لومړۍ 200 کرښې.
ارائه بازسازی ملس
دیجیتالیسازی این فیلم تمامی ویژگیهای اثر اصلی را حفظ میکند.
این کار به لطف حافظه سینمای کبک محقق شد
اگر برگمن «مرگ در ونیز» را فیلمبرداری میکرد
تو به آرایش نیاز نداری!
گردنبندت عالیه، از کجا پیداش کردی؟
- خودم درستش کردم. - بذار ببینم.
کجا کار میکنی؟
بخش انیمیشن. من فقط یک دستیارم.
زندگی رؤیایی
- با هنرمندی ورونیک لوفلاگه. - و لیلیان لومتر-اوژه.
تهیه شده در کوپ.
هر بار فقط یه قوطی!
حرکت!
اگه برای اون خوبه، برای ما هم خوبه!
همه ی ابزار و وسایل هست اما هیچی کار نمیکنه
برای اینکه ... اول از همه اتاق تدوین
هیچ کاری نمیتونم انجام بدم
دو هفتهست که منتظریم.
همیشه آماده، همیشه تمیز، همیشه تازه!
باحاله!
خیلی باحاله!
هی!
خیلی ممنون نفر بعدی
اوکی بچرخ، وایسا همونجا
اوکی حالا بالا رو نگاه کن
اوکی ممنون
الو؟
برای این رفتم مدرسه هنر؟
اون دوچرخه خوب نیست.
یه تیکه آشغاله.
جریمههای لعنتی. بفرما!
دلم میخواد سوارشون کنم، اما تجهیزاتش رو ندارم.
چرا باهاشون یه فیلم انیمیشن نمیسازی؟
این اون چیزی نیست.
هجو خوبی برای جامعه مصرفگرا میشه.
حق با توئه.
- میتونه قشنگ باشه. - قشنگ؟
چرا قشنگ؟
کاری رو که انجام میدی دوست داری؟
کاری که برای خودم انجام میدم آره، اما نه کاری که برای امرار معاش میکنم.
خب، تو یه رؤیا داری.
از وقتی اینقدی بودم میخواستم نقاشی کنم.
از نقاشی سر در نمیارم. قشنگه، اما خیلی قدیمی شده.
قدیمی؟ منظورت چیه؟
نمیدونم...
همیشه میخواستم بنویسم، اما...
اونم دیگه قدیمی شده.
دیگه کسی چیزی نمیخونه.
تو برای خودت انجامش میدی، نه بقیه.
باشه پس، من استعدادی ندارم.
بیخیال، همه استعداد دارن.
ما زنها از تخیلمون استفاده نمیکنیم.
نوشتن فقط برای خودم برام جذابیتی نداره.
دوست دارم از خونه برم.
وقتی میرم خونه،
انگار وارد یه خونه خستهکننده و بورژوا میشم.
بوی سوپ کلم میده. بابام عاشقشه.
شرط میبندم تنها نشسته، با روزنامه و تلویزیونش.
اونجا احساس نمیکنم تو خونه خودمم.
بعضی وقتا انگار تو شهرهای متفاوتی زندگی میکنیم.
- و راه افتادیم. - آره!
- یابا-دابا-دو! - وو-هو!
معلم خوبی داشتم. «ایو» چطوریه؟
ایو؟ خیلی شوخه.
موی تیره داره،
با سبیل. - اون احمق پشتسری دوباره بوق زد.
سبیل تیره، موی تیره. اون خوشتیپه.
عینکهای عجیبی میزنه.
- اون روشنفکره. - با نگاهم تسخیرش میکنم.
اون فوقالعادهست.
خیلی باحوشه.
- واقعاً؟ - حتماً.
اون جوجهها رو نگاه کن!
برو مخشونو بزن!
سلام، چطوری؟ کجا دارین میرین؟
حداقل میتونستی جواب بدی.
چی اینقدر خندهداره؟
مامانی هستن، خیلی خجالتی.
یا شاید هم بابایی.
چرا اینقدر خودتونو میگیرین؟
نمیتونین حرف بزنین؟
انگار تو باغ نیستن.
- میتونستی جوابمو بدی. - راهشونو سد کن!
یه چیزی بگین، هر چی.
یالا دیگه، سلیطه لعنتی!
هرزه! نمیتونی حرف بزنی؟
بیخیال، علاقهای ندارین؟
حتی یه ذره؟
فکر کردن خیلی تحفهان!
خب، من ترجیح میدم این کارو بکنم.
نرو، چراغ قرمزه.
