لومړۍ 200 کرښې.
اينجا پاريس است
و اين يکي از سيزده فروند هواپيماهايي است که به سوي ِ نيويورک مي روند
تصور کنيد، بتوانيم در آمريکا که چهار هزار مايل دورتر از اينجاست ...در ساعت ِ 5:30 بعدازظهر ِ امروز فرود بياييم
آن هم تنها در طي چهار ساعت
شگفت انگيز است، اين طور نيست؟ البته اين سفر بيش از چهار ساعت طول مي کشد
ولي جت آنقدر سريع حرکت مي کند که به نظر مي آيد خورشيد همواره روبرويمان است
...از وقتي جت هاي بزرگ به ميدان آمده اند
گويي، زمان متوقف شده است
هواپيماهاي بزرگ ...دائما در حال ِ برخاستن
و فرود آمدن هستند
هر هواپيمايي هم قطعا چندين مهماندار دارد
اين موجودات ِ شيک و دوست داشتني که به خاطر زيبايي و جذابيتشان انتخاب شده اند
دائما در حال مهاجرت هستند
مهماندارهايي که در خطوطِ بزرگِ ...هواپيمايي ِ دنيا پرواز مي کنند
وقتي که ساعت استراحتشان مي رسد حتي الامکان مايل هستند در پاريس پياده شوند
و همگي آنها موقع ِ رفتن، متاسف هستند
کاش آدم مي توانست با همگي آنها آشنا شود
...البته بعضي ها سراغ ِ اين کار رفته اند
و داستان ما مربوط به همين موضوع است
...جري لوئيس - توني کورتيس ...در فيلم
بوئينگ
بوئينگ، بوئينگ
کارگردان : جان ريچ
بهتره عجله کني، عزيزم
برنارد، عزيزم، مي تونم چند تا قلوه ي ديگه هم بخورم؟ - اوه، البته که مي توني. عجله کن -
برتا - قلوه صبحونه ي ِ ايده آل منه -
براي ِ تو چي؟ - نه چندان، من صبحا فقط يه قرص ِ ويتامين مي خورم -
!برتا
منو صدا زدين، آقا؟ - آره، بازم قلوه بيار -
بازم؟ - !خواهش مي کنم -
از اون ماده ي ِ بوگندو هم روش بريزم؟
نه، تشکر ...درضمن اون چيزي که ميگي، بوگندو نيست
اون يه عصاره ي ِ طبيعيه و براي ِ پوست ِ صورت خيلي خوبه
به من مربوط نيست که چيه، خانم ...من از رنگ و بوش خوشم نيومد، بعدشم
!من که نمي خوام دنيا رو اصلاح کنم
ديگه لازم نيست سخنراني کني قلوه رو بيار
!باشه، ولي تقصير من نيستا اگه حالش بهم خورد، - مگه تو مي خواي بخوري؟ -
خدا نکنه
خب، پس چرا وايسادي بحث مي کني، برتا عجله کن، خانم ويکي بايد به هواپيما برسه
!ولي من فقط دوتا دست دارم
...راستشو بگم - عزيزم، اون از رو دلسوزي ميگه -
نه براي ِ من - !منظورم خيرو صلاح ِ شماست -
برو قلوه رو کبابي کن - قبلا کردم -
من به اشتهاي اون بهتر واردم مي دونم چي دوست داره
!پس بيارش - لازم نيست داد بزنين -
!اوه - کار ِ آسوني نيست، مي دوني -
اون ديگه غيرقابل تحمل شده، برنارد
اگر اين طور باشه، بايد يه جوري عذرشو بخواي - ويکي، نمي فهمم براي چي اين حرفو مي زني؟ -
براي اينکه اون از من خوشش نمياد - اوه، اتفاقا خيليم خوشش مياد -
اون تو رو دوست داره ...اون فقط از غذايي که تو مي خوري بدش مياد
...نه، متشکرم. بيچاره حق داره
اه، عشق من، ديرت نشه - نمي دونم چرا وقتي با توام، وقت اين قدر زود مي گذره -
اوه، عزيزم، تو چقدر خوبي - نه، جدي ميگم -
براي توام همين طوره؟ - البته، عشق من -
وقتي من نيستم ناراحت ميشي؟ - خيلي زياد، تمومي نداره -
ببخشيد
ديگه چيزي نمي خواين؟
،چرا، چرا. يه مقدار قهوه برا من بيار چندتا هم توت فرنگي براي ِ خانم ويکي
نه، راستش عزيزم، همين کافيه - باشه -
کار ِ درست همينه - !برتا -
ديدي، از من خوشش نمياد؟ - چرا، چرا، اون تو رو دوست داره -
نه، نه. اون از من خوشش نمياد - اون خيلي ام تو رو دوست داره -
دوست نداره، وقتي ميام خونه رفتارش خيلي دوستانه اس، اما موقع رفتن با من سر جنگ داره
