لومړۍ 200 کرښې.
« براساس داستانی واقعی » برخی شخصیت و رخدادها برای اهداف » « داستانی، رنگ تخیل به خود گرفتهاند
« خانۀ امن، کامپوباسو »
« مه 2009 »
اومدهام ماشینلباسشویی رو تعمیر کنم
سلام، خواهش میکنم بفرمایید تو
اینطرف. چراغش روشن میشه، اما وقتی دکمهها رو فشار میدم، کار نمیکنه
بذارید یه نگاه بندازم
خیلی قدیمیه؟
...خب، نمیدونم
مامان؟ - !فاحشه -
!مامان
!گوربهگور شو
!گوربهگور شو
مامان
مامان
« مــادران خــوب »
سلام. یه سودا لطف کن
الساعه
دستت درد نکنه
دنبالت میگشتم
تو برداشتیش، مگه نه؟
چی رو؟ - گوشیم -
نه
کار من نبود
صدای مادرم توی اون گوشی بود
پیغامهاش. عکسهاش
چرا اون همچین کاری بکنه؟
چطور میتونه از کسی بخواد همچین کاری بکنه؟
دنیسه. باید گوشی جدیدت رو روشن کنی. باید
اون بهت زنگ میزنه، و هر موقع که بزنه، باید جواب بدی
این هم از سوداتون
امتحان کن
نه، ممنون
خیلی خوشمزهست
بابابزرگم همیشه آخرهفتهها برام میخرید
چه داستان خوبی
نگرانت بودم
توی فکرت بودم
دلت پیش دخترِ رئیست گیر کرده؟ - اوه، خدا، دنیس، نه -
از اون لحاظ نه - پس چی؟ -
الآن یه کاری به فکرم رسید که میتونیم با هم انجام بدیم. یالا
بیا بریم
یه پیتزایی برات درست کنم، دنیسه، که مخت سوت بکِشه
عصر شما بهخیر، خانم
بیا تو. جلوی پات رو بپّا، خب؟
اینطرف
خب، دنیسه
رازش اینه
یهخرده آرد پخش میکنیم
مهم پهنکردنِ یکسان خمیره
هیچکس خوش نداره وسط پیتزاش سوراخ باشه
اوه، جدی؟ - پس چی -
پیتزای سوراخ، بدترین اتفاقیه که میتونه بیوفته
اگه بگیرنت، درجا آتیشت میزنن
...اونجوری، باشه؟ خب
خوبه. انگشتهات رو به کار بگیر. خوبه
همونجوری. ادامه بده. خمیر رو ورز بده
باریکلا. دیدی؟ - درسته -
وایسا
ورز بده باز شه
آروم، میدونی؟
بذار هوا بخوره
باید هوا بخوره
بابا
هی، دنیس، بابایی برات یه گوشی جدید خریده
میدونی که پدرت میخواد هر روز ازت باخبر بشه، شاهدخت
میخوام یه کار قشنگ برات بکنم
چه کاری؟
میخوام یه هدیه برات بخرم
میدونی؟ اما یه چیز قشنگ
اجازه هست؟
بستگی داره
یه دستهگُل؟ - نه -
یه النگو؟ - فکرش رو هم نکن -
شکلات شیری برام بخر
«وگرنه سینجیم میکنن که: «اون گُلها رو کی بهت داد؟
دیوونهمون میکنه - تُف توش، حتی یه هدیه هم نمیتونم برات بخرم -
یعنی چی
اینها چرا در حال کار توی مزارع نیستن؟
پفیوزها
اینجا چه گُهی میخورن؟ - انریکو، بیخیال شو -
کون لقشون کرده. با اون لباسهای کروْکثیفشون
چی گفتی؟
از داخل ماشین دارم بوی گندتون رو حس میکنم
هوی. چه وضعشه؟ - یالا -
یالا
چی گفتی؟
اوه
آروم باش، انریکو. راهت رو برو
کثافت - !یالا. انریکو! انریکو -
!مادرقحبه! گوربهگور شو
بس کن، انریکو. چه گُهی داری میخوری؟
الآن شوخیت گرفته؟
!انریکو. بیا از اینجا بریم. بیا همین حالا از اینجا بریم
!حرومزادهها! برید به درک - راه برو... راه برو -
هیچ غمی نیست
تموم شد
...احمق
چی از سر کچل من میخوای؟
جوسی، گفتم که ببخشید
چه گُهی باید میخوردم؟ - ...عوضیبازی درآوردی -
حالا ما شدیم عوضی؟ ما شدیم عوضی؟ - خودت هم میدونی. بله. بله -
اگه بهت صدمه میزدن چی، هان؟
اوه، پس میخواستی نشون بدی چقدر گردنکلفتای؟ پوستکلفت
نه، فقط نمیخواستم تو چیزیت بشه - بس کن -
حالا چی شده مگه؟ - خیلی چیزها شده. انریکو -
چیچو - چه خبر شده؟ -
هیچی - نه، هیچی -
جوزپینا ازم شاکیه، چون نزدیک بود یه یارویی رو بکُشم
با ماشین
همین الآن ببندید. کرکره رو بکِشید - چرا؟ -
.بهخاطر آفریقاییهای وامونده، مهاجرها زاغهنشینها. خیابونها رو پُر کردهان
آره، ما حدود 30 تا از اون سیاهسوختهها رو دیدیم
چی شده؟
شاید باید به خاندان «بلوکو» بگی شیکمشون رو سیر کنه
خفه شو. خاندان «بلوکو» میدونه چیکار داره میکنه
