Itinerary of a Spoiled Child

Itinerary of a Spoiled Child (Itinéraire d'un enfant gâté)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Itinéraire d'un enfant gâté AKA Itinerary of a Spoiled Child 1988 DVDRip
د لخوا تبصره 9B0DY
DVDRip

تګونه

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
په خپور شو: 2022-11-18
ډاونلوډونه: 15
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ همه تنها هستند ‫و هیچ کَس به کسی اهمیت نمی‌دهد...

‫ و دردهای ما یک جزیره متروکه است...

‫ آلبرت کوهن ‫به ژاک برل

‫ سفرنامه کودکی لوس

‫بلیط داری؟

‫مامانت کجاست؟

‫کجا؟ تو بار؟

‫وایسا. من میبینم. ‫این پسره میگه، مامانش داخل بار هستش.

‫میشه یه نگاهی بندازی؟ ‫مامان بچه رو پیدا کن.

‫یه چند لحظه منتظر بمون. ‫اسمت چیه؟

‫سَم؟

‫اونجا چی داری؟ ‫میشه یه نگاهی بندازم؟

‫مادرته؟

‫سَم سه سالشه. ‫نمی‌تونم نگهش دارم. چون یه آدم بیچارم.

‫مراقبش باشید. التماستون میکنم.

‫سه سال بعد

‫سم، 13 ساله.

‫سم، 16 ساله.

‫آخرین باری که دیدمش، ‫صاف قبل رفتنش بود.

‫میخواست که خودشو بشناسه.

‫این سفر انفرادی چالشی بود که ‫اون به تمام طوفان‌های زندگیش اضافه کرد.

‫همیشه میگفت: وقتی چند ساعتی باهات وقت می‌گذرونم، ‫میخوام که به باور برسم.

‫وقتی یک عصر رو با فرزندانم می‌گذرونم، ‫میخوام به خانواده باور داشته باشم.

‫وقتی کنار یه زنم، ‫میخوام به عشق باور داشته باشم.

‫این حکایت سَم لیون برای شماست.

‫میدونید که چرا با این اسم شناخته میشده، ‫مگه نه؟

‫اون نزدیک یه سیرک پیدا شد و ‫وقتی به سرپرستی گرفته شد...

‫استاد سیرک اونو سم لیون ( شیر) نامید. ‫چون همیشه نزدیک شیرها بود.

‫این بهترین روز زندگیمه. - ‫چون اینجا قشنگه. -

‫این همه آب کجا میره؟ - ‫به دریاچه کاریبا -

‫واقعا قشنگه. ‫رنگین کمون مستقیم از آب بیرون میاد.

‫قشنگ‌ترین نقطه جهانه.

‫قراره همشو ببینیم؟

‫تو من؟

‫نگاه یه رنگین کمون. بجنب. ‫یه آرزو کن.

‫وقتی از رو طناب بندبازی افتاد، ‫یه رفتگر شد...

‫تا بازم بتونه پیش گروه سیرک باقی بمونه.

‫اون تونست برنده جایزه بهترین رفتگر بشه، ‫و جایزه رو از یوِت که

‫بعدا زنش شد دریافت کرد. ‫از ثمره این ازدواج، پسری به نام ژان فیلیپ بدنیا آمد.

‫بعد درام اصلی در ‫سنگاپور اتفاق افتاد.

‫اون مجبور شد، ‫ژان فیلیپ رو به تنهایی بزرگ کند.

‫ده سال طول کشید تا بهبود یابد و ‫کورین را ملاقات کند.

‫ده سالی که کار کوچیک وی را، ‫به یک شرکت بین المللی تبدیل کرد.

‫ده سال قبل از اینکه او با دیدن چهره یک کودک دوباره لبخند بزند.

‫باشکوهه.

‫دیگه داری میشی خود مادرت. - ‫پس دیگه قراره حالت ازم بهم بخوره! -

‫ایده کی بود که بیام اینجا؟ - ‫من. -

‫میخواستم برم ونیز. ‫ولی کورین قبلا هم اونجا بوده.

‫بعد یدفعه فهمیدم، ‫اینجا که آب بیشتری پیدا میشه.

‫کی اسم منو گذاشت، ویکتوریا؟ - ‫مادرت. -

‫مطمینه برا اولین بار، ‫اینجا نُطفت شکل گرفت.

