The Haunting of Bly Manor

The Haunting of Bly Manor

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Haunting of Bly Manor S01E09 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-PD
The Haunting of Bly Manor S01E09 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-NOGRP
The Haunting of Bly Manor S01E09 WEBRip x264-ION10
د لخوا تبصره Ali99
▓░╠⫸ Cardinal علی اکبر دوست دار و آرین ⣿ FilmoGen.Org ⫷ ❕ پایان سریال ❕

تګونه

webrip
web
x264
BRip
1080
په خپور شو: 2020-10-14
ډاونلوډونه: 34
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫اسم من هنا گروسه. ‫امسال سال ۱۹۸۷ـه

‫دامنیک مُرده

‫شارلوت مُرده. ‫ربکا و پیتر هم مُردن

‫خودم هم مُردم

‫بله

‫می‌خوام بهشون کمک کنم

‫ولی نمی‌تونی

‫نه

‫- چرا؟ ‫- من دارم از اینجا میرم، اوون

‫می‌تونم حسش کنم، حتی همین الان، و...

‫نمی‌خوام از اینجا برم

‫می‌خوام اینجا پیش تو بمونم

‫ولی نمی‌تونی

‫نه، نمی‌تونم

‫اینجا

‫درست همینجا، در همین لحظه

‫با خودم گفتم: «عجب مَرد کنجکاو و جذابی»

‫مدت‌ها گذشته بود، ‫حسش از سرم افتاده بود، ولی...

‫بهت نگاه کردم و...

‫یه لحظه خودم رو یادم رفت

‫خدا شاهده سعی کردم ‫بهت فکر نکنم

‫خیلی هم تلاش کردم، ولی...

‫بارها بهت فکر کردم

‫به این که اگر قرار بود ‫از بلای بریم، کجاها می‌رفتیم

‫که کجا موندگار می‌شدیم

‫تو رستورانت رو افتتاح می‌کردی

‫وادارم می‌کردی تمامِ ‫غذاهای فوق‌العاده‌ای که طرز تهیه‌شون

‫ابتکارِ ذهن دیوانه‌وارِ قشنگت هست رو بچشم

‫همیشه فکر می‌کنم ‫عاشق اینم که...

‫بقیۀ روزهای عمرم رو کنار تو باشم

‫که به بازی با کلمات وحشتناکت گوش کنم،

‫دستت رو بگیرم، و...

‫اوون، من عاشقت بودم

‫باید بهت می‌گفتم

‫عجب زندگی‌ای می‌شد

‫اوون، زندگی‌ محشری نمیشد؟

‫ها؟

‫من اینجا رو ترجیح میدم

‫همین خاطره رو

‫امروز رو در کنار تو

‫می‌دونم، عشقم

‫ولی گمونم...

‫خب، باید بهم تذکر بدی، مگه نه؟

‫باید بهم کمک کنی

‫به خیالم همین کارو می‌کنم

‫اون بیرون

‫باید اون بیرون بهم کمک کنی

‫باید اون بیرون به همه‌مون کمک کنی

‫اینجا، من تو ام

‫من خودم نیستم

‫بلکه تو ام

‫تو منو دوست داشتی...

‫برای همین من تا ابد همینجام

‫ولی تو نمی‌خوای آسیبی به من برسه

‫به بچه‌ها هم همینطور

‫اگه برم، نمی‌دونم سر از کجا در میارم، و...

‫موقع مرگ شجاع باش، هنا

‫جفتمون می‌دونیم تو ‫اونقدر خودخواه نیستی...

‫که توی یه خاطره مخفی بشی

‫بس کن!

‫تمومش کن!

‫بس کن!

‫فلورا! برو داخل!

‫قایم شو!

‫ولش کن

‫یالا!

‫وایسا!

‫خواهش می‌کنم

‫ولش کن

‫خواهش می‌کنم

‫فلورا

‫فلورا!

‫خانم جسل!

‫کمک!

‫مایلز‍! کمکم کن!

‫من بهت آزادی دادم...

‫- مایلز! ‫- ... ولی جلوی غرق‌شدنش رو نمی‌گیری

‫کمک!

‫کمک!

‫خانم جسل!

‫آهای!

‫عمو هنری!

‫بذارش زمین!

‫عمو هنری!

‫- کمک! ‫- یالا، بذارش زمین!

‫گفتم بذارش زمین

‫عمو هنری!

‫کمک!

‫داری می‌کُشیش!

‫کمک! بس کن!

‫کمک!

‫عمو هنری!

‫کمک!

‫کمک!

‫اون ماشین هِنریـه؟

‫اینجا نه. اینجا نه

‫اوون، اوون، اینجا چه کار می‌کنی؟

‫این احمقانه به‌نظر میاد، ‫ولی جفتمون یه خواب وحشتناک دیدیم،

‫و سوار ماشین شدیم و اومدیم...

‫دریاچه. اونـ...

‫- کنار دریاچه بهت نیاز دارن ‫- فلورا!

‫کمک!

