Tuca & Bertie

Tuca & Bertie

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Tuca and Bertie S01E05 720p WEB x264
Tuca and Bertie S01E05 WEB x264
د لخوا تبصره thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

تګونه

web
x264
720p
720
په خپور شو: 2021-02-28
ډاونلوډونه: 16
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ترجمه: thetrueali

‫سلامی گرم، گپ و گفت دوستانه

‫با اظهار...

‫خیلی‌خب. بیا شر و ور رو تموم ‫کینم و بریم خونه‌ی خاله تالولا

‫تا هنوز آب استخر گرمه

‫وای نه، دوباره تولدشه؟

‫امسال نمی‌تونم باهات بیام

‫نه. چرا؟

‫کل روز رو برنامه‌ریزی کردم

‫قراره تمرین کنم، شاید ‫یه حرکت رقص جدید یاد بگیرم

‫بعد میرم به جلسه‌ی زنان ‫فضا اشغال می‌کنند

‫زفام

‫و بعد کارآموزیم توی قنادی، ‫امشب شروع میشه

‫یه روز پر از فعالیت‌های خود نیروبخش

‫حتی یه لباس برای بعداً ‫انتخاب کردم

‫درسته. امروز، شنبه‌ی ‫مراقبت از خوده

‫برتی، خیلی بهت افتخار می‌کنم

‫هفته‌ی پیش، نمی‌خواستی بری بیرون

‫و حالا همه‌ی این کارای عالی رو ‫برای خودت انجام میدی

‫یه نوع لباس می‌پوشی که غیرممکنه ‫بشه باهاش شاشید

‫خیلی شجاعانه‌ست

‫آره، چیز مهمی نیست. ‫فقط زدمش کنار

‫شرمنده که امروز نمی‌تونم باهات بیام. ‫پیش خاله‌ات مشکلی پیش نمیاد؟

‫از بعد از ترک مشروب، اولین باریه ‫که میری اونجا

‫آره، آره. اون اندازه‌ی جفتمون ‫مشروب می‌خوره

‫ولی باید برم دیگه

‫چون باید سوار این اتوبوس کند ‫احمقانه تا بیکشایر بشم

‫کی می‌خواد بره بیکشایر؟

‫من. تک و تنها. انفرادی

‫صبر کن ببینم. من راجع به اون ‫محله، توی دانشکده‌ی معماری خوندم

‫اونجا دوتا کاخ وجود داره

‫- یه عمارت. یه خونه‌ی ییلاقی ‫- حقیقیت داره

‫می‌دونستی که توی اون خونه‌ی ییلاقی...

‫یه بوفالوی رقاص زندگی می‌کنه؟

‫خاله‌ی توکا توی یکی از خونه‌های ‫راندا پجت زندگی می‌کنه

‫جدی میگی؟

‫- توکا، یه فکر دیوونه‌وار ‫- چی گفتی به من؟

‫چطوره همراهت، ‫تا خونه‌ی خاله‌ات بیام؟

‫یه روز توکا و اسپکل

‫اصلاً چه شکلی می‌تونه باشه؟

‫باحال میشه

‫- عجیب به نظر میاد ‫- من که نمی‌تونم تصورش کنم

‫- می‌تونم رانندگی کنم ‫- من جلو می‌شینم

‫ایول

‫- پادکست معماری؟ ‫- نه

‫- پادکست سیاسی؟ ‫- هو

‫تو شبیه اون پدر حوصله ‫سربری هستی که هرگز نداشتم

‫خیلی‌خب، خیلی‌خب. فکر می‌کنم ‫یه چی داشته باشم که ممکنه خوشت بیاد

‫کهنه‌ترین حکایت تاریخه. ‫یه پسر، یه دختر رو می‌بینه

‫باهاش ازدواج می‌کنه. ‫دختره رو می‌کشه

‫و با خواهر دختره توی یه ‫مراسم تو حیاط پشتی روی قبر...

‫کم عمق دختره ازدواج می‌کنه

‫البته تا اینکه جنازه پیدا میشه

‫قتل

‫همه‌ی اینها در بخش‌های یک ‫تا چهار پوشش داده شده

‫امروز، فکر کردیم یه قدم ‫به عقب برگردیم...

‫و مفهومی از طرز کار ‫دادگاه استیناف رو یاد بگیریم

‫نه

‫- فراموشش کن. بذار حرف بزنیم ‫- البته

‫خب، خاله‌ات چطور از پس ‫هزینه‌ی یه خونه توی بیکشایر برمیاد؟

‫با یه سرمایه‌دارِ پولدار ازدواج کرده؟

‫اون با چند سرمایه‌دار پولدار، ‫با چندتا کله‌گنده....

