لومړۍ 200 کرښې.
این مرمت بر اساس اسکن دوکی از نسخه کاری اصلی ۱۶ میلیمتری و باند
صوتی مغناطیسی ۱۶ میلیمتری موجود در آرشیو فیلم فرانسه انجام شده است.
پروژه مرمت بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲ توسط انجمن ژوسلین صعب و با همکاری
پولیگون اتواله فیلم فلام در مارسی و د پست آفیس در بیروت هدایت شد.
این اثر با حمایت نسیم ریکاردو صعب، جوناتان راندال، رابرت برن، ژن فیلیپ بساس، بنیاد گوئرتلر،
دیامانت اچاس آرت، کاآاسکا و کنسرواتوریوم و همچنین با همکاری لوسید پست به سرانجام رسیده است.
تندوف، جنوب الجزایر.
منظقه ای دور افتاده در دل صحرای الجزایز و محل زندگی پناهندگان. این افراد
از سال ۱۹۷۵ میلادی و پس از درگیری بر سر سرزمینشان در صحرای غربی، در این
اردوگاهها اسکان داده شدهاند و به دلیل شرایط سخت و کمبود امکانات، برای تأمین
نیازهای اولیه مانند غذا و آب، کاملاً به کمکهای بینالمللی وابسته هستند
سال سوم کوچ
چهل هزار آواره تو این جهنم
(چهل هزار صحراوی (مردم بومی صحرای غربی
که دارن مستقیماً با زندگیشون اینجا در جمهوری تازه تاسیسشون نقش ایفا میکنن
جمهوریای که ۱۸ فوریه ۱۹۷۶ اعلام موجودیت کرد
صحرا فروشی نیست
فیلمی از ژوسلین صعب
رژیم مراکش بر العیون حکمرانی میکنه،
پایتخت قدیمی صحرای اسپانیا.
بزرگترین شهر صحرای غربی که پایتخت مورد ادعای
جمهوری صحراوی است، اما در کنترل عملی مراکش قرار دارد
فرمانده کل، ادریس بن عیسی اونو کرده مقر فرماندهی خودش
دور و بر ساختمانهای دولتی،
داغیِ جنگ با غرش جنگندههای اف-۵ بیشتر و بیشتر میشه
جنگندههایی که مشغول عملیاتهای آفندی و پدافندیان
انگار یه شهر پادگانیه
تو خیابونایی که تابلوهای اسپانیایی دیگه ناپدید شدن
مراکشیهایی که از شمال اومدن
مغازههاشون رو با پرچمهای حزب استقلال مراکش بزرگ تزئین کردن
اونها یه برنامه بودجه اضطراریِ ۲۸۰ هزار درهمی برای توسعه استانهای صحرا در نظر گرفتن
هدفش کنترل بهتر روی صحراویهاست، اونم با یکجانشین کردنشون.
حاکمان جدید نمیخوان پولیساریو به قلمروشون امدادرسانی کنه.
پولیساریو : جنبش آزادیبخش صحراویها که برای استقلال صحرای غربی از مراکش میجنگد
در حالی که «کاسا دل پیدرا» مقر قدیمی پولیساریو، کمکم داره خالی از سکنه میشه،
صدها بادیهنشینِ بیکار و بیخانمان تو شهر جمع شدن.
کمپ العیون
۷ مه ۱۹۷۷
زنی تونست از مرز بگذره و خودش رو به تندوف برسونه
اون از صلح مراکشی حرف میزنه
من تو العیون زندگی میکردم. از طریق لاس پالماس فرار کردم.
تونستم با شوهرم که کارگره، برم بوکراع، اونم رفته بود درمان بشه.
مجوز خروج گرفتم به لطف گواهی پزشکیِ دکترِ بوکراع.
تو تندوف. تو صحرا داریم اشغالگری مراکش رو با گوشت و پوست حس میکنیم.
هیچکس نمیتونه جم بخوره.
زیر نظر شدید هستیم.
تحت ظلم و ستم زندگی میکنیم.
ساعت ۸ صبح، منطقه العیون
سهام و فاطمه نگهبانیشون رو دم ورودی کمپ شروع میکنن
یک روز از زندگی یه زن صحراوی
نگاهی مصمم از جنس ارادهست
و ارادهای برای عبور از وضعیت آوارگی.
