لومړۍ 200 کرښې.
دوزخيان
به سفارش دوست بزرگوار فرهاد کوثرنژاد
: نويسنده و کارگردان توشيو ماتسوموتو
! دروازه رو باز کنين
! بازش کنين
! اوبوشي ! قربان
. کومان، بذار بيام تو . منم، گِنگوبه
! کومان، باز کن
کومان، اينجا چه خبر شده؟ ! طاقت بيار
. منو ترسوندي
... نزديک بود اين سنجاق بزرگ رو
. توي گوشم فرو کنم ...
يه خواب بود ؟
يه خواب ؟
. داشتي بخاطر چيزي ناله ميکردي
خواب چي ميديدي؟
. خواب عجيبي بود
... تو
... با صورت افتاده بودي اونجا ...
. روي زمين ...
! همهش يه خواب بود
. خيلي بدجنسي
من چي شده بودم ؟
. چيزي نبود . ديگه فراموش کردم
. خيلي خيلي بدجنسي
. زودباش بهم بگو
، خودتو نگران نکن . شايدم اصلا تو نبودي
پس با زن ديگهاي بودي، درسته ؟
! روياها، آينهي قلب آدمَن
! فقط بگو بدونم کي بود، گنگوبه
. اينقدر احمقانه حرف نزن
. تنها زني که برام مهمه تويي
واقعا همينطوره ؟
. به تو دروغ نميگم
اين خالکوبي چيه ؟
"گودايريکي"
"گودايريکي تعهد عشق ابديست"
، خجالت ميکشم بگم . ولي اين خالکوبيِ تعهدِ عشقِ گودايريکيه
سوگندي که هرگز . توسط مرد ديگهاي لمس نميشه
بخاطر کيه؟
. چقدر بيرحمي که اينو ميپرسي . معلومه بخاطر توئه
. از نزديک نگاه کن واسه کي ميتونه باشه؟
يعني واسه من؟
. اين حرف دروغه
. تو خيلي بيرحمي
. احساس درد دارم، اين ديگه خواب نيست
... ،حتي اگه خواب هم باشه
. ميخوام فقط واسه عشق زندگي کنم ...
، گنگوبه . لطفا منو به همسري انتخاب کن
. کومان
کي اونجاست؟
. منم هاچيمون . تازه رسيدم
. زود اومدي
. سريع اومدم که مژده بدم
اهل خونه چطورن؟
. خيلي خوبن
... ولي، قربان
اينجا چه اتفاقي افتاده ؟
. همه چيزو فروختم تا بدهيهامو صاف کنم
! نقاشي ايتوکو رو هم فروختين
. آره اونم فروختم
. ولي اونکه يه ميراث بود
. ميدونم
. چارهي ديگهاي نداشتم
، صبح و شب سر و کلهي صاحبخونه پيدا ميشد . اجارهي بيشتري ميخواست
. خواب به چشمام نمياد
عقلتون سر جاشه قربان؟
. اونش ديگه مهم نيست
. تو حق نداري منو سوال جواب کني
. هاچيمون
: تا حالا اين ضربالمثل رو شنيدي ؟ ."همه چيز در هيچ چيز"
. نه نشنيدم
اين يعني اينکه تو همه چيز داري . وقتي که هيچي نداري
. پر از معنيه
قربان، منظورتون از اين حرف ..." که ميگين: "همه چيز در هيچ چيز
همون سليطهست که اونجاست؟ ...
... همه چيزو شنيدم واسه چي به من ميگي "سليطه"؟
. من ديگه همسرشم
چي؟
، من همسر گنگوبه هستم ! ديگه نبايد اينطوري با من صحبت کني
! اين عجوزه ديوانه شده
! دهنتو ببند و از اينجا گمشو بيرون
! گنگوبه، يه چيزي بگو
! گنگوبه
. اوه، چقدر سنگدلي پس قولي که دادي دروغ بود؟
کومان، فکر کنم وقتشه . که ديگه بري
... اوه، پس تو هم عليه من شدي
حالا ديدي؟ ! بيا برو بيرون ديگه
! اينو فراموش نميکنم
! اينقدر هلم نده
! برو ديگه برنگرد
گنگوبه، تو واقعا امروز منو . خيلي ناراحت کردي
. اينقدر اوقات تلخي نکن
با وجود کومان، حتي اين خونهي . خالي هم مثه باغ ميشه
ولي اين چهرهي کِدِر تو . منو عصبي ميکنه
جدي ميگين، قربان؟
مگه چي ميشه اگه جدي باشم؟
چقدر سنگدل! اوايل فکر ميکردم که ... شما وقف خونخواهي شدين
ولي شما پولتون رو ... . واسه روسپيها به باد دادين
در حالي که خدمتگزارتون، توکوئمون ... کشيش معبد آيزومه توي يوتسويا شد
و درحال بدست آوردن همون پوليه ... . که شما از دست ميدين
شما دوباره ميتونين ... نظر اوبوشي رو جلب کنين
. و در اين انتقامگيري شرکت کنين ...
و وقتي که شما و چهل مرد ديگه ... بعد از اتمامش، زندگي خودتونو ميگيرين
. منم ميخوام که همون کارو بکنم ...
