لومړۍ 200 کرښې.
ترجمه و زمان بندي دقيق جملات فريدون حبيب زاده بوکاني
ميرم زنگ بزنم دکتر بياد
نه
...ـ مارک ...ـ سعي کن
تو دکتر لازم داري
من تو رو لازم دارم که تموم تلاشتو بکني و بکشيش بيرون
گوشِت با منه؟
کافيه فقط گلوله رو بِکشي بيرون و بعدش ديگه من رفتم
...يه کم اينجا دراز ميکشم و بعدش...من ديگه رفتم
نميخوام که خانواده ات منو اينجا ببينه
زود باش، يالا، زودباش
تو برنامه ات چيه؟
منم يه چند روز ديگه از اينجا ميرم
براي چند وقت ميري؟
دو ماه
رابرات برام يه کار گير آورده
درآمد خوبي داره؟
بدک نيست
شايد يه ماشين خريدم
چرا خونه پدرت رو نميفروشي؟ بهر حال که کسي اونجا زندگي نمي کنه
شايد فروختمش شايد هم نه
ـ دلت ميخواد بري اونجا؟ ـ نه
تشنمه
تقريباً ديگه رسيديم. طاقت بيار
بيا اينجا ايوا
چي شده مامان؟
اينا رو ببر به اتاقت و رو تختت بچين
و بلافاصله برگرد اينجا
باشه مامان
پدر، باغ گردو کجاست؟
بالاي تپه است
ـ بعد از حموم ميتونيم بريم اونجا؟ ـ ميريم
دلم ميخواد از درخت، گردو بِکَنم
فکر کنم هنوز کال باشن و نشه خوردشون
ميتونيم بخوريمشون
دلم ميخواد از درخت، گردو بِکَنم
پدر، چرا تو فصل بهار اينجا آب پيدا نميشه؟
!خدا ميدونه چرا پيدا نميشه
ـ خشک شده؟ ـ اينطور به نظر ميرسه
...درست از اونجا تا پايين خونه جريان داشت
...از صخره پايين مي ريخت
ديده بوديش؟
آره ديدمش
خرگوش کوچولوي من، يه سيب بهم بده
اسم من ايوا ـئه
ميدونم خودم اين اسمو روت گذاشتم
تو گفتي خرگوش کوچولو
به اين دليل گفتم، چون که مثل يه خرگوش کوچولويي
يه خرگوشِ سفيدِ مو طلايي
مثل نورِ آفتاب
نميخوام که خرگوش باشم ميخوام همون ايوا باشم
خيلي خُب ايا، يه سيب بهم بده
دوست داري تو سالاد سيب هم بريزم؟
نه دوست ندارم
پس تو چي دوست داري؟
هيچي
مامان معذرت ميخوام
ديگه تکرار نميشه
نگو اينو عشقم
تقصير تو نيست
چرا بيرون دويدي؟
داشتم گوش ميدادم...چي شد؟
هيچي
!صحيح
!خودشه! برو بخواب
باشه. شب خوش
پدر، بوي چيه داره مياد؟
نميدونم، چرا ميپُرسي؟
برو بخواب
شب خوش
نوشيدني ميخواي؟
با کمال ميل. جداً به يه نوشيدني نياز داشتم
...آلکس
من حامله ام
مال تو نيست
ميخواي برسونمت؟
من ميشناسمت
تو الکساندر هستي منم ماکس هستم، پسرِ گئورگي
منو يادت مياد؟
من تو شهر، پستچي هستم خونه ات هم اومدم
يادم نمياد
منو ببخشيد ولي حوصله ادامه اين بحث رو ندارم
ـ سلام؟ ـ مارک
من تو ايستگاه قطارم بايد حرف بزنيم
کدوم ايستگاه قطار؟
...ـ باشه. پس بيا حرف بزنيم ـ نه ميام به ديدنت
اين وقت شب هيچ قطاري ديگه به اين سمت نمياد
يه ماشين ميگيرم
باشه، پايين مشروب فروشي منتظرتم
نه، کازينو بهتره، همين نزديکي هاست
ميدونم
ماکس، ميتونيم يه دقيقه حرف بزنيم؟
بله
ـ ميشه امشب ماشينتو قرض بگيرم؟ ـ بله حتماً
ممنون
بعد کجا بذارمش؟ بيارم خونه ات؟
کليدها رو بذار تو داشبورد ماشين
...آلکس
هيچي نگو
سلام، ويکتور؟ هِي، الکساندر هستم
آره، ديروز رسيدم اينجا
يک هفته شايد هم بيشتر
باشه. همين کار رو مي کنيم حوالي ساعت 5 بيا به ديدنم
باشه حله
باشه خيلي زود ميبينمت
چطور از اينجا خوشت اومده؟ به نظرت عوش شده؟
همه چي مثل سابقه
!کيير! ايوا! بياين اينجا
چند وقتِ از اينجا رفتي؟ يه ده سالي ميشه نه؟
دوازده سال
مارک چيکار ميکنه؟ برادرتو ميبيني؟
حالش خوبه
خانواده اش چي، خوبي؟ دست کم بچه هاش رو که ديگه ميبينه، نه؟
اطلاعي ندارم
بابات خيلي دلش براي اونا تنگ شده
تا حالا بچه هات رو ديده؟
نه
به سختي ميشه از تو و مارک حرف بيرون کشيد
مياد اينجا و خودشو تو خونه زندوني ميکنه و مثل تارک دنيا ها زندگي مي کنه
مرد جور ديگه اي عادت گرفتن زندگي کنن ...همه چي خوب به نظر ميرسه ولي
...هرگز نميدوني قرارِ چه اتفاقي بيفته
پدر، ميخوام کنار تو بشينم
تا سه دقيقه ديگه ميرسيم اونجا
بايد بريد اونجا
!کيير، بيا بريم Kir, let's go!
