لومړۍ 196 کرښې.
خب
دکتر گرت؟ کجا دارید میرید؟
استلای عزیز
من همین الان این خبر وحشتناک رو از لوک شنیدم
خیلی متاسفم
برای اولین بار در زندگیم نمیدونم چی باید بگم
من به آلدوینتر اومدم که دنبال مار بگردم
اما انتظار نداشتم یه دوست پیدا کنم
استلا، من واقعا دلم میخواد ببینمت
اما میترسم برگشتن من موجب ناراحتیِ اهالیِ دهکده بشه
تو دوست منی و من هرگز نمیخواستم...
چی شده؟
دزد اومده؟
مارتا کجاست؟ اتاقش خالیه
بیا بریم صبحانه بخوریم
- کجا بودی؟ - نتونستم بخوابم
داشتم دنبال تو میگشتم
من دنبال نائومی میگشتم
اون الان پیش اون ماره؟
بذار یه کاری کنیم گرم شی
ویل؟
بله؟
(خداوند) منتظر منه
ناراحت نباش
من آمادهم
کمکم کن
هرچی تو بخوای
میخوام کورا و فرنکی رو ببینم
میخوام اونا برگردن
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
مترجم: «پرولیــــتور»
یه جعبه دیگه بیارم؟
بله، لطفا. توی اتاق ظرفشویی
کتابهام!
- بفرمایید، خانم - ممنونم
کورای عزیز
کمی قبل از دیدارمون توی لندن
تشخیص داده شد که استلا مبتلا به سل شده
شاید این دلیلی برای رفتارم در موزه باشه
متاسفانه، وضعیت سلامتش روز به روز بدتر میشه
چند روزی هست که از من خواهش میکنه تا واست نامه بنویسم و به اینجا دعوتتون کنم
ولی باید بگم فکر نمیکنم ایدۀ خوبی باشه
برای اون، من، یا هر کدوم از ما
حقیقت اینه که، من نمیدونم چطور باید با این روزها کنار بیام
شکستهم
بفرما
لااقل اصلاح کردنت از بخیه زدنت بهتره
- چرا یه مدت نمیایی پیش من؟ - تنهایی از پس کارام بر میام
بذار خودم انجامش میدم
بعدش میریم سردخانه
چی؟
باید تمرین کنم که بتونم انگشتام رو تکون بدم
باید برگردم سر کار، اسپسنسر
کم کم
الان به جراحی کردن فکر نکن
فکر میکنی ممکنه؟
فقط آروم بشینم؟ بیخیال حرفهم بشم؟
- مگه منو نمیشناسی؟ - ببخشید
یه کاری باشه که بتونم واست بکنم
تنهام بذار
لوک...
- تنهام بذار - باشه
خداحافظ
ممنون. دیگه کاری ندارم
سلام
امبروز نظرش رو عوض کرده
خیلی متاسفم
بفرما
«من نمیتونم لایحه ارائه کنم چون اعتقاد ندارم اسکان عمومی راه چاره باشه»
«مردم باید مشکلات خودشون رو حل کنن و به دولت تکیه نکنن»
جدی میگم، این آدم نه عقلی تو کلهش هست نه دلی تو سینهش
نگران نباش من بازم پافشاری میکنم. نامه مینویسم
راستش، ما هم یه خبرایی داریم
اسپنسر یه برنامه برای کمک به ما داره
چی؟ کی؟
بعد از اینکه شما رفتید ما به صحبت ادامه دادیم و ایشون گفت...
خب، پیشنهاد داد که کل این ساختمان رو بخره
- چی؟ - آره
میخواد اینجا رو لولهکشی و برقکشی کنه
میخواد ساختمان رو بازسازی کنه
خوش بحالتون
نه فقط ما، ده تا خانوادۀ دیگه هم اینجا زندگی میکنه
خوشحال نشدی؟
البته
برای تک تکتون خیلی خوب میشه
ولی ما به یه تغییر کلی نیاز داریم نه یه کار خیریه
فکر میکنم این کارو رو واسه تو انجام میده
در مورد آیندهش با شما حرف میزد
کورا
- اسپنسر - کورا من...
اگه دنبال مارتا میگردی... چند روز پیش از پیش ما رفت
- الان توی خیابان چیپساید خونه گرفته - نه. خبر بدی باید بهت بدم
از لوک دزدی شده چاقو خورده
چی؟ کی؟
وقتی داشت از مهمونی میومد خونه
دست راستش با چاقو شکافته شده
من یه راست بردمش اتاق عمل
- تا جایی که در توانم بود سعی کردم کمکش کنم - البته
فکر نمیکنم بتونه دوباره جراحی کنه
اوه، لوک!