... اينجا که ميام و شمارو با اون
فاحشهي بيآبرو، کومانه ناکاچويي ... ... ميبينم، بخاطر کي
شما همه وسايل خوب . خونه رو فروختين
! عقلتون رو از دست دادين
هنوزم خودتونو يه سامورايي ميدونين؟
، اين پايان کار سوئمون فوناکوراست نگهدار خاندان اِنيا؟
احتمالا با گفتن اين حرف . ازم عصباني بشين
. ولي کومان رو فراموش کنين
! التماستون ميکنم
! حرفات تموم شد؟ تو هنرپيشه خوبي هستي ! عجب نمايش سرگرمکنندهاي بود
!چي ؟
. دلايل خودمو دارم . بيخود نگران نباش
منظورتون اينه که اين کارها واسه فريب دادن دشمنه؟
! البته
. اگه اينطوري باشه که باعث خوشحاليه
. لطفا گستاخي منو ببخشين
. دوباره مثه سوئمون از خاندان اِنيا شدين
. زياد بلند حرف نزن
! ديوار گوش داره
در حال حاضر در نظر همه، من . گنگوبه ساتسوما، يه سامورايي ضعيفم
بله، گنگوبه، قربان و . منم خبرهاي خوبي دارم
. اينو ببينين
!صد ريو؟
مردان توي خونه به جبران محبتهاي گذشته شما . اينو آماده کردن
يه عده مزرعهشون رو فروختن و بقيه هم پول . قرض کردن تا اين صد ريو رو براي شما تهيه کنن
با استفاده از اين شما بايد ... پول دولت رو بپردازين
و دوباره مثله يک سامورايي شريف ... . پيش اوبوشي و بقيه برگردين
. لطفا اينو به همين منظور بپذيرين
راهش همينه؟ . خيلي ممنون
! نفسم بند اومده
!ديگه چي شده ؟
. يه چيز خيلي مهم رو فراموش کردم
! اوه، ايناهاش ! چقدر حواسپرتم
! گنگوبه
. کومان نميخواد به ناکاماچي برگرده
کومان، همين الان بايد با . هاچيمون صحبت کنم
. باشه، ميدونم
. منم بايد برم چون مشتري دارم
يه گيشا بايد مهربون باشه . حتي اگه از مشتريش خوشش نياد
. ببخشيد که مزاحم شدم
صد ريو! اميدم رو واسه بدست آوردن ! همچين پولي از دست داده بودم
. کار خوبي کردين . بازم ممنون
وقتي شمارو خوشحال ميبينم . منم خوشحال ميشم
لطفا فردا صبح زود برين ... و اسمتون رو توي ليست در کنار
. اوبوشي و بقيه قرار بدين ...
. آره، همين کارو ميکنم
. اين پارچه واسه بسته بندي پول خوبه
. نميدونم چطور ازت تشکر کنم
"... يک ساعت بعد"
. ببخشيد سرزده اومدم
کيه ؟
. سانگورو از ساسانويا
. يه کار مهمي با شما دارم قربان
. ببخشيد که بدموقع مزاحم شدم
. از حمايت شما ممنونم، گنگوبه
چي شده؟
کومان ازم خواست که اين نامه . رو به شما بدم
. لطفا بخونينش و به ديدنش برين
شما خيلي خوششانسين که همچين زني دارين ! که اينطور عاشقتونه
انگار موضوع مهميه که ميخواد . راجع بهش باهام صحبت کنه
. امشب نه قربان . يادتون رفت الان چي گفتين
. امشب نميتونه بياد
! الان معلوم نيست تو بغل کي خوابيده
. حق با هاچيمونه . امشب خونه ميمونم
. الان همون آدم قديمي شدين قربان
، اگه بذارين اين اتفاق بيفته . ممکنه بخاطرش خودتونو بکشين
قربان، شما خيلي جوونين . که عشق واقعي رو تشخيص بدين
يعني ميخواين بذارين کومان بيچاره بميره؟
اونوقت من دشمن خونين شما ميشم ! و يه مبارزه پيش رو خواهيد داشت
، از شوخي گذشته، قربان ... شما نميدونستين که
يه سامورايي اومده تا ... بدهي کومان رو بپردازه؟
، شنيدم که يه همچين مشتري داشته ... ولي نميدونستم
که ميخواد بدهيشو بده ... . و با خودش ببرش
واسه چي بهم نگفت؟ . دو دفعه اينجا بود
. اوه، که اينطور . فهميدم واسه چي نگفت
اومد اينجا تا به يه طريقي ... اينو به شما بگه
ولي خجالتيتر از اونيه که بخواد ... . اين جريان رو با شما در ميون بذاره
با تمام اين حرفها، وجود گيشا . واسه خريد و فروشه
. چيزي نگفت تا باعث نگراني بيمورد شما نشه . اينو مطمئنم
، زماني که از اينجا برگشت ... وسايلو بهم ريخت و
. شروع به گريه زاري کرد ...
. زياد طول نميکشه تا اون سامورايي برسه
. نميدونم چه بلايي قراره سرش بياد
. دختر بيچاره
. خواهش ميکنم برين و کمي دلداريش بدين، قربان
... قربان، شما بايد حواستون به نيرنگهاي
. اون روباهصفت باشه ...
. حق با توئه
اصلا چرا کومان ميخواد به اين شيوه عمل کنه؟
... پس قربان، من برگردم
و به کومان بگم که ... ... گنگوبه، آدم سرد و
سنگدليه و بايد اونو فراموش کنه؟ ...
اين همون چيزيه که . ما ميخوايم بري و بهش بگي
... ،اگه اينکارو بکنين، قربان
... ديگه هيچوقت کومان رو نميبينين ...
No comments yet. Be the first to leave one.