احوالپرسیهای صحراوی
اسم من نُهرهست
۱۷ سالمه.
تو سورت بودم، برای پولیساریو کار میکردم
و وقتی وحدت ملی مطرح شد، اومدم اینجا.
خیلی متأسفم، ولی کار دارم،
باید برم دیگه.
آوارههای کمپها به بخشها و استانها تقسیم شدن.
هستهها، شوراهای شهری که ۹ عضو منتخبشون باید
هر ۸ ماه، تصمیمات سیاسی و اقتصادیشون رو به نقد عمومی بذارن،
مسئول امور جاری هستن.
هم تو سطح منطقهای هم ملی،
جلسات عمومی هر دو سال یکبار
از پایینترین سطح برگزار میشه.
این ساختار یه ملت در تبعیده.
اینجا دیگه به بچهها یاد نمیدن از نوادگان قبیله رُقیباتان.
بجاش درس جغرافیا، تاریخ معاصر،
اختلافات مرزی، و پیامدهای پسامستعمراتی میخوان.
این کشور شماست، قلمروی شماست،
و خاک شما به عنوان عربهای دموکراتیک صحراوی.
جمهوری دموکراتیک عربی صحرا
توسط مراکش استعمار شده.
از شمال تا الساقیه الحمراء
وادی الذهب توسط گروه طایفهایِ نواکشوط استعمار شده.
این آگونیته...
مال مراکش و موریتانیه.
بزرگترها هم تو سازماندهی کمپ مشارکت دارن
در حالی که زنها سر کلاسهای سوادآموزی میشینن.
تو بیت اول، شاعر تاکید میکنه به تربیت و آموزش بچهها
دانش، ثروتِ فقراست.
با اون میتونن بدون ترس به جنگ دنیا برن.
کسی که تو جهالت زندگی کنه،
مثل جنگجوییه که بدون شمشیر میره جنگ.
نقش زنهای صحراوی دقیقاً مثل برادران صحراویشونه.
اونا تو همه زمینهها حضور دارن،
چه نظامی،
چه دیپلماتیک یا سیاسی.
زمان اشغال اسپانیا
زنها فقط حواسشون به چادرشون بود
و تربیت بچهها.
اما بالاخره دغدغهشون عوض شد،
علاقهمند شدن به سیاستهای انقلاب.
مسئله برامون روشنتر شد، واسه همین دست به کار شدیم.
کمربند
گلنگدن کجاست؟
کمربند.
حوادث ما رو مجبور کرد دوره آموزش نظامی ببينيم.
شروع کردن بهمون آموزش نظامی دادن.
ارتش آزادیبخش ما رو تقسیم کرد،
و نوبتی داره بهمون آموزش میده.
اول داریم کار با سلاح رو یاد میگیریم.
قبل اینکه بریم سراغ تمرینات نبرد.
بعدشم تکنیکهای جنگیدن رو یاد میگیریم و باهاشون آشنا میشیم.
از زمان تشکیل جبهه، زنهای صحراوی روز به روز تغییر کردن
خیلی بیشتر از قبل.
حالا دیگه ۱۰۰ درصد کامل شدن.
قویتر شدن.
و حالا از چیزهایی باخبرن که قبلاً اصلاً ازشون آگاهی نداشتن،
محیط زندگیشون خود به خود اونا رو به این سمت کشونده.
ما خیلی خوب سازماندهی شدیم،
کمیتهها و تشکیلات خودمون رو داریم
کردیمش یه کشور: جمهوری عربی صحرا.
و حالا
نمایشی رو میبینیم به اسم
مرگ با عزت به از زندگی با ذلت
در سمت مراکش
سماره
بر حلو نقطه مهمیه برامون.
مثل هر نقطهای که تجمع نیرو وجود داره
فرمانده بخش بئر لحلو چون یه منبع آبه.
از نظر نظامی نقطه استراتژیکی نیست.
اما برامون یه نقطه عبوره که موقتاً اشغالش کردیم.
بر حلو یه چهارراهه،
جایی که جادههای تندوف، المحبس و جديريه
عین بن تیلی و تیفاریتی به هم میرسن.
