The Essex Serpent

The Essex Serpent

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Essex Serpent S01E06 720p HEVC x265-MeGusta
The Essex Serpent S01E06 720p WEB x265-MiNX
The Essex Serpent S01E06 WEB x264-TORRENTGALAXY
The Essex Serpent S01E06 1080p WEB H264-CAKES
The Essex Serpent S01E06 720p WEB H264-CAKES
The Essex Serpent S01E06 2160p WEB H265-GLHF
The Essex Serpent S01E06 WEBRip x264-ION10
The Essex Serpent S01E06 WEB XviD-RMX
The Essex Serpent S01E06 Surfacing WEB-DL XviD-RMX
The Essex Serpent S01E06 Surfacing 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
د لخوا تبصره Prolator
█⫸ پرولیتور | DigiMoviez.com

تګونه

web
XviD
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
720p
720
x265
webrip
BRip
په خپور شو: 2022-06-10
ډاونلوډونه: 59
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 196 کرښې.

‫خب

‫دکتر گرت؟ کجا دارید میرید؟

‫استلای عزیز

‫من همین الان این خبر وحشتناک ‫رو از لوک شنیدم

‫خیلی متاسفم

‫برای اولین بار در زندگیم ‫نمی‌دونم چی باید بگم

‫من به آلدوینتر اومدم ‫که دنبال مار بگردم

‫اما انتظار نداشتم یه دوست ‫پیدا کنم

‫استلا، من واقعا دلم می‌خواد ‫ببینمت

‫اما می‌ترسم برگشتن من ‫موجب ناراحتیِ اهالیِ دهکده بشه

‫تو دوست منی و من هرگز نمی‌خواستم...

‫چی شده؟

‫دزد اومده؟

‫مارتا کجاست؟ اتاقش خالیه

‫بیا بریم صبحانه بخوریم

‫- کجا بودی؟ ‫- نتونستم بخوابم

‫داشتم دنبال تو می‌گشتم

‫من دنبال نائومی می‌گشتم

‫اون الان پیش اون ماره؟

‫بذار یه کاری کنیم گرم شی

‫ویل؟

‫بله؟

‫(خداوند) منتظر منه

‫ناراحت نباش

‫من آماده‌م

‫کمکم کن

‫هرچی تو بخوای

‫می‌خوام کورا و فرنکی رو ببینم

‫می‌خوام اونا برگردن

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫مترجم: «پرولیــــتور»

‫یه جعبه دیگه بیارم؟

‫بله، لطفا. توی اتاق ظرف‌شویی

‫کتاب‌هام!

‫- بفرمایید، خانم ‫- ممنونم

‫کورای عزیز

‫کمی قبل از دیدارمون توی لندن

‫تشخیص داده شد که استلا ‫مبتلا به سل شده

‫شاید این دلیلی برای رفتارم ‫در موزه باشه

‫متاسفانه، وضعیت سلامتش ‫روز به روز بدتر میشه

‫چند روزی هست که از من خواهش می‌کنه ‫تا واست نامه بنویسم و به اینجا دعوتتون کنم

‫ولی باید بگم ‫فکر نمی‌کنم ایدۀ خوبی باشه

‫برای اون، من، یا هر کدوم از ما

‫حقیقت اینه که، من نمی‌دونم چطور ‫باید با این روزها کنار بیام

‫شکسته‌م

‫بفرما

‫لااقل اصلاح کردنت از ‫بخیه زدنت بهتره

‫- چرا یه مدت نمیایی پیش من؟ ‫- تنهایی از پس کارام بر میام

‫بذار خودم انجامش میدم

‫بعدش میریم سردخانه

‫چی؟

‫باید تمرین کنم که ‫بتونم انگشتام رو تکون بدم

‫باید برگردم سر کار، اسپسنسر

‫کم کم

‫الان به جراحی کردن فکر نکن

‫فکر می‌کنی ممکنه؟

‫فقط آروم بشینم؟ بیخیال حرفه‌م بشم؟

‫- مگه منو نمی‌شناسی؟ ‫- ببخشید

‫یه کاری باشه که بتونم واست بکنم

‫تنهام بذار

‫لوک...

