لومړۍ 200 کرښې.
بکش بالا
کجا تشريف ميبرين جناب؟
اونجا "ريو آريبا"س؟
آره- ميرم همونجا-
شما آقاي سيمزين؟
نه
کلانتر خوشش نمياد غريبهاي توي شهر باشه. حداقل نه تا پس فردا
پس به موقع اومدم- واسه چي؟-
واسه مراسم اعدام فرداس، مگه نه؟
آره. حالا هم برگرد و برو
قدمت روي چشممونه، منتهي از پسفردا
صد مايل کوبيدم و اومدم واسه ديدن اين اعدام
اينش ديگه به کلانتر مربوطه اسلحهات رو دربيار
تفنگت رو بده
محکمتر بگير
آروم برو. پشت سرت ميام
کي بود؟- نميدونم-
دفترش اونجاس
توي جاده سنمارکوس پيداش کردم ميگه واسه ديدن مراسم اعدام اومده
بهت گفته بودم بجز سيمز، نذاري هيچ غريبهاي بياد توي شهر. برگرد سر کارت
چشم رئيس
خب، اسمت چيه؟- داگلاس-
دنبال کي ميگردي؟
مگه گفتم دنبال کسي ميگردم؟
ريو آريبا شهر آروم و کوچيکيه غريبهها زياد اينجا نميان
دنبال چي هستي؟
همونطور که معاونت گفت
اومدم مراسم اعدام رو ببينم
از کجا مياي؟- وينتراپ-
صد مايل از وسط کوهستان اومدي فقط واسه ديدن مراسم اعدام؟
آره
محکوم رو ميشناسي؟
نه
يعني فقط دوست داري اعدام ببيني، آره؟
سلاحهات پيش من ميمونن درضمن نزديک بازداشتگاه هم نميشي
مراسم ساعت چنده؟- شش صبح-
ساعت 5:30 هم توي هتل صبحونه ميدن ميتوني شکمت رو پر کني
من لومس هستم، صاحب بانک- حالتون چطوره؟-
همه در و ديواراي بانکم جاي گلولهاس منشيم رو هم کشتن
ولي هر چهارتاشون رو موقع ارتکاب جرم گرفتيم
حتي يک سکه هم نتونستن بدزدن- فردا وقتي دارشون ميزنين، زجرکُششون کنين-
همون مامور اجراي حکم (جلاد) اهل سيلور سيتي؟
نه
پس اگه جلاد نيستي، اينجا چيکار ميکني؟
رد ميشدم- شايد اومده زندانيا رو فراري بده-
من فقط دنبال غذا واسه اسبم و يه جا واسه استراحتم
جناب، من مسئول پذيرش هتلم. ميتونم يه اتاق براتون رديف کنم. اجازه هست اسبتون رو ببرم؟
باشه
سوالم رو جواب ندادين جناب- سوالي نشنيدم که جواب بدم-
توي ريو آريبا چيکار دارين؟- کوين، بندازش-
بقدر کافي مشکل داريم، بدترش نکن
بر و بچ امروز يکم عصبيان
شايد بهتر باشه توي هتل بموني و بيرون نياي
خيلي خب، متفرق بشين
اين رو بدون که ازدحام جمعيت دقيقاً چيزيه که نميخوايم باشه
تام، امشب ميري کليسا؟- اِما؟-
بله پدر. ميام. تو چي تام؟- آره منم ميام-
ويلي، به اين اسبها برس شنبه بايد مسابقه بدن
تا حالا کسي رو توي اين شهر، دار نزديم. بايد ميگفتيم يکي از سيلور سيتي بياد و اينکار رو انجام بده
همهامون فکر ميکرديم که اون شخص، تويي
من توي کارِ دار زدن نيستم
اما اگه طرف نيومد، شايد بتونم يه کارايي بکنم
توني
اسبم رو بگير بعدش توي فروشگاه ميبينمت- چشم خانوم جوزفا-
جيم
جوزفا
چهار سالي ميشه که نديدمت- تقريباً پنج ساله-
