لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
اولین صیدی هستی که بعد از چند روز گیرم اومده، ولی
خیلی کوچیکی.
وای، ببین چی داره میاد.
اون یکی خیلی خطرناک به نظر میاد.
آره، همینطوره.
بهتره قبل از رسیدنش برگردم خونه.
-فردا میبینمت. -فعلاً.
همه یادشونه روزی که بارون شروع شد کجا بودن.
یکشنبه بود، هنوز زمستون نشده بود.
پیشبینی هوا آفتابی اعلام شده بود.
این سامانهٔ کمفشار که در سواحل قرار داشت، تغییر مسیر داده
و با سرعت به سمت ما میاد.
امروز در سراسر شهر منتظر رگبارهای شدید بارون باشید،
همراه با تندبادهایی تا سرعت ۳۰ مایل در ساعت
و خطر آبگرفتگی جزئی سواحل و موجهای بلند.
تعطیلات یک ماه دیگهست،
و امیدواریم این تغییر ناگهانی هوا...
مردم مثل همیشه مشغول کارهای صبحشون بودن.
-آمادهای؟ -آره، بزن بریم.
اون موقع نزدیک هم زندگی میکردیم...
باشه، خداحافظ.
...ولی احساس تنهایی کردن آسون بود.
بچهها، بیاین دیگه. الان بارون میگیره.
آره، بریم داخل.
روزی که بارون شروع شد،
فهمیدیم
تنها نیستیم.
دسامبر پارسال گرمترین دسامبر ثبتشده بود
در غرب واشنگتن، پس برای اطلاعیههای بعدی با ما همراه باشید.
بیا دیگه. بجنب.
و فهمیدیم بعضیها برای محافظت از خونهشون
تا کجا پیش میرن.
هی، همه کجان؟
همه کجان؟
اینم پسر قدیمی خودم.
صبح بخیر.
-باورم نمیشه بچهها گذاشتن اینقدر بخوابم. -داشتم فکر میکردم چرا اینجا اینقدر ساکته.
برای صبحونه برامون ماهی گرفتی؟
آره. امروز صبح صید بزرگی داشتم.
بهترین ماهیگیر دنیا.
-خودم میدونم. -ممنون.
-صبح بخیر. -صبح بخیر.
-بیدار شین! -دونات!
-وای! -دونات!
-بده من. -میشه بیکن درست کنیم؟
-آروم باشین. فقط... بیاین دیگه. -بیکن!
-لطفاً یه کم هم برای ما بذارین! -لاشخورها.
-واقعاً لاشخورین. -روشنش کن!
-باشه. -راهش بنداز.
همین الان داروی کسیدی رو بهش دادم، و بهش بیکن ندین.
تو بیشتر از اونا لیاقتش رو داری.
بابا، پخش آنلاین قطع شده.
نمیدونم. فکر کنم این خونه واقعاً داره از هم میپاشه.
- هر وقت تو آماده باشی، منم آمادهام اسبابکشی کنیم. - باشه.
چند تا بلیت بختآزمایی دیگه بخریم، دیگه کارمون راه میافته.
هی.
میدونی که فقط شوخی میکنم، مگه نه؟
همهش تقصیر تو نیست.
راستی، اون یارو فردا میاد ترکهای دودکش رو بررسی کنه.
هوم.
- این دیگه جدیده. - چی؟
فکر میکنه پیِ خونه داره نشست میکنه،
پس تنها چیزی که خونه رو سر پا نگه داشته، همون دودکشه.
اینکه خونه وقتی خوابیم روی سرمون خراب بشه، خیلی ضدحاله.
هنوز میخوای بریم درخت کریسمس بخریم؟
- بیرون بارون میاد. - بیا دیگه.
صبر کن، صبر کن. بابا، بیا دیگه. قول دادی. خواهش میکنم.
- من قول ندادم. تو قول دادی. - بابا!
- تو قول دادی. - بابا!
- کی بهتون قول داده بود؟ - تو!
- آره، بریم. - بیا دیگه.
بریم یه درخت بخریم.
- بریم! - من میخوام انتخاب کنم!
- کمکم کن کفشهامو بپوشم. - خودت بلدی کفشهات رو بپوشی.
هی، با اسکوتر توی خونه نیا.
بیا مامان! بریم!
- اون همیشه اینقدر معطل میکنه. - پس نباید وانمود کنی تعجب کردی، مگه نه؟
به خواهرت کمک کن کفشهاشو بپوشه. برو توی ماشین منتظر بمون.
اَن! بریم!
- هولم نکن. - نمیکنم.
دارم از دست بچههامون قایم میشم.
جدی میگم، کی میتونیم دیگه این بساط درخت خریدن رو جمع کنیم؟
کریسمسه، گرینچِ بدجنس.
خب، شما دوتا چه کار کردین؟
باید قفلش رو باز کنی، احمق.
- بازش کردم، احمق! - خفه شو!
دعوا نکنین! هر دوتاتون احمقین.
بهخاطر گراهامه که باز نمیشه.
- منو مقصر نکن. کار خودت بود. - معلومه یه کاری کردی!
نه، نکردم. چرا همیشه منو مقصر میکنی؟
همهش تقصیر توئه!
برای همینه که من بچه محبوبم و تو همیشه دردسر درست میکنی.
