لومړۍ 200 کرښې.
exolovers3
EXOLegend ارائه اي از تيم ترجمه و ساب exolovers3
انچه در هفته گذشته قانون جنگل در ميکرونسيا گذشت
نميتونيم اجازه بديم بره اونجا
نميتونيم بزاريم بره تو جنگل
زود باشين زودباشين اينجا
در ادامه سختي هاي ناگفته شده کيم بيونگ من بعد از شام
کيم بيونگ من رفت تو جنگل
انتخاب فرشته نگهبان قبل از حرکت ميتونه مارو به هم نزديک کنه
فرشته نگهبان من
بازمونده ها به روش خودشون از فرشته نگهبان محافظت ميکنن
ولي کسي که پيدا ميشه برده ميشه
اوه صاحاب
حالا خانواده کيم بيونگ من ميتونن
مدت زيادي به صورت مخفي صحبت کنن
حالا باز ميشه
در واقع اولين باريه که تو برنامه قانون جنگل امتحان ميکنيم
- اين بازي شامل جنگلم ميشه؟ - اره
بعد از يه نفر
مخفي شدن واسه مدت طولاني حالا خانواده بيونگ من
وظيفه داره مواظب يه نفر باشه و اين خيلي خوبه
اولش
من فکر کردم جايي که روحيه بازي کردن هست ميتونيم زنده بمونيم
اين واسه بازي ضروريه اين بازيه
نمدونم کدوم کارشون عاليه يا انقد خسته ان که کاري نکرد
چقد گيج کننده
امشب اخرين شبه پس امروز بازش کنين
فردا نه؟امروز باز بشه؟
فردا ميريم
من ميخوام از الان...
چي از فردا شروع ميشه؟
از الان به بعد
از الان به بعد؟
فردا نه؟
چون چانيول ميخواد بره
بياين فرشته نگهبانو باز کنيم
چون چانيول از شانس باز کردن استفاده کرد
من فرشته نگهبان نيستم من برده ام
قبلا هم گفتم من کاراي زيادي انجام دادم
چانيول واسه منه صاحبش سخت کار ميکنه
برده تو داري چيکار ميکني الان
ببخشيد
نه فقط
بزارين شونه هاتونو ماساژ بدم
من مردم
يا کسي که بنظر مياد اينجوري باشه
يک به يک؟
قبلا
فقط بگو نه بجاي اينکه توي عموم در موردش حرف بزني
همه از من مواظبت کردن
اگه فرشته نگهبان من باشه ينفر هست
کي؟
کي؟
داداش جونگ چول
بايد فرشته خوش قلبي باشه
چي؟من چيکاره بيدم
داداش جونگ چول
چطور اينو ميگي؟ميشه با تمام وجود حس کرد
واقعا؟
من بعضي وقتا ديدم
اون حتي وقتي چانيول داشت درختارو ميبريد تبرو ازش گرفت
منم ديدم
تبرو
اون چيز خاصي نداره من تکون نميخورم
نگران دنبال کردن نباش
داداش ادامه بده
درست گفت
اره
- درسته؟ - من اينو نميگم واسه اينکه
فکر کنم اون حسش نکرد
ولي اگه بتونم کلماتي که از ته قلب باشه رو حس کنم خيلي واضح ميخوام انجامش بدم
خوبه
گرچه اين بازيه خودمونه
ولي يچيز ديگه رو ميشه محترمانه حس کرد
کي فرشته نگهبان جونگ چوله؟
واسه من جونگ هيوکه
نميدونم چرا با گرمي به چشماي من نگاه ميکنه
پس فکر ميکنم بخاطر جنگل خيلي خستس نه؟
اشتباه متوجه شدم؟
مردي که ميتونه حس کنه
من ميدونم کيه
واقعا؟
اره
اين مدت داشتم به داداشم نگاه ميکردم
واقعا؟
دنبال داداشم بودم
ولي داداش تمام مدت اونجوري بود
قيافشو ببين
بيونگ من هميشه اينجوري بود
اره ميدونم
بيونگ من هميشه اينجوري بود
جونگ چول
کاري که همه دوس دارن با داداش بکنن
اره اينجور بنظر مياد
اره اينجور به نظر مياد
بيونگ من اره ، بيونگ من يا جونگ هيوک
نه
چطور همچين اتفاقي افتاد؟
چون احساس مرد خوبيه
شايد همچين چيزيو از چشاي من حس کنه
غيره ممکنه پس بعدا ميبينمت
