I Will Never Let You Go (Xiao Nu Hua Bu Qi / 小女花不弃)

I Will Never Let You Go (Xiao Nu Hua Bu Qi / 小女花不弃)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

I will never let you go E22
د لخوا تبصره DLBR
ترجمه اختصاصی کانال سابدراما (Rose.nri) سایر زیر نویس های این سریال را فقط از کانال تلگرام سابدراما تهیه کنید. @sub_drama

تګونه

other
په خپور شو: 2019-07-06
ډاونلوډونه: 57
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

اون پرید وسط میز

اون داره چی کار می کنه؟

بانو...

نگران نباشید. من ازتون محافظت می کنم

تو جرات می کنی کسی رو که خیلی ازت قدرتمندتره عصبانی کنی؟

چطوره بری ببینی من کی ام؟

بخاطر من بهش یه درس حسابی بدید

بزنیدش

بزنیدش

حمله

اینجا! اینجا! بزنش

توی رذل ، دلت می خواد بمیری؟

حمله کنید

بزنیدش

شیائو شا، برو کمکش کن

من لباسای خدمتکارا رو پوشیدم و یه پوشی مخفی شدم

کسی نمیخواد به من صدمه بزنه

من جلوشونو می گیرم! هر دوتون سریع فرار کنید

به دیدار مرگ برو

برادر بزرگ

بزنیدشون

خیلی زیباست

عالیه! حرکت عالی بود

خوبه

خوبه

هنوزم دلت میخواد که با ما سر یه میز بشینی؟

اصلا! به هیچ وجه

گمشو

عالی بود! مبارزه فوق العاده ای بود

هوا هوا بیا برگردیم

باشه

بانو ، بانو ، لطفا یه لحظه صبر کنید

بانو ، لطفا یه لحظه صبر کنید ، یه لحظه

ارباب شما صدمه دیدید؟

من نمیدونم چرا از لحظه ای که دیدمتون

قلبم تند تند میزنه

فکر کنم ممکنه صدمه دیده باشم

من اولش فکر کردم شما یه نجیب زاده اید

اما مشخص شد که شما یه مرد زن باز هم هستید

بانو! بانو

برادر یوان، اون ها رفتند

اون آدما تو رستوران تو شلوغ کاری کردند

چرا نیومدی بیرون ببینی؟

اون افراد که من رو نمی شناسن

من میترسیدم زخمی بشم

خوشبختانه اونا شکست خوردند

توسط تو و برادرزاده همسرم

یکی بیاد

به فرمانداری گزارش بدید

دستای این اوباش رو ببندید و به فرمانداری بفرستید

و همین طور یه گزارش از خسارتی که متحمل شدیم

اونا باید بهم تاوان بدن

بله- برو-

برادر یوان

ازت بابت این ظاهر شدن قابل توجه و محافظت از اقوامم ممنونم

من هیچ وقت تصورشو نمی کردم

این دختر دایی ، که تابحال ملاقاتش نکردم، این همه تو هنرهای رزمی خوب باشه

اعلی حضرت می تونم شما رو به زحمت بندازم

تا من رو به این خویشاوندتون معرفی کنید؟

برادر یوان، تو به اون دختر علاقه مند شدی؟

برادر یوان

تو ارباب جوان عمارت شوبی در پایتخت هستی لُرد شوبی هم یه سیاستمدار بزرگ تو دربار امپراطوری

