لومړۍ 200 کرښې.
** اين زيرنويس ، رايگان است و متعلق به هيچ انجمن يا فروشگاهي نمي باشد **
*** قسمت هفتم ***
سرورم
نباید این اتفاق بیفته, سرورم
برو کنار
من باید هرطوری شده برم اون اسناد تاریخی را ببینم
سرورم
نیازی نیست که پادشاه, این اسناد را ببینند
اگر جناب پادشاه این کار را بکنند, اونوقت صاحب منصبان چطور می تونند حقیقت را بنویسند ؟
به خاطر همینه که کنفوسیوس یاد داد که
تمومش کن...من نیومدم اینجا که حرف های تو را بشنوم
سرورم
من نمیخوام همه ی اسناد را ببینم
من حتی ازت نمیخوام که اونها را درست کنی... چطور ممکنه این یک خطا باشه ؟
لطفاً به خاطر اینکه به شما اجازه ی چنین کاری را نمیدم, بنده را مجازات کنید, سرورم
ولی شما نباید اون اسناد را ببینید
این یک گناه و معصیت بزرگ علیه کسانی خواهد بود که قبل از ما از اسناد نگهداری می کردند همچنین این یک نمونه ی ناخواسته برای نسل بعدی خواهد بود
به عنوان یک صاحب منصب درباری, چطور ممکنه به شما اجازه ی چنین کاری را بدم ؟
پس تو میخوای از فرمان سلطنتی من سرپیچی کنی ؟
یک فرمان سلطنتی, یک فرمان جدی و مهمه
ولی
به عنوان یک صاحب منصب درباری, جُرم هدایت نکردن شما به راه درست, بزرگ تر و سنگین تره
من اینجا هستم تا گردنم را به شما پیشکش کنم و به خاطر خطایم از شما تقاضای مجازات کنم
تو بُردی
هوا گرمه
انگاری همین دیروز بود که نگران بودیم که چقدر برف باریده
زمان هم داره مثل یک تیر, فرار می کنه
درسته
گرم ترین روزهای تابستان داره تموم میشه چرا هنوز اینقدر هوا گرمه ؟
اون پسرهای بد
چطور می تونند این کار را بکنند ؟...حتی اون حیوون نمی تونه صحبت کنه
هِی شماها
چقدر این باید صدمه ببینه
بیچاره...تو حتی نمی تونی حرف بزنی
سرنوشت کشور چوسان, خلاف سرنوشت تو نیست
یک فیلسوف چینی به نام منشیوس میگه که کسی که همدردی و دلسوزی نداره, انسان نیست
کسی که در ارتباط با کارها و چیزهای اشتباه, هیچ شرمساری نداره
انسان نیست
کسی که نمیدونه چطور باید به دیگران احترام بگذاره, انسان نیست
کسی که نمیدونه چطور باید بخشش کنه و چطور باید محکوم کنه, انسان نیست
دلسوزی و همدردی, جوانه ی انسانیته
آگاهی و هوشیاری از شرمساری, جوانه ی درستی و سزاواریه
احترام گذاشتن, جوانه ی ادب و نزاکته...و محکوم کردن و بخشیدن, جوانه ی خرد و فرزانگیه
اگر هرکسی این 4 شاخه و جوانه را داشته باشه
میدونه که چطور اونها را توسعه بده تا کامل تر و پخته نر بشند مثل آتش که روشنایی را در برمیگیره
ممکنه بیام داخل آقا ؟
بیا داخل
دیر وقته...میخواید تمام شب را اینجا بمونید ؟
من باید یک گزارش را کامل کنم
ولی این کار راحتی نیست
لطفاً بنشین
این درباره ی اربابه ؟
فکر کردم که این قضیه حل و فصل شده
حل شده بود
ولی یه سری تناقضات و ناهماهنگی هایی هست
شما باید بیشتر دقت کنید
من در بچگی, ارباب هوانگ را چندین بار ملاقات کردم