‫باز خدا رو شکر ‫نزدیک آبشارهای نیاگارا نبود!

‫نزدیک بود اسمتو بزاریم ایزابل. ‫چون عاشق آهنگ ژاک برلز بودم.

‫برا دخترش خونده بود.

‫ولی بخاطر این منظره، ‫اسمت شد ویکتوریا.

‫چجوری این تجارت رو بدست آوردی؟

‫بعد اون حادثه‌ای که داشتم، ‫شدم مسئول تمیز نگه داشتن سیرک.

‫همونجا عاشق کار با ماشین آلات هم شدم.

‫امشب قراره چجوری حالشو ببریم؟

‫با شام به سبک آمریکایی، کیک تولد، شامپاین. ‫کلا عشق زندگی رو میکنیم.

‫برت میگردونه روزای قدیم؟ - ‫چرا کنه! -

‫امروز صبح هم دیدمشون. ‫واقعا باریکلا بهشون.

‫اونو نگاه، کارش یدونه هستش. ‫واقعا آدم دهنش از کارش باز میمونه.

‫حالا این صحنه‌ها رو تو پاییز در خیابون شانزه لیزه تصور کن. ‫"رقص باله با جاروها".

‫کِی قراره این ماشین آلات معرفیه رسمی بشن؟ - ‫ماه دیگه. -

‫چجوری این ایده به ذهنتون رسید؟

‫دخترم و من تو یکی از سفرهامون دیدیمشون و ‫پیشرفته‌ترش کردیم.

‫میگن یه وزیر هم ‫علاقه مند به خریدشونه.

‫با عقل جور درمیاد. ‫چون مورد توجه عمومه.

‫آیا واقعاً قصد خرید سیرکی رو دارید که ‫ورشکسته شده؟

‫عاشق سیرک‌هام. ‫ولی هنوز عقل تو سَرَم هست!

‫فقط آدمایی رو استخدام کردم که ‫قرار بود اخراج بشن. راستی ایشون هم مُنشیمه.

‫تنها منشی که تونسته بعد پرش از تخته‌ مرگبار، ‫زنده رو زمین فرود بیاد. البته بیشتر وقت‌ها!

‫چجوری در عرض ده سال گذشته، ‫تو تجارتتون بزرگ‌ترین شدین؟

‫وقتی پام میرفت رو عَن، ‫سریع به فکر تمیز کردنش میفتادم!

‫پس این ماشین قراره، ‫جایگزین رفتگرای خیابونی بشه؟

‫این ماشین میتونه در هر روز، ‫ده کیلومتر رو تمیز کنه.

‫یه آدم فقط 1 کیلومتر میتونه.

‫تازه متصدی میتونه ازش برای یه ‫ماشین حمل و نقل هم استفاده کنه.

‫بهتر از همه، ‫دیگه لازم نیست به زباله‌ها دست بزنه.

‫بزودی که شهرتش همگانی‌تر بشه، ‫دانش آموزان نیز ازش استفاده میکنن.

‫پس دیگه رفتگر‌ها، ‫بیکار میشن.

‫این ماشین نمیتونه هر جایی وارد بشه، ‫پس وجود رفتگرها، هنوزم لازمه.

‫ولی انگاری باید اسکی کردن رو یاد بگیرن!

‫چیزی خنده‌داری توش میبینی؟ - ‫نه اصلا. -

‫باید باهات حرف بزنم. - ‫فهمیدم. -

‫منظورت چیه؟ - ‫فهمیدممیفهمم. -

‫نمیخوام برم اون هتل.

‫هتل نیست که، ‫جاییه که توش زندگی میکنم.

‫معمولا اونجا فقط چند شب میمونن.

‫چی؟ من هیچی ندارم. ‫این ماشین اولین وسیله نقلیه تو زندگیمه!

‫چی میخوای؟

‫برای نگه داشتنت باید چی کار کنم؟ ‫برم ماشین شاه رو سوار شم؟

‫یه لحظه وایسا. وایسا.

‫بیا، این برای تویه.

‫چی هست؟ - ‫یه نگاهی بکن. -

‫دوست دارم ببرمت اونجا. ‫نزدیک آبشارهای ویکتوریا.

‫میای؟ خیله خب.

‫میشه اینو نگهش دارم؟ - ‫نا سلامتی کادوته. -

‫اسکیتی بودنت قراره طولانی باشه؟ - ‫نمیدونم. -

‫نمیخوای این چیز رو برداری؟ - ‫وِلِش کن. فردا برش‌میدارم.