تو خانواده برجسته ای داری و همین طور بهش کمک کردی

اگه تو بری و پیشنهاد ازدواج بدی

مطمئنم که ارباب ژو از این پیشنهاد خیلی خوشحال میشه

موضوع معارفه رو به عهده ی من بذار

شیائو شا

اون ارباب چندلحظه پیش خیلی شیفته تو شده بود

زن باز

این جوری دربارش حرف نزن . اون حداقل بهمون کمک کرد

اون نتونست برای خودش کاری کنه وقتی که تو بادستت نگهش داشتی

آدمای زیادی میخوان من بمیرم

بانوی من ، اون جا مخفی بشید و تکون نخورید

باشه

چرا افراد ژوشو خودشون رو نشون ندادند؟

هیچ وقت تصور نمی کردم که شیائو شا تو هنرهای رزمی اینقدر بامهارت باشه

ارباب جوان، باید برم و کمک کنم؟

یه لحظه صبرکن. می بینم که ندیمه اون داره به خوبی مبارزه می کنه

ما نگاه می کنیم اون چطوری می جنگه

ممنونم که بهمون کمک کردید، شوالیه

شیائو شیا، سریع برو دنبالش

بانوی من ، شوالیه همیشه دوست داشته تنها باشه

اینجا خیلی خطرناکه. لطفا بیاید بریم خونه و بعد حرف بزنیم

من میخوام ببینمش- بانوی من-

اون این جاست. اون تو سوژوئه

خیلی ناگهانی ، اون تو سوژوئه

اون دوباره نجاتم داد. اصلا منو دید؟

اون میدونه من کسی ام که نجاتش داده؟

ممکنه اون من رو نشناخته باشه؟

اگه منو شناخته پس چرا رفته؟

بانو حالتون خوبه؟

اون همین طوری رفت

درسته . من باید دیگه نبینمشi>

اگه من باهاش ملاقات کنم و اون رابطه من رو با خانواده ژو بفهمه,

اگه اون به شاهزاده هفتم گزارش بده خونه ژو افشا نمیشه؟

بانوی من، من دنبال یه راهی می گردم تا شوالیه رو به ملاقات شما بیارم

لازم نیست

دنبالش نگرد، من میترسم که این حقیقت که من تو خونه ژو هستم

افشا بشه

بریم . من از این همه آزار دیدن تو یه روز خیلی خسته شدم

فرمانده شو، چرا زودتر نیومدی این جا؟

به نظر میاد بانو از لحاظ روحی خیلی آسیب دیده ، بیاید برگردیم خونه و بعد میتونیم باهاش حرف بزنیم

بانو سان شجاعانه از خودش به عنوان یه طعمه استفاده کرد

ارباب بزرگ فکر می کنه بد نیست که بزاریم اون زودتر تجربه کسب کنه

برای خطرهایی که ممکنه در آینده باهاش روبرو بشه

بانو هنوز جوونه. اما ارباب خیلی مشتاقه

توقعش از بانو خیلی زیاده

ارباب پیر شده و بانو تنها خویشاوند خونی اونه

برای دلواپسی ارباب نمیشه کاری کرد. من یه روز دیگه با ارباب حرف می زنم

اما شیائو شیا

اگه به خاطر ارباب بزرگ نبودهیچ کدوم از ما دو تا امروز زنده نبودیم

پس مهم نیست چه اتفاقی بیفته. تو حتما باید امنیت بانو رو تامین کنی

من چند نفرو میفرستم تا ازتون مراقبت کنند

یوان چونگ به چی فکر می کنی؟

تو هنوز به اون دختر فکر می کنی؟

ژانگینگ

وارث مسلم بهم گفت که من رو به دیدن بانو سان در عمارت ژو می بره

تو فکر میکنی من فرصتش رو دارم تا بهش پیشنهاد ازدواج بدم؟

من دیدم که اون دختر توی زیرکی و مبارزه بد نیست

یوچونگ ، تو چشمان تیزی داری

تو به همین زودی یه ماده گرگ پیدا کردی

این هیجان آوره

وقتی بهش فکر می کنم که اون یه کوزه شراب 5 کیلویی رو بلند کرد

و به طرف اون احمق ها پرتاب کرد احساس فوق العاده ای پرتاب می کنم

اون خیلی زیبا بود

تو می خوای چطوری ادارش کنی وقتی باهاش ازدواج کردی؟!