اگه میتونستم اوضاع رو عوض کنم یا جامو باهاش عوض کنم...
من چکار میتونم بکنم؟ هرچی هست بگو
برو ملاقاتش. خوشحالش کن
سراغ منو گرفته؟
اون نمیدونه من اینجا اومدم
لوک؟
لوک؟
اوه، دوست عزیز من
در عجب بودم که میایی یا نه
به محضی که شنیدم
خیلی متاسفم
خیلی متاسفم
نگاش کن. دیگه بدرد نمیخوره
حتی نمیتونم گوشت گوساله رو ببرم
بذار تمیزش کنم
شاید بتونم یه نوبت فیزیوتراپی واست بگیرم؟
که با یه نوار لاستیکی تمرین کنم؟ نه ممنون
یا شاید یه نامه برای اون دکتری بنویسم که بهم گفتی
که اعضای مصنوعی توی بدن کار میذاره
در مورد اون بهت گفتم چون یه احمقه
چنین کاری نمیشه کرد
خب من الان اینجام
قدم بعدی هرچی باشه میتونیم باهم انجامش بدیم
با هم؟
اون دعوای مسخرهمون رو فراموش کن
من ازت مراقبت میکنم
چطوری؟
بیا با من زندگی کن
تو هم مثل اسپنسر شدی که میخواد ازم پرستاری کنه
نه منظورم اینه برای همیشه بیا پیش من
چی؟
به عنوان دوست و همدم من
فکر میکردم این وظیفۀ مارتا باشه
از پیش من رفته
متوجهم پس جای خالیش رو میخوای پر کنی
نه
اون کشیشه رفته
- خدمتکارها هم غیبشون زد - نه، لوک
- من دیگه آخرین کسی هستم که مونده - نه، لطفا خفه شو و گوش کن
من فکر میکنم شدنیه
با هم خوب کنار میاییم از همنشینیِ همدیگه لذت میبریم
خونۀ من زیادی واسه من بزرگه تو میتونی توی اتاق مایکل مستقر بشی
توی آرامگاه؟
تمیزش کردم
فقط بهش فکر کن
میتونیم کل روز رو با هم مطالعه کنیم و حرف بزنیم
شاید برای ناهار بریم بیرون توی باغهای کنزینگتون قدم بزنیم
یا یه نمایشگاه؟ آتیش روشن کنیم؟ شام رو تو خونه بخوریم؟
زیادی بخوریم، بنوشیم
قبل از اینکه بهم شب بخیر بگیم و برم توی تخت شوهرت بخوابم؟
چرا که نه؟
چون مسخرهست
و تو حتی متوجه هم نیستی
ولی این دست داغون من بالاخره چشم منو باز کرد
من نگرانتم، لوک
تو وقتی نیاز داشتی باهام تماس گرفتی
یه دکتر
شونهای برای گریه کردن
یه یار برای مشروب خوردن
حقیقت نداره. تو دوست منی
خب، به عنوان دوستت...
باید باهات صادق باشم، کورا
من نمیخوام باهات زندگی کنم
چرا که نه؟
چون من عاشقتم
و تو هم عاشق کسی دیگهای
مارتا
میخوای بیای داخل؟
فکر میکنم در مورد لوک شنیدی
آره
چرا بهم نگفتی؟
فکر کردم شاید یه کار احمقانه انجام بدی
ببخشید، مارتا
برای چی؟
جوری که با تو و لوک رفتار کردم...
برای اینکه مراقب کسایی که عاشقشونم نبودم
پشتبام اینجا منظرۀ فوقالعادهای داره
میخوای ببینی؟
به کورا گفتم پرستار لازم ندارم
چطور بود؟
غیرقابل تحمل
نگرانته. هر دوتامون نگرانتیم
اسپنسر، من حتی نمیتونم بنویسم
تو بگو، من مینویسم
فقط میتونی یه شب بمونی
تا هروقت تو بخوای
ممنون
تقریبا میتونم خونهای که توش بدنیا اومدم، ببینم
بالاخره امبروز کمک میکنه؟
نمیتونه از برنامۀ یه فعال مدنی حمایت کنه
متاسفم
نظر اسپنسر چیه؟
نمیدونم دارم ازش دوری میکنم
فکر میکنم عاشقم شده
چیزی بهت گفته؟
میتونم متوجه بشم
No comments yet. Be the first to leave one.