لومړۍ 200 کرښې.
« سال ۲۰۰۶ »
پدرتون برای موعظۀ ختم آمادهست، فرزندان
دنیا مملو از بیعدالتیست
آدمهای خوب همراه با انسانهای بد .جونشون رو از دست میدن
این معادلۀ هستی هیچگاه تغییری نمیکنه
مگر اینکه خود شیطان از حیات ساقط بشه
خوشبختانه، نیروهای قدرتمندی وجود دارن که
با پلیدیها و شرارتها مقابله میکنن
اشخاصی که توانایی دارن در برابر مهلکترین دشواریها
متحد بشن و بر اونها فائق بیان
با شجاعتی جانانه با مشقتها روبهرو بشن و
بی هیچ تردیدی برای نجات دیگران جانفشانی کنن
متأسفانه
هیچکدومتون از اون دسته نیستید
علیرغم سالها تمرین و
هفتهها تمهیدات، اجازه دادین که طی این مأموریت
شماره شش جانش رو از دست بده
تقصیر ما نبود - !توجیهات؟ -
گوشم به اینا بدهکار نیست
آکادمی آمبرلا یکی از اعضاش رو از دست داده
عواقب این امر ناراحتکنندهست
این احساستون رو سرکوب نکنید، فرزندان
...بذارید تو قلبتون رخنه کنه
تا هیچگاه تکرار نشه
به احترام برادرتون تمرین امروز ملغیست
فردا رأس ساعت ۶ صبح کارمون رو از سر میگیریم
تقصیر کسی نبود
آخه تو از کجا میدونی، وانیا؟ .تو که اصلاً تو مأموریت شرکت نکردی
!دستت درد نکنه، عوضی - چیه؟ -
همهمون به همین فکر میکردیم - اوه، پس تو فکرم میکنی، دیگو؟ -
!نوبره
!گمشو بابا - !هی -
.حق با پدر بود. باید تلاشِ بیشتری میکردیم .میشد جلوی این اتفاق رو گرفت
ببخشید؟ - تنهایی از پسش برنمیاومدم -
...مثلاً تو باید شماره یک میبودی
کلاوس؟
منـ... من کجام؟
برگشتی به سرزمین زندگان
از وقتی مُردی بد قشقرقی به پا شده
اوضاع خونواده بهم ریخته
گوش کن... باید برگردم برم
یعنی چی؟ نه. چرا آخه؟
تازه اومدی که - میدونم -
ولی یه نوری هست که بهم گفتن برم داخلش
اون رو میگی؟ بیخیالش
هرموقع بخوای میتونی بری - مطمئنی؟ -
آره، ۱۰۰۰ درصد
رو حرفم حساب کن، بنرینو
.همونجاست من تو قضیۀ مُردگان خِبرهام، یادته که؟
راستی، میخوای شاشیدنم تو باک بنزین ماشین پدر رو ببینی؟
آره، باشه
« زیرنویس از یـاشـار و علی اکبر دوست دار » :. TAMAGOTCHi & Ali99 .:
مسئولین برای شناسایی چند مظنون که
در زمان ترور در دیلی پلازا بودهاند
درخواست کمک دارند
افبیآی باور داره که ممکنه اونا ،با ضارب احتمالی، لی هاروی اسوالد
همکاری داشته باشند
وانیا هارگریوز
تحت تعقیب به دلیل دست داشتن در قتل چند مأمور افبیآی
در ساختمان فدرال در دیلی پلازا
یک تبعیدی کوبایی که تنها به نام دیگو شناخته میشود
کوبایی؟ - که اخیراً از -
آسایشگاه هالبروک گریخته است
یک مُشتزن بدوندستکش
که مظنون به داشتن ارتباطاتی با مافیاست
و از نام مستعار کینگ کونگ برای مبارزات استفاده میکند
الیسون چستنات
