لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
نونزیو، کارملا داره میاد.
این دیگه چه کوفتیه امروز اینجا؟
نگران نباش، الان میره و ما رو راحت میذاره.
فردا میبینمت.
اون مثل امروز دیر نمیکرد.
خوشم نمیاد، خودت میدونی.
باشه. - بیا برو.
عمو آلدو شکی نداره، موزها خراب شدن.
لعنت بهشون.
بگو چیکار کنم. - میدونی چیه؟ باید بندازیشون دور.
نونزیو، باید بریم.
باید الان بری؟
یکم دیگه وقت دارم و میرم.
یه کم فکر کن، کارملا.
یه کم از همه چی.
موزها رو یادت نره.
امشب.
اونا با دست بردن تو جنس ما چیزی گیرشون نمیاد.
تا امشب نمیخوام دیگه یه موز گندیده ببینم.
چرا داری گریه میکنی؟ بیا کمک کن این گندکاری رو جمع کنیم.
هی...
اگه تو بخندی، پدر مادرت هم میخندن.
مال من که هیچ ربطی ندارن.
خب چیه؟
خودت میدونی.
سعی کن بهش فکر نکنی.
من ناراحتم.
فکر نمیکنم واقعا بخوای ترکش کنی.
بهتره که این کارو بکنم.
دیگه نمیدونم چجوری بگم.
همه چی عوض شده. - مری، هیچی عوض نشده.
آره، چطور نمیفهمی؟
یعنی چی؟ - من ده ساله تو این دنیا تنهام.
و میدونم که نونزیو همیشه بوده.
منو محکم نگه میداشت، کاری میکرد حس کنم نمیتونم تنهایی کاری انجام بدم.
اون همیشه مراقبت بوده، از روزی که من اونو بهت معرفی کردم.
اون همون موقع تو رو تو بار استخدام کرد. - تو به من نگفتی اون کیه.
خودم باید میفهمیدم. - تو کار ما دخالت نکن.
من کسی مثل اونو نمیخوام.
تو خوب میدونی چقدر با من عوض شده.
اون تبدیل به یه حیوون شده.
تو فقط باید بیرون از زندان با هم باشین.
داری به من گوش میدی؟ - مگه نگفتی فهمیدی اون کیه؟
من اونو نمیخوام! - خیلی سخته ترکش کنم.
کمک کن ساده ترش کنم.
گورتو گم کن!
ببخشید.
آروم باش، سول، چیه؟ آروم باش!
سول! آروم باش، بیا اینجا. لطفا آروم باش!
بزن قدش!
نمی فهمم داره چه بلایی سرش میاد. - اسمش چیه؟
سول. - سول، بیا اینجا، بیا اینجا.
آروم آروم. آفرین بچه.
دهنی تمرینی جدیده. - چند روز پیش عوضش کردم.
یه زخم کوچیک تو دهنش داره، خیلی دردناکه.
چطوری این اتفاق افتاد؟ - بعضی از دهنی ها خوب نیستن.
وقتی افسار رو می کشی، فشار میاره و باعث آسیب میشه.
تا حالا برام پیش نیومده بود. - نگران نباش، جدی نیست.
من جولیو هستم، مربی جدید. - من مری هستم.
جولیو؟
سلام مری. - سلام فرانچسکو.
نمیشه همینجوری تو اولین جلسه هیئت مدیره غیبت کنی.
بجنب، دیر شد.
خب، خداحافظ. - خداحافظ.
اتفاقی برات افتاده؟
متاسفم.
یکم ناراحتم.
امروز سالگرد ازدواج پدر و مادرمه.
من تو رو از فکرای تاریک نجات میدم.
نونزیو، لطفا دست بردار.
هی. اون چیه دستت؟ - بجای سوال کردن بازش کن.
فردا میبینمت.
من همیشه از تو خوشگل تر بودم
جنس با کیفیت!
قهوه میخوری؟
با کمال میل.
البته، فقط باید از یه قانون گمرکی مطمئن شم.
بعدش دیگه مشکلی نمیبینم.
بیا این قانون هارو عوض کنیم، آقای وکیل. دیگه نمیشه اینجوری.
پیشنهاد ما خیلی مهم خواهد بود.
من مطمئنم.
من از اهمیتی که بندر برای کسب و کار شما داره آگاهم.
و آلبانی؟
میشه فقط یه جا بشینیم؟
اجازه بدید آقای وکیل.
نگران بندر باش.
به محض رسیدن، نباید بار از دست بدیم.
این باید براتون واضح باشه.
خیلی واضحه.
پس من با دکتر صحبت می کنم.
نگران نباشید خانم، فقط یکم زمان میبره.
ما میدونیم این کار چقدر حساسه.
باید صبور باشید.
به دکتر بگید که بندر یه کسب و کار مثل بقیه نیست.
ما علاقه مندیم که زود تمومش کنیم.
روز بخیر آقای وکیل.
نگران نباشید، خانم پرداخت کرد.
اون دوست داره کارها رو به موقع انجام بده.
سلام.
یکی بهم گفت ازش خوشت میاد.
این یکی اسمش 'فرانچسکوئه'.
زخم خوب شده، حال 'سول' الان خوبه.
ممنون بابت دیروز. - خواهش می کنم.
اگه من از رم اومدم، حتما یه فایده ای دارم.
ایده خواهرخواندگی خیلی قشنگه. - قشنگ و موفقه.
