لومړۍ 193 کرښې.
:نکته « با رنگ سبز مشخص شدهاند انگلیسی بخشهای »
« اقیانوس اطلس »
« ارتفاع از سطح دریا 1300 متر »
« تا برلین 4738 کیلومتر »
پس، «روس»ای؟
متولد «روسیه»ام، درحالحاضر «برلین» زندگی میکنم
نیویورک» چیکار میکردی؟»
واسه تعطیلات، دو هفته. تا هواخراشها رو ببینم
منظورت آسمونخراشه
بله. فوقالعاده
تو رو چی به «برلین» آورده؟
بذار بگیم کار. کار خانوادگی
آلمانی هستی؟
یهودی
کمی از جفتش
پس توی راه خونهای
میشه این رو گفت، بله
حالا تو
بهم بگو، توی «برلین» چی میخوای؟
چرا باید این رو به تو بگم؟
مگه موقع سفر همین کار رو نمیکنی؟
با یه غریبه آشنا میشی وْ رازهات رو بهش میگی؟
بی هیچ تردیدی؟
چون دیگه نمیبینیش؟
خب؟
راز تو چیه؟
...از اونجایی که «روس»ام، طبیعتاً
جاسوسام
کمونیست؟
قطعاً
مأموریتت چیه؟
چیز خاصی نیست
به یه رفیق کمک میکنم از زندان فرار کنه
همین؟ - آره -
،سوای ماجراهای جاسوسی معمول. بهدستآوردن اطلاعات، نفوذ
قتلهای سیاسی. از اینجور چیزها
حالا تو
کار خانوادگیت چیه؟
پدرم چند سال پیش فریب خورد و ازش دزدی شد
قراره انتقام بگیرم
!تونی! تونی
تونی، وایسا
تونی، وایسا من هم بیام
!تونی
!تونی
!وایسا
!تونی
!نه
!تونی
میتونم خودم رو معرفی کنم؟
مالتزیش
مال من بهتر بود
مال تو؟
خوابم
تُف، یه ربع به هشته
از «متس» در بیا
پاریس» بزرگتره»
من باید برم سر کار. تو چرا امروز اینقدر عجله داری؟
باورم نمیشه
چیه؟ - منظورت چیه، چیه؟ -
امروزه؟ - یه هفته پیش قرار گذاشتیم -
باورم نمیشه
...ببخشید، لاتی - رودی، چرا اینقدر بیعرضهای؟ -
من چطوری درجا یه شریک رقص جدید ترتیب بدم؟ به پولش احتیاج دارم
هزار مارک. بهنظرت میتونم از خیر اون بگذرم؟
در اسرع وقت خودم رو میرسونم
نیمۀ دومش - آره، درسته -
قول میدم، لاتی
بله
میتونی روی من حساب کنی
رودی مالتزیش، مظهر اتکاپذیری
بهسلامت برسید خونه، پسرها، باشه؟ - بله، حتماً -
جکی
میخواستم ببینمت - چطور؟ -
رودی مالتزیش، همون خودنمائه، همین الآن صاف از اتاق تو در اومد بیرون
نمیتونم انکارش کنم - چرا هی خاطرخواهش میشی؟ -
برام سؤاله - اون ابلهـه، لاته -
حرف حق جواب نداره
هنوز هم اونجا آپارتمان منه، باشه؟ - حق با توئه -
آره؟ - آره. بسه دیگه -
بیا - چیه؟ -
میریم برقصیم
الآن؟ - آهان. ساعت 9 شروع میشه -
ورودیش فقط 3 مارکه، و میتونیم هزار مارک برنده شیم
مگه 3 مارک رو داری؟
...نه، ولی
...گفتم
ممکنه تو داشته باشی
ممکنه
بیا
بیا - لاتی، من کُل شب رو سر کار بودم -
خسته وْ کوفتهام
واسه اون چقدر گیرم میاد؟
20 فنیگ
[ [ فنیگ: واحد پول آلمان معادل یکصدم مارک
چی داری؟
گلاسوت». ساعتجیبی. در حد نو»
نوئه
طلای 14 عیاره
خوش به حالت
چیزی بابتش گیرت نمیاد
چرا؟
خودت میدونی
20 مارک. دیگه هم نمیبینمت. هوم؟
...خداحافظ
حالا چون چند روزه مخفی شده، نباید وا بدیم
هیچکس وا نمیده، دوبریچ، هیچکس
،هیچکدوم از ما نمیخواد توی صفوف تخم نفاق بپاشه
ولی من نمیذارم بدون رهبر، بدون اینکه دلیلش رو بدونم، ازم سوءاستفاده بشه
پس چطوره بری چاپلوسی همون خوشتیپهای «مونیخ» رو بکنی؟
چی شد؟ - هیتلر ریده به خودش -
دیگه بریده - از چی؟ -
از اینکه ما با اشتنس راه خودمون رو بریم. و به جنبش آسیب بزنیم
و اشتنس ناپدید شده
.گرلیتز هم هر 10 دقیقه زنگ میزنه از گوشهای هلدورف دیگه دود در میاد
ولف-هاینریش فون هلدورف: رئیس پلیس پوتسدام و ] [ برلین و از اعضای کودتای ۲۰ ژوئیه علیه هیتلر و حزب نازی
ولی اشتنس کجاست؟
نمیتونه همینجوری مخفی بشه - نشده -
من میدونم کجاست. واسه همین اینجام
اوه، جداً؟ - بله -
اون هنوز بازداشته - رفقا -
