Revenge

Revenge

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

3 فصل

د خپرونې معلومات

Revenge S03E12 HDTV x264-LOL farsi dina
د لخوا تبصره osweh
ترجمه ای از دینـا و فرنوش

تګونه

HDTV
hdtv
x264
HD
په خپور شو: 2014-01-15
ډاونلوډونه: 34
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

...پدرم يه آدم بيگناه بود که

.بدست يه عده آدم قدرتمند نابود شد..

گريسون"ها پشت همه قضايا بودن" و بايد تاوانشو پس بدن

من همه زندگيم رو وقف اين کردم که انتقام مرگ پدرم رو بگيرم

بالاخره يه نفر ميفهمه که تو کي هستي

و من دست از تلاش برنميدارم تا بانيان اونکار تاوانشو پس بدن

من باید بتونم بهت اعتماد کنم با این (جعبه)

...نولان یه جعبه ای رو توی گاوصندوقش که

پشت اون تابلوی نقاشیه نگه میداره اون جعبه، یه طرح داره

!چیزی شبیه اینه؟ دقیقاً خودشه-

یه نوع فراموشی عمومی گذرا

!چی یادت میاد؟

هیچی

من بهش شلیک کردم و میرم خودمو تسلیم میکنم

اگه اقدامی نکنیم ، اون میره اعتراف میکنه لیدیا باید بره

...لیدیا دیویس متهم اصلی پرونده ی

.تیراندازی به امیلی گریسون میباشد..

...کنارِ امیلی بمون ولی هر کاری میکنی

به گریسونها اعتماد نمیکنم

دانیل بِهم شلیک کرد

..وقتی که پدرم تو زندان بود

توی دستنوشته هاش نوشته بود .. ارزش زندگی

رابطه ی مستقیم داره با اراده ی ما در تحملی که داریم

...مقاومت عظیمی که ما نشون میدیم

... در مقابلِ درد

،و ادامه ی مبارزه

البته تا وقتی نگاهمونو از چیزی که داریم بخاطرش مبارزه میکنیم برنداریم

با اون نگهبانایی که بیرون گذاشتن

مجبور بودم یکم خلاقیت به خرج بدم

...یا شاید هم میخواستی به بهانه ی دیدنِ من

!بری برای خودت همچین لباسی بخری..

!تو منو یادت میاد؟

البته که یادم میاد من کاملاً حالم خوب شده

البته از نظر روحی فعلاً

!چطوری ایدن داره کارا رو راست و ریس میکنه؟

..طفلکی البته قرار شده که فعلاً با دانیل تسویه حساب نکنه

!تو چیکار میکنی؟

چطوری الان دیگه امیلی ثورن ، میخواد انتقامشو بگیره ؟

دیگه نمیخواد

تموم شد نولان من باختم

تو جون سالم به در بردی من نمیتونم برگردم اونجا-

نه دیگه بعد از اون اتفاقایی که افتاده

من نمیخوام

...میدونی ، سخت ترین قسمت از دست دادنِ حافظه م

.زنده شدنِ دوباره ی اون لحظه ها بود..

خیلی برام درد داشت

فقط میدونم که باید از اینجا برم

باید از همپتون برم

هی، تو اول باید زخمات خوب بشن

توی دور بعدیم میبینمت

تا وقتی که اونجاست جاش امنه

ببین نیکو ...من بخاطر کمکهات خیلی ازت متشکرم

..و امیلی هم خودش میاد و ازت تشکر میکنه

بهتره بذاری من بهش بگم که کی هستم

...اگه اون برای یه لحظه بفهمه که تو

..چیزی غیر از یه پرستار هستی...

.دیگه نمیذاره که کمکش کنی...

اون خیلی کله شقه ...من حالا میخوام

یه خواهش دیگه ازت بکنم بگو-

دزدکی از اونجا بیارش بیرون میخوام امشب همینجا ببینمش

ایدن، مطمئنی که این کارِ درستیه؟

اون هنوز خیلی ضعیفه

من فقط نگرانِ اینم که اگه بیشتر از این اونجا بمونه

!خطر بیشتری براش داشته باشه..

