Le Sahara n'est pas à vendre

Le Sahara n'est pas à vendre

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Sahara is Not For Sale (1977) {tmdb-519271}
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

other
په خپور شو: 2026-08-15
ډاونلوډونه: 1
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ این مرمت بر اساس اسکن دوکی از نسخه کاری اصلی ۱۶ میلی‌متری و باند

‫ صوتی مغناطیسی ۱۶ میلی‌متری موجود در آرشیو فیلم فرانسه انجام شده است.

‫ پروژه مرمت بین سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲ توسط انجمن ژوسلین صعب و با همکاری

‫ پولیگون اتواله فیلم فلام در مارسی و د پست آفیس در بیروت هدایت شد.

‫ این اثر با حمایت نسیم ریکاردو صعب، جوناتان راندال، رابرت برن، ژن فیلیپ بساس، بنیاد گوئرتلر،

‫ دیامانت اچ‌اس آرت، کاآاس‌کا و کنسرواتوریوم و همچنین با همکاری لوسید پست به سرانجام رسیده است.

‫تندوف، جنوب الجزایر.‬

‫منظقه ای دور افتاده در دل صحرای الجزایز و محل زندگی پناهندگان. این افراد

از سال ۱۹۷۵ میلادی و پس از درگیری بر سر سرزمینشان در صحرای غربی، در این

اردوگاه‌ها اسکان داده شده‌اند و به دلیل شرایط سخت و کمبود امکانات، برای تأمین

نیازهای اولیه مانند غذا و آب، کاملاً به کمک‌های بین‌المللی وابسته هستند

‫سال سوم کوچ‬

‫چهل هزار آواره تو این جهنم‬

(‫چهل هزار صحراوی‬ (مردم بومی صحرای غربی

‫که دارن مستقیماً با زندگیشون اینجا ‫در جمهوری تازه تاسیسشون نقش ایفا میکنن

‫جمهوری‌ای که ۱۸ فوریه ۱۹۷۶ ‫اعلام موجودیت کرد‬

‫صحرا فروشی نیست‬

‫فیلمی از ژوسلین صعب‬

‫رژیم مراکش بر العیون ‫حکمرانی می‌کنه،‬

‫پایتخت قدیمی صحرای اسپانیا.‬

بزرگ‌ترین شهر صحرای غربی که پایتخت مورد ادعای

جمهوری صحراوی است، اما در کنترل عملی مراکش قرار دارد

‫فرمانده کل، ادریس بن عیسی‬ ‫اونو کرده مقر فرماندهی‬ خودش

‫دور و بر ساختمان‌های دولتی،‬

‫داغیِ جنگ‬ ‫با غرش جنگنده‌های اف-۵ ‫بیشتر و بیشتر می‌شه‬

‫جنگنده‌هایی که مشغول عملیات‌های ‫آفندی و پدافندی‌ان‬

‫انگار یه شهر پادگانیه‬

‫تو خیابونایی که تابلوهای اسپانیایی ‫دیگه ناپدید شدن‬

‫مراکشی‌هایی که از شمال اومدن‬

‫مغازه‌هاشون رو با پرچم‌های ‫حزب استقلال مراکش بزرگ تزئین کردن‬

‫اونها یه برنامه بودجه اضطراریِ ‫۲۸۰ هزار درهمی‬ ‫برای توسعه استان‌های صحرا‬ در نظر گرفتن

‫هدفش کنترل بهتر روی صحراوی‌هاست، ‫اونم با یکجانشین کردنشون.‬

‫حاکمان جدید نمی‌خوان پولیساریو ‫به قلمروشون امدادرسانی کنه.‬

پولیساریو : جنبش آزادیبخش صحراوی‌ها که برای استقلال صحرای غربی از مراکش می‌جنگد

‫در حالی که «کاسا دل پیدرا»‬ ‫مقر قدیمی پولیساریو، ‫کم‌کم داره خالی از سکنه می‌شه،‬