پايان خيلي گرمي داشت
اينجور نيست داداش؟
وقتي حتي امازونم بعضي وقتا صداش ميکنه
واقعا؟
شايد خواهر جي وونه
چرا؟چرا اينو ميگي؟
کس ديگه اي نيست
احساسات؟
وقتي داداش گفت من يا داداش بيونگ من
قيافه ابجي
جونگ هيوک
بيونگ من
اينجا هيچ کلمه اي نديدم از دهن ابجي خارج بشه
تو حالت عادي هميشه ميخنديد ولي الان
اگه واقعا ابجي باشه پس من اشتباه بزرگي کردم
اره ابجي چيزي جونگ چول هستو صدا کن
جونگ چول
اون اسم همرو ميدونه
صداش کن جونگ چول نه چول
همونجور که منو بيونگ من صدا ميکني
نه بيونگ من بيونگ من بعضي وقتا غم انگيزه
فکر کنم جونگ چول بايد بگه منم
چي؟اين که خيلي غم انگيزه
من ميدونم جونگ چول قرمز دوس داره
پس امروز کلاه قرمز گزاشتم
چي؟اين ديگه زياده رويه
و روسريه قرمز و موقع خوابيدن کاپشن قرمز پوشيده بود
- فردا از فرق سر تا نوک انگشتاي پاي قرمز ميپوشم - يلحظه صبر کن
- صبر کن ابجي - من تصميم داشتم فردا کلا قرمز بپوشم
يه مشکل کوچولو
چرا الان؟
اين فرشته نگهبان نيست يه روح سرگردونه؟
روح سرگردون
فرشته نگهبان نذار اون خوشحال باشاه
آره
به نظرم حسادت مثل رنگ قرمزه
بايد خيلي ناراحت باشه
آره خيلي
به نظر ميومد داره اونو مينوازه
خواهرم هميشه ازش مراقبت ميکنه
امروز وقتي رفتم توي تخت خوابم شوکه شدم
وقتي ميخوابيم هوا به طور خاصي سرد ميشه
ولي خيلي ناگهاني هوا گرمتر ميشه
چشمشمو باز کرد که ببينه
خواهر اونا رو با بارونيش پوشونده
مثل کرمه
که روي صورت
اسپري کنيش
فکر کنم همه قرمز شده بودن
مايع واکسن داره از توي زخم مياد بيرون
مرسي
خواهر درست ميگه
نه، من متاسفم ولي من بايد دوباره اين کارو...
نه اصلا اينطور نيس نه
توشه ي سفر من: فرشته ي نگهبانم
به نظر همه فرشته ي نگهبانن،ديگه کي؟
کيم بيونگ من
شايد کيم بيونگ منه
کيم بيونگ من
کيم بيونگ من
کيم بيونگ من، چي؟
صبحا که بارون مياد همين واسه خواهرم کافيه
آره
خيلي خوبه
بيرون
با مردم چطور رفتار کنيم من اينارو هم ياد گرفتم
به خاطر اينکه من لنگ سه سوام
اون منم
حس مي کنه
حتي به بدي ها هم توجه مي کنم و اهميت مي دم
چون داداشم خيلي نگرانمه
نه هميشه
منم همينطوري ام
داداش نمي تونه بگه مچ منو موقع بدحرف زدن گرفتي
فرشته هاي نگهبان هم کاراي ديگه اي مي کنن
ولي هميشه ديگران رو نگران مي کنم
هرکاري مي کنم که به مشکل بخوره
فرشته هاي نگهبان اينجوري باهاش مقابله مي کنن
دوتا ازچپ
فرقي نداره فرشته ي نگهبانشون کي باشه
راه به سمت پايين خيلي باريک شده
و کوچيک شده
فکرکنم تان داداش فرسته ي نگهبانه
چرا؟
وقتي تو فرودگاه بوديم دلم مي خواست همش ازش مراقبت کنم
تان اونجوري نيست
من نمي تونم اونجوري ازت مراقبت کنم
و ترس هم بهت کمکي نمي کنه
اين خوبه؟ که بهت کمکي نمي کنه
اون فرشته ي نگهبانت نيست
داداش هم اينو چندبار گفته
مراقب باشيد و من فرشته ي نگهبانتون نيستم
ولي اون
ممکنه اون يه احمق باشه
داداش بزرگه اينجوري فکر مي کنه؟
يلي ممنونه که تان اوايل از من مراقبت مي کرد
ولي هميشه شوخي مي کنه
يني فرشته ي نگهبان من کيه
فقط مي تونم به تان فکرکنم
No comments yet. Be the first to leave one.