقت پیش.
باور نمیکنم.
چی شده بابا؟
چند سال غیبت میزنه.
حالا یهو،
نصفهشبی از هیچی پیدات میشه،
بعد از من میپرسی «بابا چی شده؟»
این همه مدت کجا بودی؟
اصلاً یه لحظه به فکر خانوادهت بودی؟
مادرت که خدا بیامرز شد به کنار.
زن جوونت رو
۱۲ سال تنها گذاشتی، با یه بچه.
نه خبری، نه سرزدنی.
هیچچی.
میدونم بابا.
همه اینا رو درک میکنم.
ولی جویای حال همهتون بودم.
کاریش نمیشد کرد.
- سرنوشت. - تو رو خدا بس کن.
هیچی نگو.
تقدیرم همین بوده.
خداروشکر،
الان دیگه همهچی روبهراهه.
الان پول هم دارم.
گونی طلا که این اطراف نمیبینم.
انگار فقط همین لباسای تنته.
دیگه گونیهای طلا شکل قدیم نیستن.
تو روسیه اوضاعم خوب بوده.
همه منو میشناسن.
همونطور که خدا بیامرز مادرم میگفت،
سرآمد بقیه بودم.
مردم رو بیدار نکن.
امشب تو اتاق مادرت بخواب.
صبح،
برو سر مزار مادرت.
تو خودت اونو دق دادی.
تو رو خدا اینجوری نگو بابا.
یکم رحم داشته باش.
تو لایق هیچ رحمی نیستی.
صبح بخیر.
صبح بخیر عزیزم.
سرما خوردی؟
تمام شب داشتی سرفه میکردی.
خوابت تعبیر شد.
این باباته.
برو بهش سلام کن.
آفرین.
واقعاً بزرگ شده.
چشمش چی شده؟
از پشتبوم افتاده.
بعد از اون چشمش ضعیفتر شد.
دکتر گفته باید اینو ببنده.
وقتی افتاد تو کجا بودی؟
نشنیدی؟
دیشب،
نزدیک بود آب خونه رو ببره.
یعنی چی؟
متوجه نشدی؟
از بالاخونه آب میچکید.
تمام شب.
شاید باید سقف رو تعمیر کنیم.
تو چی میگی؟
جلال،
میبینی چه باغ قشنگی داریم؟
ببین از اینجا چقدر قشنگه.
اون رو بذار زمین.
بیا یه نگاهی بنداز.
میبینی چقدر قشنگه؟
چشمبندت رو دربیار.
بابات دیگه برگشته.
از این به بعد،
همهتون با هم زندگی میکنین.
من نمیخوام اون با ما زندگی کنه.
اینجوری نگو پسرم.
اون باباته.
من پیر شدم.
چیزی از عمرم نمونده.
یکی باید مراقبتون باشه.
جلال.
جلال.
خب، اینم جای من.
انگار جایی برای من نیست.
اصلاً چرا به جا نیاز داری؟
مگه قراره اینجا تو خونه بمیری؟
تو یه قبرستون روسی چالت میککنن
و تمام.
میدونم.
من هیچ وقت هیچ جایی تو این خونه نداشتم.
تو فقط به فکر رفتگان بودی.
No comments yet. Be the first to leave one.