لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت
بهترین و اخرین
داری استیو میر رو به دستمالی کردن خودت متهم میکنی
- اره - چی می خوای؟
می خوام در صدر کار باشم و از جانب جنبش صحبت کنم
چرا به دیدنش میری؟
امیدواری چی گیرت بیاد؟
تا وقتی به حرفش گوش ندم هی دنبالم می کنه
من هر روز برات دعا میکن
من به دعاهای لعنتی تو نیاز ندارم
ساک پوشک رو توی رستوران جا گذاشتم
- بابام برش داشته - یه جدیدشو می خریم
گروه موسی همه وسایلشو برده
احتمالا این کارشون هیچ ربطی به تو نداره
پس چرا جواب پیام هامو نمیده؟
- نمی دونم - خب اون
با تو هم تماسی نگرفته نه؟
من بهت ایمان دارم
می دونی من فقط پوسته ای برای روشنایی هستم
تو شبیه پوسته ای برای روشنایی نیستی
دیشب داروها رو خوردم
من توی یه مسیر بودم و تو توی یه مسیر دیگه
تو گم نشده بودی ولی پیش من هم برنگشتی
:ترجمه و زیرنویس از ** Mohade$eh **
باشه. خب بخاطر آب و نم
خیلی از اینا قابل تشخیص نیست
...ولی فکر کنم بالاخره فهمیدم
احتمالا این چه معنایی داره
فکر می کنم داریم به اولین پیش نویس های
نردبان نگاه می کنیم
و فکر می کنم یک نویسنده دومی هم در کار باشه
- چی؟ - خب درست اینجا
روشنایی بعنوان یه نیروی نیکخواه توصیف نشده
بلکه با این عنوان اومده: آتشی که پاک می کند و می سوزاند
...زنی که
توی ویدیو بود. لیلیت
خب احتمالا اینو ببین
یعنی، سارا حتی دستخط ها هم متفاوته
نه ولی اگه لیلیت در نوشتن اینا به استیو کمک کرده باشه
این کارها نباید با کس دیگه ای باشه
- چی؟ - داستان
ببین می دونم فکر می کنی مسخره اس
که دکتر استیو میر از نردبانی آتشین بالا رفته
...و پله ها رو دریافت کرده ولی
دیگه مسخره تر از شکافتن دریای سرخ
یا تبدیل آب به شراب نیست *اشاره به معجزات پیامبران
این ها افسانه های اساسی همه ادیان بزرگن
این ماجرا نباید افسانه باشه
می دونی حتی یه بار هم توی زندگیم حقیقت رو زیرسوال نبردم
اگه روشنایی ای درکار نیست پس چی هست؟
...شک هست سارا
و ترس از مرگ
و این
آگاهی
ضروری از زندگی هست
گوش کن
...زندگی ای هست که تو هنوز تجربه اش نکردی
با سوشی و دانشگاه
- واسه اینا خیلی دیر شده - جدی؟
...سارا می دونم الان وضعیت دردناکیه
ولی از طرف دیگه معجزات دیگه ای هم هست
این کار برای تو فقط یه تحقیق نبود
ببخشید؟
اینکارو بخاطر من کردی
من عاشق کارمم
اره. می خواستم بدونی چی پیدا کردی
ببخشید که این مسئله معذبت می کنه ...من می فهمم
اولین هفته کاریت چطوره؟
حس خوبیه که این طرف میز باشی
خب اگه چیزی نیاز داشتی بهمون بگو
یه نفر هم در لابی منتظرته
- وقت داری بیاد داخل؟ - حتما
سلام مری
بنظر از دیدنم خوشحال نیستی
اخری باری که دیدمت سرم رو زیر اب نگه داشتی
درسته وقتی رفتی عصبانی بودی
- مگه نه؟ - اینجا چکار می کنی؟
برای کمک اینجام این شغلته نه؟
تو به کسایی که مشکل اعتیاد دارن کمک می کنی
...هارولد
من روزی 20تا مسکن می خورم
با این حال وقتی می خوام از تخت بلند بشم بدنم درد می گیره
بدن من درهم شکسته مری
و برای فخرفروشی به بدنم فقط چند تا حلقه کوچولو دارم
- ...گوش کن - می دونم. ارزش هر کدومشون
50هزار دلاره
ولی برای اون حلقه ها همه چیزم رو دادم
و همیشه می دیدم که ساول کوچولو ...نگاهشون می کرد
بهشون طمع داشت
- ساول کوچولو؟ - اره
یعنی اگه کسی اونا رو برداشته باشه، باید کار اون باشه
چیه؟
من که نگفتم گمشده ان
گیرت انداختم
- چی شده؟ - خیلی متاسفم
هارولد چی... نه نه
وایسا
از دیدنت خیلی خوشحالم
- فارست هم همینطور - اره
وایسا نه. هی اینجا چه غلطی می کنی؟
من حلقه هاشو دزدیدم و بعد...