حتما ضد انگليسيه - باهات شرط مي بندم علتش اينه که از رفتن ِ تو ناراحته -
چرا، چون من نامزدتم؟ - خب، معلومه ديگه -
...ساعت هشت و چهل و دو دقيقه اس - برم کلامو سرم بذارم، بيام -
...باشه، خيلي خوبه عزيزم بگو ببينم، تو کِي برمي گردي؟
...خب، بذار ببينم ...امروز دوشنبه اس، ساعت 17:08 وارد جزاير قناري ميشيم
يک شب استراحت داريم. ساعت16:20 وارد اکرا ميشيم بعدشم از راه ليسبون برمي گرديم
خب، چه موقعي برمي گردين پاريس؟ - عصر ِ پنجشنبه -
يکشنبه اش دوباره پرواز داريم - عصر پنجشنبه چه ساعتي، عشق من؟ -
هجده و چهل و پنج دقيقه - عاليه -
تو چرا هميشه برنامه ي پرواز منو چک مي کني؟
فقط براي اينکه اشتباه نکنم - چيو اشتباه نکني؟ -
عزيزم، من آدم پرکاريم
مي خوام طوري برناممو تنظيم کنم که وقتي ...تو برمي گردي کارم تموم شده باشه
تا بتونم از پنجشنبه پيشت باشم تا... يکشنبه - تو نابغه اي -
برا همينم يه خبر خوش به عنوان سورپرايز بهت ميدم، همين الان
سورپرايز!؟
اوه، اين زن ديگه داره اعصاب ِ منو خورد مي کنه - نه نه، خيلي خب -
،برتا، تو مي توني قهوه رو بذاري رو ميز بعدش از تو آشپزخونه گوش بدي... باشه
تو اين شهر هزاران خدمتکار فرانسوي هست
...خب، مي دونم - من اجازه ي کار دارم، خانوم -
...و برا اينم اجازه ي کار بهم دادن که قراردادم با ارتش آمريکا
در پاريس تموم شد، البته خيلي محترمانه - محترمانه؟ -
يعني حق انتخاب داشتي - به جان ِ شما، حق انتخاب داشتم -
آخه من راننده ي ژنرال ِ فرمانده بودم - راستي؟ -
آيزنهاور؟ - نه يکي ديگه؟ -
...معذرت مي خوام، ممکنه کيفا رو بياري، لطفا
بله، قربان - متشکرم -
حالا... حالا عزيزم ...حالا درباره ي اون
سورپرايز، آره، درباره ي اون سورپرايز برام بگو - قراره يه هواپيماي جديد بهمون بدن -
به گمونم منو منتقل مي کنن به اون - ...آره، خيلي خوبه -
يه هواپيماي "وي سي-ده" با چهار موتور ِ جت عالي که قدرت ِ پيشران ِ هر کدوم از موتوراش بيست هزار پاونده
عاليه، عاليه - مخصوصا براي ِ ما -
!راستي؟ بيست هزار پاوند قدرت به ما ربطي داره؟
...البته، چون سرعت هواپيما رو خيلي زياد مي کنه
مرخصيام بيشتر ميشه و بيشتر پيش ِ هميم
!بيست هزار پاوند قدرت - از اين خبر خوشي که بهت دادم خوشحال نيستي؟ -
اوه، خوشحالم، آره، آره، خوشحالم -
ذوق زده شدم. ولي نبايد زياد به هيجان بيام ...چون فردا که بهتون تحويل نميدن
ميدن؟ - فردا نه، اما زود، خيلي زود -
...اوه، جدا عاليه
اوه، ديگه بايد رفت، آره درست سر ِ وقت
کاش تو خلبان بودي، چون تمام کارات از رو دقيقه اس - خب ديگه، اين طوره -
زود باش درو باز کن - چرا؟ -
آخه من يه خبرنگار خارجي ام ...سرم خيلي شلوغه، دلم مي خواد
وقتي تو مياي، کارام تموم شده باشه تا يه دقيقه از وقتمون رو بيخودي هدر نديم
آره - هان، مي بيني حق با منه -
خب برتا، تا من برگردم مواظب ِ آقاي برنارد باش
من سعيم رو مي کنم ولي کار ِ آسوني نيست - ...کافيه ديگه برتا -
داره ديرمون ميشه
بعدا باهات صحبت مي کنم - خوب حالتو مي گيرم -
راه بيفت، ويکي - خداحافظ -
(!پسر خوبي باش (وقتي من نيستم
اوه، بجنب
!ليزا
آقاي برنارد لورنس تلفن، خواهش مي کنم
الو، برنارد لورنس هستم، بله
موسيو لورنس يه تلگراف براتون اومده
بخونش - "منتقل به پاريس، امروز صبح وارد" -
"هتل اصلا جا ندارد" "تو مي توني بهم جا بدي؟"
امضا: رابرت ريد
پير، پيغام بهم نرسيده توام تلگرافو به من ندادي
فهميدي؟ - ...من نفهميدم، ولي -
!چرا فهميدم - خيلي خب -
