لومړۍ 200 کرښې.
وقت تموم شده.بچه ها برید خونه
باشه آقا!
کنمانی...
مگه تو امتحان نداری
حالا بیا برو -یک دقیقه صبرکنید اقا
عزیزم اون خشک شده
چرا اونو بیرون نمیاری و یکی دیگه نمی کاری ؟
اون گیاهانی که سالم هستند از خودشون مراقبت میکنند، آقا
بیچاره! این گلدان چیزی بهش نرسیده
سرنوشت خواسته که پیش ما باشه
فقط یکمی صبر کنید خودتون حتما میبینید یه روزی این گل میده!
اون آدامس رو بنداز بیرون
چیز مهمی نیست ..خانم معلم
ببخشید خانم
کجا بودی.. آقا
آقا...
کنمانی.تونستی امتحان رو خوب بنویسی؟
بله آقا..من به همه سوالات جواب دادم
من باید یه کاری انجام بدم
خانم.لطفا اول بخونش ....
خانم . اول یه نگاهی بهش بندازید…
هیچی نگو . گفتم ساکت باش!
بلند شو! - لطفا گوش کنید...
گفتم بلند شو! -نیلا چه مشکلی پیش اومده؟
قربان.عالیجناب داشت تقلب میکرد... !
اشتباه مکنید!؟
قربان. من اگر تقلب کرده بودم. پس چرا شانزده بار ..رد شدم؟
شما منو خوب میشناسید؟
"خیلی زود بیا پایین! فقط زود بیا
اوه اوه!
اصلا هیچ تغییر نکردی؟
سبزی سه روزه رسیده اینجا.خوب ازش استفاده کنید
ببینم شما هم از باند "کوتی ناتسان" هستید؟
لعنتی! قطعا نه!
فقط یه کاره کوچیکه قربان
اگر کسی بفهمه چطوری این اسلحه ها وارد زندان شده ...
خودم گلو شو می برم! بی مصرف ها
داداش...
امروز آزاد میشم
خوب حالا بیا برویم
خیلی خوب. برو به سلامت.
پونوسامی...
امروز آزاد میشم
ناتسا، اونا دارن میان سمت ما اسلحه هم دارن!
زود باشید.بدوید ...بدوید...
درگیری.بین باندهای.. کوتی ناتسان و افراد نامبی راجان.. هست که...
اسلحه قاچاق می کنند. این بهترین فرصت برای ماست!
فرانسه!
برادر!
بگذار اون بره
اون جزو افراد من نیست. !اون فقط چون دوست هستیم اومده اینجا....
کارنا! تو از اینجا برو!
اونا اومدن اینجا تا یه حساب قدیمی رو تسویه کنند
تو نمیخواد دخالت کنی. من خودم درستش میکنم
بالاخره بعد از سه سال داری آزاد میشی
برو پیش خانواده ات و آنها رو ملاقات کن
برادر تو کی هستی
ببینم شما آدم کسی هستید؟
شما زندگی منو را از دست آنها نجات دادید
اگه دوست داشته باشی باهم کار کنیم؟
عجله کنید! راه رو باز کنید!
لعنتی!
بچه ها یه نگاه به بنر بندازید
عالیه شده..درسته !
رفیق...
زود برو! لباس ورزشی خودت رو بپوش بیا باید بریم ثبت نام کنیم!
چرا ثبت نام نکردید؟
بازیکنهای تیم حریف اجازه ثبت نام بدون حضور کاپیتان به ما ندادن
پسر گاندیمادی آکا، موتو از پاساپاتالم و شاکتی...
این دو همیشه رقیب خوبی برای هم بودن
امروز ما باید روی بازی تمرکز کنیم.؟ یا اینکه ببینیم اختلافات امروز حل خواهد شد..یا ..نه
ثبت نام انجام شد!
