لومړۍ 200 کرښې.
!به پادشاهکُن خوش آمدید
.ما کلی مهرهٔ درشت اینجا داریم
...اودیسئوس، پادشاه ایتاکا
،تسیوس ...تمام راه از آتن
...وُلکار از کُث
،اُدیپ از تبس
...چه داستان باحالی ،و یک تازهوارد در پادشاهکُن
.تیرانیس از کراپوپولیس - !آره -
خب، بیایید دربارهٔ مسائل .پادشاهی حرف بزنیم
چرا با یه سؤال آسون شروع نکنیم؟
داستان اصلی شما چیه؟
چطور حق پادشاهیتون رو به دست آوردین؟
!حق - مردم اینو -
میخوان بشنون! اودیسئوس؟
خب، من میتونم بهتون بگم .که چطور تختم رو پس گرفتم
همه چیز از جایی شروع شد که من یه چیز کوچولو رو بردم
.که بهش میگن جنگ تروآ
همچنین
.یه سفر به اسم اودیسه داشتم
.شاید اسمش رو شنیده باشید
پس شما نه تنها پادشاه شدین، بلکه
اسم کل مفهوم سفر جادهای رو هم .روی شما گذاشتن
و وقتی رسیدم خونه، زنم
۱۰۸تا خواستگار داشت، و من فقط
.همهشون رو به فجیعترین شکل کُشتم
!من تو یه آتشفشان به دنیا اومدم
خب، بیا .دربارهٔ اون حرف بزنیم، وُلکار
!من تو یه آتشفشان به دنیا اومدم
،بله منظورت رو میفهمم. تسیوس؟
فکر کنم اون چیزی که واقعاً کار رو ساخت
...این بود که من .مینوتور رو کُشتم
!این دیگه حق پادشاهیه
!تو آتشفشان به دنیا اومدن
این هم .یه حق عالیه
خب، اُدیپ، میدونم که
.یه داستان اصلی جالب داری - .دربارهٔ این حرف زدیم -
.فقط به مردم بگو .داستانت عالیه
ما توافق کردیم .این موضوع ممنوعه
باشه. تیرانیس؟ چطور اون تاج رو به دست آوردی؟
آره، فکر کنم مردم
.واقعاً میخوان داستان اُدیپ رو بشنون
.نمیخوام بگم
.اوه، بس کن .اینجا پادشاهکُنه
.همهٔ ما داستانهای اصلی داریم
من بابام رو کُشتم و با مامانم خوابیدم، باشه؟
!همه بخندید، ها ها ها
!نمیدونستم
حتی نمیتونم تصور کنم
.چه چیزایی رو تحمل کردی
من انقدر شرمنده شدم
.که چشمهای خودم رو کور کردم
.واسه همینه که چشم ندارم
صبر کنید، شماها به خاطر این دارید هورا میکشید؟
!معلومه که میکشیم واکنش اون به اون فاجعه
!ثابت میکنه که شایستهٔ تاجشه
باشه پس، من .بهتون میگم چطور پادشاه شدم
مردم رو جمع کردم و بهشون گفتم .دارم یه شهر میسازم
،یه شهر از نوع جدید .جایی که مردم نظر خودشون رو دارن
.و اینکه من پادشاهشون خواهم بود !پادشاه مردم
پس... تو واسه خودت یه تاج گرفتی
.و خودت رو پادشاه اعلام کردی
این اصلاً چطور قانونیه؟
!اون کسکش با مامانش خوابید
!شجاعانه - .به نظرم شجاعانه بود -
!ها .حالا دیگه خیلی احساس بدی ندارم
.اوه، چرا، اتفاقاً هنوز احساس بدی دارم
!مامانی
SANDS Movie :ارائه شده توسط
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
قسم میخورم، تکتکشون
.داستان اصلی بهتر از من داشتن
همهشون یا با هیولاها جنگیدن یا تو جنگ برنده شدن
یا تو یه .آتشفشان به دنیا اومدن
.اوه، من اون یارو رو دیدم
.چقد خفنه این یارو
،در همین حین من چی دارم؟
خانواده؟ - .الان نه، اِستوپ -
فقط فکر میکنم مردم منو به اندازهٔ کافی جدی نمیگیرن
چون نمیفهمن که .من حق دارم اینجا باشم
اونا برای سخنرانیهای تو .میان
اونا برای خوراکیها .میان
.کاملاً قبول دارم
منظورم اینه، من ،تاج رو دارم، قصر رو دارم
،اون زیتون فوقالعاده بزرگ رو هم دارم اما مهمترین چیز رو
.ندارم
.خانواده - .نه -
فقط خواستم .از قبل بگم
چیزی که کم دارم !یه حق پادشاهیه
آره، موفق باشی .که بتونی اون آتشفشان رو شاخ کنی
صبر کن، اگه تو بالای یه آتشفشان بودی چی؟
.احتمالاً خیلی ریسکیه .ولی دوست دارم ببینم یکی امتحانش کنه
تیرانیس، دوست داری من برات یه نمایش
کوچیک از قدرت ترتیب بدم؟
یه شمشیر تو سنگ بذارم که تو به راحتی بتونی درش بیاری؟
.نه، شعبدهبازی نه .این پادشاهی مال دوران قدیمه
.من یه نوع دیگه از قهرمانم
حق پادشاهی من باید !از طرف مردم بیاد
به جای اینکه من ،فقط پادشاهشون باشم
اگه اونا منو برای این کار انتخاب کنن چی؟
مردم حاکمشون رو انتخاب کنن؟
موقعیت من با خواست اونها برای این کار
