The Book of Boba Fett

The Book of Boba Fett

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Book of Boba Fett S01E05 Chapter 5 Return of the Mandalorian 720p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NOSiViD
The Book of Boba Fett S01E05 Chapter 5 Return of the Mandalorian 1080p DSNP WEBRip DDP5 1 Atmos x264-Street11
The Book of Boba Fett S01E05 Chapter 5 Return of the Mandalorian 2160p WEB-DL DDP5 1 Atmos DV MP4 x265-DVSUX
The Book of Boba Fett S01E05 HDR 2160p WEB h265-KOGi
The Book of Boba Fett S01E05 WEB x264-PHOENiX
The Book of Boba Fett S01E05 WEBRip x264-ION10
The Book of Boba Fett S01E05 XviD-AFG
The Book of Boba Fett S01E05 WEB XviD-RMX
The Book of Boba Fett S01E05 Chapter 5 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Book of Boba Fett S01E05 Chapter 5 Return of the Mandalorian 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
د لخوا تبصره Ali99
🔴 علی اکبر دوست دار و مـهـرداد ǀ 30Nama 🔴

تګونه

XviD
په خپور شو: 2022-01-26
ډاونلوډونه: 75
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫« آنچه در داستان بوبا فت گذشت... »

‫این مزاحم‌هایی که سیاره‌مون رو ‫تهدید می‌کنن رو شکست میدم

‫در عوض تنها خواسته‌ام اینـه که اگه

‫اتحادیۀ پایک اومد سراغتون ‫تا بهم خیانت کنید، بی‌طرف بمونید

‫این قابل‌قبولـه

‫قبول می‌کنم

‫بهشون اعتماد داری؟

‫انقدر احمق نیستن که

‫فکر کنن پایک‌ها بالاخره ‫تمام سیاره رو تصرف می‌کنن

‫باید برای جنگ آماده بشیم

‫توی خزانه چقدر ثروت داریم؟

‫من پول زیادی دارم. ‫چیزی که کم دارم، نیروی انسانیـه

‫اگه بدونی کجا رو بگردی، ‫با پول میشه آدم خرید

‫انگار گم شدی

‫اومدم کابا بایز رو ببرم

‫رو چه حسابی فکر می‌کنی اینجاست؟

‫چی از جونش می‌خوای؟

‫به یه کله‌گنده پول بدهکاره

‫کی؟

‫این به من ربطی نداره. ‫من اومدم تحویلش بدم

‫خب، اگه دیدمش، بهش خبر میدم

‫الان دارم می‌بینمش

‫این که من نیست. ‫حتی شبیه منم نیست

‫به بقیه‌تون این شانس رو میدم ‫که از اون در برید بیرون

‫دعوایی با شما ندارم

‫اونها جایی نمیرن

‫به نظر من که تو محاصره شدی

‫ولی بهت می‌خوره واقع‌بین باشی

‫بیا راجع‌به گزینه‌هامون بحث کنیم

‫هم می‌تونم زنده تحویلت بدم،

‫هم مُرده

‫حمله!

‫رئیس‌تون مُرده

‫من به‌خاطر جایزه‌ای که رو سرشه اومدم اینجا

‫مشکلی با هیچ‌کدوم‌تون ندارم

‫یه عالمه پولِ جمهوری جدید اون تو هست ‫که حق ندارم بهش دست بزنم

‫اگه لطف کنید و بذارید رد بشم، ‫همه‌تون می‌تونین

‫حق‌تون رو از صاحب‌کار سابق‌تون بگیرین

‫« داستان بوبا فت »

‫« قسمت ۵ » ‫« بازگشت مندلوری »

‫« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و مـهـرداد » ‫:. Ali 99 & Mehrdadss .:

‫چه سریع. جایزه‌بگیر خوبی هستی

‫جایزه و اطلاعاتی که ‫قولشو دادی رو می‌خوام

‫چرا این‌قدر توی کارِت هولی، مندو؟

‫کارم به خودم مربوطه. کجاست؟

‫بشین و باهامون غذا بخور

‫نزدیک‌ترین درگاه دسترسی ‫به بستر کجاست؟

‫بشین و کنارمون یه دلی از عزا در بیار، ‫وگرنه خبری از اطلاعات نیست

‫جایزه‌ت مال خودت

‫روی سر این کلاتونیایی جایزه گذاشتن

‫اگه اطلاعات رو بهم نمیدی، ‫یکی دیگه میده

‫پایین کوچۀ کولزوک، ‫کنار برج‌های خنک‌کننده

‫لطفاً بشین. ‫یه کار دیگه هم برات دارم

‫اگه جای تو بودم، میذاشتمش واسه بعداً

‫بهش رسیدگی کن

‫نمی‌دونستم دوباره می‌بینمت یا نه

‫ممنون که توی نوارو نجاتم دادی

بابت فداکاریت متأسفم

‫الان دیگه فقط ۳ نفریم

‫به‌زودی یه کار بهت می‌سپاریم

‫چه سلاحی این‌جوری زخمیت کرده؟

‫این

‫پاز ویسلا، بیارش

‫عمر امپراطوری با این همه ‫کبکبه و دبدبه به ۳۰ سال نرسید

‫مندلوری‌ها ۱۰ هزار ساله که دووم آوردن

‫چی درمورد این شمشیر می‌دونی؟

‫بهم گفتن که شمشیر تاریکه

‫دقیقاً

‫می‌دونی چه اهمیتی داره؟

‫دست هر کس که باشه، ‫می‌تونه تمام مندلور رو رهبری کنه

‫البته اگر طبق آیین ‫توی مبارزه به دستش آورده باشه

‫میگن که یک جنگجو ۲۰ نفر رو شکست میده، ‫و تعداد زیادی جلوش به زانو در میان

‫هر چند اگر بدون مبارزه ‫به دست فرد نالایقی بیفته،

‫بلای جان ملت میشه

‫مندلور به مرز نابودی کِشیده میشه

‫و مردمش متفرق و پراکنده میشن

‫کیفیت دسته‌ش در حد بسکاره؛ ‫تا حالا همچین چیزی ندیده‌م

‫بیشتر از ۱۰۰۰ سال پیش ‫به دست مندلوری تار ویسلا ساخته شد

‫اون هم مندلوری بود، هم جِدای

‫من جدای رو دیدم

‫پس ماجراجوییت رو به پایان رسوندی

‫بله

‫پس می‌تونی در زمان بازسازی ‫به پناهگاه‌مون بیای

‫- این راه و رسم ماست ‫- این راه و رسم ماست

‫این راه و رسم ماست

‫شمشیر تاریک رو از کجا گیر آوردی؟

‫ماف گیدیون رو شکست دادم

‫کُشتیش؟

‫نه

‫ولی برای بازجویی ‫فرستادنش جمهوری جدید،

‫و به سزای جنایت‌هاش می‌رسه

‫سزایِ قساوت‌هاش مرگه

‫درسته

‫دستش به خون میلیون‌ها مندلوری آلوده‌ست

‫پس دادگاه جمهوری جدید اونو ‫به‌خاطر جرائمش اعدام می‌کنه

‫خواهیم دید

‫افسانه‌های کهن

‫قیامِ میتوساری رو پیش‌گویی کردن ‫که نویدبخش عصر جدیدی برای مندلوره

‫متأسفانه، این فقط توی افسانه‌هاست

‫نیزۀ بسکار رو از کجا پیدا کردی؟

‫هدیۀ یه جدای بود

‫می‌تونه جلوی حملۀ ‫یه شمشیر نوری رو بگیره

‫باهاش ماف گیدیون رو شکست دادم

‫می‌تونه زره بسکار رو هم سوراخ کنه

‫وجودش تهدیدی برای مندلوری‌هاست

‫فولاد مندلوری برای ساخت زره هست، ‫نه سلاح

‫پس ازش یه زره بساز

‫شمشیر تاریک برات سلاح شرافتمندانه‌تریه

‫تا حالا اسم بوکاتان کریز به گوشِت خورده؟

‫بوکاتان از داستان‌های پندآموزه

‫اون یه زمان فقط به‌خاطر اصل و نسبش

‫و شمشیری که الان دست توئه، ‫ادعای فرمان‌روایی مندلور رو کرد

‫ولی شمشیره بهش عطا شده بود؛ ‫طبق آیین‌مون به دستش نیاورده بود

‫بوکاتان کریز فرزند خاندانی قدرتمند بود، ‫ولی اونها از راه و رسم‌مون غافل شدن

‫حکومتش فاجعه‌بار به آخر رسید

‫اونها راه و رسم‌شون رو گم کردن، ‫ما هم دنیامون رو از دست دادیم

‫اگر فرقه‌مون توی قمَر کانکوردیا ‫منزوی نمی‌شد،

‫از پاکسازی بزرگ جان سالم به‌در نمی‌بردیم

‫متولدین مندلور ‫از راهِ درست منحرف شدن

‫آخرش هم متجاوزهای امپراطوری

‫توی شب هزاران اشک ‫خونه و زندگی‌مون رو با خاک یکسان کردن

‫فقط اونهایی که راه و رسم‌مونو درپیش گرفتن، ‫از عذاب موعود توی آیین در امان موندن

