لومړۍ 200 کرښې.
تجدید حیات = گریه ی ققنوس که به آسمان نهم رسید =
قسمت 1
روزگاری قاره وسیعی وجود داشت که توسط سه پادشاهی اداره می شد.
پادشاهی چو قدرتمندترین بود.
در غرب پادشاهی شو قرار داشت.
در جنوب جنوبی قرار داشت.
زیر ظاهر صلح و آرامش ...
خیانت ، خونریزی و عدم اطمینان در کمین بود ...
در جستجوی بی پایان سلطه و ثروت جهانی.
خدای جنگ چو، پرنس سو، یه جون جینگ
فرمانده عالی ، شیا یونگ
مو شین ...
ملکه چو ، یائو مو شین
مو شین ...
خواهر یائو مو شین ، یائو مو وان
خانم جوان،
این همون دروازه قصره.
سالهاست که شما به سختی از خونه بیرون می رین .
چرا یه مرتبه اینقدر مشتاق اومدن شدین؟
من یه چیز فوری برای گفتن به خواهرم دارم.
لیو زینگ ،
این آویز سلطنتی رو بردار.
به اونا بگید دوست دارم خواهرم رو ببینم.
بانوی جوان مو وان آرزو داره که شهبانو رو ببینه.
جانگئر ،
امروز قصد داری با خالت ملاقات کنی
اسم اون مو وان ـه.
قبل از اینکه تو به زندگی من بیای ،
اون محبوب ترین فرد زندگی من بود.
به خاطر اینکه من لوسش کردم ، اون چنین دختر ناب و ساده لوحی شد.
گاهی اوقات ، مردم ساده گیر میارنش.
من تعجب می کنم که داشتن یه خواهر مثل من ...
برای اون یه نعمته یا نفرین ـه.
شما متواضع هستید ، بانوی من.
هر کسی که شما رو به عنوان یه خواهر داشته باشه خوش شونس خواهد بود.
علاوه بر این ، بانوی جوان مو وان می گه ...
امروز به شما سر می زنه.
مو وان بندرت از خونش بیرون می آد.
نمی دونم مشکلی براش پیش اومده؟
کسی می تونه اون رو مورد آزار و اذیت قرار بده؟
از وقتی که من با تو به قصر اومدم ،
هرگز ندیدم تو اینقدر نگران باشی
ای بابا
من فقط سرما خوردم
بینی من کمی گرفتگی داره.
حتی تو منو مسخره می کنی.
به نظر می رسه من تو رو لوس کردم.
عقب نشینی کنید
-بکشیدشون! -بکشیدشون!
بکشیدشون!
هر که یون جینگ جینگ رو بکشه ده هزار طلا می گیره!
بکشیدشون!
آتش!
بن لی ، اون رو رها کن.
مرد دست راست یون جینگ جینگ ، بن لی
شما شاهزاده سو رو به پایتخت احضار کردید ، اعلیحضرت؟
امپراطور چو ، یه هونگ یی
درسته.
توازن قدرت در حال کم شدنه.
اگر حالا شو رو پاک کنیم ،
نخست وزیر چو ، یائو ژن تینگ
و این تعادل ظریف رو بر هم بزنیم ،
سرزمین جنوبی مطمئناً به معرکه میپیونده.
پس ، ملت ما چو به یه دشمن آشکار تبدیل خواهد شد ...
رئیس خواجه های دربار ، آن بینگ شون
و یه هدف اصلی.
نگه داشتن پرنس سو در مناطق مرزی ...
ممکن ـه زندگی اون رو به خطر بیندازه.
من از اون می خوام که برگرده ...
تا بتونه ...
کمی استراحت کنه
شما تازه در یه نبرد پیروز شدید ،
زخمهای شما هنوز تازه هستن و اونا شما رو به عقب می کشونن.
نکنه اونا از قبل دلتنگ ما شدن؟
این خیلی منطقی نیست.
داری غر میزنی
من فقط نگرانم که شما ممکن ـه ...
در راه بازگشت با مشکل روبرو بشید.
کسی که می تونه به من دردسر بده ...
هنوز متولد نشده.
ملکه حساب نمی شه؟
بن لی ،
من اخیرا با تو خیلی خوب بودم؟
فقط یه دسته همراه بیارید.
ممکن ـه افراد متفرقه منتظر حمله باشن.
بله قربان.
نخست وزیر یائو ،
من فکر می کنم شما می دونید که ملکه ...