نه تا وقتی که من حواسم بهش هست

البته مگه اینکه فکر کنی ، من براش خطرناکم

یه چیزایی هست که تو بهم نمیگی !اینطور نیست؟

ما با هم رابطه داشتیم

..و قبل از اینکه این اتفاقها بیفته

...من و امیلی قرار بود از اینجا بریم...

با هـم

...و الانم من باید ببرمش یه جای امن

!قبل از اینکه اتفاق دیگه ای بیفته...

من خیلی متأسفم که اینو میگم

ولی تو تنها کسی بودی که میتونستی کمکم کنی

آره ، همینطوره نیکو..خواهش میکنم-

اونو بیارش پیشَم

!..باشه؟! هِی

این آخرین چیزیه که ازت میخوام

مرسی

هِی

من موضوعِ تصادفت (خودکشیت) رو شنیدم

خوشحالم که حالت خوبه تو الان باید پیشِ همسرت باشی-

!..نه پیشِ من !میدونی اگه کسی تو رو ببینه چی میشه

برام مهم نیست

تنها چیزی که برام مهمه اینه که رابطه مو با تو درست کنم

..بخاطر همینم من همه ی خرج بیمارستانت رو دادم

پس نگران هیچی نباش

من ازت پول نمیخوام فقط میخوام که تنهام بذاری

خب، نمیتونم ... نه بعد از اون

نه بعد از اون بلایی که به سرِ خودت آوردی

...تو..تو فکر کردی من میخواستم خودمو بکُشم

!!بخاطر اینکه تو با امیلی ازدواج کردی؟

این..این نمونه ی بارزی از گریسون بودنته

واقعاً هر چیزی که در موردت میگن رو دارم باور میکنم

هم اتاقیت بهِم زنگ زد..اون ..نه، من فقط مست بودم دَنی-

..توی حموم بیهوش شدم و رفته بودم زیرِ آب

!کارم احمقانه بود..باشه؟ ولی دیگه نمیخوام احمق باشم

...اُه..یه دقیقه صبر کن ببینم..صبر کن هِِی-

تو دیگه برو بشین سر جات ، جَک !نه، نمیشینم سر جام...تو خوبی؟-

اون خوبه از تو سؤال نکردم-

!اُه..تو فکر کردی خیلی حالیته، نه؟

وای

آره خیلی حالیمه

حالا هم لاشه تو از اینجا جمع کن و از بارِ من گمشو بیرون

چه خوبه که آروم خوابیده

اون درد زیادی رو تحمل کرده

آره..خب

شنیدم که فراموشیش بهتر شده

... آره، ولی هنوزم نتونسته از شبِ حادثه

.چیزیو به خاطر بیاره..