اون از آشنایان پدرت بود... درسته ؟
درسته
ایشون نزد پدرم میومدند و با پدرم گفت و گو می کردند
همچنین ایشون منو خیلی دوست داشتند
بله ؟
نظرت راجع به اون چیه, همسر عزیزم ؟
من شنیدم که اون زن, با روش های متفاوتی مردم را می بینه
چیز متفاوتی برای یک زن وجود نداره
مطمئن نیستم که از شخص مُرده بگم یا نه
ولی به نظر میرسید که ایشون خیلی جاه طلبی و بلند همتی داشته باشند...حداقل این چیزیه که من در بچگی تصور می کردم
خیلی بلندهمتی داشته ؟
ایشون را فقط همینجا نمی شناختند, بلکه در چین هم می شناختند
و تو هنوز هم به اون میگی که خیلی بلندهمت و جاه طلب بوده ؟
این فقط نظر بی ارزش منه
من شایعاتی شنیده بودم که پسر کوچکشون, از شدت عصبانیت, ایشون را به رودخانه انداختند
چه کسی فکر می کنه که با چنین روش غم انگیزی زندگیش به پایان میرسه ؟
حتی اعضای خانواده ی ایشون
اون بزرگ ترین پسره
کسی هم به بدنش دست زده ؟
فکر نمی کنم که شما دستگیری قاتل را بی اساس بدونید
ما نمی دونستیم که در این وضعیت شرمساری و دست پاچگی چه کار دیگه ای بکنیم...این وظیفه ی ما بود
اگر نیازه که توسط قانون مجازات بشم, بنده اینو قبول می کنم
با چاقو چی کار کردی ؟
همینه ؟
این چاقو به داخل قلبشون فرو رفته بود
همچنین
این هم در کنار چاقو بود
سیرت و نهاد هانجا برای ترحم و دلسوزی
ترحم و دلسوزی: قلبی که برای دیگران, رحم و بخشش دارد
این ترحم و دلسوزیه که با ویژگی اصلی و اساسی ترحم منشیوس, ارتباط داره
درسته
منشیوس, 4 خاصیت اصلی و اساسی را با تصورات شاخه و جوانه توضیح داده
اونها دلسوزی, شرمساری, احترام و دادرسی هستند
ولی تو کِی منشیوس مطالعه کردی ؟
وقتی که بچه بودم منشیوس را مطالعه کردم ولی نتونستم خیلی خوب بفهمم
ولی تونستم بعدش از طریق مکالماتی که پدرم با سایر محققین درباره ی خواص اساسی جوانه های منشیوس داشتند, چیزهای بیشتری را بفهمم
فکر کنم که خیلی خوش شانس بودم
این مرد
حروف هانجا برای قضاوت و دادرسی
قضاوت و دادرسی: قلبی که درست و غلط را تشخیص میده
چه اقدام و عملی می تونه باعث این چنین رنجشی شده باشه ؟
و چنین نتیجه ای را داشته باشه ؟
تمشک سیاه کره ای
اینجا خیلی تمیزه
هیچ پیعامی هم که در صحنه ی جرم نیست
خودکشی ؟
قتل نیست ؟
** اين زيرنويس ، رايگان است و متعلق به هيچ انجمن يا فروشگاهي نمي باشد **
** ترجمه و تنظيم: مرتـضي عـرب زاده **
درسته
دو مورد اول, قتل هستند
ولی همسرش و دختر خدمتکار, قطعاً
خودکشی کردند
شما به بدن هایی اشاره کردید که یک تکه کاغذ در رابطه با خواص اساسی و اصلی هم در کنارشون بوده
آیا معنیش این نیست که برای هرکدام از خواص
یک قربانی بخصوص وجود داره ؟
منم موافقم
دلیلش را نمی دونم...ولی این تلقین اوضاع و شرایطه
.فقط خاصیت احترام, باقی مونده
ولی خاصیت شرمساری هم هست
یک قربانی دیگه هم وجود داشت
