Megacities

Megacities

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Megacities 1998 1080p
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-07-29
ډاونلوډونه: 1
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ معرفی و ترجمه کانال تلگرامی ‫OLDMAN505@

‫شاید در دیار فقر، جایی که سلامت، آموزش، سرپناه و امنیت حق مادرزادی نیست، روح نیز حق مادرزادی نباشد

‫ویلیام تی. فولمن ‫ نویسنده، روزنامه‌نگار و عکاس آمریکایی که به خاطر سفرهایش به مناطق جنگی و فقیرنشین جهان و نوشتن دربارهٔ خشونت، فقر و عدالت شهرت دارد ‫ ‫

‫ در فقرِ محض، نه تنها سلامتی، دانش، سرپناه و امنیت ‫که حتی روح و کرامت انسانی هم جزو حقوق اولیه نیست

‫۱۲ داستان برای بقا‬

‫بمبئی - ترانه‌ای به قیمت یک روپیه‬

‫بمبئی - آپاراتچی خیابونی‬

‫.من این‌جا تو «ناگار» زندگی می‌کنم ‫اسمم شانکاره.‬

‫قبلاً بادکنک می‌فروختم.‬

‫الان یه دستگاه دارم.‬

‫.بچه‌ها رو خوشحال می‌کنم ‫خرج زندگیمو این‌طوری درمیارم.‬

‫دارم سعی می‌کنم زندگیمو پیش ببرم.‬

‫دستگاهمو نشونتون میدم.‬

‫با این دستگاه نون درمیارم.‬

‫قبلاً بادکنک‌ها رو تا می‌کردم و می‌فروختم.‬

‫یه قهرمان زن و یه قهرمان مرد هست ‫که با هم آواز میخونن.‬

‫،بعدش دعوا می‌کنن، بعد حرف می‌زنن ‫دوباره می‌خونن.‬

‫بعد میرن خونه و دوباره دعوا می‌کنن.‬

‫قهرمان مرد ابراز عشق می‌کنه.‬

‫این اتفاق هر روز میفته.‬

‫این یه فیلم مدراسیه.‬

‫.یه قهرمان زن و مرد داره ‫عاشق همدیگه‌ان،‬

‫و بعدش تو جنگل ‫دعوا میشه.‬

‫بعدش یه ساختمونه،‬

‫و قبلش هم یه مهمونی و ‫بساط سرگرمیه.‬

‫بعدش سوار اسکوتر میشه ‫و گازشو می‌گیره میره،‬

‫و بعدشم دعوای بعدی.‬

‫می‌زنه و ‫مشت پشت مشت می‌کوبه،‬

‫بعدش زنه‌ رو می‌بره ‫تو یه هواپیما...‬

‫و به جاهای دور پرواز می‌کنه.‬

‫مرغ‌فروش، آرایشگر...‬ و خیاط ژوسلی، مغازه‌هاشون کنار همدیگه‌ست.‬

‫مرغ‌فروشه غروبا همیشه اول از همه کرکره رو می‌کشه پایین.‬

‫آرایشگره و خیاطه خیلی ‫وقتا تا دیر وقت کار میکنن

‫آرایشگره آرزو داره تو مرکز شهر ‫یه مغازه داشته باشه،‬

‫در حالی که مرغ‌فروشه ‫زن میخواد.‬

‫خیاط فعلاً آرزویی ‫نداره،‬ عزادار باباشه.‬

‫زنش غذای مورد علاقه‌شو می‌ذاره ‫لبهٔ پنجرهٔ آشپزخونه.‬

‫یه کلاغ میاد و یکمش رو می‌خوره،‬

‫و روح بابای خوزه رو ‫با خودش می‌بره.‬

‫خیاط از همه سخت‌تر کار می‌کنه.‬

‫شب‌ها آخرین نفریه که میره و ‫صبح‌ها اولین نفریه که میاد.‬

‫بعدش آرایشگره ‫کرکره‌ها رو می‌کشه بالا...‬

‫و بعد تمام درها باز میشن.‬

‫نیویورک ‫یکی بخر دوتا ببر

‫مکزیکوسیتی - دست‌فروش‌های دوره‌گرد‬

‫یکسره تا مکزیک...‬

‫ایستگاه مرکزی شمال، مکزیک...‬

‫سه تا کاسه، پنج پسو...‬

‫،سه تا کاسه پنج تا ‫بیا این‌جا...‬

‫،عجب حراجی، عزیزم ‫سه تا پنج تا...‬

‫،دستمال پارچه‌ای، پارچه، دستمال سفره ‫یه نگاه بنداز عزیزم...‬

‫،تیغ تراش، دونه‌ای یک پسو ‫فقط یک پسو...‬

‫چوروهای داغ و ترد...‬

‫چوروهای داغ و ترد...‬

‫پای مرغ، مرغ، تو سوپ داغ...‬

‫با فلفل یا بدون فلفل؟ ‫- بدون فلفل.‬

‫۵۶ ‫بفرمایید.‬

‫و حالا بهتون نشون میدیم چطوری ‫سوپ پای مرغ درست کنید.‬

‫خیلی ساده‌ست.‬

‫ناخوناشو این‌طوری جدا می‌کنیم،‬

‫باید تمیز و ‫بدون ناخون باشن.‬

‫بعد پوستشونو این‌طوری می‌گیریم ‫و نتیجه‌ش میشه این:‬

‫کاملاً تمیز و بدون هیچ پوستی.‬

‫بعد میذاریمشون کنار تا بشوریم.‬

‫بعد می‌پزیمشون، نمک می‌زنیم...‬

‫اسم من ‫پاتریشیا رودریگز رودریگز هستش.‬

‫اسم شوهرم ‫مودستو فرانسیسکو رودریگز است.‬

‫ما با فروختن سوپ پای مرغ ‫زندگیمونو می‌گذرونیم.‬

‫پنج تا بچه داریم.‬

‫آنا،‬

‫،رودریگو ‫آلفونسو، سائول و سالوادور.‬

‫بزرگ‌ترین آرزوم اینه که ‫دیگه این‌جا زندگی نکنم...‬

‫،تو روستا زندگی کنم ‫تو خونهٔ خودم زندگی کنم.‬

‫خیلی از مردم گشنیز یا پیاز می‌خوان،‬

‫و بعضی وقتا هم ‫آب‌سوپو نمی‌خوان.‬

‫،طرز تهیه‌ش این‌طوریه ‫کل مراحلش. همین.‬

‫پای مرغ، سنگدان، با آب‌سوپ ‫یا بدون آب‌سوپ، بیایید ببینید...‬

‫من و زنم...‬

‫،غذاهای متنوعی درست می‌کنیم ‫کم‌وبیش پنجاه جور غذا...‬

‫انواع و اقسام مختلف...‬

‫مثلاً فلفل‌دلمه‌ایِ ‫پر شده با پنیر درست می‌کنیم.‬

‫کنارش گوشت رنده‌شده هم درست می‌کنیم،‬

‫گوشت گوساله تو سس موله ‫ سس غلیظ و پیچیده ای که از ترکیب فلفل‌، ادویه‌، اجیل و شکلات تهیه می‌شود

