لومړۍ 200 کرښې.
«روزهای شراب و گلهای سرخ»
صبر کن یه دقیقه من یه فکر دیگه دارم
- دو پیت میاردش به شش. کافی نیست - این یکی
- خانم بزرگیه، اما متناسب - کلاس داره؟
از همه نظر
- هفت باید درستش کنه. الان امتحان میکنم - برو
ببخشید
لویی، دوباره بهم بده
سلام. شما بتی...
شما بتی هستی؟
اوه، خب، اسم من جو کلیـه
اسم من جو کلیـه. من یکی از دوستای ایب کواین هستم ما توی اتاق موسیقی هتل هستیم
یه جورایی آره، ایب کواین
اینجا یه کم شلوغه، اما اون بهم گفت که تو دختر خیلی خوبی هستی بتی
و تو
و اون پیشنهاد کرد که خب، میدونی
تو دوست داری که خوش بگذرونی
در هر حال نمایندگی من قراره به جشن برگزار کنه
داریم برای جشن آدم دعوت میکنیم
توی قایق تفریحی شاهزاده هارون بادل
و ایب پیشنهاد کرد که شما هم میتونید یه مهمون ویژه باشید
چی عزیزم؟
نه، نه، ایب بادول، شاهزاده هارون بادول
جشن اونه توی قایق تفریحیش
آره، اون یه شاهزاده واقعیه، عزیزم
آره
فکرشو میکردم خوبه
خب، لنگرگاه ۲۳ کلوب ساینت فرانسیس، ساعت ۶:۳۰
باشه؟ خیلیخب، اونجا یه ناهار میخوریم
خیلیخب خداحافظ
وقت جادوئه
شماره هفت اومد راه بیفتیم دیگه
دیر کردی
لباس درستی نپوشیدی
باید لباس مهمونی میپوشیدی یه چیز راحت و بچه گونه
میدونی، یه کم هم برق بزنه تو به این میگی راحت؟
بزن بریم
هی، تو، صبر کن یه دقیقه
هی، تو، صبر کن
یالا دخترا، یالا
هی، تو
گوش کن
تو باید آدم جدید از نمایندگی باشی
بله قربان، جو کلی شما آقای؟
آقای ترینر
- میبینم که با منشی من آشنا شدی - خب، نه بطور رسمی
- اون خیلی سرش شلوغ بود آره، اینها خوبن -
- ممنون - خوب و شیک پوش
خب، سلام
میتونم برات یه مشروب بگیرم؟
اوه، نه، ممنون من مشروب نمیخورم
ببین
ببخشید که تو رو با دخترای دیگه اشتباه گرفتم
پس تو همونی هستی که تازه اومده توی بخش ارتباطات عمومی
- آره - چه بلایی سر ادی اومد؟
ادی استعفا داد
ما دوستش داشتیم چرا استعفا داد؟
خب، چند تا مشکل کوچیک شخصی داشت
ادی فکر نمیکرد که آوردن دختر واسه پادشاهها بخشی از روابط عمومیه
اما اینطور نیست؟
خب یه اسمی براش هست اما روابط عمومی نیست
خب، هر چی که هست به نظر میرسه که تو خیلی خوب انجامش میدی
یک
- چهار - دو بار اینجا شمردی
صبر کن یه دقیقه اینجا فقط ٤ تا دختر هست ما ۷ تا داشتیم
شش... صبر کن، هی نرو دو تا دختر کم داریم
صبر کن یه دقیقه... دو تا
دو تا دختر کم داریم
دو تا از خانمها برای رفتن از اینجا کاملاً آماده نیستند
کاملاً آماده نیستند فکر کنم به خاطر این کار خوبم
- بهم تبریک گفته بشه، ها؟ - آفرین آفرین
همه اومدن؟
سلام
آقای ترینر نیستند
بهتر من اومدم تو رو ببینم
ببین، من فکر کردم که ما ...باید با هم دوست بشیم، پس
- سلام؟ - ببخشید
باید برم آقای ترینر رو توی یه جلسه ببینم
ما شروع خوبی نداشتیم یه جورایی ...یه جورایی تقصیر
- بههرحال، من یه هدیه برای صلح آوردم - چرا؟
چرا؟ ...خب، چون که
ببین ما قراره یه جورایی با هم کار کنیم، ها؟
منظورم اینه که از من یه مدت یه بار میام بالا که رئیس رو ببینم
ببین آقای کلی اسمت همینه، درسته؟
شما باید آقای ترینر رو راضی کنید
اون از کارهایی که تا الان انجام دادین خیلی خوشحاله
- فرض کنیم که میخوام تو رو راضی کنم دلیلی نداره که بخوای من رو راضی کنی -
شکلات بادام زمینی
ببین تو مجبورم میکنی که عصبانی بشم من از شکلات بادام زمینی متنفرم
ببخشید
شب بخیر گلادیس شب بخیر، خانم آرنسن
تو از شکلات بادام زمینی خوشت میاد؟
میری پایین؟
برگردیم به اینکه مردم واسه نون در آوردن چیکار میکنند میتونم ازت یه سوال بپرسم
که ممکنه خجالتت بده؟
چه ویژ...؟
تو چه ویژگیهایی برای شفا داری که بهت اجازه میده که تمام روز رو بشینی...