...ولی با توجه به پیشرفت هایی که داشته

من میخوام مرخصش بکنم

با این حال و روزش شما نمیتونید بذارین از اینجا بره بیرون

..اون هنوزم نیاز به مراقبتهای پزشکی شبانه روزی داره

!شما اینجا چه درمانگاه بازپروری براش سراغ دارین؟

...من مطمئنم که اون حالش کاملا خوب میشه

جسمی و روحی

!فقط سؤال اینجاست که کجا این اتفاق میفته؟

منو ببخشید

ممکنه من بتونم این خدمات رو براتون انجام بدم خانوم گریسون

اون بیداره

صبح بخیر

!من کجام؟

خب، البته که توی کاخِ گریسونها هستی

به خونه ت خوش اومدی

بخاطر خودت بهتره که این پرده ها بسته باشه

...اگه این خبرنگارا بشنون که اومدی خونه

همه شون کار و زندگیشونو ول میکنن و میان تا روح از تنِت بکِشن بیرون

البته اگه به همچین چیزایی (روح) اعتقاد داشته باشی

...من نمیفهمم

!دکترم منو مرخص کرد؟

بله، البته زیرنظر مستقیمِ خودم و پرستارت

ما فکر کردیم که اینجا راحت تر باشی

تو الان دیگه یه گریسون هستی

موقع حمله های مصیبت بار، از خودمون دفاع میکنیم

دکتر ستارمن بهم گفت که حافظه ت داره برمیگرده

..آه...آخرین چیزی که یادم میاد

..کلیسا..و اون عقدی که خونده شد

...حداقل خاطرات خوبم رو به یاد دارم

و هیچ چیزی از وقتی تیر خوری و بعدش یادت نمیاد

...من دارم سعی میکنم به خاطر بیارم ولی

دانیل

!چشمات چی شده؟

...در مقایسه با زخمهای تو

!این چیزِ خاصی نیست...

!نمیدونستم مرخصت کردن

من امیلی رو آوردم خونه تا بقیه ی درمانشو اینجا بگذرونه

در واقع، ویکتوریا ...من ترجیح میدادم

توی خونه ی ساحلی در کنار شوهرم بهبودیم رو بدست بیارم

مزخرف نگو...مخصوصاً با وجود اون لیدیا که هنوزم داره وِل میچرخه

من خودمو هیچیوقت نمیبخشم اگه یه وقت برگرده و کارِ نیمه تمومشو تموم کنه

خب، من شما رو با هم تنها میذارم

خوشحالم که میبینمت

باید یه کم استراحت کنی

!هِی..تو داری چه غلطی میکنی؟

موقعیت اینطور ایجاب میکنه

...اون داره کم کم به خاطر میاره که تو چیکار کردی

... و ما نمیتونیم به هر کسی که توی بیمارستان

!یهو یه چیزی از دهنش بشنوه ، حق السکوت بدیم..

پس دست و پا بسته آوردینش اینجا ؟

ما داریم یه جوری تظاهر میکنیم که جلوی سوءظن ها رو بگیریم

و فعلاً هم شماها ، یعنی دوتا کفتر عاشقین که تازه به هم رسیدین

!و وقتی یادش بیاد که اینطور نبوده چی؟

اون موقع رو خودم یه کاریش میکنم

.. به هر حال

سعی کن این درگیریهای خشونت آمیزت رو هم به حداقل برسونی

!باشه؟

دستتو بده به من من به کمکت نیازی ندارم-

ولی فکر میکنم داری

تو خیلی خوش شانسی که اون زن اجازه داد بیام اینجا

!یعنی تو برای اونها کار نمیکنی؟

خب، من پولمو میگیرم ولی نه

خیله خب، اتاق پاکه

پس میتونیم حرف بزنیم

برای کی کار میکنی؟

فقط برای خودم

و خاطرات پدرم

!تو دخترِ تکیدا هستی؟

نیکـو

... باعث افتخارمه که

دارم تنها شاگردش رو میبینم که او همیشه با محبت باهاش حرف میزد

و برای منم همینطور که دارم تنها فرزندش رو میبینم

خیلی متأسفم که از دستش دادی

خیلی زمان برد تا بپذیرم..

چطور یه دزد تونست یک جنگوی واقعی رو بکشه

..وقتی موضوعِ شکستت رو شنیدم

.با خودم گفتم بیام و برای سرِ پا شدنت کمکت کنم

این چیزیه که اونم (اگه زنده بود) میخواست

مرسی

اما مأموریت من تموم شده

من به محض اینکه بتونم راه بیفتم اینجا رو ترک میکنم

ایدن گفت که تو خیلی کله شقی

تو ایدن رو میشناسی؟

وقتی توی سیدنی مأموریت داشت همدیگه رو دیدیم

جایی که مامانم منو بزرگم کرد

و دوباره بعد از همون سالی که بابام مُرد با هم رابطه داشتیم

اون میدونه که تو اینجایی؟

من دارم هر روز گزارش پیشرفت تو رو بهش میرسونم

پس خواهش میکنم منو ببر پیشش

More Farsi Persian subtitles for Revenge

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left