The Queen's Gambit - First Season

The Queen's Gambit - First Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Queens Gambit S01E05 720p WEB farsi
د لخوا تبصره MMDREXA

تګونه

web
720p
720
په خپور شو: 2023-10-19
ډاونلوډونه: 45
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫تاریکی چیزی نیست باید که باید ازش بترسی

‫درواقع میتونم بگم که هیچی نیست که باید ازش بترسی

‫هرجا که باشه

‫قوی‌ترین آدم، آدمیه که از تنها بودن نمیترسه

‫باید نگران بقیه آدما باشی

‫بقیه آدما، اونا بهت میگن که چیکار کنی، چه حسی داری

‫قبل از اینکه بدونیش

‫تو زندگیتو صرف جست‌وجو کردن چیزی میکنی

‫که بقیۀ مردم بهت گفتن بری دنبالش

‫ی روزی، کاملا تنها میشی

‫بنابراین باید بدونی که چطور روی پای خودت بایستی

‫الو

‫بث هارمن؟

‫بله

‫هری بلتیک هستم. از مسابقۀ کشوری کنتاکی

‫اره یادمه

‫شنیدم که به بورگوف باختی

‫میخواستم تسلیت بگم

‫ممنونم

‫مهره‌هات چی بود؟ سفید؟

‫- مشکی. ‫- اینطوری بهتره

‫منظورم اینه که اگه قراره ببازی

‫گمونم آره

‫چی بازی کردی؟

‫دفاع سیسیلی بسته

‫روسولیمو؟ خدایی؟

‫من گذاشتم اینکارو باهام بکنه

‫این یک اشتباهه

‫ببین من توی تابستون میام لکسینگتون، گفتم شاید

‫شاید چی؟

‫میخوای تمرین کنی؟

‫میدونم که از من بهتری

‫ولی اگه بخوای با شوروی‌ها بازی کنی، به کمک نیاز داری

‫کجایی؟

‫من تو راه هتل «فینکس» هستم

‫پنج‌شنبه به یک آپارتمان منتقل میشم. اونموقع میتونم بیام

‫چرا الان نمیای؟

‫ببخشید خانم

‫اون بچۀ مضطربی که پنج سال پیش لهم کرد چیشد؟

‫ظاهرا رشد کرد

‫ای‌آی دینکاف

‫استراتژی وسط‌بازی

‫اونو خوندم

‫جی‌آر کاپابلانکا ، مسیر شطرنج من

‫اونم خوندم

‫فورنات ، بازی‌های آلاکاین از ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۵