و با رئیس گپ بزنی؟ من از شغلت شنیدم
شاید جواب یه چند تا نامه شخصی رو براش بدی
باهاش توی جشنها بری؟
نصف وقت کاری رو میشینی و کتاب میخونی
وقتی که تایپیستها با این همه کارشون پول کمتری از تو میگیرن
یادم اومد، من کتابم رو فراموش کردم
اون همیشه اون کتاب رو با خودش داره
من بهت میگم چه ویژگی هایی داری تو زیبایی
این ویژگی خاصیه که تو داری اون مرد که هوسباز پیر دوست داره که تو اطرافش باشی
که بهت نگاه کنه و لم بده وقتی که مسته مثل دیشب
و کی میدونه دیگه چی این ویژگیهای خاصیه که تو داری
گوش کن
متاسفم، نباید این حرفها رو میزدم
من اومدم اینجا که با هم دوست بشیم
میخواستم تو رو به شام دعوت کنم
شکلات بادام زمینی؟
فکر کنم تو احمقترین مردی باشی که تا به حال دیدم شکلات بادام زمینی؟
خب، شاید حق با تو باشه بهتره فراموشش کنیم
- شب بخیر - شب بخیر
آقای کلی؟
فکر کردم میخوای من رو به شام دعوت کنی
خب، درسته پس چرا دعوت نمیکنی؟
جلسه مدیران تا ساعت ۷:۳۰ تموم نمیشه
پس من وقت ندارم که برم لباسام رو عوض کنم، اما...
بهتره یه جای غیر رسمی باشه
خوب جاش رو بلدم. کافه پیگاله ساعت ۷:۳۰ اونجا میبینمت، حتماً خوشت میاد
باشه ۷:۳۰
توی جلسه مدیران باورت میشه همه اون مردهای کله گنده به من زل زده بودند؟
آقای ترینر میگه من نمیتونم بدون اون ادامه بدم
من هر وقت که بخوام اون کنارمه
و مثل یه مادر ازم مراقبت میکنه
و بعدش من رو به طور خاص بغل میکنه
و یه دفعه یادم اومد که به عذرخواهی بهت بدهکارم
اوه، منم به بدی تو هستم
فکر کنم هر کسی به خاطر شغلش درگیر غرور میشه
همون اولش هم نباید بهت میگفتم به من مربوط نمیشد
دوباره برام بیار تو نه
- خانم چیزی نمیخوان؟ - نه هیچی
- تو چرا مشروب نمیخوری حالا؟ من هدفی در اون نمیبینم -
هدف؟ خب، حالت رو خوب میکنه
من خودم حالم خوبه از مزهش هم خوشم نمیاد
- چی دوست داری؟ - شکلات
- شکلات؟ - شکلات
دیوونه شکلاتم
صبر کن یه دقیقه
- چیکار کردی؟ - اوه، خودت میبینی
- فکر کنم بهتره سفارش بدیم - یه چند دقیقه دیگه
کریستن آرنسن
عجیب هم نیست که سخته باهات کنار بیای. تو آمریکایی نیستی
تا حالا به شبه جزیره توی سان مانگو رفتی؟
زادگاه آرنسون اون ماییم یعنی ما بودیم
من نتونستم اونجا بمونم
اوه، پدر من یه مرد عالیه مرد خوبیه
اما من همهش به این فکر میکردم
تو زیبایی تو زیبایی و اینم از تو
اوه، دخترا وقتی خوشگلن خودشون هم میدونن
و من اونجا بودم داشتم زیباییم رو در بیابون حروم میکردم
مرثیهی گری
از این کتاب این رو گفتی؟ نه این یکی
این نسخه جی لی هست گری توی نسخه گو جی هست
کتابخانه ادبیات بزرگ جلد پنج، جی تو لا
جی تو لا. جی لی
پدرم اینها رو برای فارغ التحصیلی از دبیرستان بهم داد
و گفت اگه همهشون رو از اب-بو تا یا-زو بخونم
برابر با تحصیلات دانشگاهیه
جی لی، این یعنی اینکه الان نصف راه هستی
- اوه، نه ممنون من... نه، مشکلی نیست -
- اما من... - این ویژه برای توئه. شکلاته، امتحان کن
خوبه، آره
- خیلی خوبه - آره. دیدی منظورم چیه؟
برندی الکساندر بهش میگن
بگو حالا
میشه یه دقیقه منتظر بمونی؟
اوه، ببین، جو امشب از همه شبها قشنگتره
- آره - میدونی چیه؟
درباره اون برندی حق با تو بود
- الکساندر - درباره اینکه حالم رو خوب میکنه
- اوه، معلومه دختر - من احساس خیلی خوبی دارم
این احساس رو نمیکنی که من رو واسه یه فنجون قهوه دعوت کنی یا...
یه وقت دیگه جو، مشکلی نیست؟
هنوز آماده نیستم که برم بالا میخوای تا طاقنما راه بریم؟
چرا که نه؟
تو کارت خیلی درسته
خب، اینم یه قایق دیگه که میره به سمت قایق شاهزاده
یه بار از بازیگرای زن
نمیدونم چطوری میتونی اینجوری بخوریش
همینطوری از توی بطری حتماً مزهش خیلی بده
خب هر چیزی که ارزش داشته باشه رنج کشیدن واسهش میارزه، درسته؟
فکر کنم
اوه دوست دارم به آب نگاه کنم
اگه از نزدیک نگاه کنی، کثیفه
اما دوست دارم به اون دورها نگاه کنم، اونجا که تمیزه
میدونی به چی فکر میکنم؟
فکر کنم من به آب نگاه میکنم چون...
چون انتظار دارم که یه هیولای دریایی یه روز از اونجا بیرون بیاد
و من رو با خودش به غارهای زیر اقیانوس ببره
مامان و بابا توی کلاب کار میکنند
میدونی، منظورم ترانه و رقص...
و حرف زدن شیکه
رقص و آواز قدیمی. اونها یه جایی توی وگاس هستند، همین حالا
اونها خوبن؟
میدونی اونها چند سال پیش توی برنامه اد سالیوان بودند
اما تو اون جور زندگی رو دوست نداشتی
No comments yet. Be the first to leave one.