- قرمزه! - راه من بهتره!
دوست داری یه لات برات ساک بزنه؟
فقط برای خنده.
تعقیبشون کنیم؟
آره، گمشون نکن.
- سلام خانم. - سلام.
- هاتداگ زیاد میفروشی؟ - چی؟
- یه پرس سیبزمینی سرخکرده. - باشه.
- دو تا نوشابه. - فقط پرتقالی دارم.
- دخترهایی مثل اینا زیاد میان اینجا؟ - من به همه سرویس میدم.
چی شده؟
میدونی چیه؟
فکر کنم عاشق شدم.
این برام تازگی داره.
حتی خودش هم نمیدونه.
واقعاً؟
بهسختی میشناسمش.
اون متأهله، بچه هم داره. میدونم دیوانگیه.
منم این شرایط رو داشتم.
اون همونیه که عینک آفتابی زده.
- به نظر افادهای میاد. - نه.
شرط میبندم فقط ظاهرسازیه.
واقعاً خوشتیپه.
فکر میکنی؟ من متوجه نشده بودم.
راست میگم، قسم میخورم.
دوباره داره به اون فکر میکنه.
اگه جور میشد خیلی خوب بود.
دارم چیکار میکنم؟
ویرژینی؟
چی میشه اگه رد بشه،
همینطوری اتفاقی؟
فکر میکنی به ما ملحق بشه؟
نمیدونم.
تظاهر میکنه که ما رو ندیده.
باید بزنیم به چاک، بریم یه جایی.
بریم؟
باید بزنیم به چاک، بریم یه جایی.
بریم؟
برای چی؟
کشورهای جدید رو کشف کنیم، با آدمای متفاوتی آشنا بشیم.
آره.
میتونستیم با اون کلی چیزای جدید کشف کنیم،
من و تو.
میتونستیم یه جا کنار دریا اجاره کنیم.
فرار!
تعطیلات!
همیشه!
با هم!
یه زندگی واقعی!
حوصلمون سر نمیره؟
میتونستیم بخونیم، بنویسیم، موسیقی بزنیم، کلی کارهای دیگه.
آب عالی بود!
خیلی کیف داد!
شنا رفتن خودش یه کاره.
من معمولاً هیچوقت این کارو نمیکنم.
حس خیلی خوبی داره! عالیه!
بنزین لازم دارم.
فولکس من!
پولم!
- بریم خونه تو؟ - آره.
میتونی اینا رو بگیری؟
کلیدها رو داری؟
دیوانگیه که اینجوری عاشق باشی.
همهجا میبینمش.
شاید اونقدرها هم خاص نباشه.
حتی صداشو میشنوم.
یو-هو!
آب استخر برای موهات بده.
خشکش میکنه.
بعضی وقتا دلم میخواد ازدواج کنم.
زده به سرت؟
شاید مشکلاتم رو حل کنه.
این دیگه خیلی راحته.
میتونی دیگه به عشق فکر نکنی.
آه، عشق!
کسی که تا حد مرگ عاشقت باشه.
این یه راهه. این تنها راهه!
اما خستهکنندهست.
اما خستهکنندهست.
اما خستهکنندهست.
اما خستهکنندهست.
مثل یه نیرو میمونه، یه جریان.
از من قویتره.
برای یک بار هم که شده، این مردا نیستن که تصمیم میگیرن. همینجوری ادامه بده!
اولین باری که رابطه داشتی چیز خاصی بود؟
میدونم بعضیا اینو میگن. نه، برای من نه.
تو چی؟
نه.
تو آمریکا اتفاق افتاد.
جالبه، منم همینطور!
- آمریکایی بود؟ - آره.
و یهودی هم بود.
- پسرهای یهودی باحالن. - آره، هستن.
- و تو؟ - نه، اون یه کبکیِ اصیل بود.
برای تابستون اونجا بود.
چطور آدمی بود؟
خیلی باحال بود. یه جورایی تیپ ورزشکار.
میپرید رو سرم، بدون هیچ پیشنوازی یا چیزی،
و تمام.
مال من یه روشنفکر بود، پر از عقده و گرفتاری.
خیلی کتاب خونده بود.
با اون، باید قبلش حرف میزدیم و بعدش غذا میخوردیم.
خیلی سرد بود، نه؟
من تو تخت همیشه گرممه.
تو واقعاً زیاد حرف میزنی!
من؟ هیچوقت متوجه نشده بودم.
میدونی چه خوابی دیدم؟
نه.
No comments yet. Be the first to leave one.