لومړۍ 200 کرښې.
در مدتيكه بشر وجود داشته، «ديگران» نيز بين ما بودهاند
آنها انسان هستند هنوز آنها توانايي هاي برتري نسبت به مردم معمولي دارند
...جادوگران، ساحران، تغييرشكل يافته ها
ديگران متنوع هستند مانند ستارگان آسمان
:ديگران، سربازاني هستند در جنگ ابدي
ستيزي بين تاريكي و نور
جبهه روشنايي بشر را حمايت مي كردند از افراد تاريكي
كساني كه انسانها را به ستوه آورده و عذاب مي دادند
افسانه از روزي مي گويد كه دو ارتش روي يك پل روبروي هم قرار گرفتند
جِسِر, فرمانرواي روشنايي
و «زاولون» ژنرال تاريكي با يكديگر درگير شدند
و هيچكدام نمي خواست راه بدهد
و بنابراين نبردي بزرگ شروع شد
خونين و بي رحمانه
زاولون از كشتار و خونريزي شادمان بود
اما لُرد جسر مي گريست
هنگاميكه صداي جيغهاي افراد در حال مرگ به آسمان رسيدند
جسر درك كرد كه قدرت ارتش ها به يك اندازه است
و او آگاه بود كه نبرد پايان نمي يابد مگر اينكه
تمام دو سپاه نابود شود
بنابراين او نبرد را متوقف كرد
بدين ترتيب بين نيروهاي روشنايي و تاريكي يك آتس بس موقت به وجودآمد
جسر براي روشنايي صحبت كرد
و زاولون براي افراد تاريكي
و اين موارد مورد توافق قرار گرفت
هيچكس به خوب بودن يا شرير بودن مجبور نمي شد
سربازان روشنايي ناميده ميشدند نگهبان شب
افراد تاريكي مطمئن ساختند كه آتش بس موقت را رعايت كنند
و سربازان تاريكي ناميده ميشدند نگهبان روز كه همان كار را انجام دهند
و بنابراين به موازنه نگه داشته خواهدشد براي قرنها
اما يك روز، يكي از « ديگران » مي خواست كه بيايد
قدرتمندتر از هر چيزي كه قبل از او بود
مثل تمام ديگران، او بايستي انتخاب مي كرد بين روشنايي و تاريكي
و انتخابش مي خواست تعادل را براي هميشه تغيير دهد
.سلام. من راجع به آگهيتان اينجا هستم
آيا شما يك عكس آورده ايد؟
بله
يك لحظه صبر كنيد
اينجاست . بده ببينم
بيا داخل
اينجا نامرتبه، برو سمتِ آشپزخانه
.بشين پسر. اين آسونه
اشكالي نداره كه من تو را پسر صدا ميكنم؟
شما پسرها همتون شبيه من هستيد
نگاه كن، اينجا چه اتفاقي افتاده
من مي دونم چه اتفاقي افتاده
آنتوان
تو اون رو دوست داشتي، با او ازدواج كردي
،و سپس دو روز بعد او كوله پشتيشو برداشت
و تو را به خاطر يك مرد ديگه ترك كرد
مي بيني؟ من همه چي رو مي دونم
.زنها در خانواده من يك موهبت دارند
نگران نباش، من مشكل كوچك تو را حل مي كنم - نگاه كن، من نمي خواهم اونو بگيرم -
چيو نمي خواهي بگيري؟
اون آبستن شده، تو مي دوني
آبستن
و اون بچه مال تو نيست
اين مشكل نيست كه اون برگرده
اما بچه او را از تو دورخواهد كرد به سوي پدر واقعيش
و نابود ساختن يك بچه بيگناه
اين يك گناه بزرگه اينطور نيست؟ -
اوه، بله
پس شما مي گوييد كه همسر من را برمي گردانيد
لازمه كه ما يك بچه زاده نشده رو بكشيم
اون آسونه
من دستهامو به هم خواهم زدم، اينطوري
و آن خواهد مرد، او سقط خواهد كرد
اما تو بايد گناهشو به گردن بگيري
خُب، من نمي دونم - اين رو بگير -
گناه؟ - گناه -
بله، حتماً - قول ميدي؟
جهنم
نگران نباش. اون آسيب نخواهد ديد
ما فقط
همه چيز رو مخلوط مي كنيم
ليموناد؟
نگران نباش
،بنوش. نگران نباش همشون رو استريل كردم
...بچه شدي؟ اين
آيا اين چيزها مهمه؟
يا نتيجه آن؟
نتيجهاش - پس اينو بنوش -
ادامه بده
موضوع چيه؟
من نمي تونم با تو باشم
تموم شد
حالا ما مجبوريم از بچه بداخلاق و لوس مواظبت كنيم
نه
وايستا
وايستا
نه
بشين، جادوگر
دستهاشو بگير. نزار دستهاشو به هم بزنه
دستهاشو بگير
كمكم كن، ماشنكا
عجله كن، عروسك احمق
