لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
هی!
هی، مارکی، دیدنت خوبه.
اوه، اوه-هو، این پامپکین اینجاست.
آره، ام، یه دور خوب باهاش بزن چون
فقط دو روز دیگه براش باقی مونده
و، اه، بهترین دوستش همین الان مرد.
- اوه. - حالش خوب نیست. هی، ولی شماها
خیلی خوش بگذرونید.
- و نذار رانندگی کنه. - باشه.
- خیالت راحت. - خداحافظ، پامپکین.
بیا اینجا. هی.
خداحافظ.
میدونی پامپکین، خبر خوب اینه که
حداقل تو یه بهترین دوست داشتی.
من هیچوقت همچین شانسی نداشتم.
آدما خیلی با من جور نمیشن.
یه جورایی اونارو از خودم دور میکنم.
یه جورایی ساکتی، رفیق.
این آخرین دورته، پس چیکار میخوای بکنی؟
باشه.
هر چی تو بخوای.
اوه، میخوای تندتر بری؟
بسیار خب.
آره!
واقعاً؟
باشه.
تو یه جورایی عوضی هستی، رفیق.
آره، گازشو بگیر.
عجله کن، دوقلو!
زود باش، یه روز بزرگ در پیش داریم.
هی، منم بازی بده، رئیس!
به گروهی از اسبهای آبی یه گله میگن.
به گروهی از زنبورها یه دسته میگن.
"پدر عزیزم، مطمئن نیستم که نامههام به دستت میرسه یا نه.
خیلی دلم برات تنگ شده. مامان دیگه مثل قبل نیست."
و به گروهی از خوکها یه اداره پلیس میگن.
آره.
استیف، حواست اینجا باشه.
-چشمها به جلو. -اه...
میتونی بهم بگی به گروهی از کلاغها چی میگن؟
بهشون میگن یه قتل.
و میدونی چیه، استیف؟
یه راهنمایی برای اینکه بتونی کلمه قتل رو حفظ کنی؟
به پدرت فکر کن.
مگه پدرت به خاطر قتل زندانی نیست؟
پس کلاغ
برابر میشه با پدر استیف.
شنیدم باباش یه موادفروش بوده.
شنیدم که مردم دارن سعی میکنن بکشنش
به خاطر باباش.
فکر کنم اونقدرها هم احمق نیستم.
فهمیدم کدوم حروف رو توی ذهنم پاک کنم.
حرف دبلیو رو فراموش کردی.
من دارم ترک تحصیل میکنم.
- اه... - اون کیه، دوستدخترته؟
خوب اومدی. امروز چیکار میکنید؟
همین صبح کمی دزدی کردیم.
فکر کنم لباس عروسی جان بنت رو پیدا کردیم.
- هی، عقب حالت خوبه؟ - به تو چه؟
چرا اون سگ رو نمیکنی توی کونت؟
هی، آروم باش. اون... اون سرطان داره.
اون کامیون سرطان داره.
باید اسمشو بذاری نه-ماشین-کافی، نه-کامیون-کافی.
یه مرسدس ردیف کردم.
این فعلاً یه جورایی اجارهایه، ولی...
رویای قشنگیه.
میدونی، قراره بیدار بشی توی صندلی عقب
با... با آلتت توی دستت.
اوه، اوپس، ببخشید.
تو نه صندلی عقب داری نه آلت.
آره، من... من میخوام برم بگردم.
-مواظب خودتون باشید، رفقا. -خیلی خب، سیاهپوست بمون، عوضی.
توی جفی لوب خوش بگذره.
هی، تو به یه اجازه خروج نیاز داری.
من دارم ترک تحصیل میکنم.
گور بابای همهتون.
من مادرشم. با واژن خودم به دنیا آوردَمش،
اگه برات مشکلی نیست.
زندهست؟
یکی توی متن گفت که مرده.
نجاتش دادی؟
آره. فکر کنم با ماشین تصادف کرد.
ماجرا این بود که، اه، دیدمش کنار جاده،
و بعد بغلش کردم و با کامیونم آوردمش اینجا.
"هنوز نمرده.
همهتون خیلی احمقید، ههه، زود برمیگردم."
تو یه منجی هستی.
گرچه احتمالاً زنده نمیمونه.
"اوضاع خوب نیست، احتمالاً مرده."
-اوه، خدا. -تو اینجایی.
اون قرارداد بیمه رو گرفتی؟
همین الان پرینتش گرفتم. همون رایگانهست،
ولی پوشش میده نورپردازی داخلی، و مرگ در اثر آب با دمای اتاق.
غرق شده؟
خیس به نظر میاد.
اوه، خدای من، غرق شده.
نه، من... من... فکر کنم حالش خوب میشه.
نمیدونم. خانواده ما زود میمیرن.