از وقتی مراکش اینجا مستقر شده و خاکش رو پس گرفته،
هیچ درگیری واقعی پیش نیومده.
هر از گاهی یکی دو تا جیپ رد میشن
و نیروهای ما خودشون فراریشون میدن
ولی وارد جزئیات اتفاقات بعدی نمیشم.
المحبس
در ۷۰ کیلومتری مرز الجزایر
۵۰ تا ۶۰ هزار سرباز مراکشی
تو جنگ شنها درگیر بودن.
۲۵ تا ۳۰ هزار نفر از نیروهای ارتش سلطنتی
علاوه بر ۲۰ هزار نفر دیگه.
نیروهای مراکشی که ناچار به تاکتیک سنگربندی شگفتانگیز شدن،
مناطق اصلی پرجمعیت رو
تبدیل به دژهای نظامی کردن.
آدم بیاختیار یاد قلعه صحرایی تاتارها میافته
با این حال، دشمن اینجا خیالی نیست،
یه تهدید همیشگیه.
سوار بر این لندروورها،
غنایم جنگی علیه ارتش مراکش،
بارشید و همرزمای پولیساریوش از منطقهای رد میشن
که المحبس و بئر لحلو رو از هم جدا میکنه.
دارن میرن پیش نیروهای پشت جبههشون.
من راننده مسیر العیونم
یالله بریم!
عاشق رانندگی بین سماره و العیونم.
جنگجوی پولیساریو
عاشق رفتن به جدیریه و حوزه هم هستم.
عجله کن! وقتشه!
بریم!
سماره، سماره، سماره! زود باش!
العیون، آخ جون! بریم!
وقتشه!
شغلت راننده تاکسیه؟
آره، شغل منه. هر ماشینی رو میرونم.
تو پنجاه سالگی،
ماءالعینین یه راهنماست
که دانش باارزشش رو به رزمندههای جوان منتقل میکنه.
(صحبت به گویش محلی)
از این یگان به اون یگان،
صدها کیلومتر راه رفتیم
تا به این جنگل شنیِ پر از تپههای سنگی رسیدیم.
امروز رزمندهها قراره واکسن وبا بزنن.
همهشون اینجا بودن، ولی ما هیچی ندیدیم.
همونطور که غیبشون زد
قبل اینکه اصلاً متوجهشون بشیم پیدا میشن.
این سبک زندگی جنگجوهاست در انتظار یه کاروان،
تنها راه ضروری برای مراکشیها جهت آذوقهرسانی.
احترام، نظم، انضباط.
اگه دنبال سلسهمراتب یا تبار اجتماعی بگردی، بیفایدهست.
فرماندههای گمنام هیچ امتیازی نسبت به رزمندههای جوان ندارن،
و دانشجوهایی که تو جنوب مراکش زندگی میکردن،
هیچ فرقی با ساکنان العیون و بوکراع
یا سار بانی که هرگز از حماده بیرون نرفته ندارن.
۱۴ نوامبر ۱۹۷۵،
توافقنامه مادرید تصمیم به تقسیم صحرای غربی گرفت،
مستعمره قدیمی اسپانیا.
حق تعیین سرنوشت مردم صحراوی نادیده گرفته شد.
مراکش دوباره الساقیه الحمراء رو به دست آورد،
به نام پیوندهای تاریخی بین برخی قبایل و سلطان.
موریتانی هم وادی الذهب رو تصاحب کرد
بر اساس پیوندهای حقوقی مربوط به حق زمین.
مبنایی که عملیاتهامون رو روش بنا میکنیم
محمد عبدالعزیز
انتخاب نقاط حساسیه
که میتونیم بهشون تکیه کنیم.
از نظر اقتصادی بهشون وابستهایم،
بهشون وابسته هستیم
به عنوان نقاط تأمین مالی و پشتیبانی،
چون شیوههاشون میتونه برای چنین هدفی استفاده بشه.
ما داریم روی این بعد تمرکز میکنیم.
داریم در نظرش میگیریم
بدون اینکه موریتانی یا مراکش رو جداگانه در نظر بگیریم.
همیشه اینطوری نبوده.
No comments yet. Be the first to leave one.