‫با اینکه مردم‌مون پراکنده شده بودن،

‫پای‌بندی‌مون به راه و رسم ‫میراث‌مون رو برای نسل‌ها حفظ کرده

‫تا اینکه بالأخره یه روز ‫به خونه‌مون برگردیم

‫چی ازش بسازم؟

‫یه چیزی برای یه سرراهی

‫این راه و رسم ماست

‫برای یه سرراهی به‌خصوص

‫گروگو

‫مسئولیت اون دیگه با تو نیست. ‫اون الان پیش هم‌نوع‌هاشه

‫می‌خوام ببینمش، ‫و مطمئن بشم در امانه

‫برای تسلط به راه و رسم نیرو،

‫جدای باید از تمام وابستگی‌هاش دل بکنه

‫این که برخلاف آیین ماست

‫راه و رسم ما اتحاد و وفاداریه

‫چی برای گروگویِ سرراهی بسازم؟

‫یک. دو ‫(به مندلوری)

‫سه. یک

‫دو. سه

‫یک. دو

‫سه. چهار

‫یک

‫دو

‫سه

‫چهار

‫تو داری علیه شمشیر می‌جنگی

‫با هر حرکت سنگین‌تر میشه

‫برای اینه که داری ‫علیه شمشیر می‌جنگی

‫باید با دشمنت بجنگی

‫بلند شو

‫یک

‫دو

‫سه

‫بیا. احساسش کن

تو توان جنگیدن با شمشیر تاریک رو نداری

‫اگه باهاش بجنگی، شکست می‌خوری

‫با قدرتت نمی‌تونی کنترلش کنی

‫می‌خوام دوباره امتحان کنم

‫سماجتِ بدون بصیرت عاقبتش همین میشه

‫بدنت قویه، ولی حواست پرته

‫تمرکز دارم

‫شمشیر میگه نداری

‫شاید شمشیر تاریک ‫باید تو دست یه نفر دیگه باشه

‫شاید

‫جَدِّ من اونو ساخته، ‫بنیان‌گذار خاندان ویسلا

‫ولی الان مال منه

‫چون توی مبارزه به دستش آوردی

‫درسته

‫و حالا من از تو می‌گیرمش

‫با این دوئل موافقی، دین ژارین؟

‫موافقم

‫دست تقدیر این شمشیر رو ‫به خاندان من برگردونده،

‫و الان هم خاندان تو رو از بین می‌بره

‫تمومه

‫پاز ویسلا، تا حالا کلاهت رو درآوردی؟

‫نه

‫تا حالا دیگران کلاهت رو درآوردن؟

‫هیچ‌وقت

‫این راه و رسم ماست

‫این راه و رسم ماست

‫دین ژارین، ‫تا حالا کلاهت رو درآوردی؟

‫تا حالا کلاهت رو درآوردی؟

‫طبق آیین، باید قسم بخوری

‫درآوردم

‫پس، تو دیگه مندلوری نیستی

‫تمنای بخشش دارم. ‫چطور جبران کنم؟

‫از اینجا برو، مرتد

‫بنا بر آیین، تنها راه جبران

‫غُسل در چشمۀ حیات ‫زیر معادن مندلوره

‫ولی تمام اون معادن نابود شدن

‫این راه و رسم ماست

‫لطفاً توجه فرمایید

‫پرواز شمارۀ ۱۰۲۰، ‫بدون‌توقف به مقصد تاتووین،

‫هم‌اکنون آمادۀ مسافرگیری ‫در گیت شمارۀ یک است

‫خواهشمندست تمامی مسافران فوراً ‫به محل سوارشدن مراجعه فرمایند

‫ببخشید، جناب

‫باید سلاح‌هاتون رو تحویل بدید

‫من یه مندلوریم. ‫سلاح‌هام جزو مذهبمه

‫متأسفم، جناب. نمی‌تونین با سلاح ‫سوار یه سفینۀ تجاری بشید

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left