لومړۍ 200 کرښې.
تاریکی چیزی نیست باید که باید ازش بترسی
درواقع میتونم بگم که هیچی نیست که باید ازش بترسی
هرجا که باشه
قویترین آدم، آدمیه که از تنها بودن نمیترسه
باید نگران بقیه آدما باشی
بقیه آدما، اونا بهت میگن که چیکار کنی، چه حسی داری
قبل از اینکه بدونیش
تو زندگیتو صرف جستوجو کردن چیزی میکنی
که بقیۀ مردم بهت گفتن بری دنبالش
ی روزی، کاملا تنها میشی
بنابراین باید بدونی که چطور روی پای خودت بایستی
الو
بث هارمن؟
بله
هری بلتیک هستم. از مسابقۀ کشوری کنتاکی
اره یادمه
شنیدم که به بورگوف باختی
میخواستم تسلیت بگم
ممنونم
مهرههات چی بود؟ سفید؟
- مشکی. - اینطوری بهتره
منظورم اینه که اگه قراره ببازی
گمونم آره
چی بازی کردی؟
دفاع سیسیلی بسته
روسولیمو؟ خدایی؟
من گذاشتم اینکارو باهام بکنه
این یک اشتباهه
ببین من توی تابستون میام لکسینگتون، گفتم شاید
شاید چی؟
میخوای تمرین کنی؟
میدونم که از من بهتری
ولی اگه بخوای با شورویها بازی کنی، به کمک نیاز داری
کجایی؟
من تو راه هتل «فینکس» هستم
پنجشنبه به یک آپارتمان منتقل میشم. اونموقع میتونم بیام
چرا الان نمیای؟
ببخشید خانم
اون بچۀ مضطربی که پنج سال پیش لهم کرد چیشد؟
ظاهرا رشد کرد
ایآی دینکاف
استراتژی وسطبازی
اونو خوندم
جیآر کاپابلانکا ، مسیر شطرنج من
اونم خوندم
فورنات ، بازیهای آلاکاین از ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۵
بله
مایر ، آخر بازی با استفاده از رخ و سرباز
میدونم که خوندیش
نه
ولی کپی خودم رو توی طبقه بالا دارم
خب، یکسری از اینا برات جدیدن
کاپابلانکا با بصیرت بازی میکرد
و همچنین با استعدادهای طبیعیش، که قابل ملاحظه بودن
برخلاف «بوگولیوبوف» و «گرانفلد» که همهچیزو حفظ میکنن
اره میدونم چه حسی نسبت به اونا داری
اون تیکۀ مربوط خودت رو توی بازدید شطرنج خوندم
عکس جلدش قشنگ بود حقیقتا
بازیکنها رو وقتی که بازیاشون تموم میشه، بعد از مسابقه میبینم
یکجایی میشینن و حالت اوپنینگ رو کار میکنن
یا استراتژی وسط بازی ، یا آخر بازی
- انگار که تفاوتی ایجاد میکنه - خودت تمرین میکنی؟
من تحلیل میکنم
اینکه چه اتفاقی واقعا افتاد، نه اتفاقی که ممکن بود بیفته
- و بعدش غریزی ادامه میدم - مثل کاپابلانکا
- اون میتونست بورگوف رو شکست بده - نه توی هر بازیای
همۀ بازیهای ممکن
- تو فکر میکنی که من یک ستارهام مگه نه؟ - شطرنجه
هممون ستارهایم
من بازیتو با بنی واتز چند بار از اول بازی کردم
چرا؟
- اون دیگه خیلی قدیمیه - خب اونقدرام قدیمی نیست
- من الان یک بازیکن متفاوتیام - از برخی جهات فقط
تو لجبازی، بنابراین عصبی میشی
وقتی این اتفاق میفته، فقط چیزی که جلوته رو میبینی
عصبانیت سرمو خالی میکنه
عصبانیت یک چیز قویایه
ی مقدارش بیدارت میکنه، زیادش حواستو بهم میزنه
اینو دیگه از کجات درآوردی، از بیسکوییت شانس؟
از خانم «گرکو» ، معلم کلاس دومم
ولی بازم مصداقش درسته. تو باید روباز باشی
اگه فقط به این ی دونه ایده بچسبی، مثل این سرباز اسبِ سمت شاه
کارت تمومه
ببین
- الان سرباز اسب پین شده - خب؟
بنابراین باید الان شاه رو حرکت بدی، وگرنه بعدا گیر میفتی
اینو متوجهم ولی
به سربازهای سمت وزیر نگاه بنداز که اونورن
- اون میتونه اینکارو بکنه - امتحانش کن
دیدی؟
حرکات خوبیه
از آلاکاین هست