‫- تنهام بذار ‫- باشه

‫خداحافظ

‫ممنون. دیگه کاری ندارم

‫سلام

‫امبروز نظرش رو عوض کرده

‫خیلی متاسفم

‫بفرما

‫«من نمی‌تونم لایحه ارائه کنم چون اعتقاد ندارم ‫اسکان عمومی راه چاره باشه»

‫«مردم باید مشکلات خودشون رو حل کنن ‫و به دولت تکیه نکنن»

‫جدی میگم، این آدم نه عقلی تو کله‌ش هست ‫نه دلی تو سینه‌ش

‫نگران نباش ‫من بازم پافشاری می‌کنم. نامه می‌نویسم

‫راستش، ما هم یه خبرایی داریم

‫اسپنسر یه برنامه برای کمک به ما داره

‫چی؟ کی؟

‫بعد از اینکه شما رفتید ‫ما به صحبت ادامه دادیم و ایشون گفت...

‫خب، پیشنهاد داد که کل این ‫ساختمان رو بخره

‫- چی؟ ‫- آره

‫می‌خواد اینجا رو لوله‌کشی ‫و برق‌کشی کنه

‫می‌خواد ساختمان رو بازسازی کنه

‫خوش بحالتون

‫نه فقط ما، ده تا خانوادۀ دیگه هم اینجا ‫زندگی می‌کنه

‫خوشحال نشدی؟

‫البته

‫برای تک تکتون ‫خیلی خوب میشه

‫ولی ما به یه تغییر کلی نیاز داریم ‫نه یه کار خیریه

‫فکر می‌کنم این کارو رو واسه تو انجام میده

‫در مورد آینده‌ش با شما ‫حرف میزد

‫کورا

‫- اسپنسر ‫- کورا من...

‫اگه دنبال مارتا می‌گردی... ‫چند روز پیش از پیش ما رفت

‫- الان توی خیابان چیپ‌ساید خونه گرفته ‫- نه. خبر بدی باید بهت بدم

‫از لوک دزدی شده ‫چاقو خورده

‫چی؟ کی؟

‫وقتی داشت از مهمونی میومد خونه

‫دست راستش با چاقو ‫شکافته شده

‫من یه راست بردمش اتاق عمل

‫- تا جایی که در توانم بود سعی کردم کمکش کنم ‫- البته

‫فکر نمی‌کنم بتونه دوباره جراحی کنه

‫اوه، لوک!

‫اگه می‌تونستم اوضاع رو عوض کنم ‫یا جامو باهاش عوض کنم...