فروختمشون ولی پولش رو هم ازدست دادم
وایسا چی....؟
پول رو توی ساک پوشک جا گذاشتم
- بابام برش داشت - ...ببخشید تو
ولی دنبال بابام هستم پول رو پس میگیرم
وایسا مری. چه غلطی کردی؟
پول برام مهم نیست مری
من و تو باید بریم دنبال گنج
اره
اره. من و بابا
می بینم که پرو عوضت کرده
تو بعنوان باغبان رفتی و بعنوان دستیار برگشتی
می دونی من اولین خوابگاه پردیس رو ساختم
اره. می دونم
همونی که فروریخت نه؟
8ماه دووم اورد
فقط فکر کردم سامر از خونه درختی خوشش میاد
.. خودم موقع بچگی یکی داشتم
شایدم برای این چیزا خیلی بزرگ شده
فقط حس بدی دارم که نمایشش رو ازدست دادم
عاشقش میشه
کمک می خوای؟
فکر می کنم نگهبان روشنایی
کارهای مهم تری داره
نه
چیه؟
واقعا می خوایم توی فرانسه یه مرکز باز کنیم؟
اره. من چند روز دیگه میرم تا خودم روش تمرکز کنم
این قدم بزرگیه ادی
می دونی داشتم فکر می کردم به کسی نیاز دارم
تا برای چند ماه دیگه بره و
و پیشرفتمون رو چک کنه
تو و گبی اینکارو می کنین؟
می دونی، باید پایین ترش رو بگیری
- چی؟ - چکش رو میگم
اینجوری گرفتیش
یه کم پایین تر اینطوری کنترلت بیشتر میشه
دیدی؟ تفاوتش رو دیدی؟
خب تو روش خودت رو داری منم روش خودم رو
درسته
هی قضیه فرانسه رو به گبی نگو
- می خوام سوپرایز باشه - باشه
از الان رفتی سراغ استراحت؟
هانک
!کمک
به یه نفر زنگ بزن
هانک هی
هانک هی
تاحالا با یه کافر نخوابیده بودم
حس می کنی فاسد شدی؟
حس... خوبی دارم
چیزی می شنوی؟
چی؟
بذار ببینم
بس کن
اگه میشد به پایگاه فرانسه زنگ بزنی
اره. من بهشون خبر دادم که باید کار رو عقب بندازیم
خدایا، قرار بود امشب توی یه کارگاه تدریس کنم
همه کلاسها کنسل شدن
درواقع برنامه ات رو تا
اخر هفته خالی کردم ادی
...تو
فقط باید روی این تمرکز کنی
باشه؟
باید برم داخل
ادی
می دونم الان باید سنگ صبور جامعه باشی
ولی کنار من لازم نیست اینطوری باشی
خدایا
خب اگه چیزی نیاز داری
هر وقت... من اینجام
باشه؟
چیه؟
...من
خیلی خوش شانسم که تو رو دارم
همانطور که جغد از باغ ...محافظت می کند
...این بال ها را به هانک اعطا می کنیم
... تا به خانه برود
...تا راهنمایش باشد
...کمکش کند
بهش... نرسیدم؟
هانک منتظرت موند
...من اصلا صداشو
حالا اینجایی فقط همین مهمه
سارا ما می خواستیم بخش دعای خیرمون رو شروع کنیم
امیدوار بودم تو اجراش کنی
ما به روشنایی ایمان داریم
ما باور داریم هانک ارمسترانگ
با روشناییش در باغ زندگی خواهد کرد
ما به باغ ایمان داریم
که همه چیز ان برای استیو میر هویدا شد
او از نردبان بالا رفت و پله ها را دریافت کرد
حالا از هانک دعوت می کنیم این قالب خاکی را پشت سر بگذارد
...چون در هر پایانی
آغازی است
- ...و در هر غمی - خوشحالی هست
- ...و در تاریکی - روشنایی وجود دارد
مطمئنی همینجاس؟
این ادرس رو بهمون داد
No comments yet. Be the first to leave one.