حالا اونهایی که دوست دارن این جوجه ها رو نابود کنند !آماده باشند تا بریم
به کی میگی جوجه؟
معلومه که به تو میگم! چیکار میخوایی بکنی؟
دعوا بسه!
شاکتی...
چرا با اینکار میخوای ما رو تحریک کنی
میشه بگی کی اول شروع کرد؟
بهتر اینکه همه چیز توی میدان بازی مشخص بشه
به جای اینکه بازی رو کنسل کنند
نمیشه چیزی بهشون گفت..شاکتی
توی این هشت سالی که گذشته هیچ وقت ما رو شکست ندادند
خیلی تلاش می کنند تا اینکه دستشون به جام برسه و اونو بالای سر ببرند...
چی میگی تو! - خفه شو!
صبر کنید! صبر کنید!
آروم باشید!
گوش کنید.چی میگم !بسه دیگه..
اگه یک بار دیگه دستت رو بالا ببری!
موتو...
فقط برای اینکه پسر (عکا) هستی داری اونجا حکومت می کنی؟
هی.شاکتی!
مادرم به این موضوع هیچ ارتباطی نداره
بعد از هشت سال خجالت کشیدن ،حالا ما اومدیم اینجا بازی کنیم
ما انسان های شجاعی هستیم!
بالاخره یه روز ما هم شما رو شکست میدیم و با پیروز از میدان میریم!
ای الاغ!
تو بیشتر دوست داری گلوی منو ببری!
حداقل بزار تو آرامش بمیرم
زود باش! - احمق!
اونا بیشتر تلاش می کنند مدی رو فریب بدن و احساساتش رو برانگیخته کنند
پس چی بگم،من دست راست دورای مجهی هستم
این پول خیلی کمتر از چیزی هست که باید باشه
گفت اگه بیست تا دیگه هم ببریم خیلی بهتر میشه
هی! بیا بگیرش
نیاز نیست قربان قبلاً شما حساب کردید
لعنتی!
بگیرش، ممنونم.. باشه
بیا اینجا!
متاسفم ساعت کاری تغییرکرده . الان ساعت دوازده است.
خوب که چی؟
کی توی این دولت وجود داره که بتونه ساعت نوشیدن منو تغییر بده
ما باید نذاریم دورای زنده بمونه! بدو دیگه!
ما اونو رسوندیم بیمارستان و بستری کردیم، آکا
مونیان دیگه نیست
دورای توی( I.C.U )بستری شده
تا غروب مشخص میشه که زنده میمونه یا نه
پلیس محلی هیچ سرنخی پیدا نکرده
حتما یکی هست که با دستوری که از بالا گرفته بوده این کارو کرده
قبل از اینکه دورای چشماش را باز کنه ...
من باید تمامی اون پلیس ها رو جلوی خودم ببینم
حالا اونها توی شهر ما هستند
نباید از مادورای برن بیرون!
"بزن بریم!"
کوروتی آتام (نبرد خون)
توی تمامی مسیرها که به مادورای منطحی میشه ایست بازرسی بزارید و مراقب باشید در نرن
تمام وسایله های نقلیه رو به طور کامل بررسی کنید.!
"من همون آدمی نیستم که تو فکر میکنی نیستم، فقط بیا و ببین"
"الان دارم میام تو، اگه جرأت داری بیا با من روبرو شو!"
"این تیم منه که اومده اینجا! بهتره رفیق، الان بزاری بری از اینجا
"زندگی پر از چیزهای تازه است فقط با پوشیدن لباس مبدل راهی برای رفتن نیست"
سعی نکن منو فریب بدی ، من چیزهای زیادی دیده ام
سعی نکن! منو دور بزنی چون من متقلب متولد شده ام!"
"به بادبادکی که توی آسمون داره پرواز می کنه نگاه کن"
سعی نکن دنبالش بری، همونجایی که هستی بمون و ساکت باش!"
مامان؟ -دورای چاچا رو با تیر زدن
موتو!