وقتي ديدم داري از جلوي دادگاه رد ميشي، باورم نميشد که خودت باشي
هنوزم باورم نميشه جيم
خودمم، سالم و سرحال
به همين مناسبت بايد جشن بگيريم
همينطوره- بيا، آبجو مهمونِ من-
ديهگو، دوتا آبجو لطفا- بله خانوم-
بيا بشينيم اينجا
خب جيم، چه عجب از اينورا؟
شهر قشنگيه
واسه چي اومدي؟
سر و کارم با دفتر کلانتره
ممنون
برگشتي نيواورلئانز؟
نه
خوش ميگذرونديم- آره-
از وقتي پدرم مُرد، خيلي نتونستم برم مسافرت
کجاها بودي؟- يه مزرعه کوچيک اطراف وينتراپ خريدم-
چيزي درموردش نشنيدم
جاي کوچيکيه
کاش منم يه همچين جايي داشتم
يه زن نميتونه از عهده همچين کاري بربياد
ازدواج نکردي؟- نه-
ظاهراً نميتونم آدم مناسبي پيدا کنم
شايدم زيادي سختگيري ميکني
پدرم هم همين رو ميگفت
...وقتي نيواورلئانز بوديم همهاش دنبال همسر ميگشتم
جدي؟
فکر کنم... فکر کنم يکم خُل بودم
فکر نکنم. شايد زرنگ بودي
بالاخره ازدواج کردي؟
آره
دختر خوبيه
حتماً همينطوره
ديگه بايد برم
تا کي اينجا ميموني؟- تا فردا-
...خب
از ديدنت خوشحال شدم جيم
رفيق، ويسکي لطفاً
چشم
ويلي، اسب آقاي سيمز رو ببر توي اصطبل
به کلانتر خبر ميدم که اومدين
ميتونم همراهتون بيام؟
بشين
ميتونم مهمونتون کنم؟
خودم دارم - خوشم نمياد تنهايي بنوشم -
هي رفيق؟ ويسکي بده
سيمز از سيلور سيتي
اومدم يه خدمت کوچيک بهتون بکنم
بگو ببينم، اگه کسي دنبال يکم خوشگذروندن باشه اينجا، چيکار بايد بکنه؟
منظورم شباس
من خودمم اينجا غريبهام
آقاي سيمز؟
کلانتر، بيا يه نوشيدني بزن
نه ممنون. نميخواين زندونيها و طناب دار رو چک کنين؟
کلي وقت داريم واسه اينکارا راه درازي اومدم. ترجيح ميدم يکم به خودم برسم
اتاقتون آمادهاس آقاي سيمز - ممنون -
اميدوارم بازم همديگه رو ببينيم
اميدوارم. البته نه بصورت رسمي
امشب يه سر ميخوام به زندون بزنم
کلانتر؟
امکانش هست زندانيها رو ببينم؟
تو که گفتي نميشناسيشون - تاحالا نديدمشون، اما شايد بشناسمشون -
بدياي در حقت کردن؟
شش ماهه که دارم تعقيبشون ميکنم چپ و راست داشتم ردشون رو ميزدم
اگه مطمئن بشم که خودشونن و قانون کارش رو درست انجام ميده، خيالم راحت ميشه
مطمئني که خودشونن؟ - دوتا سفيد پوست، يه دو رگه و يه سرخپوست؟ -
درسته. تابحال همچين موردي توي ريوآريبا نداشتيم. اگه اين قضيه تموم بشه، راحت ميشم
الوار به اين خوبي رو هدر دادي با يه درخت هم ميشد کار رو تموم کرد
اونا محکوم به مرگ شدن، الکي نيست که
پريمو؟ - بله قربان -
مشکلي ايجاد نکردن؟ - نه -
بهشون غذا دادين؟ - آره -
خيلي خب، بيا اينجا
زانو بزنين همهاتون
گفتم تکون بخور يالا
سيگار اضافي داري غريبه؟ - خفه شو -
مثلا چيکار ميکني؟ بخاطر حرف زدن تنبيهامون ميکني؟
اميدوار بودم واسهامون خانوم بياري، کلانتر