‫کِی ازدواج می‌کنی؟ - ‫از اون بپرس. -

‫خانم، پرونده آلبرت دوویویر رو برام بیارید.

‫با این ماشین عَن بلند میکنن، ‫نه دخترا رو!

‫و زبونم مو درآورد ‫از بس بهت گفتم کلاه ایمنیتو سرت کن.

‫میشه با رییس صحبت کنم؟ - ‫من سرپرست شما هستم. -

‫میخوام با اونی حرف بزنم که قانون‌ها رو تنظیم میکنه، ‫نه اونی که اجراشون میکنه!

‫شنا بلدی؟ - ‫شنای پروانه بلدم. -

‫پس برو تو خلیج فارس شنا کن و ‫شاید بتونی ببینیش!

‫لعنت.

‫واضح نمیشنونم، دوباره تکرار کن، لطفا. - ‫موقعیتت کجاست، ویکتوریا؟ -

‫در 42 مسیر شمالی و 26 غربی.

‫هنوزم همونه. ‫واضح‌تر صحبت کن، عزیزم.

‫ازش میخوام بهت زنگ بزنه. - ‫بگو سریع زنگ بزنه. آخه سرم شلوغه. -

‫پایان تماس. - ‫باشه. -

‫پس تو مسیر 42 شمالیه... ‫اصلا تو منطقه من نیست.

‫سلام ، سنت لیس.

‫یکی بره چاهو خالی کنه. - ‫سلین، آخه مگه چند جا میتونم همزمان باشم؟ -

‫چیکار باید بکنم؟ - ‫تو کارها کمکشون کن. -

‫چقدر طول میکشه؟ - ‫دو هفته. -

‫پس قراره دو هفته ظرف بشورم؟

‫ویکتوریا لیون ‫نقطه شروع

‫خلاصه بگم که قرص‌هاتو سر وقت بخور.

‫مهم‌تر از اون... ‫داری گوش میکنی؟

‫صبح‌ها، بعد از ظهرا و شب‌ها هم ‫با قایقت بزن تو دل دریا...

‫و تا میتونی ازمون دوری کن. ‫حداقل برا یه ماه.

‫هر موقع سیگار رو ترک کردی، ‫مَنَم یه ماه میرم دریا.

‫میخوای شرط ببندیم؟

‫واقعا اینقدر وضعم بده؟ - ‫بیشتر ذهنت تعطیله. -

‫چه خوب! ‫برای شام میبینمت.

‫هنوزم با مارتینی؟ - ‫بعدا بهت میگم. -

‫ژان فیلیپ، ‫حال پدرت خوب نیست.

‫میترسم شوک عصبی بهش دست بده.

‫نباید زندگیشو نزدیک به ‫کارش ادامه بده.

‫همینجوریشم زندگی کردن تو کاروان خوب نیست، ‫مخصوصا برای اون.

‫براش نسخه مینویسم. ‫ولی باهاش حرف بزن، باید سر عقل بیاریمش.

‫اینقدر وضعش بده؟

‫پس معنی خوشبختی چیه؟ - ‫خیلی دوست داری بدونی، آره؟ -

‫خب، خوشبختی... یعنی...

‫یعنی مشکلی در کار نباشه. ‫و با همین فرمون هم ادامه بدی.

‫انگاری از این جور حرف زدن، ‫خیلی خسته شدی.

‫چی تو زندگی بیشتر خسته‌ترت کرده؟

‫مادرت!

‫یذره هم دوستش نداری؟ - ‫دارم. -

‫وگرنه تو بدنیا نمیومدی.

‫و مادر ژان فیلیپ رو دوست داشتی؟

‫نمیشه راجع به چیز دیگه حرف بزنیم؟ - ‫انگاری نمیخوای راجع به هیچ کی حرف بزنی. -

‫از دستم عصبانی؟

‫خدا رو شکر هنوز انسان به نظر میای! ‫باید وضع ماشین رو ببینی!

‫میشه توضیح بدی، ‫چرا ما با هم کنار نمیایم بابا؟

‫ای ناشکر ‫پس این مدارس خوبی که فرستادمت چی؟

‫اون موقع که تو ویکتوریا بودیم، ‫نمیتونستم خودم باشم.

