لومړۍ 200 کرښې.
ترجمه و زیرنویس از ایلیا رستمی
به این زودی رفتی استراحت ناتانیل؟
بله آقا
از صبح زود توی زمین ها بودم
که اینطور
حالا که سیل ها تموم شدن محصولات چطورن؟
- بعضی ها خوبن بعضی ها هم بدن آقا
خراب شدن؟
بله آقا به خاطر اون سیل هایی که گفتید
اون محصولات وقت زیادی دارن تا ترمیم بشن
بله آقا ممکنه خوب بشن
ممکنه؟
بهتره آرزو کنی بهتر بشن
وگرنه پوسستو میکنم
ما هممون داریم تلاش میکنیم قربان
ناتانیل اون شلاق هایی که وقتی میزاشتی افرادت
از زیر کار در برن بهت میزدم که یادته
میدونم که خیلی وقته گذشته
اما اون شلاغ ها میتونن برگردن میشنوی چی میگیم؟
بله قربان
باشه پس
ناتانیل کار اشتباهی کرده بابا؟
نه واقعا
چرا اینجوری باهاش رفتار میکنی؟
وید تو باید یاد بگیری چطوری با اینا برخورد کنی
تو وجودشون ترس بندازی
نگران نباش خودم یادت میدم
ناتانیل بهت گفته بودم اگه اوضاع درست نشه
این اتفاق میفته
بله قربان
بیرون چیکار میکنی؟
- شنیدم داد زدی خواستم مطمئن شم همه چی میزونه
آسیب دیدم ولی تا چند روز دیگه
فکر کنم خوب بشم
چرا بابام اینجوری کتکت زد؟
وید اون کارش همینه
میتونم چیزی برات بیارم؟
نه نه
تو نباید اینجا باشی فقط اینکه...
فقط اینکه چی؟
یه روزی بالاخره تو اینجارو اداره میکنی
ازت میخوام یه قولی بهم بدی
باشه
قول بده که با مردم من
بهتر از بابات رفتار کنی
قول میدم
ممنون حالا برگرد برو خونه
باشه
مشکلی پیش اومده ارباب وید؟
فکر میکردم بیرون باشید از این هوای خوب لذت ببرید
همه چی خوبه فقط داشتم فکر میکردم
خب حتما افکار قدرتمندیه
که باید میومدین اینجا
سارا وقتی به کسی قول میدی
همیشه باید بهش عمل کنی؟
باید سعیت رو بکنی وید
قول یه نفر حرفشه
وسر حرفت موندن خیلی مهمه
میدونم شرافتمندانست
درسته
ناراحت نمیشین بپرسم به کی قول دادین؟
ناتانیل
ناتانیل؟ از دهکده؟
بله خانم
چه قولی بهش دادی ارباب وید؟
به بابام نگو
اوه نمیگم.
دیشب دیدم که داره ناتانیل رو میزنه
بدجوری هم میزدش
میدونست که اونجایی؟
آره
بعدا ناتانیل رو دیدم زخمی شده بود
ناتانیل چی بهت گفت؟
ازم خواست قول بدم به مردمش صدمه نمیزنم
فکر میکنی بتونی سر این قول بمونی؟
فکر کنم باید بمونم
آقا غذا تا یک ساعت دیگه آماده میشه
ممنونم سارا
قبل تر دیدم تو و پسرم تو پذیرایی صحبت میکنین
بله آقا داشتیم درباره موندن سر قول صحبت میکردیم
اینجور چیزا
سر چه قولی نمونده؟
اوه خب اون نمیدونه که سرش میمونه یا نه
- فکر میکنم جریان چیه
میدونید آقا؟
آره اون از تفنگ جدیدم خوشش اومد
و من قول دادم یکی درست مثل همون براش بگیرم
اوه که اینطور
مشکل اینه که اون هنوز برای تفنگی
با اون کالیبر کوچیکه
آقا میشه فروشگاه رو پیشنهاد بدم؟
برای چی؟
اونا تفنگ های اسباب بازی زیادی دارن
که شبیه واقعی هستن
اون برام یکی دو سال وقت میخره؟
دوست دارید من چند تا بخرم؟
میدونم شما سرتون شلوغه
اگه میتونی
بله آقا
همیشه بهش میگم اعتبار یک مرد به حرفشه
نباید حرفت رو زیر پا بزاری
وید پرستون شما آماده اید؟
همین خوبه
پرستون با پای خالی نمیتونی بری به نبرد
هنوز دارم چکمه هامو برق میندازم
بیا داخل و ببین
تو چه بی نظمی گیر کیردیم
خب این سه مرد خوشتیپ رو ببین