‫یه آدم سرشناس، سه‌تا با نفوذ و یه ‫آدم فعال ازدواج کرد و طلاق گرفت

‫ولی اینا بعد از قضیه‌ی ثروتمندشدنش ‫توی صنعت پرهای زینتی بود

‫خیلی ممنون

‫- به نظر یه زن شاهکاره ‫- در واقع اون، من ضربدر دهه

‫ضربدر ده. وای پسر. این...

‫- خیلیه. ‫- خودت می‌دونی که دوست داری. اسپکل

‫به چپ تاب بخورید، ‫بعد به راست

‫یادتون باشه که کله‌تون رو ‫با بیس تکون بدید

‫راحته

‫لعنتی. کارم خوبه

‫شاید بهتر باشه یه ویدیو از ‫خودم بگیرم و بذارم تو اینترنت

‫اومدم نگاهی به سینک بندازم

‫من از این موضوع مطلع نبودم

‫صاحبخونه ازتون خواسته؟

‫- آره. یه جا نشتی داره ‫- عجب

‫- نمی‌دونم این موضوع برام راحت باشه که... ‫- عجب پرنده‌ی ریزی هستی

‫خیلی قدت کوتاهه

‫شرط می‌بندم همزمان می‌تونم دوتا ‫اندازه‌ی تو رو بلند کنم

‫ممنون؟

‫- شوهر یا دوست‌پسر داری؟ ‫- چی؟

‫اگه داری، باید کفش‌های گِلیشو ‫بذاری بیرون خونه

‫که همه بفهمن این خونه یه مرد داره

‫- چی؟ ‫- فقط دارم یه مکالمه‌ی مودبانه می‌کنم

‫بهم گفتن که وقتی تو سکوت ‫زل می‌زنم، ناخوش‌آینده

‫من باید...

‫[برتی: امروز لوله‌کش میاد؟ ‫صاحبخونه: آره]

‫عالی شد. خیلی مفید بود

‫نشتی رو پیدا کردم

‫- این یکم طول می‌کشه ‫- من باید برم

‫خیلی‌خب، پس به گمونم، ‫وقتی خواستم برم، در رو قفل می‌کنم

‫خودم کلید دارم

‫برگام

‫همینو بگو

‫برنارد. منم از دیدنت خوشحالم

‫و توله‌سگا هم. سلام جیگرا

‫تو دیوونه‌ای، برنارد

‫لعنتی

‫وای

‫اون قدم‌های آهسته فقط می‌تونه متعلق ‫به خواهرزاده‌ی عزیزم، توکا باشه

‫تقصیر تو نیست، عزیزم. تو ‫نفرین به داشتن اون پاهای بزرگ شدی

‫و این خپل پر برجستگی کیه؟

‫خاله تالولای منه، یا یه چاقالوئه ‫که دارن ماساژش میدن؟

‫یه مرد پیشته که بوش رو حس می‌کنم...

‫یا فقط عطر عرقی خالص توئه؟

‫مایه‌ی مباهاته که می‌بینمت، تالولا

‫باید بگم، این خونه، از نزدیک ‫تحسین‌برانگیز‌تر هم هست

‫می‌دونی، یکی از اون چیزایی ‫که با بالا رفتن سن، بهتر میشه

‫خب، هر چیزی که ارزش داشتن رو ‫داشته باشه، همینطوریه

‫آره. به جز دونات

‫منو ببین

‫کاملاً جلوی مهمونم لخت شدم

‫- یه دقیقه بذارید لباس عوض کنم ‫- آره، عجله نکن

‫می‌دونی، من می‌تونم تا ابد، ‫این اطراف رو نگاه کنم

‫چی؟

‫روی جلد مجله‌ی ‫پرهای تیل اند امپ بودی؟

‫چندین بار

‫بهت گفتم که، خاله‌ام، ‫واسه خودش کسیه

‫توکا، عاشق اینم که پز منو میدی

‫بی صبرانه منتظرم تو هم به ‫یه جایی برسی که من پزشو بدم

‫بهتره عمر درازی داشته باشی، ‫عجوزه‌ی پیر

‫وای

‫چهره و مغزهای متفکر کلکسیون ‫پلومکو فدرت...