اوبرفورر اشتنس توسط مقام عالی عزل شده
هیتلر شخصاً تصمیم گرفته که من رو سردستۀ جدید «گروهان طوفان شرقی» کنه
من به پیشوا گفتم که از دستوراتش پیروی میکنم
!درود بر هیتلر - !درود بر اوبرفورر -
یاکوبی هستم، فرِد یاکوبی. آقای گروندمن؟
که اینطور. بله، ممنون
یاکوبی هستم، فرِد یاکوبی. خودشام
...اخبار اجتماعی، محلی، ورزشی. من
.زایدلر، شکرساز پیر، پارسال دوست، امسال آشنا از اون تنگی پوست ختنهگاه معروف چه خبر؟
هی، ما خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم، پس رک ازت میپرسم
کار داری؟
داری با کُل دفتر تلفن تماس میگیری؟
باید یه تماس دیگه هم بگیرم، لطفاً. یهدونه دیگه
«این رو بخون. «خلاصهش کنید - تمومه دیگه -
« هرمان بلانک، روزنامۀ در آنگریف »
!طاقت آدم رو طاق میکنه
« ستاد «حزب ناسیونالسوسیالیست کارگران آلمان»ِ برلین »
« برلین، کرویتسبرگ »
«دفتر سردبیر روزنامۀ «در آنگریف
فرِدم - کدوم فرِد؟ -
یاکوبی
فرِد یاکوبی، چه دلربا. فکر میکردم دیگه خبری ازت نمیشه
کجائی؟ - «برلین» -
باید میدونستم
پس دیگه کجا؟ به لانۀ رذالت خوش اومدی
خب، چیکار میکنی؟
متأسفانه درحالحاضر بیکارم
خب، درحالحاضر تنها تو نیستی
کاری هست که بتونی بکنی؟ - البته -
ولی فکر میکردم مکان من واسه نویسندههای اعیانیای مثل تو نیست
هنر اعیانی من درحالحاضر خواهان نداره. احتمالاً در مورد تو هم صدق میکنه
اتفاقاً برعکس، بهتر از الآن نمیتونستی تماس بگیری
ما به ذهنهای تازهای مثل تو نیاز داریم
واقعاً؟ - بله -
خب، شاید بتونیم دیدار کنیم - امروز ناهار چطوره؟ -
نه، امروز خوب نیست. من... الآن یه کار تقبل کردم
ولی فکر میکردم کار نیاز داری
نه، این کاره محدوده. شکی درش نیست. تا دوشنبه وحشت تمومه
خیلیخب پس، شد دوشنبه
خیلی دوست دارم یه شبزندهداری بکنیم، فقط خودمون دو تا
آره - رسمی کهنه -
انجامش میدیم. مشتاقشام
بالأخره
خلاصهش میکنم، باشه؟
!باز هم تو - باز هم اون -
شنیدم. تو هم بیکار شدی - حرفشم نزن -
و تو گرمکنندۀ محفلای؟ - من هر چی که گیرم بیاد رو قبول میکنم -
...خب پس
یاکوبی؟ فرِد یاکوبی توئی؟ - بهراستی -
بالأخره. کمکم داشتم فکر میکردم قالمون گذاشتی
بیا، بیا
واسه دوسه روز آینده جات اینجاست. قوانین رو میدونی دیگه، آره؟
بله، خانم - به نفعته بدونی. یالا دیگه، استاد -
روزتون بهخیر - آقایون -
و یک، دو، سه، چهار
بریم توی کارش
،بانوان وْ بیکارهها، تابدهندهها وْ تکونبدهها ،لرزانندهها وْ اینپااونپاکنها
تلوتلوخورها وْ دستتکوندهها، بلرزونها وْ پاکوبها. ساعت 9:59 صبحه
!دور اولِ اولین ماراتون رقص زنان «برلین» الآن آغاز میشه
لطفاً یادتون باشه. ما هر دو ساعت، اجازۀ دو دقیقه وْ نیم برای اهداف بهداشتی و خوراکی میدیم
میتونید موقع رقصیدن بنوشید
موقع استراحت، شریکتون دم میز قاضی منتظر میمونه
اگه دقیقاً بعد از دو دقیقه وْ نیم شریکتون رو تحویل نگرفته باشید، قضات ما سلبصلاحیتتون رو اعلام میکنن
همیشه میتونید شرکاتون رو ردوْبدل کنید. برای ما، مردها متاع زاپاسان
بهعنوان قانون، هر خانمی که بیش از 10 ثانیه مکث کنه، چه نشسته باشه، چه ایستاده، چه خوابیده، بهطور خودکار حذف میشه
،بااینوجود، خانمی که در انتها بر روی صحنۀ رقص تنها باشه
جایزۀ باورنکردنی یکهزار رایشمارک رو به خونه میبره
جایزه مال خودمونه - اوهوم -
!و حالا! باسنتون رو تکون بدید! شهر هوادارتونه
و سلام من رو رسماً بهشون برسونید. بله، ممنون، قربان...
خب؟
گیرآوردن رئیس اون «باشگاههای حلقه» از گیرآوردن یه تیکه صابون توی تشت سختتره
No comments yet. Be the first to leave one.