لومړۍ 200 کرښې.
نامزدي دراز مدت
ششم ژانويه سال 1917
پنج سرباز متهم به مرگ به منطقه بولاونت برده شدند
(رودخانه اي در شمال فرانسه(نزديک رودخانه سومه
نفر اول
يه ماجراجوي قديمي باهوش
از يک مرکز استخدام سرباز از لاسينه
پوتين سائيدهاي داشت
که از يه سرباز الماني گرفته بود
قبل از سرباز 2124
اسمش باستوچ بود
دوست دخترش دختر مو قرمز زيباي بود
اسمش ورنيکو بود
او در لاباستيل نجاري ميکرد
گاهي بين دو کار
در يک ميخوانه کوچک به نام لوييس ابجو مينوشيدند"The Golden Hand" در خيابان
پوتين ها که با کاه و کاغذ روزنامه پر شده بود رو از دشمني گرفت
که به آن احتياج نداشت
و اونو با پوتين خودش عوض کرد
براي قطع عضو عمدي به دادگاه نظامي رفت
و چون باقيمانده باروت رو روي زخمش پيدا کردن به مرگ محکوم شد
سرباز دوم شماره 4077 از يک مرکز سرباز از لاسينه استخدام شده بود
در راه آهن سازي براي ايالت مانيله، کار مي کرد
اسمش فرانسيس جانير بود ولي همه صداش مي کردند "Six Soux"
او ميدانست که فقرا طبق قانون طبيعت کشته خواهند شد
و يا ثروتمندان اونا راخواهند فروخت
تلاش کردکه اين موضوع را در سربازي توضيع دهد اما نتوانست
ولي دوستان او در جبهه خيلي شيت تر بودن
و هرگز معلوم نشد که اونا چگونه غافلگير شدند
شجاعترين سرباز بدون هيچ شکي 1818 بود
وبيشتربن خطر را داشت
که فرمانده گردانش و کشته بود
فرماندهي که با مرده ها بدرفتاري ميکرد
بلند شيد! بلند شيد!
تو ، حمله کن
هيچ کس چيزي نديد
بونيت نوتردامم کشاورز بود
دريکي از صبحهاي ماه آگوست ، از مزرعه اش بيرونش کردند
مجبورش کردن که با ترن از روستا بره
بدون اطلاعي از کابلها
کابلهاي تلفن تنها راه ارتباط با دنياي که زندگي در آن جريان داشت، بود
اونا اميدوار بودن که رييس جمهور فرانسه، ريموند پوينکاره به خاطر رفتار خوبشان اونا را ببخشد
اگر چه به آن اعتقاد زيادي نداشتند
شماره 7328 از جزيره کورسيکا استخدام شده بود
انجل باسيگنانو
کساني که ميشناختندش ازش به خوبي ياد نميکردند
درو غگو، فريبکار، کلاه بردار
خبر چين و آشوب گر
قبلا ، براي تينا لومباردي جاکشي ميکرد
به همين دليل به پنچ سال زندان براي تعهد به کارش محکوم شده بود
براش مهم نبود که مرد يا زن باشه
در واقع به کار جاکشي در روستا سر و سامان داده بود
در تابستان 1916 به عنوان بزهکاران استخدام شدند
در واقع اين جانيان را به هنگ کشتار تبديل کردند
اين قبرها متعلق به اونا بود چي کار ميکنين؟ قبر ميکنيم
اين قبرها مال کيه؟
خوب در واقع...خوب.... مال اوناي که فردا قصد حمله دارند
ما پيش بيني ميکنيم
مواظب کابلها باشيد
سرباز پنجم پچهاي از بخش 17بود
پنج ماه ديگه بيست ساله ميشد
و حالا، از هرچيز ترسيده بود
تير اندازي زياد، اجتناب پذير بود
باد فضاي غارتگري واعدام را پخش ميکرد
قبل از جنگ با همه مخالف بود و علاقهاي به جنگ نداشت
به بهانه کمک به فانوس دريايي وقتي که توفان وجزر و مد بيايد جنگ بهش تحميل شد
حمله !!