‫به طور مساوی در هر دو سمت ‫دوربین قرار گرفتن

‫مدهای ساخته شده که خانه‌دارها، ستاره‌ها ‫و سرمایه‌دارها رو خوشحال نگه می‌داره

‫سقف شیشه‌ای رو شکست و وارد شد ‫و تیکه‌های خونیشو رها کرد...

‫برای زن بعدی که ازش بالا بره

‫به نظر میاد که برای این نماد مد ‫جایی بجز پیشرفت نیست

‫خب، به امیر گفتم که خودم ‫می‌تونم یه مشروب سردو-بی‌آرم

‫خیلی ممنون

‫دوبی

‫آزاد شدم

‫به هر حال، این از موندن ‫توی خونه بهتره

‫هوای تازه

‫جون بابا

‫چه رون نازی، جیگر

‫ببخشید، می‌دونید که از کجا می‌تونم...

‫بذار زندگیمو کنم

‫چرا امروز همه بهم حمله می‌کنن؟

‫اسپکل؟

‫اسپکل؟

‫اون یارو کجا رفت؟

‫ورود غافلگیرانه‌ی قشنگی بود

‫خیلی هیجان‌زده بودم که اینو ‫اینجا پیدا کنم

‫معمار اینجا به هوس‌باز بودن ‫معروف بود

‫و تمام این مسیرهای مخفی رو ‫توی خونه‌هاش درست کرده

‫این پلکان مستقیم می‌رسه به ‫اتاق زیر شیروونی

‫نه بابا

‫این واقعاً باحاله

‫اینطور که کلماتی که از منقارت ‫خارج میشن برام جالبه

‫چه اتفاقی داره می‌افته؟

‫تو توسط بانوی شیفته‌گر، ‫یعنی معماری، اغوا شدی

‫دنبالم بیا

‫بیا. این ککتل معروف خاله‌ی منه

‫شراب میوه‌ی گل ساعتی، ‫شامپاین و یه ذره آجوی زنجبیل

‫اسمش رو گذاشته، "دردسر معده"

‫فوق‌العاده‌ست

‫بیا. مال منم بخور

‫چرا به خاله‌ات نمیگی که ‫دیگه مشروب نمی‌خوری؟

‫تولدشه

‫نمی‌خوام با یه سری صحبت از ‫هشیاری، جشن رو خراب کنم

‫فقط مشروبمو بخور و کمک کن ‫تظاهر کنم همه‌چی عادیه. باشه؟

‫باشه

‫- این داخل چیه؟ ‫- سوراخ دید زدن

‫اینجایید. لیوان‌ها خالی و ‫به طرز نامناسبی لختن

‫برنارد

‫ککتل‌های بیشتری به اتاق ‫رختکن بیار و مشروبت به راه باشه

‫کسی نیست؟ آقای ‫لوله‌کش چندش‌آور؟

‫دارم صدامو با گوشی ضبط می‌کنم، ‫واسه اینکه شاید پامون به دادگاه باز بشه

‫رفته

‫خوب شد که امروز به اون ‫جلسه‌ی قدرت‌بخشی میرم

‫میرم سریع حموم کنم

‫اگه برگرده چی؟

‫یا توی لوله‌ها دوربین گذاشته باشه چی؟

‫ردیفم

‫عجب پاچه‌هایی، خوشگله

‫نمی‌تونم چشم از ساق پات بردارم

‫دختر، من عاشق درشت‌نی ‫و نازک‌نی‌ات شدم

‫- ها؟ ‫- من یه جراح استخوانم

‫ولی شب که میشه، یه منحرفم

‫خیلی‌خب. بهتره که اینو نپوشم

‫آره

‫بالاش خیلی شله

‫باید بیشتر اندازه باشه

‫باید بگیره ولی فشار نیاره

‫خاله، تو همیشه به سینه گیر میدی

‫من ترجیح میدم بقیه‌ی ‫دارایی‌هام تو چشم باشه

‫- هرچی که داری، بریز بیرون ‫- چی، این کیسه‌های کهنه؟

‫ادامه بده

‫در این مقطع، اونجا هیچی ‫احساس نمی‌کنم

‫خیلی احساس آزادی دارم

‫آره، عزیزم، شگفت‌آوره

‫ببخشید که دیر کردم

‫خیلی ببخشید

‫ما اینجا از این کارا نمی‌کنیم. ‫همین قضیه‌ی عذرخواهی

‫درسته

‫ببخشید

‫اینو بذار تو شلوارت

More Farsi Persian subtitles for Tuca & Bertie

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left