یک فعال سیاسی افراطی سیاهپوست که مسئول تحریک و سازماندهی
شورشهای اخیر در رستوران استدلر بوده است
و در نهایت، کلاوس
یک رهبر فرقۀ جنجالی و .یک فراریازمالیات شناختهشده
افبیآی از عموم مردم درخواست داره که به دنبال شناسایی این پسر مجهولالهویه باشند
که احتمال میره توسط شبکۀ تروریستیِ مظنونین .گروگان گرفته شده باشد
خب، این رو راست میگن
!بیشتر روزها واقعاً حس میکنم گروگانم
خدایا! از اون عکس متنفرم - میگن من مردم رو به شورش تحریک کردم؟ -
باورنکردنیـه - ببینید، خبر خوب اینـه که -
خط زمانی رو ترمیم کردیم و .جلوی قیامت رو گرفتیم
...پس - آره، چند تا قهرمان واقعی کوفتی هستیم -
که گذاشتیم کندی بمیره
آره، حالام که رسماً تحتتعقیبترین .آدمهای دنیا هستیم
افبیآی که دنبالمونـه، پلیس دالاس و .سرویس مخفی هم همینطور
فقط یه خرده زمان میبره تا گیرمون بندازن
خب، مثلاً کجا باید بریم؟ - یه چادر یورت خارج شهر ریِکیاویک دارم -
قشنگ میتونیم اونجا مخفی بشیم
مردم اونجا یهکم عجیب ولی دوستداشتنی هستن
هی، خنگول - ...خیلی مهموننواز -
مخفی شدن چیزی رو عوض نمیکنه
هر موقع و هر جایی که بریم .کمیسیون پیدامون میکنه
راست میگه. دستبردار نیستن
ببخشید، از کِی تا حالا شما خبرۀ مسائل مربوط به کمیسیون شدی؟
از همون موقع که رفتم اونجا و برگشتم
چی؟ - آره، فرستادن دنبالم و -
بهم پیشنهاد کار دادن
تماموقت و با مزایا ولی .مجبور شدم ردش کنم
...فرستادن دنبال تو
اُسکلِ روستایی؟
چیه؟ نباید کسی واسه کار بیاد سراغ من؟
فقط همه باید طالب شماره پنج نیرومند باشن؟
دیگو، تو دیگه به درد کمیسیون نمیخوری، خب؟
ذاتاً کلهشقی
فکر کردی اونی که فهمید وانیا عامل رخ دادنِ قیامتـه و
!جلوش رو گرفت کی بود؟ من
!هی - کار من بود -
کار کردن با ماشین کنترل نامحدود دستم اومد
تو توی اتاق کنترل نامحدود بودی؟ - آره پس چی -
کنترل کامل اون ماشین رو به دست گرفتم
باید بدونید من یه جریانهایی دارم که .کاملاً ازشون بیخبرین
اوه، ببخشید، جریان داری؟ - این بحثها فایدهای نداره -
با گروه مقاومت تو مقر سریشون ملاقات کردم
خب؟ جلسۀ توجیهی رو هم
با موفقیت پشت سر گذاشتم و جلوی قیامت رو هم گرفتم
سیسی، چرا جواب نمیدی؟
!کمکم کن
!هارلن
...حداقل مشغول ور رفتن با خودم نبودم
میشه ۵ دقیقه از کلکل سرِ اینکه کی بهتره دست بردارین؟
...مگه اینکه واقعاً بتونی چون من و بنـ
.واسه این حرفها وقت نداریم .مأمورهای فدرال هر لحظه ممکنه بریزن اینجا
منم همهش دارم همین رو میگم - موافقم -
...خیلیخب، آروم باش بابا، پشمالـ
!هی، کینگ کونگ ـه خسته شدم از دستت، خب؟
خب، باشه، تو بُردی - بچهها، باید از اینجا بریم، خب؟ -
.الان مسئلۀ مهم اینـه .تنها راهی که داریم اینـه