بگو ببینم وید اینجا چی داریم؟
من سرهنگم و وید دستیار
ژنرال جانسونه
پرستون هم دستیار منه
این عالیه کار دستیار چیه؟
ما بهشون میگیم چیکار کنن اونا هم میرن بیرون
و به همه میگن چیکار کنن
شما پسرا فکر میکنین بتونید از پسش بر بیاید؟
بله خانم بله خانم
شماها میخواین کجا برین؟
خب صد درصد مطمئن نیستیم ولی فکر میکنیم که ویرجینیا
خب غذا تقریبا آماده شده پس بهتره بریم اون تو
افراد امروز از شما خواستم بیاید اینجا
تا درمورد خانوادم براتون بگم
و میخوام یه کم درمورد خودم هم براتون بگم
من سرهنگ وید همپتون هستم
پدربزرگم در جنگ انقلابی حضور داشت
با مردی به نام هری لایتهورس لی خدمت کرد
شاید اون رو نشناسید اما پسرش رو خواهید شناخت
رابرت ای لی اون فرمانده شماست
پدرم در نبرد نیواورلئانز با مردی به نام اندرو جکسون
میتازید
اون درواقع داشت پیغام پیروزی رو
از میدان نبرد به کاخ سفید میبرد
قلب و روح من در کارولینای جنوبیه
شما باید همه چیز رو در میدان نبرد مشاهده کنید
چون زندگیتون به این بستگی داره
نبرد با دست خالی خواهد بود که قراره یاد بگیرید
تک تیرانداز ها از بالا شلیک میکنن
و آتش توپخانه هم میریزه رو سرتون
نزارید این شما رو بترسونه
ازتون میخوام برید اون بیرون و هرچی دارید رو کنید
میخوام مثل میخ سخت باشید
میخوام مثل فلز قوی باشید
ازتون میخوام برید اون بیرون و ازتون میخوام
چند تا شمالی بکشید
آقایان این تلاش هاییه
که به زودی باید شروع کنید
ممنون که امروز اینجا هستید
و ممنون از شما برای خدمتتون
کارولینای شمالی رو شما حساب میکنه
اینجا هم مثل بقیه خوب به نظر میاد
فکر میکردم یه جمعیتی اینجا باشن
مناسبتی چیزی هست؟
یه نبرده لیزی یه نبرد واقعی
یکی داره اون پایین راه میره
یه توپ میبینم
به حق چیزای ندیده
اون مردا چه رنگی پوشیدن؟
آبی به نظر میاد
اونا طرف ما هستن؟
ارتش متفقین
تا جایی که میدونم رنگ خاکستری میپوشه
خب امیدوارم زود شروع بشه
الان شروع میشه شما راحت باشید
صبح بخیر
صبح بخیر نبرد قراره اینجا باشه؟
بله درسته
یه مدتیه که اینجاییم
هنوز اتفاقی نیفتاده
یه عمره اینجاییم
اوه بیخیال فقط چند ساعته که اینجا بودیم
سربازای زیادی دارن اون پایین تکون میخورن
شما مردم اینجا چیکار میکنید؟
اینجاییم تا نبرد رو تماشا کنیم
اهل کجایید؟
اهل ماناساس یه کم پایین جاده
اومدن به اینجا امروز خیلی لذت بخش بود
ما اهل بیرون واشنگتن هستیم
شما اهل واشنگتن هستید؟
خانم ها و آقایان فکر نمیکنم
جاذبه ی این شرایط رو درک کنید
درست پایین تپه من یک بیکارستان جنگی برپا کردم
که به زودی اونجا قراره به زخمی ها رسیدگی کنم
ما برای همون اینجاییم کی شروع میشه؟
این یه بازی یا نمایش نیست
دوتا ارتش قراره به هم حمله کنن
شما دارید زندگی خودتون رو به خطر میندازید
بالاخره
همه ی شما مردم
باید فورا اینجارو ترک کنید
نمیفهمه؟
ما واسه همین اومدیم اینجا
نگران نباش
اگه اوضاع خراب بشه فرار میکنیم
قراره اینجوری نگاه کنیم؟
نمیتونم بفهمم کی داره فرمان میده
مثل اینکه هیچکس نمیتونه
این یه نمونه کامل از سرپیچی از دستوراته
خانم
عصر بخیر سرهنگ میرم دکتر رو بیارم
سرهنگ همپتون تازه رسیدید؟
No comments yet. Be the first to leave one.