لومړۍ 170 کرښې.
.خبر دارم که این بار حسابی دلتنگ خونهای
.شنیدم که زنت پا به ماهه
اگه اینقدر وقتت زیادی کرده که ،سرت رو با این آتشبازیهای ناچیز و توپ بستن کشورهای همسایه گرم میکنی
چرا کنار زنت نمیمونی و از لحاظ روحی آرومش نمیکنی؟
نکنه قهرمان مقتدر جنگ از پدر شدن میترسه؟
بگو دیگه، شاهزادهی باروت، انشو؟
،شیجوگو، در ارتش امپراتوری بورِی
رسم میگه کسی که دست خالی از جنگ برمیگرده .حق نداره پدر بشه
و زنش با اردنگی پرتش میکنه بیرون .و میفرستش به میدان جنگ
.زنم هم الان داره میجنگه
بهم گفته بودن اینقدر باید کلکل رو ادامه بدیم .تا بالاخره یکی پیروز بشه
پس به عنوان بزرگترین رقیبت .باید طوری بجنگم که درخور عزمی که داری باشه
.بزرگترین رقیبم؟ زهی خیال باطل
.سرت رو میبَرم برای پسرم تا باهاش بازی کنه
!شاهزاده
.پیامی از بورِی دریافت کردیم
.گویا زنت پیروز شده
موضوع چیه انشو؟
.دروازهی آلتانای امپراتوری از کنترل خارج شد
.عاملش هم احتمالاً دستکاری انسانی بوده
.پایتخت امپراتوری با خاک یکسان شده
.هیچکس زنده نمونده
برای اولین بار در عمرم، از جنگ فرار کردم .و دست خالی برگشتم
ولی کسی که باید الان منو مواخذه میکرد .دیگه اثری از آثارش نیست
واسه چی نشستی و گذاشتی فرار کنم؟
چرا از فرصت استفاده نکردی و به امپراتوریم حمله نکردی؟
،گفتم که
من باید طوری بجنگم که درخورِ بزرگترین رقیب .شاهزادهی باروت باشه
و درضمن فهمیدم که دشمن ما .کشورهای همسایه نیستن، جای دیگهست
شاهزادهی باروت؟
من دیگه امپراتوریم رو از دست دادم ولی تو بازم با همین لقب صدام میزنی؟
...انشو
.تو دست خالی برنگشتی
یه همپیمان گیر آوردی تا علیه .قوانین ناعادلانهی تندوشو بجنگی
،یعنی میگی با این که امپراتوریم رو از دست دادم
بازم متعلق به میدان نبردم؟
،پس بیاید از داخل همین میدان مبارزه
و از داخل همین دود باروت !همهش رو به چنگ بیاریم
!آزادیمون رو پس بگیریم
ما، نیروی آزادیبخش آلتانا، میریم !و کهکشان رو از دست تندوشو آزاد میکنیم
گینتامــــــا
روح نقرهای
آرک روح نقرهای
بچهی آدمای خلاف موی گردنشون بلنده
آرک روح نقرهای را در اتاقی نورانی .و در فاصله ای مناسب با تلویزیون تماشا بفرمایید
شیمورا کن
...با خودم گفتم
.لابد اینجایی آبجی
.ولی آبجی اینورا امنیت نداره، خوب نیست تنها بیای
.دقیقاً برای همین باید بیام
میخوای به پدر بگی که زمین قراره نابود بشه؟
شیمورا کن
.آره
«.احتمالش هست که زمین نابود بشه»
،ولی پسر گریهئوـت» ،همون داداش کوچولوی دستوپاچلفتیم
حتی یه قطره اشک هم نریخت «.و داره شونه به شونهی بقیه مبارزه میکنه
«.شیمورا شینپاچی بزرگ شده و یه سامورایی تمام عیار شده
.آبجی، من همون آدمم
فقط این بار چشمبسته پشت سرِ .همون سامورایی عجیبی رفتم که اون موقع دیدم
،باز هم دنبالش کردم
.و تا به خودم اومدم دیدم اینجام
این حرفای قلنبهی نجات زمین و .محافظت از ادو به قد و قوارهی من نمیخوره
.اینطور نیست که من عوض شده باشم
.نمیخواستم عوض بشم
فقط میخواستم تا ابد کنار اون سامورایی عجیب .و رفقاش بمونم
به نظرت پدر میبخشتم؟ میبخشتم که به خاطر همچین دلیلی شمشیر میزنم؟
.شین چان، لازم نیست درخواست بخشش کنی
.الان دیگه خودت میتونی همهی جوابها رو پیدا کنی
الان شانهبهشانهی اونی داری میری .که تمام مدت چشمبسته دنبالش میکردی
،و اگه بخوای از این محافظت کنی
.مطمئنم خواستهی پدر هم جز این نیست و نخواهد بود
بابا کنارت ایستاده
.و از همون جا حواسش بهت هست
.اینا رو باش
.هنوز دارن راستراست رو زمین راه میرن
.آمانتوهای لعنتی، جلوپلاستون رو جمع کنین و برین دیگه
چی گفتی؟ شما که جلوی ارتش !آزادیبخش به خودتون ریده بودین
بعد حالا که زن دیدین یادتون اومد تخم دارین؟
!این زنه؟ بابا من فکر کردم پیرمرده
.شنفتی چی گفتن که
لطفاً حساب کاگورا ساما رو با !نیروی آزادیبخش یکی نکنین
ایشون قدرتش رو داره که اگه بخواد .قبل از نیروی آزادیبخش زمین رو نابود کنه