يك چيز جزي همه چي رو تغيير خواهد داد
تو يه بچهاي. بايد پيش نامزدت برگردي ازاين جا گمشو
مستقيما به دادگاه نظامي ببرديش
سرگروهبان. چشم پوشي کنيد به اندازه کافي زجر ديده.
سرگروهبان اونا به مرگ محکومش مي کنند
موافقت کنيد
ساکت باشيد
سرگروهبان درست ميگويد
خفه شيد
وقتي ماتيلد و مانچ اولين بار عشق بازي کردند
ماتيلد خوابيد در حاي که مانچ دستش را روي سينه ماتيلد گذاشته بود
وقتي مانچ دستشو براي خارش صورتش برداشت
ماتيلد دوست داشت که مانچ ضربان قلبشو احساس کنه چون..
هر ضرباني آنها را به هم نزديکتر ميکرد
اگر مانچ ميمرد ماتيلد حتما ميفهميد
بعد از رسيدن خبر مرگ کاملا گيج شده بود
اينقدر عاقل بود که رفتار عاقلانهاي داشته باشد
اما هنوز نااميد نشده بود
ماتيلد شخصيتي شاد داشت
ميدانست که اگر هر برخورد غير عاقلانهاي داشته باشد عشقش باز نخواهد گشت
خوبيش اين بود که ميتونست خودشو سرپا نگه داره
در ژوئن سال 1920 ماتليد نامهاي از يک راهبه دريافت کرد
مردي بيماري، از بيمارستان لهريم ميخواست ببيندش
در ژوئن 1917 با مانچ در جبهه سومه بود مردي که
تو اگوست1912 مرد خوشتيپي بودم، نبودم؟
اين پروانه با محرکه مستقيم
براي مانچ چه اتفاقي افتاده لطفا بگيد
ژانويه 1917 بمن دستور دادند پنج نفر محکوم و
اسکورت کنم
اون بينشون بود؟
بله
من به خط مقدم سنگر بردمشون
ژاندارم در قبرستان کوچک داغوني، منتظر ما و زندانيهاي ديگه بود
چه کاري با اين پوتين هاي الماني کرديد
من منتظرم.
منتظر براي چي؟ براي عفو بوسيله پوينکاره؟ تو خواب بينيد
در حال حاظر اعداممونم امضا شده من نميتونن محکوم کنند
همه ميدونند من اهل کورسيکام فرانسوي نيستم
به حال خودش بگذارينش يکمي گيج ميزنه
خوش شانسه
چه کار ميکني ستوان؟
اين فرصت زيادي تا مرگ نداره،سرما ميکشتش
در مورد مانچ.... زخم روي دستش جدي بود؟
مجبور شديم دو تا انگشتشو قطع کنيم اما ظاهرا حالش بد نبود
اونا رو به سنگري که بينگو ناميده ميشد بردم
الدنگ . ميتوني مطمئنم کني که اين بي خاصيتها از کاميون فرار نميکنن
به کونشون لگد بزنيد که سريعتر حرکت کند
به من دستور داده شده که اين پنج نفرو به شما تحويل بدم به بقيه ماجراهم علاقهاي ندارم
من به اونا ميگم دستور چيه... سربازها را تو خندق بندازيد
اونا بين خندق مثل سگ ميميرند
اين دستور من سرگروهبان!
سرگروهبان شما نميفهميد ما با المانها نوعي توافق تاکتيکي داريم
منطقه يه مدت خواب الود است و با يه ضربه در کون اين احمق ها تکه منفجر شده اونا روي صورتمون ميپاشه
سوپ بچه ها ،شانس آوردين هنوز گرمه
چي ميل داري بچه؟
يک فنجان شكلات و يك قطعه نان با عسل
به قيمت کشتن والدينم تموم ميشه: اما جورش ميکنم
ممکنه ستوان؟
نگران نباش,، شک ندارم که ميتونه سفارشتو جور کنه
اون رئيس آشپزخانههاست
15 دقيقه بعد، همه چيزو آورد
نان نمك با عسل عطر سنبل و ....