نخیر، باید در و پنجرهها رو ببندیم و
همینجا بمونیم - من دارم میرم -
یعنی چی؟ کجا؟
.مزرعۀ سیسی .هارلن یه مشکلی داره
باید بهش کمک کنم - وانیا، باید پیش همدیگه باشیم، خب؟ -
الان ضروریتر از هر وقت دیگهایـه
بهخاطر همین بهتون گفتم
هارلن مشکلش هرچی که هست .احتمالاً من باعثش شدم
چطور؟
غرق شده بود و من یهجوری تونستم زندهش کنم
حالا انگار باهم در ارتباطیم
یعنی چی آخه؟ - ...نمیدونم. نمیتونم توضیحش بدم ولی -
مطمئنم که به کمکم نیاز داره
منم به کمک شما نیاز دارم
میترسم
و واسه اولین بار توی عمرم .نمیخوام تنهایی این کار رو بکنم
میخوام خونوادهم کنارم باشن
ببین، متأسفم
ولی الان چیزهای دیگهای برامون در اولویت هستن
واسه یه بارم که شده
حق با دیگو ـه
الانـه که باید قاطعانه سر موضع خودمون بمونیم
خیلیخب
به امید دیدار
...خب، خب، خب
بن... هوم؟ واسه همیشه رفت
مگه نه؟
...جونش رو فدای من کرد .و در همین حین دنیا رو هم نجات داد
!خودنما
حالا... چیزی در مورد من
گفت؟
خواست بهت بگم که خیلی میترسیده وارد نور بشه
تو مجبورش نکردی که بمونه
!ای بیشرف
این همه سال فکر میکردم تقصیر من بوده که
از فرصتـش برای رفتن به بهشت استفاده نکرده
...ببین، ببخشید، ولی
...باید پیاده شی، چون میخوامـ - اوه، نخیر، باهات میام -
نمیتونم بذارم تنهایی با یه مشکل ناشناخته روبهرو بشی، غیر از اینه؟
واسه ۲ نفر دیگه هم جا دارین؟
پس کمیسیون چی؟
خب، چه بهتر که قبل از مرگ وحشتناکمون یه کار درست انجام بدیم
!یوهو
!اوه
...پنج، مجبور نیستیـ
میدونم. یکی طلبم، آبجی
بچهها باید عقب بشینن - خیلیخب -
!وای
!ای خدا
بچهها، واقعاً نمیدونم چی بگم
!کسی گنده بودنم رو مسخره کنه پیاده میشم ها
بهنظرتون اتفاقی که اون تو داره میافته عاملِ شکلگیری این جبهه هوای سرده؟
خب، میزان همبستگی که بالاست
!سیسی! سیسی - !برو عقب -
!همهتون گمشید عقب ببینم - !سیسی -
هی، هی، چه مشکلی پیش اومده؟
کارل - چیکارت کرده؟ -
...اونـ
اون مُرده
هارلن مثل یه عروسکِ پارچهای پرتش کرد اونور
همونطور که تو اون پلیسها رو به پرواز درآوردی
چه بلایی سرش آوردی؟ - ...نه -
لعنتی چه بلایی سر پسرم آوردی؟
واسه این حرفها وقت نداریم، وانیا - سرت رو انداختی پایین کجا میری؟ -
میرم به پسرت کمک کنم - ببین، سیسی، من خونوادهم رو پیدا کردم -
اینا برادرها و خواهر من هستن
!خانم
تمام مدت داشتی بهم دروغ میگفتی؟
معلومه که نه
ببین، قبلاً نمیدونستم واقعاً کیام
ولی الان میدونم
ما هیولاهایی که اونا به تصویر میکشن نیستیم
.ما رئیسجمهور رو نکُشتیم .تروریست نیستیم
نیومدیم اینجا به کسی آسیب بزنیم
...پس
واقعاً کی هستین؟
No comments yet. Be the first to leave one.