بیرون رفتنش ممنوعه
من مشکلات شما رو درک می کنم ، اعلیحضرت.
عروج دو دخترم به خانواده سلطنتی ...
موضوع بسیار مورد علاقه و مجادله بوده.
شایعات رسوایی قطعاً بالا می رن.
شما فقط این کار رو کردین ...
برای محافظت از خانوادم تا شایعات از بین برن.
شما من رو خوب می شناسید ، نخست وزیر یائو.
اصلا نگران نباش
وقتی دنیا رو با اون کنارم فتح کردم ،
خواهم دید که ...
اون احترامی که شایسته اش هست رو بدست میاره.
حس چشایی من باید تغییر کرده باشه ...
به دلیل سرما
حتی داروی بارداری ...
تلخ تر از حد معموله.
خواجه آن ،
من از اومدن شما به اینجا قدردانی می کنم.
بدون تو،
امپراطور یه دستیار مطمئن کمتر خواهد داشت .
شما منو شرمنده میفرمایید، اعلیحضرت.
امپراطور ترجیح می ده کسی در خدمت اون نباشه ...
تا اینکه شما رو بدون مراقبت رها کنیم.
سلامتی امپراطور در چه حاله؟
نگران نباشید ، اعلیحضرت
اون کاملاً خوبه.
حواس من کجاست؟
امپراطور از من خواستن پیامی به شما برسونم ،
گفتن ...
ایشون به خاطر آنچه شما پشت سر می گذارید احساس بدی دارن.
و یه شعری هست که میگه...
که ، "قلب ما ..."
"در کنار هم میتپه و دریا جداش نمیکنه
آره...
خواجه آن ، لطفاً به اعلیحضرت بگید ...
قلب من با ایشونه ...
و مهربانی اون رو احساس می کنم
قطعا...
این تمامشه.
میتونید به کار خود برگردید.
بله.
زنده باد اعلیحضرت.
مرخصی می گیرم
چی شده، اعلیحضرت؟
مشکل چیه؟
جانگئر ... عزیزم ...
بچم رو نجات بدین!
دنبال پزشک بفرستید!
-دنبال پزشک بفرستید! -نه ، برید امپراطور رو بیارید
امپراطور رو بیارید.
باشه...
-جانگئر ... -سریع ، دکتر رو بیارین .
دکتر!
این باید یه توطئه باشه.
کسی این کار رو کرده
چی میگی؟
چه کسی چنین کاری رو انجام می ده؟ چه جوری ممکنه چنین چیزی وجود داشته باشه؟
سعی کنین آروم باشین
فروموش کردید که من به پزشکی تبحر دارم ؟
احساس می کنم بچم داره جرعه جرعه داره از بین میره.
در شرف گفتن مطلب مهمی هستم.
بنابراین با دقت گوش کنین.
فهمیدین؟
اعلیحضرت
اعلیحضرت
اعلیحضرت
موضوع چیه
بهت گفته بودم،
مگر اینکه مربوط به پرنس سو یا ملکه باشه ،
مزاحم من نشو.
اعلیحضرت ،
ملکه.
اون در خطر جدی ـه ،
اعلیحضرت
چی؟
خواهر
خواهر ...
خواهر!
خواهر!
خواهر
چرا اینقدر خونریزی داری؟
-مو وان ... -چی شده خواهر؟
-چرا اینجایی؟ -حال تو خوبه؟
برو ...
-فرار کن. -نه نمیرم
تو نباید اینجا باشی
تا می تونی فرار کن.
برو
جانگئر ...
جانگئر ...
مو وان؟
چه جوری مو وان شدم؟
اون نور ...
مو وان ،
من باید قصر رو ترک کنم
بعد بفهمم چی کار باید کنم
مو وان به خواب عمیقی فرو رفته.
اما حداقل اون تو قصر در امانه.
اگر من بیرون نرم ، مردم مشکوک می شن.
اونوقت هیچ شانسی ندارم...
تا مجرم رو پیدا کنم
مو وان
من برای تو برمیگردم.
این بانوی جوان مو وان رو.
بگیرید
شما ها کی هستین؟ من رو کجا میبرین؟
خوب نگاه کن.
ژنرال شو ، ژیان چن
نام او یه جون جینگ ـه.
اون دشمن بزرگ شوئه.
اگر اون رو حذف نکنیم ،
در طول ده سال،
No comments yet. Be the first to leave one.