ما تو رم خوب بلدیم از موانع بپریم، شما تو دوی استقامت خوبین.
با هم یه تغییری ایجاد می کنیم. - من تو گروه ورزشی نیستم.
حیف شد.
امشب میای مهمونی؟
به افتخار منه.
اگه نیام، 'فرانچسکو' دیگه باهام حرف نمی زنه.
پس فقط به خاطر این میای.
باید یاد بگیرم دیگه ازت سوال نپرسم.
من دارم فرار می کنم چون کلاس دارم.
امشب می بینمت.
دارم فکر می کنم دوباره برم سر کار.
سر کار؟
تو کل زندگیت یه سال کار کردی، اونم ده سال پیش بود!
تو خوب می دونی که من کار تو بار رو ول کردم تا با 'کارملا' مشکلی نداشته باشم.
'نونزیو' اینو می خواست. - با این همه پولی که بهت میده.
مردم فکر می کنن تو بار رو می چرخونی، با این زندگی که داری.
فکر می کنی من اینجوری خوشحالم؟
نگرانی های 'نونزیو' و چرت و پرت هایی که باید بگم...
دلم می خواد یه مدت برم یه جایی.
شروع می کنم به دنبال کار گشتن، مگه چیه؟
هیچی، تو یه کار پیدا کن.
ولی به 'نونزیو' بگو، به حرفم گوش کن.
چیه؟
بگو چیه؟
من همیشه حس می کنم دلم می خواد گریه کنم.
تو پر از فکرهای بیهوده ای. - 'میچی'، اونا بیهوده نیستن.
دیگه نمی خوام اینقدر حس بدی داشته باشم.
باید صبر کنی تا بیاد بیرون.
بیا احمق نباشیم.
همه بهت میگن که یه بچه چقدر می تونه زندگیتو زیر و رو کنه،
و حق هم دارن.
اما هیچ کس بهت نمیگه که یه بچه می تونه شخصیتتو عوض کنه.
من 'آلگرالو' هستم و امروز دارم باهاتون درباره یکی از واکنش هایی صحبت می کنم
که انفجار بزرگ یه بچه ایجاد می کنه
و این می تونه ما رو به کجا برسونه، آگاهانه و ناآگاهانه.
وقتی حامله بودم...
به جای رقصیدن، می خوای یه چیز قشنگ ببینی؟
اعتماد کن، بیا.
باشه!
خیلی خوشگله، نه؟
امشب واقعا قشنگه.
می دونی که اینجا، ماهیگیرهای قدیمی برای پیش بینی هوا به ماه تکیه می کنن؟
چه جوری؟
ماه سفید، هوای خوب.
ماه قرمز، هوا طوفانی.
ماه رنگ پریده، هوا بارونی.
اصلا کی زرده؟
نمیدونم. احتمالا اونا هم به یه اپلیکیشنی چیزی نگاه میکنن.
ببخشید، گند زدم به شعره.
اگه بریم تو، میبخشمت.
من بدون ژاکت دارم از سرما میمیرم.
نه، تو چطوری؟ - من خوبم، جدی میگم.
ممنون.
به هر حال، حق با توئه.
وقتی زرد میشه، دیگه چه خاکی به سرم بریزم؟
آنتو، از خودم متنفرم.
پنج سال تو این خراب شده، قیافهام رو داغون کرده.
اینطور نیست، به نظر من شبیه جانی دپ شدی، تو فیلم 'دانی براسکو'.
من قیافه خبرچینها رو دارم؟
نه، منظورم اینه که به خوبی جانی دپ شدی.
برو با اون مراکشی حرف بزن و قضیه رو براش توضیح بده. میخوام برای ناهار ببینمش.
کیه؟
من جولیو هستم. میشه یه لحظه بیای اینجا؟
اینجا چیکار میکنی؟
یه لحظه بیا اینجا.
سلام. - سلام.
من دهنی مناسب رو برای 'سوله' انتخاب کردم.
عالی میشه.
ممنون، لازم نبود.
بیا بریم امتحانش کنیم، چطوره؟
بهم وقت بده لباس بپوشم. - من همینجا منتظرت میمونم.
چند ساله که سوارکاری میکنی؟
سی ساله. - داری اغراق میکنی!
از قبل از اینکه تو به دنیا بیای؟ - تقریبا، آره.
ولی من هیچوقت به خوبی تو نبودم.
خب؟
یکم پیش، چهارنعل که میرفتی، انگار داشتی پرواز میکردی.
میبینی که داری اغراق میکنی؟
یه سوال برام پیش اومده. - بپرس.
چطوری شد که تو، بین این همه مربی تو رم، سر از اینجا درآوردی؟
از این ایده خوشم اومد که دو سال رو اینجا بگذرونم.
حس کردم یه اتفاق قشنگی قراره بیفته،
برای همین...
اینجام.
پیش تو.
این یعنی من از این موقعیت استفاده میکنم.
تو کمکم میکنی که با 'سوله' بهتر کنار بیام.
یه نصیحت کوچیک رو قبول میکنی؟ - البته.
اگه میخوای آروم باشه، تو هم باید آروم باشی.
اون روز خیلی مضطرب بودی.
من کلا وحشت کرده بودم.
فکر میکنم اسبها هم مثل آدمها هستن.
اسب میخواد بدونه تو چطوری، چه حسی داری، واقعا چی میخوای.
فکر میکنم اونا هم دقیقا همین انتظار رو از ما دارن.
No comments yet. Be the first to leave one.