مامان...
اجازه بدید الان چیزی به آریو نگیم
مطمئنم دورای چاچا تا غروب از خطر خارج میشه
بعدش حتما بهش میگم.
"بادبادک ها خیلی بلند پرواز می کنند"
"تو میمیری!"
"فرار پسر! این یه جنگ خونین هست!"
"این جهانی است که در آن انسان نژاد خود را شکار می کند"
"عدالت باید بر قرار بشه، پس اجازه بدین صحنه رو به آتیش بکشند
"دشمن کیست دوست کیست؟"
"اگر زندگیت رو دوست داری، فرار کن!"
"یاد بگیرید خشم خود را کنترل کنید تا تاریخ بسازید"
"پس برخیز، شجاع باش و با دنیا روبرو شو"
"شیطان را نابود کن، شیطان را شکست بده"
"بالهایت را باز کن و اوج بگیر!"
"به بادبادکی که توی آسمون پرواز می کنه نگاه کن"
"سعی نکن دنبالش بری، همونجایکه هستی بمون و ساکت باش!"
"سعی کنی اونو بگیری..تو میمیری"
"فرار کن پسر! این یه جنگ خونین هست!"
"به بادبادکی که توی آسمون پرواز می کنه نگاه کن"
سعی نکن دنبالش بری، همونجایی که هستی بمون و ساکت باش!"
"سعی کنی اونو بگیری... میمیری"
"فرار کن پسر! این یه جنگ خونین است!"
بله... رامش…
دورای چاچا حالش خوبه
این بار باید برنده بشیم! - رفیق، یه لحظه بیا ! کارت دارم
خوب چیه؟ - بیا، بهت میگم
آماده بشین!
"فرار کن پسر! این یک جنگ خونین هست!"
گلوله.خورده بود به سینه اش. بیرون اوردیم
به خواست خدا اون حالش الان خوبه
آریو،بیا بریم
خوشتون اومد!
بالاخره پلیس رنگ واقعی خودش رو نشون داد!
آکا.شما به من اعتماد ندارید
من شما را سالهاست می شناسم.
من دورای رو بیست و پنج ساله که می شناسم!
من نمیتونم از جون اون پلیس ها بگذرم.حتما از
حالا به بعد من هدف بعدی شما هستم؟
باشه انجام بدید.
آکا لطفا درک کنید این واقعا خیلی مورد حساسی هستش
چون به دختر (ای.سی.پی) سر جورج هم مربوطه
اون برای تور همراه کالج اومده بود به مادورای
پسر دورای .. آقای آریو...
اون دختر مورد آزار و اذیت قرار گرفته
بلافاصله به آقای دورایی اطلاع دادیم
ایشون.. حوصله گوش دادن نداشت
اون مانع پلیس و دادگاه شده. هرجا که قضیه پیش بیاد
اون تهدید میکنه: و میگه"من دست راست مادی هستم. من توی مادورای حکومت می کنم".
بنابراین، تا زمانی که دورای پیداش نشه، نمیشه آریو رو بگیریم و به عدالت بسپاریم
قصد نداشتم اینطوری چیزی رو به شما ثابت کنم، آکا
لطفا یک فکر برای ما کنید و دوباره بهش فکر کنید
مامان، کاری که آریو انجام داده واقعا اشتباه بوده
اینها عوارض بزرگ شدن بدون مادر هست
پدرش هم درست با او صحبت نمیکنه
اون جز ما کسی رو نداره
من کنارش میمونم و خودم ازش مراقبت میکنم. دیگه تکرار نمیشه
مطمئن باش ازش پول نگیرن. برای من لطفا
مامان...
درباره ی اون. من نمیخواهم این اطراف ببینمش
رامش...
من نمی خوام دیگه با دورای رابطه داشته باشم
اون از این به بعد توی مادورای کاره ای نیست
No comments yet. Be the first to leave one.