!تثبیت میشه
!اون بزرگترین حق پادشاهی دنیا خواهد بود
!پادشاهی توافقی
،ارادهٔ مردم آتشفشان منه
و من در قلب آتشین
!رضایت شهروندان به دنیا خواهم آمد
انگار که من شکم مردم رو پاره کنم
و تو از سینهٔ اونا بیرون بپری؟
.نه! این یه فرآیند سادهٔ رأیگیریه
.بهش میگیم انتخاب. نه، یه تیرانتخاب
به شهروندان بگو
فردا صبح برای یه اطلاعیه !جمع بشن
.بهشون بگو باقلوا هم هست
.هوی، سلام، دلیریا از وسیلهٔ نقلیهٔ جدیدم خوشت میاد؟
آپولو چند تا عقاب رو از هم باز کرد .و این رو برای من ساخت
چه عالی .برای تو، آتنا
.اوه، سلام، اِسلاگ .اصلاً ندیدمت اینجا
،من شلاب هستم ،و هر چقدر هم که گند باشی
.اجازه نمیدم سکس قبل از تمرین ما رو خراب کنی
.میدونم داره چی کار میکنه امشب، شب
.جشن هزار سالهٔ خدایانه و اومده قُپی بیاد
این بزرگترین رویداد .اجتماعی هزاره است
هرگز همچین مهمونیای .ندیدی
چرا لباسشو نپوشیدی؟
،اوه، درسته تو دیگه دعوت نمیشی
.چون دیگه یه المپنشین نیستی
واقعاً مایهٔ تأسفه، کاری که من و بقیهٔ خدایان
.با بیرون انداختنت باهات کردیم
حرفت تموم شد؟
.به اندازهٔ تو تموم نشده
.مشخصه که هنوز درگیر منی
.وگرنه اینجا نبودی
.اشتباهه .تو گیری به من
.کاش اینطور بود - .کاش تو آرزو داشتی که اینطور بود -
دیگه هیچ کَس نمیتونه .کمتر از این آرزو داشته باشه
آتنا، تو ،زنم رو عصبانی کردی
.که فقط باعث میشه اون سکسیتر بشه
همین الان برو وگرنه تا ابد
با دیدن اندام جنسی پشتی من .وحشتزده خواهی شد
،دارم میرم !دارم میرم
،به هر حال، دلیریا از اونجایی که میدونم ناراحتی
،که نمیتونی بیای فردا سر میزنم
و همهٔ چیزای باحالی رو که از دست دادی .بهت میگم
.نمیخوام بشنوم
!به هر حال میشنوی. فعلاً
نیاز داری یه دقیقه آروم شی؟
.لطفاً بگو نه
شهروندان .کراپوپولیس
،من... من یه سؤال دارم
مشخصاً در مورد غذا؟
ما هنوز .به بخش سؤال و جواب نرسیدیم
.الان بخش اطلاعیهست
،درسته اما به اندازهٔ کافی باقلوا
واسه همهمون هست، مگه نه؟
کم نذاشتی؟ .چون قبلاً این کارو کردی
به اندازهٔ کافی .باقلوا برای همه خواهد بود
من، پادشاه شما، شجاعانه و بزرگوارانه تصمیم گرفتم
به شما این فرصت رو بدم .که منو به عنوان پادشاهتون انتخاب کنید
.گیج شدم - شما که پادشاهی -
و حالا ما باید شما رو به عنوان پادشاه انتخاب کنیم؟
شما مجبور نیستید .منو انتخاب کنید
.شما میتونید انتخاب کنید که منو انتخاب کنید
فقط بهمون بگو .چی کار کنیم، مَرد
کل ماجرا اینه که .من نباید بهتون بگم چی کار کنید
:دموکراسی دقیقاً همینه
قدرت در دست .مردمه
پس ما پادشاه نداریم؟
نه، من هنوز .پادشاهم
.فقط قراره منو انتخاب کنید
حالا، به هر کدوم از شما
.یه سنگ برای رأی دادن داده شده
این به جای باقلواست؟
چون من اینو .خوردنی نمیدونم
بهتون قول میدم .باقلوا هم میرسه
،وقتی دیدم .باور میکنم
.اما سنگ شما رأی شماست
پس هر کدوم از شما میتونید سنگتون رو
.توی این سبد که نمایندهٔ منه، بندازید
،و وقتی رأیها ریخته شد من، احتمالاً با
کمک خواهرم، این سبد رو بالای سرم بلند میکنم
و اعلام میکنم که .مردم انتخاب کردهاند
اگه بخوام به کس دیگهای رأی بدم چی؟
ها؟ .کس دیگهای وجود نداره
میتونه وجود داشته باشه؟ - خب، اون موقع -
،باید یه سبد دیگه هم بیارید
.که دردسر به نظر میرسه
من تو قصر منتظر .نتیجهها میمونم
ضمناً، یادتون باشه کی .باقلوا آورده
سبد سنگ؟ قراره این کار خاص تو باشه؟
!بهتر از ازدواج با مامانته
منظورم اینه که سطح انتظار برای این حقهای پادشاهی
.خیلی پایینه، من فقط به یکی نیاز دارم
آه، هیچی مثل یه بشکه .شراب برای شروع روز نمیشه
این چیه؟ - .میخونه بستهست -
من اصلاً نمیدونستم !در داره
و خدایی، چرا باید چیزی
بین من و مشروبات الکلی وجود داشته باشه؟
.امروز روز تیرانتخاباته
اون دستور داده همهٔ میخونهها بسته بشن
No comments yet. Be the first to leave one.