‫،استیک مرغ ‫گوشت خوک،‬

‫که بهشون تنوع هم میدیم.‬

‫تورتیای شکم‌پر داریم،‬

‫کتلت ذرت با پوست برشته خوک،‬

‫و انواع تورتیای شکم‌پر رو درست می‌کنیم.‬

‫اسم من دولورس لوپز کاستروئه.‬

‫بیشتر از هر چیزی دلم میخواد...‬

‫امریکا یا لس‌آنجلسِ کالیفرنیا رو ببینم.‬

‫چیزی رو فراموش نکردید؟‬

‫!یادتون باشه ‫ورود مجدد مجاز نیست!‬

‫،مردها: ۲۲ پسو ‫زن‌ها: ۱۷ پسو.‬

‫تاکو با خورشت، تاکو.‬

‫بیاین تاکیتوی داغ ببرین.‬

‫فقط یک پسو.‬

‫،یه پسوی ناچیز ‫واقعاً می‌ارزه، آره.‬

‫،فقط یک پسو ‫فرصت رو از دست ندین.‬

‫...این صدا رو یادتون باشه ‫ماشین سر هر نبشی نگه می‌داره.‬

‫بیاین ببینین.‬

‫جنس‌ها رو ببینین، بیاین نگاه کنین.‬

‫از یه پیشنهاد ویژهٔ دیگهٔ امروز ‫بهره‌مند بشید.‬

‫یه کیسه شکلات بخرین...‬

‫و یه جوجه مجانی ببرین.‬

‫جوجه‌ها اشانتیونن.‬

‫بیاین دم ماشین، بیاین ‫و انتخابتون رو بکنین.‬

‫،فقط یک پسو ‫یک پسو واقعاً می‌ارزه.‬

‫از دستش ندین...‬

‫بمبئی - کارگرها‬

‫من با مواد رنگی کار می‌کنم.‬

‫سخت کار می‌کنم.‬

‫.روزی ۵۰ تا ۶۰ روپیه درمیارم ‫کارم خسته‌کننده‌ست.‬

‫چاره‌ای ندارم، واسه همین این‌جا کار می‌کنم.‬

‫واسه برگشتن به روستام ‫پول لازم دارم،‬

‫که ندارم.‬

‫پس مجبورم همین‌جا بمونم.‬

‫فقط خودم می‌دونم چه مشکلاتی دارم،‬

‫تمام روز زیر آفتاب نشستن، بعد رفتن به خونه،‬

‫غذا نخوردن سر وقت.‬

‫چکار باید بکنم؟‬

‫داغونم، داغونِ داغونم.‬

‫دلم خوش نیست.‬

‫اسمم اکبر علیه.‬

‫،ما دزدی نمی‌کنیم ‫چیزمیز جمع می‌کنیم.‬

‫می‌ریم تو آب‌های عمیق.‬

‫می‌ریم تو کانال ‫و این چیزا رو جمع می‌کنیم.‬

‫،شاید بی‌مصرف به نظر بیان ‫ولی میشه فروختشون.‬

‫اونو نگه دار، یه چیزی می‌ارزه.‬

‫دور نندازشون،‬

‫وزنشون می‌کنه ‫و بابتشون بهت پول میده.‬

‫چیزای خیلی خوبی ان.‬

‫اسمم اوتام سیرام بالراست.‬

‫،از بچگی تو بندر کار کردم ‫تو صید ماهی کمک می‌کردم.‬

‫۲۰۰ تا ۴۰۰ روپیه درمیارم.‬

‫پولو می‌فرستم خونه...‬

‫و یکمشو واسه خودم نگه می‌دارم.‬

‫می‌خورم، می‌نوشم و از زندگیم لذت می‌برم.‬

‫،این تنها شغل منه ‫جای دیگه کار نمی‌کنم.‬

‫واسه خوش‌گذرونی با دوستام ‫می‌رم سینما.‬

‫بعدش برمی‌گردم.‬

‫بغل یه رستوران به اسم رام بهاروس می‌خوابم.‬

‫بعد دوباره می‌رم سینما.‬

‫یه بار یه فیلم واقعاً ‫توپ دیدم:‬