خدا، خیلی دوستش داشتم.
و تو هم عاشق اون پول بیمه میشی.
میدونم چی قراره گیرت بیاد.
-هوم. -چیزی که خدا به ما نداده
چون دوستمون نداره.
قراره پول بیمه رو برداری
که واسه خودت یه هاتداگ بخری؟
چطور، داری میفروشی؟
نه، من به مال خودم نیاز دارم.
واسه چی بهش نیاز داری؟
آره، واسه چی بهش نیاز داری؟
خیلی خب، باید برم.
پوندروزا امشب شبِ پای خرچنگه،
و اگه تا ساعت پنج اونجا باشیم یه پیشغذای رایگان گیرمون میاد.
آه.
خیلی خب، من باهاش میمونم. من-- من
- حواسم بهش هست. - بزن بریم.
باورم نمیشه که مرده.
مامانم اینجا نیومد؟
ام...
نه، فکر نمیکنم تا الان اومده باشه.
اما، میدونی، مطمئنم که میاد.
اگه بیاد تعجب میکنم.
خب اسمت چیه؟
استیف، با یه اف.
استیو؟ اون اف آخرش کجاست؟
استیو. استیوف؟
-استیف. -استیوف؟
-استیف. -دارم میگم دیگه، استیوف.
مگه چیز دیگهای میگم؟
استیف.
استیف، باید برات حرف به حرف بنویسمش؟
-آره. -اس-تی-ای-ای-اف.
-غلطه. -استیفه.
خب، این خوبه. استیف... آره-- من مارکی هستم.
خب نمیدونم باید چیکار کنم. میخوای که
...به مدرسهت زنگ بزنم، بگم که دیگه نمیآی یا؟
من-- من همین الان ول کردم.
اگه میخوای بیای سرِ کار من،
ما همیشه دنبال یه نیروی جدید هستیم.
رستورانهای شیک دوست داری؟
شونزده سال بعد
بدون طنین.
آره، چند تا پمپ دارن کار میکنن.
هی، آقای تروی، فقط میخواستم بابت
همه کارها تشکر کنم. واقعاً موهبتیه که اینجا کار میکنم
نزدیک یه رستوران خوب، مگه نه؟
اوه، آره.
داشتم فکر میکردم که، ام...
...شاید بتونید کمکم کنید، مثلاً، یه افزایش حقوق
یا یه سری مزایا یا یه چیزی، اوه...
تورم داره پدَرم رو درمیاره،
و مامانم هم گیر داده که پول عمل تغییر جنسیتش رو بدم.
آره، اوه... سَرِ وقتش، رفیق، باشه؟
سَرِ وقتش.
فکر نمیکنم یادت باشه چند سال پیش،
داشتم بهت یه واحد کالج میدادم.
آره. خیلی لطف کردید.
باید میرفتم کالج.
گوش کن...
...حقیقت ماجرا اینه، نمیتونم اسم واقعیت رو وارد
لیست حقوق کنم چون ممکنه کسی پدرت رو بشناسه
و بیاد دنبالت بگرده.
و من اصلاً حوصله اینجور دردسرها رو ندارم.
اما بهت میگم که چیکار میکنم...
دو تا مشتزنی به هوا.
بفرمایید. اینم از این.
بوم، بوم.
بهتری؟
آه، به اون جریان گوش کن.
خیلی قشنگه.
اووه، زود حرف زدم.
این شبیه...
استخوانهای بیشون؟
نه، من این تقتق رو میشناسم.
خدایا، کاش این 'جپردی' بود.
من برنده میشدم، نه؟
دندان مصنوعی چیست، الکس؟
خیلی اتفاق میافته.
یه یارویی یه گُه بزرگ میکنه
و بعد، اوه، برمیگرده که توالت رو چک کنه و شالاپ.
دندوناش میافته توش.
آره. الکس مرده.
فکر کنم زنش کشتش.
-نه. -حالا که حرف از مرگ شد،
مارکی داره با نگرانی برای خودش، زود گور خودش رو میکند، قربان.
اون باید این هفته پم رو ببره قرارِ سالگرد ازدواجشون
و نمیدونه که چی براش بخره.
اوه، لعنتی.
یه لگد بهش بزن، میشه؟
آره.
-آره. -بوم.
لگد خوبی بود، ولی واسه اون برآمدگی یه چکش نیاز داری.
-بفرما. -اوه،
شرط میبندم که با شش تا ضربه درستش میکنم.
امکان نداره. خیلی زیاد مدفوع توشه.
ولی میدونی چیه؟
تو افزایش حقوق میخوای، پس باهات ۲۰ دلار شرط میبندم
که با ده تا ضربه درستش میکنی.
قبوله.
هی، مارکی.
No comments yet. Be the first to leave one.