با این حرفا که اوضاع بدتر میشه، حواست هست؟
چه خبره اینجا؟
،با اینکه آمانتوئه که طرف زمینیها رو گرفته
.بازم فقط تبعیضه که روزبهروز بیشتر میشه
.شاید بهتره که این سیارهی آشغال رو ول کنیم و بریم
زمین نجات هم که پیدا کنه .ما جایی توی این خرابشده نداریم
.من که از اولش هم اینجا جایی نداشتم
من فقط یه مهمون ناخوانده بودم که خودم و چپوندم .توی یه لقمه جا که به دست خودم بازش کردم
ولی تا به خودم اومدم دیدم اوناها هم .اومدن همون جایی که من بودم و ساکن شدن
به قول خود زمینیا آش رو با جاش صاحب شدن .و یک قرون اجاره هم ندادن
.آخرش معلوم شد اونی که مهمون ناخوانده بوده، من بودم
.شاید خونهی واقعی هم همینی باشه که تو میگی
غذاخوری اوتوسه
،آدم اگه خونه یا حتی سیارهش هم از دست بده
اون خونه به خودی خود منتظر میمونه .تا تو برگردی
...و ما هم اونجا رو خونهای میدونیم
.که تو و بقیه روزی بهش برمیگردین
.فقط حواست باشه اجارهی من از اجارهی اوتوسه سان هم بالاتره
.منم همینطور
جدی؟
.پس گمونم باید بریم و پول اجاره رو در بیاریم
.به سلامت
ولی به لطف حرفاتون، تا زمانی که ادو نابود نشده .میتونم بزنم به سیم آخر و پیش برم
.جنگ سختی پیش رومون بود
حالا که نیروی آزادیبخش ...دست روی دست گذاشته
...خودمون باید تندوشو رو پیدا کنیم...
.و اوتسورو رو شکست بدیم ...
.وگرنه این سیاره دیگه نابود میشه
،گین سان یهو غیبش زد .و منم نگرانشم، معلوم نیست چه فکری تو سرشه
.خدا کنه فکر خوبی به سرش زده باشه
جون من؟ میخوان فیلم دوم گینتاما رو هم بسازن؟
پاک بیخبر بودم. تا ما دو روز رفتیم فضا .واسه خودشون بریدن و دوختن
اوگوری شون در نقش ساکاتا گینتونی» به صحنه باز خواهد گشت»؟
،برو بابا اون پسرهی لندوک به زور قبول شد
...حالا یه آیدول ناز از جانی هم پیدا میکردن راه دوری نمیرفت
آخ آخ آخ... د لاکردارا فکر نمیکنین میزنین فَک اوگوری شون رو میارین پایین؟
کتابفروشی اوئدا
میدونین این فَک چه قدر قیمتشه؟
!تو که اوگوری شون نیستی
!ما رو بگو فکر کردیم حضرت آقا رفتن دنبال تندوشو اومدی اینجا چه غلطی بکنی؟
.دور بر ندار ببینم
خوبه خودت زمین رو به چپت گرفتی !و رفتی رو پشتبوم گرنبلو بازی کردی
...گرنبلو
!هیچم گرنبلو بازی نمیکردم
حتی گرنبلو ماساکی هم دیگه !از اون تبلیغا نمیسازه
!ساداهارو
.اوهو، برگشتی بالاخره؟ منتظرت بودم
...گین سان، نکنه که
،اگه میخوایم تندوشو رو پیدا کنیم .باید کل باکوفو رو بگردیم
قایم هم که شده باشن .از دست شامهی سگ نمیتونن قایم بشن
.نگاه، انگار یه چیزی توی دهنشه
...خب، این که
...ژان کلود
!واق
دام، هان؟ ...
!درخواست بازیگر کرده لعنتی
اون همه سیجی به پات ریختن بست نبود؟
میخوای ژان کلود وان دام بیاد جات بازی کنه؟ میخوای بریم وان دام رو برداریم بیاریم؟
!واق تحویلم نده ببینم
میدونی همین «وان دام» جنابعالی چند میلیون خرج روی دستمون میذاره؟
کتابفروشی اوئدا
!برو بابا! زمین همین الانش هم توی دیواره
شما دیگه چتونه؟ نکنه شما هم میخواین درخواست بازیگر بدین؟
شرمنده، این روزا خدا پدر سیجی رو بیامرزه ...باهاش میشه گَلهای، بازیگر ریخت تو فیلم
!صبر کن گین سان
...ایناها
چه خبره؟
،بعد از نیروی آزادیبخش حالا باید با مردم هم بجنگیم؟
.نه، اینا مردم عادی نیستن
!وای! از روبرو هم که دارن میان
.خیلی طولش دادین
.بدم میاد معطل بشم
!نوبومه سان
نه. بیزحمت واسه منم یکی مثل .کوریاما چایکی رو بیارین
!تو هــــــم؟
درضمن، اون آدما
.اونایی که فکر میکنی نیستن
ناراکو؟
پس چرا مثل مردم شهر لباس پوشیدن؟
چند ساعت دیگه باید اینجا سماق بمکیم؟
.دستور فرمانده شیجاکوئه
گفته هیچ کار نمیکنیم .مگر این که زمینیها حمله کنن
رئیس هم میخواد این سیاره رو تحت کنترل در بیاره دیگه، نه؟
...پس اینطور علاف نشستن دردی دوا نمیکنه
هوی چت شد؟
ماهی کیـ*رت رو گاز گرفت؟
!هـ...هوی
...وقتشه
No comments yet. Be the first to leave one.