دور شيد، از من دور شيد
نزار دستهاشو به هم بزنه
بچه بَبر
كمك! يكي كمك كنه
پاسبانهاي لعنتي! از طعمه زنده استفاده مي كنند
فقط برگه گزارش رو پُر كن. باشه؟
.من مقصر نيستم
.به هر حال. آن را به قاضي بگوييد
...داريا لئونيدونوا
...شما متهم به شكستن آتش بس موقت
هستيد B بند 13، پاراگراف
"توطئه و ترور با قصد قبلي"
شغل و موقعيت؟
.من يك باغبان هستم
اوه، بله؟ شما يك جواز باغباني گرفتيد؟
بله
چه كسي براي آن به شما جواز داد؟
شما از چه قومي هستيد؟
او مي تونه ما رو ببينه؟
.او الان مي تونه
.است Other اون يك
.بيا پيش من
.بيا
.بيا. من منتظرم
.است Other تو مطمئني كه اون يك
.بله، ببين، اون يك غيب گو است
يك غيب گو؟
!ما ديگه چي احتياج داريم
يه كون گشادي ديگه با تصوراتي از آينده
تصورات؟
تصورات چه معني ميده؟
.هيچ ايده اي نگيرند
.يا هيچ بازي ديگهاي نميكنيد Lotto شما
.تصورات نمي توانند تحت كنترل باشند
چرا آن خيلي تاريكه؟
.تو به سوي تاريكي ليز خوردهاي .آنجا مكاني است كه فقط "ديگران" مي توانند بروند
.من نمي فهمم
.مال هر چيز خيلي متفاوته - .نگران نباش -
.دنيا تغيير نكرده
فقط تو
.آنتوان گورودتسكي
ما فن هاي مناسب را براي استفاده از طعمههاي زنده به ...تو نشان مدهيم
...مثل ماهي كپور و خزندگان شب
بله
.ما اون رو گرفتيم
قبلاً؟
.آنجا خيلي وقت نيست، اون تقريباً تاريكه
.امشب قراره سرد باشه لباس گرم بپوش
آنها دارند تماس مي گيرند .تا قرباني رو به دام بندازند
،ما اون رو تا خط نارنجي مترو رديابي كرديم .اما اون دور از دسترس ماست
.تو بايد خودت دنبال آنها بگردي
.تو بايد فركانس هاي يكنواختي از قرباني بگيري
.بشنوي آنچه او ميشنوه .تماس رو احساس كني، درست مثل اون
تو هنوز ميتوني اون رو احساس كني؟
نه - .تو خواهي توانست -
با شنيدن تماس، قرباني .فشار خون بالا خواهد داشت و ممكنه خونريزي كند
.تماس او را در يك نوع خلسه مي گذارد
،او فكر نميكنه كجا داره ميره .اون فقط ميدونه داره اينسو و آنسو مي رود
...هر علامتي كه در طول راه مي بينه
...به خودش ميگه اينها دستورالعمل هستند
،هر چيزي كه ميشنوه .اون را به عنوان يك دستور حساب ميكنه
چيكار داري ميكني؟ .برو گمشو
كجا؟
.به اون اجازه نده تو رو ببينه فهميدي؟
.من اون رو ميگيرم
.سلاحت رو فراموش نكن
.اون رو بردار
.و از چراغ قوه با نور عمودي استفاده كن
.تو ميدوني كه بايد قرباني رو پيدا كني
موقعيكه تو تماس را به وضوح ميشنوي، او انجام مي دهد
...اگر اون رو هنوز احساس نميكني
بايد يك جرعه ديگه از مواد قرمز بخوري...
.اين لعنتي تموم شده
ميخواي برات بگيرم؟
.نه، خودم ترتيبشو ميدم
آنتوان
تو، تو اين موقعيت داري چيكار ميكني؟
.فقط اجازه بده لباسم رو بپوشم
.سلام، همسايه
.هي، پدر - .من به تو گفتم كه هيچ كس نبايد اينجا بياد
.اون چاييده
.اين هنوز گرمه
اين مال خوكه؟
خون خوك تقريباً دقيقاً مثل انسانه
آنها حتي امروزه از اندامهاي خوكها براي پيوند زدن استفاده ميكنند
آنها كي هستند؟
انسانها
ما خيلي تو رو دوست داريم. آنتوان
چه كساني؟ - خانواده ما -
من و كوستيا
چرا تو اونو اينجا آوردي؟
.چون اون يكي از ما شده
.نه، كوستيا. او يكي از افراد روشناييه .يكي از نگهبان هاي شب
:آنها خون مي نوشند تحت يك حالت
.موقعيكه آنها خونآشامهايي مثل ما رو شكار مي كنند
!هي خرس
!خرس - چي؟ -
.او هنوز زنگ نزده؟ دوباره زنگ بزن
.اون برنميداره
چرا ؟
.خوب. من دوباره بهش زنگ ميزنم
اون كدوم جهنمي است؟
احتمالاً مترو
.بايد باشه
No comments yet. Be the first to leave one.