كاكائوى نيجريه
خوشحالي
حالا که اينجاي بچه، نميخواي چيزي بنويسي؟
دوست دوختر نداري؟
ماتيلد
اسم دوست دخترش ماتيلده
ماتيلد
من ضربان قلبشو همچون کد مورس حس مي کنم
ما ميخواستيم ازدواج کنيم
ما رو محکوم کردند که بيش از اين براي پايان جنگ منتظر نشيم
ميخواستم برم خونه ولي حالا ميخوان منو بکشن
شايد بهتره که آخرشو نگم
فلج هستم، احمق نيستم
بگيد چه اتفاقي افتاد
ما سيم هاي خاردار را باز کرديم و...
به پنج سرباز کمک کرديم که با سرما بجنگند
کلستين پوکس به دوست پسرت يک دستکش قرمز پشمي داد تا از دستش محافظت کند
خيلي دوره؟
کمتر از صد متر.دور براي نارنجک ونزديک براي ارتش
به علاوه گاز
فکر ميکنيد اونا اين کار را خواهند کرد
اگر به هوا نپرن ، يقينا از سرما وگرسنگي خواهند مرد
در هر حال آلمانها براي يه مدتي ساکت خواهند شد
باستوچ يک سرجوخه را در آغوش گرفت
صددرصد يكديگر را قبل از جنگ ميشناختند
چندب بعد... ما اونهارو به خارج خندق برديم
ابله ها
گه! خفه شيد!
در سپتامبر 1914 به آساني ميتونستم هفتاد کيلو رو بلند کنم
اما امروز،ديگه آدم قديم نيستم
صبح اون روز ،ژانويه1917 مانچ هنوز زنده بود؟
صبح روز بعد،فاوارت نامشون رو با فرياد ميگفت
همه بجز کشاورزه پاسخ دادند
باسيگنانو؟ حاضر
بوکيت ؟ چه زهر مارى ميخواهيد؟
لاگونيت بله،من اينجام
شما بايد در جا مناسب تري مخفي شويد
نوتر دام؟ نوتر دام؟
من چيز بيشتري نميدونم
من براي نوشتن خاطرات بازنشسته ام
سرباز ،انگليسي ها براي تخليه اينجا اومدند، ما ميتونيم بريم
تبعه بينگو؟
اين چيه؟
ليستي از محکومين اعلام شده به وسيله کاپيتان فاويورر
بذارمش اونجا؟ نه بده به من.
مثل يه احمق اونجا نمون، منتظر چي هستي؟
شما ترفيع ميگيريد بشرطي که اولين کاري که فردا صبح ميکنيد ترک کردن اينجا باشه
موظفم که بگم فرمانده ،اين ماموريت رو انجام دادم
باشه، قندهاى سوخته بلسانى براى گلو آنجا هستند
قند سوخته بوسبوس بخوريد
چند ماه بعد من در سومه صدمه ديدم
تو امبولانس شارلوت و ديدم
يکي از مامورين بينگو
اما ،فقط چند روز زنده ماند
هي هي منم اسپنزا
بينگو رو يادته؟
متأسفم که نشناختمت
بگو ببينم پسرها خندق باريکه زمين حد فاصل بين نيروى متخاصم و نيروى خودى))
چطور تموم شد؟
چي فکر ميکنيد.
همه مردند؟؟
احساس پشيماني ميکنيد؟
بايد با ما تو بينگو ميموندي
اعداميها رو ديدم
...زير شلواري،مرغ ماهي خوار
پرت پلا ميگي، انفولزا داري
ما پنج پسر زنده تو خندق فرستاديم فقط پنج تکه گوشت سرد تحويل گرفتيم
اما....
بينايي مو از دست دادم اما صورتت رو کاملا مجسم مي کنم واينطوري روزم و ميگذرونم
او واقعا از مجازات مرگ و مرغ ماهي خوار صحبت کرد
اري...و از زير شلواري
No comments yet. Be the first to leave one.