‫بله

‫مایر ، آخر بازی با استفاده از رخ و سرباز

‫میدونم که خوندیش

‫نه

‫ولی کپی خودم رو توی طبقه بالا دارم

‫خب، یک‌سری از اینا برات جدیدن

‫کاپابلانکا با بصیرت بازی میکرد

‫و همچنین با استعدادهای طبیعیش، که قابل ملاحظه بودن

‫برخلاف «بوگولیوبوف» و «گرانفلد» که همه‌چیزو حفظ میکنن

‫اره میدونم چه حسی نسبت به اونا داری

‫اون تیکۀ مربوط خودت رو توی بازدید شطرنج خوندم

‫عکس جلدش قشنگ بود حقیقتا

‫بازیکن‌ها رو وقتی که بازیاشون تموم میشه، بعد از مسابقه میبینم

‫یک‌جایی میشینن و حالت اوپنینگ رو کار میکنن

‫یا استراتژی وسط بازی ، یا آخر بازی

‫- انگار که تفاوتی ایجاد میکنه ‫- خودت تمرین میکنی؟

‫من تحلیل میکنم

‫اینکه چه اتفاقی واقعا افتاد، نه اتفاقی که ممکن بود بیفته

‫- و بعدش غریزی ادامه میدم ‫- مثل کاپابلانکا

‫- اون میتونست بورگوف رو شکست بده ‫- نه توی هر بازی‌ای

‫همۀ بازی‌های ممکن

‫- تو فکر میکنی که من یک ستاره‌ام مگه نه؟ ‫- شطرنجه

‫هممون ستاره‌ایم

‫من بازیتو با بنی واتز چند بار از اول بازی کردم

‫چرا؟

‫- اون دیگه خیلی قدیمیه ‫- خب اونقدرام قدیمی نیست

‫- من الان یک بازیکن متفاوتی‌ام ‫- از برخی جهات فقط

‫تو لجبازی، بنابراین عصبی میشی

‫وقتی این اتفاق میفته، فقط چیزی که جلوته رو میبینی

‫عصبانیت سرمو خالی میکنه

‫عصبانیت یک چیز قوی‌ایه

‫ی مقدارش بیدارت میکنه، زیادش حواستو بهم میزنه

‫اینو دیگه از کجات درآوردی، از بیسکوییت شانس؟

‫از خانم «گرکو» ، معلم کلاس دومم

‫ولی بازم مصداقش درسته. ‫تو باید روباز باشی

‫اگه فقط به این ی دونه ایده بچسبی، مثل این سرباز اسبِ سمت شاه

‫کارت تمومه

‫ببین

‫- الان سرباز اسب پین شده ‫- خب؟

‫بنابراین باید الان شاه رو حرکت بدی، وگرنه بعدا گیر میفتی

‫اینو متوجهم ولی

‫به سربازهای سمت وزیر نگاه بنداز که اونورن

‫- اون میتونه اینکارو بکنه ‫- امتحانش کن

‫دیدی؟

‫حرکات خوبیه

‫از آلاکاین هست

‫میگم که از یک کتاب گیرش اوردم

‫میدونم چی میگی

‫بیا غذا بخوریم

‫میدونی تو هم اون فردی که پنج‌سال پیش دیدم، نیستی

‫- نیستم؟ ‫- نه

‫ولی نمیدونم چی تغییر کرده

‫عمق‌نگرتر شدم؟

‫نه این نیست

‫و دندونامو درست کردم

‫- اره همینه ‫- اره

‫همون دندونا بودن. دیوونم کرده بودن

‫از پول شهریه‌ام استفاده کردم

‫پدر و مادرم خیلی از بابت عصبی‌ان

‫ارزششو داشت

‫باید برم

‫تخته‌م رو اینجا نگه میدارم

‫اینو میبرم

‫صبح با کتابای بیشتری برمیگردم

‫گوه توش

‫وای خدا

‫نه

‫ببین من یکم خجالتی‌ام

‫مشکل چیه؟

‫خب نمیتونم الان علائم رو نشونت بدم چونکه

‫میره و میاد

‫میره و میاد؟

‫اره متاسفانه

‫هروقت با یک دکتر ملاقات میکنم قضیه همینه

‫وقتی میام، میره

‫و وقتی که میرم ، میاد

‫خب، بم بگو، آخر بازیت چطور بود؟

‫تو خب دیدیش

‫نقشه‌ات چی بود؟

‫اینکه تو رو شکست بدم؟

‫- نمیدونم نقشه‌ام چی بود ‫- دقیقا، تو هنوز داری فی‌البداهه کارتو میکنی

‫من پنج بار شکستت دادم

‫من یک مسترم

‫و هیچوقت توی زندگیم اینقدر خوب بازی نکردم

‫خیلی فروتنانه‌اس

‫ولی من اصلا نزدیک چیزی نیستم که قراره توی پاریس باهاش مواجه بشی

‫من با یکم تمرین بیشتر میتونم بورگوف رو شکست بدم

‫تو میتونی بورگوف رو با کلی تمرین شکست بدی

‫سال‌ها کار

‫بورگوف یک شبه‌قهرمان از کنتاکی مثل من نیست

‫اون یک قهرمان جهانیه

‫اون میتونست جفتمونو وقتی ده‌ساله بود ، شکست بده

‫اصن از زندگیش خبر داری؟

‫نه

‫خب

‫بخونش

‫بازی‌هاش در لنینگراد سال ۱۹۶۲ رو بخون

‫ببین چطور آخر بازی‌های سرباز-رخ رو بازی میکنه

‫به بازی‌هاش با «لاشنکو» و «اسپاسکی» نگاه بنداز

‫شاید چیزی رو یاد بگیری

‫نه، از این طرف

‫خیلی‌خب

‫به بازی‌هاش با لاشنکو و اپاسکی نگاه بنداز

‫شاید یک چیزی رو یاد بگیری، لعنتی

‫من یک مسترم

‫خیلی بد بود

‫تابستون داره میاد

‫یالا

‫بعد از این خاموشش میکنم. من فقط

‫از این اهنگ خوشم میاد

‫میای؟

‫اگر توی یک نبرد باشی، میخوای که اولین ضربه ، آخرین باشه

‫و بهتره که خودت اون ضربه رو بزنی

‫برخی چیزها از نظر روانی، مانند شطرنج بی‌رحمانه‌اس

‫حمله‌کنندگان ممکن است بعضی‌وقتا از حمله‌ خودشون پشیمون شن

‫ولی خیلی بدتره که تا ابد پشیمونِ ...

‫یک فرصتی بشی که اجازه دادی از دستت بره

‫همش بحث حمله نیست

‫بعضی‌وقتا بهتره که یک مهره رو به عقب بیاری

‫این «اسمیسلوف» دربرابر «باتوینیک» هست

‫همونطور که میبینی

‫باتوینیک باید با وزیر ، سرباز رو میزد

‫اون باید خیلی خسته میبود

‫یا یکی توی چاییش مواد ریخت

‫به‌هرحال، همیشه فکر میکردم که این جالب بود

‫من میدونم که یک بازیکن خوبی‌ام، ولی با بازیکن‌هایی که نصف سن منن بازی میکنم

‫نمیدونم که چقدر دیگه میتونم ببرم

‫من میتونم دربرابر همۀ افراد به غیر از زمان بجنگم

‫فردا از هتل خارج میشم

‫میام به آپارتمان خودم

‫سرباز به خونۀ شاه۵ رو بازی کن

‫منو تحت‌تاثیر قرار بده

‫- این غیرعادیه. ‫- اره

‫یک بازیکن به اسم «ماکینز» اینو پیدا کرد

‫چقدر دوره؟

‫آپارتمان رو میگم

‫خیابون «نیو سرکل»

‫زیاد نمیام این‌طرفا

‫خیلی هم دور نیست

‫نه ولی کلاس میگیرم، و بهتره که یک کار پاره‌وقت بگیرم

‫اگه میخوای میتونی اینجا هم زندگی کنی، تازه اونم رایگان

‫واقعا؟

‫اره

‫واقعا

‫- معذرت میخوام ‫- نه نه

‫من فقط آماده نبودم

‫الان آماده‌ام

‫یا الان یا هیچوقت

‫خب

‫اینجا بمونم یا به اتاقم برگردم؟

‫هرکاری که میخوای بکن

‫باشه

‫شب‌بخیر

‫شب‌بخیر

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left