‫کمک!

‫- کمک کنین! کمک! ‫- هیسسس

‫تو رو خدا، کمکم کنین

‫چیزی نیست، عزیزم

‫تو حسش نمی‌کنی

‫خب؟ من به جات حسش می‌کنم

‫برای بار آخر می‌فرستمت توی یه خاطرۀ دیگه

‫برو، عزیزم

‫اینو بسپار به من

‫بذار من جات رو بگیرم

‫بذار من جات رو بگیرم

‫تو هستی

‫من هستم

‫ما هستیم

‫مامانی

‫بیا تو بغلم، عزیزم

‫چیزی نیست

‫چیزی نیست

‫چیزی نیست

‫اوون!

‫برو!

‫- دنی! ‫- آهای، هنری

‫هنری بین مرگ و زندگی سرگردان بود،

‫و اوون سعی کرد اونو زنده کنه

‫چیزی نمونده بود تا فلورا وارد ‫یک خاطره‌گردی بی‌پایان در بلای بشه

‫و اگر پرستار بچه‌ها ‫در اون لحظۀ حساس

‫چیزی نمی‌گفت، ‫همین اتفاق هم می‌افتاد

‫حرفی که معنیش رو کاملاً درک نمی‌کرد،

‫منتها از اعماق وجود حسش کرد

‫باید سعیش رو می‌کرد

‫تو... تو هستی!

‫من هستم!

‫ما هستیم!

‫دنی!

‫ما هستیم

‫حسش کردی؟

‫لطفاً وقتی اوون توی چاه رو نگاه کرد... ‫بهش بگو متأسفم

‫بهش بگو دوستش دارم

‫و الباقی، خب...

‫فقط...

‫خلیی متأسفم، مایلز

‫متأسفم

‫ما... ماییم. ماییم

‫نه! چیزی نیست

‫چیزی نیست. چـ... چیزی نیست

‫چیزی نیست. چیزی... نیـ... چیزی...

‫چیزی نیست

‫هیسسس. هیس

‫باشه

‫- خیلی‌خب ‫- چیزی نیست

‫پرستار عملاً از وایولا ‫دعوت کرد که وارد وجودش بشه،

‫وایولا هم دعوتش رو پذیرفت

‫وایولا قبلاً بلای رو طلسم کرده بود و ‫در اون لحظه، طلسم شکسته شد...

‫- فلورا! ‫- عمری هنری!

‫و تمام ارواحی که در جاذبه‌‌ش ‫به دام افتاده بودن، آزاد شدن

‫عمو هنری!

‫مایلز!

‫من خیلی متأسفم، بچه‌ها

‫خیلی خیلی متأسفم

‫هنا، کجاسـ...

‫هنا کجاست؟

‫فرداش، اوون به ۵ نفر ‫از اهالی شهرک که داشتن

‫به آرومی جسد خدمتکار رو از ‫توی چاه بیرون می‌کِشیدن، کمک کرد

‫همه فکر کردن مرگش اتفاقی بوده

‫یه لغزش تأسف‌آور

‫بعد از اون اتفاق، برای اولین بار ‫پس از چند قرن، آرامش خاصی

‫بر عمارت بلای حکمفرما شد

‫جوش از این رو به اون رو شده بود، ‫سبک‌تر شده بود

‫تمام چیزهایی که زمانی در ‫زمین‌های عمارت به دام افتاده بودند...

‫به جای دیگه‌ای رفته بودن

‫پدرت... اینو بهم یاد داد

‫ترفندش رو بلد بود

‫در واقع، لمِ خیلی چیزها دستش بود

‫وصله‌زدن به...

‫زانوهای شلوارم، ترفند مورد علاقه‌م بود

‫بابا دوخت و دوز بلد بود؟

‫راستش، توش اوستا بود

‫میشه وصله‌زدن رو بهم یاد بدی؟

‫اگه دوست داشته باشی آره

‫داستان دیگه‌ای نداری، عمو هنری؟

‫راجع به پدرت؟

‫چرا، دارم

‫کلی داستان دارم

‫درمورد مادرت هم همینطور

‫تمام داستان‌هامو براتون تعریف می‌کنم

‫توی روستا شایعه شد که بعد از درآوردنِ

‫ جسد خدمتکار از داخل چاه، آشپز ‫توی راه پزشکی قانونی کنارش بوده

‫وقتی هم که رسیدن، اصرار داشته ‫خودش جسدش رو تمیز کنه،

‫و با دقت تمام هم جسدش رو با ‫یه صابون با رایحۀ اسطوخودوس

‫و یه حولۀ نرم تمیز کرده

‫تا خاکسپاریش کنارش موند،

‫و همیشه هم عاشقش بود

‫شنیدم و باور دارم که

‫هنوزم عاشقشه

‫اینجا دیگه کاری نداری؟

‫حواسم پرت شد

‫عبیی نداره. کمکت می‌کنم

‫چی شده؟

More Farsi Persian subtitles for The Haunting of Bly Manor

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left