‫صدها بادیه‌نشینِ بی‌کار ‫و بی‌خانمان‬ ‫تو شهر جمع شدن.‬

‫کمپ العیون‬

‫۷ مه ۱۹۷۷‬

‫زنی تونست از مرز بگذره ‫و خودش رو به تندوف برسونه‬

‫اون از صلح مراکشی حرف می‌زنه‬

‫من تو العیون زندگی می‌کردم.‬ ‫از طریق لاس پالماس فرار کردم.‬

‫تونستم با شوهرم که کارگره،‬ ‫برم بوکراع، اونم رفته بود درمان بشه.‬

‫مجوز خروج گرفتم‬ ‫به لطف گواهی پزشکیِ‬ ‫دکترِ بوکراع.‬

‫تو تندوف.‬ ‫تو صحرا داریم اشغالگری مراکش رو ‫با گوشت و پوست حس می‌کنیم.‬

‫هیچ‌کس نمی‌تونه جم بخوره.‬

‫زیر نظر شدید هستیم.‬

‫تحت ظلم و ستم زندگی می‌کنیم.‬

‫ساعت ۸ صبح، منطقه العیون‬

‫سهام و فاطمه نگهبانی‌شون رو ‫دم ورودی کمپ شروع می‌کنن‬

‫یک روز از زندگی یه زن صحراوی‬

‫نگاهی مصمم از جنس اراده‌ست‬

‫و اراده‌ای برای عبور از ‫وضعیت آوارگی.‬

‫احوال‌پرسی‌های صحراوی‬

‫اسم من نُهره‌ست‬

‫۱۷ سالمه.‬

‫تو سورت بودم، ‫برای پولیساریو کار می‌کردم‬

‫و وقتی وحدت ملی مطرح شد، ‫اومدم اینجا.‬

‫خیلی متأسفم، ‫ولی کار دارم،‬

‫باید برم دیگه.‬

‫آواره‌های کمپ‌ها به بخش‌ها ‫و استان‌ها تقسیم شدن.‬

‫هسته‌ها، شوراهای شهری که ۹ عضو منتخبشون باید‬

‫هر ۸ ماه، تصمیمات سیاسی و ‫اقتصادی‌شون رو به نقد عمومی بذارن،‬

‫مسئول امور جاری هستن.‬

‫هم تو سطح منطقه‌ای ‫هم ملی،‬

‫جلسات عمومی هر دو سال یک‌بار‬

‫از پایین‌ترین سطح برگزار می‌شه.‬

‫این ساختار یه ملت در تبعیده.‬

‫اینجا دیگه به بچه‌ها یاد نمی‌دن ‫از نوادگان قبیله رُقیبات‌ان.‬

‫بجاش درس جغرافیا، تاریخ معاصر،‬

‫اختلافات مرزی، ‫و پیامدهای پسامستعمراتی می‌خوان.‬

‫این کشور شماست، ‫قلمروی شماست،‬

‫و خاک شما به عنوان ‫عرب‌های دموکراتیک صحراوی.‬

‫جمهوری دموکراتیک ‫عربی صحرا‬

‫توسط مراکش استعمار شده.‬

‫از شمال تا الساقیه الحمراء‬

‫وادی الذهب توسط گروه طایفه‌ایِ ‫نواکشوط استعمار شده.‬

‫این آگونیت‌ه...‬

‫مال مراکش و موریتانی‌ه.‬

‫بزرگ‌ترها هم تو سازماندهی کمپ ‫مشارکت دارن‬

‫در حالی که زن‌ها سر کلاس‌های ‫سوادآموزی می‌شینن.‬

‫تو بیت اول، شاعر تاکید می‌کنه ‫به تربیت و آموزش بچه‌ها‬

‫دانش، ثروتِ فقراست.‬

‫با اون می‌تونن بدون ترس ‫به جنگ دنیا برن.‬

‫کسی که تو جهالت زندگی کنه،‬

‫مثل جنگجوییه که بدون شمشیر ‫می‌ره جنگ.‬

‫نقش زن‌های صحراوی دقیقاً مثل ‫برادران صحراوی‌شونه.‬

‫اونا تو همه زمینه‌ها حضور دارن،‬