ميخواي اسماشون رو بدوني؟
نه
خيلي ممنون
اون کي بود کلانتر؟
مگه نميشناسيش؟ - توي عمرم نديدمش -
اومده اعدامتون رو تماشا کنه
امشب، شب آخره. مواظبشون باش - چشم رئيس -
و باهاشون حرف هم نميزني اگه چيزي خواستن، صدام کن
کلانتر؟ - ها؟ -
به نظرتون امشب فرصت ميشه که برم کليسا؟
ببينم چيکار ميتونم بکنم
پارال، پدر بِيلي اومده تو رو ببينه - بهت گفته بودم نذار بياد تو -
مادرت هم باهاشه - اونم نميخوام ببينم -
پريمو
ساعت چنده؟ - با من حرف نزن -
تو تنها کسي هستي که ازش دلخور نيستيم پريمو
پريمو باهامون مهربون بوده همهامون دوستش داريم
ولي من دوستتون ندارم - مطمئنم که داري -
بچهدار که بشم، اسم تو رو ميذارم روش، پريمو
بجاي جُک گفتن، بهتره دعاهات رو بخوني
به چي فکر ميکني زک؟
به اينکه اون غريبه کيه؟
به ريختش نميخوره واسه کمک اومده باشه - نظري ندارم -
به نظرم تو رو ميشناخت بدجوري نگاهت ميکرد
لوجن - ها؟ -
اون يارو رو قبلاً ديدي؟
نه، ولي قيافهاش شبيه جايزه بگيرا بود
زک، وقت زيادي نداريم
فکر کرديخودمون نميدونيم؟ - نميشه که همينطوري دست روي دست بذاريم -
خب بفرما، کلهات رو بکن لاي ميلهها و داد بزن تا همين الان دارت بزنن
چرا بعضي وقتا اينقدر حرفاي عجيب غريب ميزني؟ عصر بخير آقاي استاينمتز
سلام تام
اِما، ميدوني داروي معدهام رو کجا گذاشتم؟
بله پدر - ميشه برام بياريش؟ -
محض احتياط
تام، اِما دختر خوبيه
البته قربان، همينطوره
اين دنياي بزرگ پره از چيزاي ديدني، و من آرزوم اينه که اِما بتونه همهاشون رو ببينه
...خب، قربان من - بذار حرفم رو تموم کنم تام -
روزي که اومدم اينجا يه دستفروش ساده بودم. 25سال طول کشيد تا به جايي که الان هستم رسيدم
و الان ديگه پيرتر از اونيام که بخوام از ثروتم لذت ببرم
ولي ميخوام که اِما ازش نهايت استفاده رو ببره
اما توي اين شهر بي در و پيکر و دور افتاده
ميخوام با کسي از فيلادلفيا يا بوستون ازدواج کنه
کسي که کار و زندگيش اونجا باشه تا اِما هم بتونه دمخور آدماي تحصيکرده بشه
خواسته بيجاييه که واسهاش دارم تام؟ - ابداً قربان -
درحال حاضر اِما فکر ميکنه که دوستت داره و فکر کنم هم که داره
ولي هيچوقت شانس اين رو نداشته که کس ديگهاي رو ملاقات کنه
و من ميخوام اين موقعيت رو واسهاش فراهم کنم
حالا از اين حرفا چه نتيجهاي ميگيري؟ - درمورد فيلادلفيا و بوستون -
دوست نداري بري اونجاها؟
عصر بخير کلانتر - عصر بخير آقاي استاينمتز -
امشب قراره کاراي مهمي توي کليسا انجام بديم ظاهرا همه آدماي شهر اونجا جمعن
درسته آخرين شب توسل به سنت آنتونيه
ميخواي يه سري به زندونيها بزني؟ - ترجيح ميدم اول سيگارم رو تموم کنم -
No comments yet. Be the first to leave one.