Liebe - !ليزا -
درست سر ِ موقع
فقط پنج دقيقه صبر کن ...بعد از اينکه کارم تموم شد با هم ميريم به
خونه ي قشنگ و کوچيکمون در پاريس - Wunderbar -
عجله کن
بجنب
...هنوزم باورم نميشه
اوه چه خبر شده، برتا؟ ترسونديمت؟
انقدر خسته ام که ديگه جايي براي ترسيدن نمي مونه اصلا کار ِ آسوني نيست، مي دونين
خب، هيچ کدوممون به اين راحتيا از چيزي نمي ترسيم
براي ِ نهار چي داريم، برتا؟ - ...خيال دارم سوفله با قارچ درست کنم -
سوفله؟ سوفله مال ِ آدماي ِ بي دندونه
ما يه غذاي سفت ِ حسابي مي خوايم
مثلا سوسيس، که مي دوني با کَلَم-شورو نون-سياه چقدر عالي ميشه
مي دوني چقدر من کوبيدم تا سوفله به فکرم رسيده؟
غذاهايي که من مي پزم از سابيدن دوتا چوب به هم درست نميشه، مي دوني
اتفاقا مزه ي چوبم ميده - خب دخترا، بسه ديگه -
ببينم، تو خونه سوسيس داريم؟
بله، ولي مونده اس سه روزه که شما اينجا نبودين
آره، سه روز... و سه شب
سه شب - من برم سراغ ِ سوفله ي خودم -
آه، يه لحظه صبر کن من بايد خودم اونا رو ببينم
اينکه هيچ عيبي نداره
تو راست ميگي - !البته که راست ميگم -
ولي فقط بو ميده
ما همينو مي خوريم
اين چيه؟ - اه... قلوه اس -
!قلوه؟
!برنارد - Ja? -
امروز کي واسه ي صبونه اينجا بوده؟
واسه ي صبونه؟ - !بله -
اينجا؟ - کي قلوه خورده؟ -
...قلوه - !تو که قلوه نمي خوردي -
!من قلوه، من از قلوه متنفرم !اوه قلوه
راستش رابرت ريد، خبرنگار ِ ...روزنامه ي کنسوليديت پرسِ
اون اينجا بود
اون صبحونشو اينجا خورده - ...آره، صبحونه -
من فکر مي کردم شماها با هم جور نيستين - ...اه، خب -
از لحاظ حرفه اي همين طوره... مي دوني ...ولي تو که مي دوني روزنامه-چيا چطورين
...هميشه سر ِ هم نق مي زنن، هميشه مزاحم هم ميشن - من فکر مي کردم اون تو برلينه؟ -
خب، خب، اون تو برلين بود ولي الان منتقلش کردن به پاريس، آره
همينه
واسه چي اين سوالا رو ازم مي پرسي؟
!تو به من اعتماد نداري - اوه، متاسفم، ليبي -
تو بايد اينو بدوني که من دختر خيلي حسوديم - ...خب، آره -
حالا گوش کن تا بگم چه کار مي خوام بکنم - چه کار مي خواي بکني، ليبي؟ -
ميرم يه دوش مي گيرمو، خودمو حسابي برات ترو تازه مي کنم - !اوه، ليبي ِ من -
- Bis bald. - Bis bald.
معنيش چيه؟ - بعدا مي بينمت -
بعدا مي بينمت، آهان
...خب، بذار ببينم
!کاملا غيرطبيعيه - چي؟ -
هيچي، خداوند که تموم ِ !مخلوقاتشو يه اندازه نساخته، همين
واسه چي داري مِنو مِن مي کني؟
،کار ِ لباس شستن ِ من چند برابر ميشه - وقتي اين يکي مياد تنهام بذار -
...آخه چه جوري مي تونه خودشو انقدر کثيف کنه
!اونم در عرض ِ سه روز ديگه نمي تونم اينجا دووم بيارم
همش همينو ميگي تو که کلي از من حقوق مي گيري... نمي گيري؟
...آره، ولي کافي نيست. مي خوام درباره ي اين موضوع باهات
صحبت کنم - !چرا نميشيني -
هفته ي پيش، من 89 ساعت کار کردم
...دو دفه کفشامو تخت انداختم که اين خودش ميشه
بيست و دو فرانک
دائما بايد رخت بشورم ...بايد يادم باشه کي چي مي خوره
کي کدوم لباسو مي پوشه کي ميره، کي مياد
تو اينجا خدمتکار نمي خواي، يه ماشين مي خواي
...ببين، من - ليبي -
!يا
!يه سورپرايز برات دارم - !خب -
بهتره برنامه ي قبلي منو بندازي دور
برنامه ي قبلي ِ تو رو؟
خب، پس از کجا بفهمم تو کي برمي گردي - از رو برنامه ي جديد -
چي؟... برنامه ي جديد، ديگه چيه؟
قراره همين روزا يه اينترکانتيننتال-جتِ جديد بهمون بدن
No comments yet. Be the first to leave one.