‫چه نظامی،‬

‫چه دیپلماتیک یا سیاسی.‬

‫زمان اشغال اسپانیا‬

‫زن‌ها فقط حواسشون به چادرشون بود‬

‫و تربیت بچه‌ها.‬

‫اما بالاخره دغدغه‌شون عوض شد،‬

‫علاقه‌مند شدن به سیاست‌های انقلاب.‬

‫مسئله برامون روشن‌تر شد، ‫واسه همین دست به کار شدیم.‬

‫کمربند‬

‫گلنگدن کجاست؟‬

‫کمربند.‬

‫حوادث ما رو مجبور کرد ‫دوره آموزش نظامی ببينيم.‬

‫شروع کردن بهمون آموزش نظامی دادن.‬

‫ارتش آزادی‌بخش ما رو تقسیم کرد،‬

‫و نوبتی داره بهمون آموزش می‌ده.‬

‫اول داریم کار با سلاح رو یاد می‌گیریم.‬

‫قبل اینکه بریم سراغ تمرینات نبرد.‬

‫بعدشم تکنیک‌های جنگیدن رو ‫یاد می‌گیریم و باهاشون آشنا می‌شیم.‬

‫از زمان تشکیل جبهه، زن‌های صحراوی ‫روز به روز تغییر کردن‬

‫خیلی بیشتر از قبل.‬

‫حالا دیگه ۱۰۰ درصد کامل شدن.‬

‫قوی‌تر شدن.‬

‫و حالا از چیزهایی باخبرن که قبلاً ‫اصلاً ازشون آگاهی نداشتن،‬

‫محیط زندگی‌شون خود به خود اونا رو ‫به این سمت کشونده.‬

‫ما خیلی خوب سازماندهی شدیم،‬

‫کمیته‌ها و تشکیلات خودمون رو داریم‬

‫کردیمش یه کشور: ‫جمهوری عربی صحرا.‬

‫و حالا‬

‫نمایشی رو می‌بینیم به اسم‬

‫مرگ با عزت به از زندگی با ذلت‬

‫در سمت مراکش‬

‫سماره‬

‫بر حلو نقطه مهمیه برامون.‬

‫مثل هر نقطه‌ای که تجمع نیرو وجود داره‬

‫فرمانده بخش بئر لحلو ‫چون یه منبع آبه.‬

‫از نظر نظامی نقطه استراتژیکی نیست.‬

‫اما برامون یه نقطه عبوره ‫که موقتاً اشغالش کردیم.‬

‫بر حلو یه چهارراهه،‬

‫جایی که جاده‌های تندوف، ‫المحبس و جديريه‬

‫عین بن تیلی و تیفاریتی به هم می‌رسن.‬

‫از وقتی مراکش اینجا مستقر شده ‫و خاکش رو پس گرفته،‬

‫هیچ درگیری واقعی پیش نیومده.‬

‫هر از گاهی یکی دو تا جیپ رد می‌شن‬

‫و نیروهای ما خودشون فراری‌شون می‌دن‬

‫ولی وارد جزئیات اتفاقات بعدی نمی‌شم.‬

‫المحبس‬

‫در ۷۰ کیلومتری ‫مرز الجزایر‬

‫۵۰ تا ۶۰ هزار ‫سرباز مراکشی‬

‫تو جنگ شن‌ها درگیر بودن.‬

‫۲۵ تا ۳۰ هزار نفر از نیروهای ارتش سلطنتی‬

‫علاوه بر ۲۰ هزار نفر دیگه.‬

‫نیروهای مراکشی که ناچار به تاکتیک سنگربندی شگفت‌انگیز شدن،‬

‫مناطق اصلی پرجمعیت رو‬

‫تبدیل به دژهای نظامی کردن.‬

‫آدم بی‌اختیار یاد قلعه صحرایی تاتارها می‌افته‬

‫با این حال، دشمن اینجا خیالی نیست،‬

‫یه تهدید همیشگیه.‬

‫سوار بر این لندروورها،‬

‫غنایم جنگی علیه ارتش مراکش،‬

