لومړۍ 200 کرښې.
خودتو به مردن بزن.
زيرنويس از مهدي shine021
شـــــب گریزلی
جولی.
ببخشید، خانم!
انقدر گزارش نوشتم که یادم نیست.
درباره این خرس لعنتی که کابینهای کمپ 'کلی' رو به وحشت انداخته.
سه روز پیش هم یه گروه دختر پیشاهنگ رو تعقیب کرد!
دختر پیشاهنگ!
مواظب باش، مواظب باش.
یه خرس!
پتی، اون نه...
چیکار کنیم؟
بدو برو بالای تپه.
-از درختا بالا برید. -خب، تو چی؟
زود باش، برو!
برو، برو، برو، برو، برو!
میدونم، خانم 'بری'. همهمون عکس رو دیدیم.
پس چرا هیچکس کاری نمیکنه؟
ما همه گزارشهاتون رو ثبت کردیم. و حق با شماست.
احتمالاً باید به این خرس رسیدگی بشه، ولی من...
همیشه یه 'ولی' با شماها هست.
باید تفنگمو بردارم و خودم این مسئله رو حل کنم.
خانم 'بری'، لازم نیست.
میخوام با یه مسئول صحبت کنم.
خب، گوش کنین.
بشینین.
همونطور که میدونین، دیشب یه رعد و برق بزرگ زد.
دیدهبانهای آتشسوزی ما دیدن
بیش از 100 برخورد زمینی و 21 مورد دود.
بیشترشون در انتهای غربی پارک بودن.
تا اطلاع ثانوی،
همهتون موظف به انجام وظایف آتشنشانی هستین.
خب، این پارک بیشتر از 50 ساله که بازه،
و تا حالا هیچ حملهی خرسی رخ نداده.
حداقل یه حملهی بد.
و فقط بین خودمون باشه، ما امسال با
تعداد بیسابقهای از اردو زنها روبرو بودیم،
پس یکم دستپاچه شدیم، باشه؟
ولی من... قول میدم به خرس رسیدگی میکنیم
به محض اینکه به این مسئله رسیدگی بشه، باشه؟
باشه، قول میدم.
خب، من با 'دن' صحبت کردم،
و اون گفت ما دو تا پرنده از 'میلستروم' داریم و یه سوم...
دوباره خانم 'بری'؟
چی رو از دست دادم؟
-21 مورد دود دیده شده. -چی؟
میدونم.
ولی، میدونی، اون موقع تو کلاس سوم،
میخواستم آتشنشان بشم، پس...
شاید رویاهای بچگیم دارن به حقیقت میپیوندن.
من مطمئنم که شما اجازه نخواهید داد
خیالت راحت، تو هم سرویس پارک ملی و هم خود 8 سالگیت رو ناامید نمیکنی.
اگه این قضیه رو سریع کنترل نکنیم،
آتیشسوزی همینجوری تو پارک پخش میشه.
مراقب خودتون باشین بچهها.
-خب، بچهها. -'لاندا'، 'دورو'، با من.
شروع از جلو با 'کی میلر' و 'کنت اورت'.
شماها قراره تو 'هاکلبری' باشین.
پس ازتون میخوام که برین و تو 'مکدونالد' بمونین.
ممنون از لطفت.
هی، آقا؟ آقا؟
با تمام احترامی که قائلم،
من کل تابستون رو تو دریاچه 'مکدونالد' بودم.
دقیقا به همین خاطر میخوام اونجا باشی.
ببین، 'لن'، میدونم میخوای به خاموش کردن آتیش کمک کنی،
و داری کمک میکنی، فقط تو این مورد،
یعنی سرکشی به ایستگاه 'مکدونالد'. درسته؟
بله قربان.
ممنون، 'لن'.
'جین'، از این طرف.
اوه، 'جوآن'.
چی؟
اوه، اسمم 'جوآن'ـه آقا.
اوه. ببخشید. اسمتو میدونم.
خب، معذرت میخوام. تابستون شلوغی بوده.
نه، اشکالی نداره.
امم، تا وقتی که چهارمین ماهم تو پارک تموم نشه به دل نمیگیرم،
که میشه هفته دیگه.
درسته. گوش کن، امم، من به 'فرد گودسل' تو خطوط آتشنشانی نیاز دارم،
که یعنی تو باید
گروه توریستیشو ببری به 'گرانیت پارک'. باشه؟
از یکی دیگه میخواستم، ولی تو تنها کسی هستی که دارم.
نه. اوه، بله قربان.
امم، فقط، میدونین که من تا حالا
این پیادهروی رو رهبری نکردم، درسته؟
الان میکنم.
امم، من... منتظر این چالشام.
ممنون. ممنون از لطفت.
'دورو'، میدونی که اون تور یه شبهست، درسته؟
الان میدونم.
ممنون.
و... آخر هفته شروع میشه.
'گرانیت پارک'؟
'گرانیت پارک'.
سلام مامان، منم، 'جولی'.
از سر کار زنگ میزنم، پس فقط یه دقیقه وقت دارم،
ولی این آخر هفته با 'روی' و دوستمون 'پاول' میریم کمپ.
آره، دوباره. کمپ تنها کاریه که میشه اینجا آخر هفتهها کرد.
و آره، 'روی' پسر خیلی خوبیه.
من مراقبم، قول میدم.