تماس بگیر. ماشینها رو از خیابونها جمع کن. همهشون رو
و فرز باش
این جلسۀ کوچولو تموم شد
ک×ـخلای
آره. میدونم
دستور چیچوئه
باید همهشون رو جابهجا کنید
بله. الآن، همهشون رو، آره
باشه، مشکلی نیست. بله، همین الآن. همین الآن
!گُل
!گرفتم
هی، جوسی! جوسی، بیا اینجا
برو بازیت رو بکن
اما خدایی فوتبالم خوبه
آره - خوبه؟ -
آره، خوبه
هی
بیایید دلیلاش را از زبان خبرنگارمان از «رُزارنو» بشنویم
،مهاجرین، که بیشترشان از «آفریقای غربی» هستند
،برای بروز خشم خود به خیابانها ریخته
و اعتراض خود از شرایط وحشتناک کار و زندگی را نشان میدهند
توصیۀ پلیس به ساکنین «رُزارنو» این است که از خانههای خود خارج نشوند، مگر در موارد اکیداً ضروری
مامان، چی داد میزنن؟ - نمیدونم، عزیزم -
زود میرسیم خونه
زود میرسیم خونه
،تنها یک جرقه لازم بود تا یک جنگ شهری تمامعیار راه بیوفتد
که از «جیویا تاورو» تا «رُزارنو» اشاعه پیدا کرده است
خشم مهاجرین مدتی هست که به نقطۀ جوش نزدیک میشد
و طولی نکِشید تا در کمپ مهاجرینِ «رُزارنو» شعلهور شود
،مهاجرینِ مسلح به میلههای آهنی و چوبی ،که بیشترشان از «آفریقای غربی» هستند
به جادۀ اصلی که از «رُزارنو» عبور میکند، حملهور شدند
و چندی از خیابانهای اصلی شهر را به آتش کشیدند
خشونت همهچیز را در سر راه خود بلعیده است
گوش کن، شتا، چیزی نگفتن؟
نه - کاری باهات نکردن؟ -
بابا، من که نزدیکشون نشدم. راهم رو دور کردم اومدم
واسه همین دیر رسیدم خونه
این آخرین باریه که تکوْتنها میری بیرون
بابا، توروخّدا کوتاه بیا
چتا کار درست رو انجام داد. از یه مسیر دیگه اومد. تقصیر اون نیست که
من رفتم. دارن ماشینها رو آتیش میزنن
اونوقت کجا میری؟
میرم چندتا سر بشکنم. این شهرِ ماست، نه اونها
،دارم بهتون میگم. خاندان «بلوکو» نونوْآب بهشون میده
اونوقت اونها چیکار میکنن؟
بهنظرتون این رسمشه؟
بابا، توی فلاکت زندگی میکنن
میکل، یهخرده پنیر بخور. چون میدونم دوست داری، برات خریدم
پنیر میخوام چیکار
یالا، کمک کن یهخرده غذا درست کنم. یالا
پس برای آدم سؤال میشه که باعثوْبانی اون 48 ساعت جنگ شهری کنترلنشده در قلمروی «مافیا»، چی بود
مقصردونستن جرایم سازمانیافته کار راحتیه
،بهخصوص قبیلۀ بیرحم «اندرانگتا»، خاندان بلوکو
ریشۀ تمام شرارتها در این سرزمین بیمار
اما قطعیتی از مقصربودن اونها وجود نداره
اول، فوری به قبیلۀ «بلوکو» حمله میکنیم
«بعد، ترتیب خاندان اصلی رو میدیم. قبیلۀ «پشه
اگه اغتشاش آگاهانه مهندسی شده باشه چی؟
به چه منظور؟
دیر یا زود، ستمدیده مقابلهبهمثل میکنه
،ازاونجاییکه قراره علیه قبیلۀ «بلوکو» اقدام کنیم
و خاندان «بلوکو» هست که مهاجرین رو در مزارع کنترل میکنه
،ممکنه پچپچهایی شنیده باشن
و بعد تصمیم گرفته باشن این آشوب رو به وجود بیارن تا حواسپرتی ایجاد کنن
نه، فکر نکنم. اونها زیر نظارت مطلقان
بهعلاوه، آخرین چیزی که «اندرانگتا» نیاز داره، توجه رسانهایه
باشه، اما بههیچوجه نمیتونیم در این باره اشتباهی بکنیم
دنیا در حال تماشاست
آنا، این عملیاتِ توئه
بهتر نیست اول بریم سروقت «پشه»، بعد سروقت «بلوکو»؟
حکمهای قبیلۀ «پشه» هنوز آماده نیست. مقدمات کار ناقصه
اما غیر از این، آمادۀ اقدام هستی؟
البته. ما چندین ماه رو صرف آمادهسازی کردیم
قاضی تحقیق هم حکمهای «بلونکو» رو تأیید کرده
دلیل خوبی برای اقدامنکردن وجود نداره
باشه
پس بیاید اقدام کنیم
اقدام کنیم
!ایست! بیحرکت، کارابینیری
بیحرکت. از جاتون تکون نخورید
!کارابینیری! بیحرکت. تکون نخور
!گفتم تکون نخور
بالغ بر 17 دستگیری از اعضای خاندان «بلوکو» از «رُزارنو» صورت گرفته
این بزرگترین عملیات علیه «اندرانگتا» طی 5 سال اخیره
No comments yet. Be the first to leave one.