میگم که از یک کتاب گیرش اوردم
میدونم چی میگی
بیا غذا بخوریم
میدونی تو هم اون فردی که پنجسال پیش دیدم، نیستی
- نیستم؟ - نه
ولی نمیدونم چی تغییر کرده
عمقنگرتر شدم؟
نه این نیست
و دندونامو درست کردم
- اره همینه - اره
همون دندونا بودن. دیوونم کرده بودن
از پول شهریهام استفاده کردم
پدر و مادرم خیلی از بابت عصبیان
ارزششو داشت
باید برم
تختهم رو اینجا نگه میدارم
اینو میبرم
صبح با کتابای بیشتری برمیگردم
گوه توش
وای خدا
نه
ببین من یکم خجالتیام
مشکل چیه؟
خب نمیتونم الان علائم رو نشونت بدم چونکه
میره و میاد
میره و میاد؟
اره متاسفانه
هروقت با یک دکتر ملاقات میکنم قضیه همینه
وقتی میام، میره
و وقتی که میرم ، میاد
خب، بم بگو، آخر بازیت چطور بود؟
تو خب دیدیش
نقشهات چی بود؟
اینکه تو رو شکست بدم؟
- نمیدونم نقشهام چی بود - دقیقا، تو هنوز داری فیالبداهه کارتو میکنی
من پنج بار شکستت دادم
من یک مسترم
و هیچوقت توی زندگیم اینقدر خوب بازی نکردم
خیلی فروتنانهاس
ولی من اصلا نزدیک چیزی نیستم که قراره توی پاریس باهاش مواجه بشی
من با یکم تمرین بیشتر میتونم بورگوف رو شکست بدم
تو میتونی بورگوف رو با کلی تمرین شکست بدی
سالها کار
بورگوف یک شبهقهرمان از کنتاکی مثل من نیست
اون یک قهرمان جهانیه
اون میتونست جفتمونو وقتی دهساله بود ، شکست بده
اصن از زندگیش خبر داری؟
نه
خب
بخونش
بازیهاش در لنینگراد سال ۱۹۶۲ رو بخون
ببین چطور آخر بازیهای سرباز-رخ رو بازی میکنه
به بازیهاش با «لاشنکو» و «اسپاسکی» نگاه بنداز
شاید چیزی رو یاد بگیری
نه، از این طرف
خیلیخب
به بازیهاش با لاشنکو و اپاسکی نگاه بنداز
شاید یک چیزی رو یاد بگیری، لعنتی
من یک مسترم
خیلی بد بود
تابستون داره میاد
یالا
بعد از این خاموشش میکنم. من فقط
از این اهنگ خوشم میاد
میای؟
اگر توی یک نبرد باشی، میخوای که اولین ضربه ، آخرین باشه
و بهتره که خودت اون ضربه رو بزنی
برخی چیزها از نظر روانی، مانند شطرنج بیرحمانهاس
حملهکنندگان ممکن است بعضیوقتا از حمله خودشون پشیمون شن
ولی خیلی بدتره که تا ابد پشیمونِ ...
یک فرصتی بشی که اجازه دادی از دستت بره
همش بحث حمله نیست
بعضیوقتا بهتره که یک مهره رو به عقب بیاری
این «اسمیسلوف» دربرابر «باتوینیک» هست
همونطور که میبینی
باتوینیک باید با وزیر ، سرباز رو میزد
اون باید خیلی خسته میبود
یا یکی توی چاییش مواد ریخت
بههرحال، همیشه فکر میکردم که این جالب بود
من میدونم که یک بازیکن خوبیام، ولی با بازیکنهایی که نصف سن منن بازی میکنم
نمیدونم که چقدر دیگه میتونم ببرم
من میتونم دربرابر همۀ افراد به غیر از زمان بجنگم
فردا از هتل خارج میشم
میام به آپارتمان خودم
سرباز به خونۀ شاه۵ رو بازی کن
منو تحتتاثیر قرار بده
- این غیرعادیه. - اره
یک بازیکن به اسم «ماکینز» اینو پیدا کرد
چقدر دوره؟
آپارتمان رو میگم
خیابون «نیو سرکل»
زیاد نمیام اینطرفا
خیلی هم دور نیست
نه ولی کلاس میگیرم، و بهتره که یک کار پارهوقت بگیرم
اگه میخوای میتونی اینجا هم زندگی کنی، تازه اونم رایگان
واقعا؟
اره
واقعا
- معذرت میخوام - نه نه
من فقط آماده نبودم
الان آمادهام
یا الان یا هیچوقت
خب
اینجا بمونم یا به اتاقم برگردم؟
هرکاری که میخوای بکن
باشه
شببخیر
شببخیر
No comments yet. Be the first to leave one.