ممنون. از طرف من بابا رو بغل کن. باشه، خداحافظ.
اونا خیلی محافظهکارن.
آره.
ولی تو هنوز دبیرستانی هستی. پس پدر مادرت باید خیلی بدتر باشن.
نه واقعا.
مگه بهت نگفتم وقتی با خانوادهم اینجا کمپ کرده بودم،
دیدم فروشگاه هدیه نیرو استخدام میکنه؟
آره، اساساً فقط به پدر مادرم گفتم
میخوام تابستون رو اینجا بمونم،
و اونا گفتن: 'باشه'. برگشتن مینهسوتا.
-جدی؟ -آره.
خواهش میکنم بگو کی کارت تموم میشه.
فقط باید اینجا رو ببندم.
خوبه، چون داری با من میای کمپ.
باید منو از این آدم کاملا بیمزهای
که 'دنیز' میخواست باهاش آشنا کنه نجات بدی.
-هی، 'پاول'. -اوه، سلام 'میشل'.
ما داریم میریم دریاچه 'تروت'.
من، 'دنیز'، این پسره 'رونی' که باهاش قرار میذاره،
و برادرش 'ریموند'.
'ریموند'. اه.
ازم متنفر میشی،
ولی من و 'روی' آخر هفته پیش دریاچه 'تروت' کمپ زدیم
و اون مصممه که بره 'گرانیت پارک'.
خب، فقط بهش بگو تنها بره.
پسرا عاشق اینجور چیزان. بقا در طبیعت،
ارتباط برقرار کردن با طبیعت و این چرت و پرتا.
باشه.
این آخر هفته چیکار میکنی؟
من؟ من دارم با 'جولی' میرم و امم...
-نه، نمیری. -نمیرم؟
نه. داری میای دریاچه 'تروت'.
خب، پس من چرخ پنجم نمیشم؟
از اینکه چرخ سوم باشی بهتره.
-نکته خوبیه. -بیا دیگه.
نمیخوام با 'ریموند' جفت بشم.
و اگه تو اونجا باشی،
مثل یه گروه از دوستاییم.
باید بری.
عالیه. حل شد.
حالا تو یه آخر هفته رمانتیک خواهی داشت و من نه.
همه خوشحالن.
یه ساعت دیگه تو اقامتگاه 'ایست گلیشر' ببینیمتون.
کی میدونه؟ دور آتیش جمع شدن،
زیر ستارهها خوابیدن.
میتونه جای مناسبی باشه که به 'میشل' بگی
دیوونهوار عاشقشی.
هی!
هی، 'دوروتی' باید هر لحظه برسه. از اینجا برو بیرون.
-واقعا؟ -آره، من اینجا رو میبندم.
باشه، ممنون. آخر هفته خوبی داشته باشین.
شما هم همینطور.
و در اعماق جنگلها که از درختها آویزونن،
میتونین یه گلسنگ با رشتههای سیاه بلند پیدا کنین
که محلیها بهش میگن 'گریزلی'.
اون چی بود؟
شبیه یه مرغ مگسخوار کوچیک بود؟
اون یه مرغ مگسخوار 'کالیوپ' بود.
اسمش رو از الهه یونانی گرفتن،
حامی شعر حماسی.
- خیلی باحال. - جالبه.
من اصلا نمیدونستم.
من در واقع یه طبیعتگرد محیطبانم.
یه گیاهشناس.
-اوه، پس شما با گیاهها کار میکنین. -درسته.
خانم 'دورو'، آیا این درسته که درباره کلبه میگن؟
من خودم هیچوقت ندیدمشون،
ولی آره، به نظر میرسه که جاذبه اصلی همینه.
اوه، پس واسه همینه اینجارو انتخاب کردین، مگه نه؟
چه خبره؟
فکر میکردم مونتانیاییها باید خونگرم باشن.
-احتمالا توریستن. -هوم.
شاید باید دکمه بالای بلوزتو باز کنی.
شاید تو باید باز کنی.
باشه.
نگاه کن.
از دفعه اول.
-امکان نداره. -از دفعه اول.
حسودی نکن.
ممنون آقا. ممنون.
تو الان از یه کوه الکی عکس گرفتی؟
خانوادهم عکس از کوهها
و درختا و این چیزا میخوان.
هیجانانگیزه.
هی، ما از 'پاریسبرگ'، اوهایو هستیم. همه چی هیجانانگیزه.
قشنگ نیستن؟
بچهها فکر میکنین داریم به محل کمپ نزدیک میشیم؟
آره. من که دیگه جون ندارم.
اگه اون سگ احمق رو بغل نمیکردی اینقدر خسته نمیشدی.
میدونی که اصلا سگها تو این مسیرها ممنوعن؟
منظورم اینه که شنیدی سال پیش یه خرس یه پودل رو
لت و پار کرد، درسته؟
میدونی، شنیدم محیطبانها اینو از خودشون
درآوردن که مردم رو بترسونن.
آره، ممنون. و 'اسکوئیرت' به هر حال قلاده داره.
بیاین یه لحظه اینجا وایسیم یه کم آب بخوریم.
اوه، میدونی، سگها و خرسها دشمن طبیعی همدیگن،
پس قلاده واقعا هیچ کاری نمیتونه بکنه.
'اسکوئیرت' دشمن کسی نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.