اداره کردن چیه؟ اونه که من رو اداره می کنه

صبر کن ، حالا که دربارش فکر می کنم

آدمای تو رستوران برای این باید اونجا اومده باشن که عمدا از اونا عیبجویی کنند

دربارش فکر کن، بانو سان بعد از این همه سال تو قصر ژو پیداش شد

لازم به ذکر نیست که داخل عمارت ژو

حتی همکاراشون هم ازشون کینه دارند

من تعجب می کنم اگه اون بعد از بیرون اومدن مشکلی نداشته باشه

من باید دنبالشون میرفتم

نگران نباش، بانو ژو حالش خوبه

فقط این که اون بانوی جوون تقریبا توسط چند تا مرد سیاه پوش مورد حمله قرار گرفته بود

من اون رو از دور دیدم ، برای همین یه تیر پرتاب کردم تا نجاتش بدم

بانو ژو حتی چندتا محافظ هم نیاورده بود

فقط به این خاطر که اون تا حدی میتونه بجنگه

اگه تو خیلی نگرانشی

چطوره که بادیگاردش بشی؟

این عالی میشه

من از این سفر هیچ چیزی بدست نیاوردم

اما تو در اولین نگاه عاشق بانو ژو شدی

فراموشش کن، تو فقط می تونی تو سوژو بمونی و به عشقت برسی

و همین طور تا زمانی که این جایی دنبال دکتر بگرد

تو میخوای برگردی؟

من ده روزه که بیرون از خونه م و یکمی نگران پدرم هستم

من فردا صبح به پایتخت برمی گردم

فکر خوبیه . تو برگرد، من می مونم

ممکنه من دکترو دو روزه پیدا کنم

این جا

عمارت ژو

این روزا هوا خیلی گرمه

همه جا پشه پیدا میشه

و همین طور جیرجیرکایی که تو شب سروصدا می کنند

خیلی آزار دهنده ست

خودتون رو اذیت نکنید ارباب

من بهشون دستور میدم از شر همه حشره ها راحت بشن

ارباب، یخ ها برای شما تو راهند

اونها ظرف دو روز این جا هستند

درسته

حشره های اتاق بوکی

و موش های رستوران ژوییتای

و قورباغه های استخر

اون ها هم باید از بین برند

ارباب

من تو بازجویی شبانه دو تا قاتل رو دستگیر کردم

کسی بود که به هیچ وجه نمیشد گرفتش

چون پیش خاله اول فرار کرده بود

همچنین من تازه از دادگاه سوژو برگشتم

ارباب ووی وحشی که برای ما شلوغ کاری کرده به چند نفر پول داده

برای همین نتونستم هیچی ازش پیدا کنم

اما یه مقدار اطلاعات

از دنبال کردنش پیدا کردم

که اثبات میکنه اون با خاله چهارم رابطه نزدیکی داره

نگاش کن ، نگاش کن. خونه ژو داره به کجا میرسه؟

ما شبیه یه گلابی پوسیده هستیم که توسط پشه ها گاز گرفته شده

همه جا ، بیرون و داخل پشه هست

منظورم تو نبودی

ارباب

بانو سان آخرین بار به بیشتر از ده تا مغازه رفته

که شامل مغازه های عمارت ژو می شن

چای ، ابریشم و حبوبات فروشی ها

بانو سان خیلی باهوشه

اون یه اشاره جزئی به بانوی خونه ژو کرد

و مدیرهای خیلی از مغازه ها رو به دام انداخت

و خاله های خیلی خیلی زیادی هستن که

که با اون مدیرها گیر افتادند

اونها فکر کردن من یه پیرمرد ابلهم

اونا فکر کردن کارایی که پشت سرم انجام میدن

من ازشون بی خبرم

تا زمانی که اونا از حدشون خارج نشن

من نمیخوام دنبالشون برم

اما اون ها دوباره و دوباره از حدشون خارج شدند

اونها حالا جرات دارند برای نوه من قلدری کنند

عصبانی نباشید ارباب

طبق چیزی که من میدونم

به جز برای دشمنایی که بیرونند

موش هایی هم وجود دارند

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left