‫یکم بیشتر منو تحمل کن. ‫زیاد نمی‌مونم.

‫منظورم یه چی دیگه بود. ‫تو با فکر ویکتوریا، میخوابی، میخوری، مینوشی.

‫حتی دریانوردیت هم تو ویکتوریا هستش. ‫همه فکر و ذهنت شده ویکتوریا.

‫هیچ وقت فرصت حرف زدن یا ‫گذروندن یه شب پیش همو نداشتیم.

‫واقعا میخوای از اون اقیانوس بگذری؟ - ‫من 30 ساله دریانوردی میکنم. -

‫آخه خلیج سنت تروپز شوخی بردار نیست.

‫مورد اضطراری هست؟ ‫پس دیگه برای هیچ کی در دسترس نزارم.

‫نمیتونی این کار رو کنی.

‫نمیتونم بزنم تو دل اقیانوس؟ - ‫داری دوازه هزار کارمند رو به امون خدا ول میکنی! -

‫نه، دارم شرکت رو میفروشم. ‫اونم چه شرکتی.

‫نمیتونی. شرکت یعنی خود جنابعالی!

‫کی میتونه شرکتی با این تعریف رو بخره؟ - ‫اینجا فقط از آجر و آهن درست شده. -

‫با پولش قراره چیکار کنی؟ - ‫من 50 ساله که استراحت نکردم. یه جوری خرجش میکنم.

‫دو روز که بری تعطیلی، رسما دیوونه میشی! - ‫به امتحانش می‌ارزه! -

‫دکتر گفت دیگه باهام جر و بحث نمیکنه. - ‫تکلیف من چی میشه؟ -

‫نگاه. - ‫تکلیف من چی میشه؟ -

‫دوچرخه سواری رو تماشا کن!

‫نگاش کن. از اون یکی، ‫میپره رو اون یکی.

‫میخوام یه کتاب بنویسم، فکر میکنی بتونم؟ - ‫کتاب؟ چرا که نه. -

‫و میخوام برم آمریکا. - ‫طرف آمریکاییه؟ -

‫به به، باریکلا!

‫همیشه منو می‌بری سیرک. - ‫معلومه. -

‫چون هر دو تا عشق زندگیم، ‫پیش هم قرار میگیرن.

‫وقتی کوچیک بودم، ‫همیشه دلم میخواست باهات ازدواج کنم.

‫و الان؟ - ‫از این وحشت دارم که وِلَم کنی. -

‫هنوزم به آدمایی مثل تو علاقه دارم.

‫میشه یه چیزی بهت بگم؟ ‫برام تور پهن نکن، چون صید بیخودیم!

‫باور نمی‌کنم. - ‫حقیقت داره. -

‫حالا صید خوب چی هست؟ - ‫کَسی که زیاد فکر نکنه. -

‫اینکه فقط میشه شامل نَفَهم‌ها! - ‫اشتباه بهت رسوندن. -

‫دیر رسیدم، ولی خوب رسیدم!

‫تو حتی برای روز طلاقت هم، ‫دیر اومدی!

‫بهش هم افتخار میکنم!

‫بهشون خبر رسیده معنیه مهمونی یعنی چی؟ - ‫منتظر تو بودم. -

‫دوربین مخفیه؟ - ‫این قیافه‌ها رو نگیرید. نا سلامتی مهمونیه. -

‫دارید روز دَر رفتنتون رو جشن می‌گیرید، ‫نه روز افتادنتون تو زندان!

‫خوشگل نیستش، ‫همسر سابق من؟

‫خوب به نظر میای. - ‫همچنین. -

‫سر موعد میاد؟ - ‫فکر کنم. -

‫کِی تصمیم گرفت برگرده؟ - ‫پریروز. -

‫میدونستم از نیویورک خوشش نمیاد. ‫چون یه فرانسویه اصیله.

‫چی شده؟ - ‫هیچی، همه چی حله. -

‫نگاه، اوناهاش.

‫اون چیه تو بغلش؟ - ‫بعدا توضیح میده. -

‫این چیز رو برام توضیح بده! - ‫شش ماهشه و اسمش سَمه. -

‫اسمش سمه. شش ماهشه، ‫و مَنَم بابا بزرگشم. درسته؟

‫پدرش کجاست؟

‫اینجا نیست. مشخصه.

Itinerary of a Spoiled Child subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left