ـ اسمش چيه؟ ـ هيچ اسمي نداره
دلت ميخواد يه اسم روش بذاري؟
ـ ميتونم سوارش بشم؟ ـ هنوز نه
بذار يه کم ديگه بزرگ بشه
کي به اندازه کافي بزرگ ميشه؟
دفعه بعد که برگشتي
اينجا رو دوست داري نه؟
بله
...پسر خوب...پسر خوب
بيا بريم محل کار من
...آلکس
...ـ داشتم فکر مي کردم که ـ چرا قبل از اينکه اين کار رو بکني بهش فکر نکردي؟
...گوش کن
...حالا که بهش فکر مي کنم... ...اميدوار بودم که تو بتوني
چيو بتونم؟...چيو بتونم!؟
عاشقشي؟
ـ نميدونم چه جوري برات توضيح بدم ـ نميدوني؟؟؟
نميدوني چه جوري برام توضيحش بدي؟
!چه آماده باشي چه نباشي دارم ميام
ـ ايوا پشت درختِ ـ جِر زدي، دزدکي نگاه کردي
نخير اينطور نيست
منصفانه نيست
داخل خونه قايم شدن نداريم
از اول توافق کرديم
من اول رسيدم
برو فلورا رو پيدا کن
به زودي فلورا ده سالش ميشه، فريدا يازده ساله ميشه و فاينا هم همين الان دوازده سالشه
...بچه ديگه اي خودم نميخوام، ولي
بايد يه پسر براش به دنيا بيارم...
برنامه تو چيه؟
يه بچه ديگه هم بايد بياري
سه، يک عدد جادوييه
وِرا؟ براي شام چي داريم؟
همه چيز آماده است فقط مونده که بيارمش سرِ ميز
ـ چرا تو قايم نميشي؟ ـ قايم ميشم
جدي قايم نميشي
خيلي دور رفته بودي
ميدونم
ـ نميخواي بازي کني؟ ـ چرا، ولي نه هميشه
!بچه ها! بياين شام بخوريم شام حاضرِ
مجبوريم؟
من به نظرم اينجا بهتره
دوست داري تنها باشي؟
مگه تو دوست نداري؟
بعضي وقت ها
وقتي که از دست يه نفر دلخورم
الان دلخوري؟
آره دلخورم
از دست کي؟
از دست پدرم
مامانم رو کتک زد
تو کِي دوست داري تنها باشي؟
پدر من هيچ مامانم رو نميزنه
...ولي بعضي وقت ها مامانم
سر بابام خيلي داد ميزنه...
و بابات چيکار مي کنه؟
يه چند وقتي باهاش حرف نميزنه
ميدوني اونا چرا اينکارو مي کنن؟
نميدونم
بهش فکر کردم ولي چيزي نفهميدم
ـ بيا برگرديم ـ بريم
فکر کنم براي تو و پدرت سخت باشه که تو شهر کار مي کني
براي من نه سخت نيست
با اين وجود منو فرستاده به شهر که کار کنم
"!هميشه مي گفت: "بچه ها، بال هاتون رو باز کنيد و پرواز کنيد
پستچي بودن هم در نوع خودش جالبه؟
همه چي براي من جالبه
منظورت از "همه چي" چيه؟ يه مثال بزن برام
خُب، ...همه چي که نه
چه خبرِ اينجا؟
شما دو تا در مورد چي داريد حرف مي زنيد؟
آلکس، ميتوني بهم بگي؟
يا تو ميگي، مکس؟
نمي دونم
...راستش رو بخواي، اين تويي که فقط ميدونه چه خبرِ
No comments yet. Be the first to leave one.