‫The Guns of Navarone ‫ (فیلم جنگی ۱۹۶۱ درباره گروهی از تکاوران متفقین که در جنگ جهانی دوم

‫ مأموریت می‌یابند دو توپ عظیم آلمانی را در یک جزیره یونانی نابود کنند) ‫ فیلمش خیلی عالی بود.‬

‫زندگی چیه؟ فیلم دیدن،‬ صفا کردن ‫با دوستا و خوابیدن کنار رستوران،‬

‫فرداش بیدار شدن،‬

‫چای خوردن ‫و دوباره سر کار رفتن.‬

‫مکزیکوسیتی - سگ‌ها‬

‫من ال کوکین هستم. اسم واقعیم ‫ارنستو مارتینز ریبراست.‬

‫من آشغال‌جمع‌کنم.‬

‫دلم میخواد پیشرفت کنم و ‫یه فوتبالیست خوب بشم.‬

‫.می‌تونست منو مال خودش کنه ‫اگه اون شب رو...‬

‫،تو دفتر منشی گذرونده بود اما ‫همون روز کشته شد

‫دخترهٔ خوشگل در حالی که از یه روز پر از لذت داغ بود سمتش رفت...‬

‫ولی حاضر نشد تسلیمش بشه.‬

‫طوری باهاش بازی کرد انگار ‫مهم ترین بانوی اون شبه

‫بهم میگن گربه نره. اسمم ‫ارمینیو لواریو ولاسکزه.‬

‫من رانندهٔ ‫شرکت اتوبوس‌رانی چیمکوس هستم.‬

‫من از ترمینال اتوبوس پانتیتلان...‬ ‫ شرق شهر مکزیکوسیتی

‫تا چیمالهواکان و حومه شهر می‌رم...‬

‫یه روزی میخوام ‫رئیس کل خط بشم.‬

‫خیلی خب، اینو بگیر!‬

‫عجب جنده ای

‫بگیرش، تری!‬

‫بخورش، تری!‬

‫!از پسش براومد ‫کارشو ساخت!‬

‫.بهم میگن روبیو ‫من یه دزد حرفه‌ای‌ام.‬

‫بیشتر از ده ساله که ‫از این راه نون می‌خورم.‬

‫ولی من به روش خودم که خفت کردن مردمه ‫پایبندم...‬

‫و پولشونو ازشون می‌گیرم چون با...‬

‫روش‌های خشن‌تر مخالفم.‬

‫دوست دارم خرخره‌شونو بگیرم...‬

‫و مثل روان‌درمانی بهشون بگم ‫پولاشونو رد کنن بیاد.‬

‫من ال چانگوئم.‬

‫.عاشق علف کشیدنم ‫من یه چریکم.‬

‫شراب و زن و علف ‫سرپام نگه می‌داره و داغم می‌کنه.‬

‫می‌تونم هر سه ساعت یک‌بار ‫عشق‌بازی کنم.‬

‫خوشم میاد خفت‌گیری و زورگیری کنم...‬

‫و آرزوی زندگیم داشتن پوله،‬

‫یه جا و یه خانواده...‬

‫تا خانواده‌ام هیچ‌چیزی کم نداشته باشن.‬

‫حمل اسلحه ‫یا مصرف مواد ممنوعه.‬

‫من، سوپرباریو گومز...‬

‫شبح واقعی...‬

‫و قهرمان روزمره به حکم شغل...‬

‫...پیامی برای دنیا دارم ‫از شهری...‬

‫پر از زخم...‬

‫و جای زخم،‬

‫شهر مردگان ‫و فاتحان،‬

‫شهر دیوها...‬

‫و شیادان...‬

‫و تمام دست‌فروشان خیابانی...‬

‫در شهر چهره‌های مبدل...‬

‫و نقاب‌ها.‬

‫این شهر...‬

‫گسترش پیدا می‌کنه و فرو می‌ریزه...‬

‫برای زندگی و بقا می‌جنگه...‬

‫روز به روز.‬

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left