‫من چکار می‌تونم بکنم؟ ‫هرچی هست بگو

‫برو ملاقاتش. خوشحالش کن

‫سراغ منو گرفته؟

‫اون نمی‌دونه من اینجا اومدم

‫لوک؟

‫لوک؟

‫اوه، دوست عزیز من

‫در عجب بودم که میایی یا نه

‫به محضی که شنیدم

‫خیلی متاسفم

‫خیلی متاسفم

‫نگاش کن. دیگه بدرد نمی‌خوره

‫حتی نمی‌تونم گوشت ‫گوساله رو ببرم

‫بذار تمیزش کنم

‫شاید بتونم یه نوبت فیزیوتراپی ‫واست بگیرم؟

‫که با یه نوار لاستیکی تمرین کنم؟ ‫نه ممنون

‫یا شاید یه نامه برای اون دکتری ‫بنویسم که بهم گفتی

‫که اعضای مصنوعی توی ‫بدن کار می‌ذاره

‫در مورد اون بهت گفتم ‫چون یه احمقه

‫چنین کاری نمیشه کرد

‫خب من الان اینجام

‫قدم بعدی هرچی باشه ‫می‌تونیم باهم انجامش بدیم

‫با هم؟

‫اون دعوای مسخره‌مون رو فراموش کن

‫من ازت مراقبت می‌کنم

‫چطوری؟

‫بیا با من زندگی کن

‫تو هم مثل اسپنسر شدی ‫که می‌خواد ازم پرستاری کنه

‫نه منظورم اینه برای همیشه ‫بیا پیش من

‫چی؟

‫به عنوان دوست و همدم من

‫فکر می‌کردم این وظیفۀ مارتا باشه

‫از پیش من رفته

‫متوجه‌م ‫پس جای خالیش رو می‌خوای پر کنی

‫نه

‫اون کشیشه رفته

‫- خدمتکارها هم غیبشون زد ‫- نه، لوک

‫- من دیگه آخرین کسی هستم که مونده ‫- نه، لطفا خفه شو و گوش کن

‫من فکر می‌کنم شدنیه

‫با هم خوب کنار میاییم ‫از همنشینیِ همدیگه لذت می‌بریم

‫خونۀ من زیادی واسه من بزرگه ‫تو می‌تونی توی اتاق مایکل مستقر بشی

‫توی آرامگاه؟

‫تمیزش کردم

‫فقط بهش فکر کن

‫می‌تونیم کل روز رو با هم مطالعه کنیم ‫و حرف بزنیم

‫شاید برای ناهار بریم بیرون ‫توی باغ‌های کنزینگتون قدم بزنیم

‫یا یه نمایشگاه؟ آتیش روشن کنیم؟ ‫شام رو تو خونه بخوریم؟

‫زیادی بخوریم، بنوشیم

‫قبل از اینکه بهم شب بخیر بگیم ‫و برم توی تخت شوهرت بخوابم؟

‫چرا که نه؟

‫چون مسخره‌ست

‫و تو حتی متوجه هم نیستی

‫ولی این دست داغون من ‫بالاخره چشم منو باز کرد

‫من نگرانتم، لوک

‫تو وقتی نیاز داشتی باهام تماس گرفتی

‫یه دکتر

‫شونه‌ای برای گریه کردن

‫یه یار برای مشروب خوردن

‫حقیقت نداره. تو دوست منی

‫خب، به عنوان دوستت...

‫باید باهات صادق باشم، کورا

‫من نمی‌خوام باهات زندگی کنم

‫چرا که نه؟

‫چون من عاشقتم

‫و تو هم عاشق کسی دیگه‌ای

‫مارتا

‫می‌خوای بیای داخل؟

‫فکر می‌کنم در مورد لوک شنیدی

‫آره

‫چرا بهم نگفتی؟

‫فکر کردم شاید یه کار احمقانه انجام بدی

‫ببخشید، مارتا

‫برای چی؟

‫جوری که با تو و لوک رفتار کردم...

‫برای اینکه مراقب کسایی ‫که عاشقشونم نبودم

‫پشت‌بام اینجا منظرۀ فوق‌العاده‌ای داره

‫می‌خوای ببینی؟

‫به کورا گفتم پرستار لازم ندارم

‫چطور بود؟

‫غیرقابل تحمل

‫نگرانته. هر دوتامون نگرانتیم

‫اسپنسر، من حتی نمی‌تونم بنویسم

‫تو بگو، من می‌نویسم

‫فقط می‌تونی یه شب بمونی

‫تا هروقت تو بخوای

‫ممنون

‫تقریبا می‌تونم خونه‌ای که ‫توش بدنیا اومدم، ببینم

‫بالاخره امبروز کمک می‌کنه؟

‫نمی‌تونه از برنامۀ یه فعال مدنی ‫حمایت کنه

‫متاسفم

‫نظر اسپنسر چیه؟

‫نمی‌دونم ‫دارم ازش دوری می‌کنم

‫فکر می‌کنم عاشقم شده

‫چیزی بهت گفته؟

‫می‌تونم متوجه بشم

More Farsi Persian subtitles for The Essex Serpent

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left