- خفه شو. چه بچهای هستی. - من بچه نیستم!
من هشت سالمه!
شما دوتا چه کار کردین؟
- هیچکاری! - اوف!
ساکت، کَس.
باشه کَس، هیس.
بچهها، چرا توی ماشین نیستین؟
- در باز نمیشه. - نمیتونیم بیایم بیرون.
همهٔ درها رو امتحان کردیم. هیچکدوم باز نمیشن.
-بچهها، بچهها. -پنجرههای اتاقم رو امتحان میکنم.
چی؟ باشه.
این دیگه مسخرهست.
آره، یه شوخیه. کار نوجوونهاست.
همهٔ پنجرهها و درها رو چسبوندن یا همچین کاری کردن، مگه نه؟
شوخی نیست. ساکت، کَس!
ولی آنتن ندارم.
وصل نمیشه. وایفای هم نداریم.
روتر رو از برق بکش و دوباره وصلش کن. این کار رو امتحان کردی؟
-قبض رو پرداخت کردی؟ -آره.
کَس، ساکت!
الان آنتن داری؟
-نه، هیچی. -مامان، بابا.
پنجرههای اتاقم رو امتحان کردم. هیچی کار نمیکنه.
-انگار با چسب بسته شده. -همهٔ پنجرههای اونجا گیر کردن.
کَس!
-بابا! -بابا.
حالت خوبه؟
-حالت خوبه؟ -آره.
آره، خوبم.
-خوبم. -باشه.
چه خبره… بابا!
-من نمیفهمم. -باشه، برید عقب.
-چرا؟ صبر کن. داری دربارهٔ چی حرف میزنی؟ -بابا!
-نه، نه! -برید عقب. خودم حلش میکنم.
جیسون، نه!
-فقط بس کن! -مامان!
-بس کن! -بابا!
مامان.
بابا.
بچهها.
بابا، نگاه کن!
-وای خدای من. -فقط ما نیستیم.
-هی، ما نمیتونیم بیایم بیرون. -نگاه کن، یکی داره میاد.
آره.
اون همسایهمونه که اونطرف خیابونه، اسمش چی بود؟
-همسر گرگه. -هرچی اسمش هست.
-سوزان. -سوزان!
سوزان، برو کمک بیار!
ما اینجا گیر افتادیم! برو کمک بیار!
-اون هم نمیتونه بیاد بیرون. -الان برمیگردم.
باشه، باشه، خوبه. میره کمک بیاره.
-میره کمک بیاره. -آره.
عالیه. چیزی نیست.
-پس ما خوبیم. -باشه. آره، میدونم.
این… من…
چیزی نیست.
آره، چیزی نیست. آره.
خب بچهها، ببینیم همسایهها چه خبرشونه.
-همهٔ همسایهها رو میشناسی؟ -تقریباً.
آره، ریچاردسونها اون طرف خیابونن.
سه تا نوه دارن، فکر کنم مکس هم دندانپزشکه.
آره. همون یارو که اسمش چی بود.
-پسر دوچرخهای. -هان؟
-پسر دوچرخهای؟ -پسر دوچرخهای؟
همون یارو که اون تجهیزات مسخره رو میپوشه.
گرگه. زنش همونیه که دوید کمک بیاره.
پس چرا هنوز برنگشته؟
نگران نباش. مطمئنم بهزودی با پلیس برمیگرده.
اون یاروی فضول هم اون پایینه.
اوه.
-اسم اون چیه؟ -وای خدایا.
اصلاً اسم کسی رو توی این خیابون میدونی؟
آره، اون خانم اعصابخردکنه که سگ داره.
دیگه کی؟
آهان، آره. اون خلوضعه با قایقش رو هم یادمون نره.
اسمش چی بود؟
'روز دریا'؟
چه خلوضعیه.
-آفرین. -هوم.
-اَن. -هوم؟
'این فقط یه رابطهٔ یهشبه بود. لول.'
وای نه!
رابطهٔ یهشبه یعنی چی؟
-اوم... -یعنی شبموندنِ بزرگسالها.
فرق شبموندنِ بزرگسالها
با شبموندن معمولی چیه؟
اِم... خب، توی شبموندنِ بزرگسالها...
-هرچقدر دلت بخواد میتونی آبنبات بخوری. -چه باحال.
فکر کنم. نمیدونم.
'دولت؟'
هی!
خیلی طولش دادی.
نه، ندادم.
'شاید. ولی چرا؟'
'برای امنیت ما؟'
اوه، نگاه کن. اون خلوضعه با قایقش یه تابلو داره.
املای 'بیگانهها' اینطوریه؟
نه عزیزم، اینطوری نیست.
چرا بیگانهها باید بخوان همهمون رو توی خونههامون حبس کنن؟
اونا همچین کاری نمیکنن، عزیزم.
'کل دنیا؟'
خب، همه به من نگاه کنید.
ما در امانیم. توی خونهٔ خودمونیم.
هرچی لازم داریم اینجا هست، ولی از همه مهمتر، همدیگه رو داریم.
-میتونم یه دونات بخورم؟ -نه. اسپاگتیات رو بخور.
ولی میخوام از استرس غذا بخورم.
روث، تو از غذا خوردنِ عصبی چی میدونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.