دو هفته قبل از اینکه ارباب به قتل برسه
حروف برای شرمساری در رفتارهای اشتباه
شرمساری: قلبی که نسبت به رفتارهای اشتباه احساس خجالت و شرمساری می کند
ای وای
امروز, هوا خیلی گرمه
ولی
چرا اون, این همه راه را به اینجا اومده ؟
بذار ببینم
هیچ نشان هویتی
چندین بار بدن, متلاشی شده
زمان سختی را برای تشخیص هویت بدن داریم
اینا چیه ؟
پس این کار یک راهزن نیست
لطفاً یه نگاهی به این بندازید
با در نظر گرفتن, میزان متلاشی شدن, نشون میده که مدتی قبل, این شخص, مُرده
حد اقل بیشتر از 10 روزه
که متلاشی شده...ولی خوشبختانه
اینجا را ببینید
روی بازوی چپ
من جای سوختگی پیدا کردم
ولی این زخم ها مشکل هستند
هر کدوم از زخم ها با بقیه ی زخم ها فرق داره
از نظر عمق...پهنا
یا زاویه
داری میگی که از چاقو های مختلفی استفاده شده ؟
ما نمی تونیم بی خیال احتمالات بشیم...ولی به عقیده ی من
برای ضربه زدن و سوراخ کردن, فقط از یک چاقو استفاده شده
ظاهراً زخم ها از نظر پهنا با هم فرق دارند
ولی با توجه به آزمایشاتی که از داخل شد, اونها شبیه به هم هستند
پس یعنی وقتی که داشته به اون شخص, چاقو میزده, درنگ داشته ؟
یا شاید هم قاتل, کارش را خوب بلد نبوده ؟
یا شاید
قاتل داشته تمرین می کرده
اوه...بیا دیگه
تو فقط ببین که اون عضوی از خانواده هست یا نه
تو فقط باید اینو تاٌیید کنی
یک شباهت هایی بین خدمتکاران و این مرد وجود داره
لباسشون
و ویژگی های جسمانیشون
برو جلو و یه نگاهی بنداز
چطوره ؟
آه
این نیست
در خانواده ی ما, هیچ کسی
شبیه به اون نیست
مطمئنی ؟
پس
این وسایل و لباس ها
سعیر کن ببین هیچ کدوم از اینها را می شناسی یا نه
تو واقعاً نمی دونی ؟
موضوع چیه ؟
منظورتون چیه ؟
تو
تو اونو شناختی
ولی چرا داری اینو انکار می کنی ؟
فقط
به خاطر اینکه اون را در حالت وحشتناکی دیدم, شوکه شدم
چطور ممکنه که عضو خانواده ی خودم را نشناسم ؟
بقیه تصدیق کردند که اون شبیه پسری به اسم کانگ سائه بوده
چطور ممکنه که اونها بدون شناختن, بدونند که داخل خانواده چه خبره ؟
و کانگ سائه حدود یک ماه پیش یعنی زمانی که میخواسته از دست کوچک ترین پسر خلاص بشه, مُرده
پس فعلاً
از حضورتون مرخص میشم
من از پیگیری کردن, پشیمون نمیشم و برام مهم نیست که چه عواقبی داره
اگر زمانی که کسی میمیره و شخص دیگری دروغ میگه
معنیش اینه که یه چیزی را مخفی کرده
خودتونو سرزنش نکنید
ولی
یه چیز عجیب و غریبی هست
چهار نفر در یک خانه مُرده اند
ولی هیچ کدوم از خدمتکاران نه چیزی دیدند و نه چیزی شنیدند... این یه کمی
ما هیچ ایده و نظری نداشتیم
تو
هیچ ایده ای نداشتی ؟
بله
برای چی باید دروغ بگیم ؟
ما مطمئنیم که چیزی نشنیدیم
واقعاً
شماها واقعاً فکر می کنید که من حرفتونو باور می کنم ؟
واقعاً؟
شماها
در یک شب, 4 نفر مُرده اند
No comments yet. Be the first to leave one.