‫بارشید و هم‌رزمای پولیساریوش از منطقه‌ای رد می‌شن‬

‫که المحبس و بئر لحلو رو از هم جدا می‌کنه.‬

‫دارن می‌رن پیش نیروهای پشت جبهه‌شون.‬

‫من راننده مسیر العیونم‬

‫یالله بریم!‬

‫عاشق رانندگی بین سماره و العیونم.‬

‫جنگجوی پولیساریو‬

‫عاشق رفتن به جدیریه و حوزه هم هستم.‬

‫عجله کن! وقتشه!‬

‫بریم!‬

‫سماره، سماره، سماره! ‫زود باش!‬

‫العیون، آخ جون! ‫بریم!‬

‫وقتشه!‬

‫شغلت راننده تاکسیه؟‬

‫آره، شغل منه. ‫هر ماشینی رو می‌رونم.‬

‫تو پنجاه سالگی،‬

‫ماءالعینین یه راهنماست‬

‫که دانش باارزشش رو به رزمنده‌های جوان منتقل می‌کنه.‬

‫(صحبت به گویش محلی)‬

‫از این یگان به اون یگان،‬

‫صدها کیلومتر راه رفتیم‬

‫تا به این جنگل شنیِ پر از تپه‌های سنگی رسیدیم.‬

‫امروز رزمنده‌ها قراره واکسن وبا بزنن.‬

‫همه‌شون اینجا بودن، ولی ما هیچی ندیدیم.‬

‫همون‌طور که غیب‌شون زد‬

‫قبل اینکه اصلاً متوجه‌شون بشیم پیدا می‌شن.‬

‫این سبک زندگی جنگجوهاست در انتظار یه کاروان،‬

‫تنها راه ضروری برای مراکشی‌ها جهت آذوقه‌رسانی.‬

‫احترام، نظم، انضباط.‬

‫اگه دنبال سلسه‌مراتب یا تبار اجتماعی بگردی، بی‌فایده‌ست.‬

‫فرمانده‌های گمنام هیچ امتیازی نسبت به رزمنده‌های جوان ندارن،‬

‫و دانشجوهایی که تو جنوب مراکش زندگی می‌کردن،‬

‫هیچ فرقی با ساکنان العیون و بوکراع‬

‫یا سار بانی که هرگز از حماده بیرون نرفته ندارن.‬

‫۱۴ نوامبر ۱۹۷۵،‬

‫توافق‌نامه مادرید تصمیم به تقسیم صحرای غربی گرفت،‬

‫مستعمره قدیمی اسپانیا.‬

‫حق تعیین سرنوشت مردم صحراوی نادیده گرفته شد.‬

‫مراکش دوباره الساقیه الحمراء رو به دست آورد،‬

‫به نام پیوندهای تاریخی بین برخی قبایل و سلطان.‬

‫موریتانی هم وادی الذهب رو تصاحب کرد‬

‫بر اساس پیوندهای حقوقی مربوط به حق زمین.‬

‫مبنایی که عملیات‌هامون رو روش بنا می‌کنیم‬

‫محمد عبدالعزیز‬

‫انتخاب نقاط حساسیه‬

‫که می‌تونیم بهشون تکیه کنیم.‬

‫از نظر اقتصادی بهشون وابسته‌ایم،‬

‫بهشون وابسته هستیم‬

‫به عنوان نقاط تأمین مالی و پشتیبانی،‬

‫چون شیوه‌هاشون می‌تونه برای چنین هدفی استفاده بشه.‬

‫ما داریم روی این بعد تمرکز می‌کنیم.‬

‫داریم در نظرش می‌گیریم‬

‫بدون اینکه موریتانی یا مراکش رو جداگانه در نظر بگیریم.‬

‫همیشه این‌طوری نبوده.‬

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left