The Invite

The Invite

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Invite 2026 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264 persian
د لخوا تبصره shine021
سینمایی دعوت

تګونه

webdl
professional_translation
official_release
په خپور شو: 2026-08-10
ډاونلوډونه: 3
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 23.976

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 184 کرښې.

زيرنويس از مهدي shine021

- باشه. - باشه. بزن بریم.

باشه.

یه لحظه.

یه بار دیگه.

صبر کن! آروم‌تر، آروم‌تر، آروم‌تر...

یه بار دیگه.

- آره! - و بعد فقط یه بار.

آره.

حالا قسمت سختش!

نه!

یک، دو، سه، چهار، بم‌بم...

- گرفتی؟ - آره.

و حالا بهترین قسمتش.

آره.

- باشه، باشه، باشه... آماده‌ای؟ - یه بار دیگه با هم.

- صبر کن... آماده‌ای؟ - با دو دست،

- و بعد... - آره.

آره، عالیه. عالیه. از پسش برمیای.

خیلی انعطاف‌پذیری.

باشه. باشه. یه بار دیگه.

اِ...

آره!

- آره! - آره...

یه قسمتش رو جا انداختم.

یکی دیگه، یکی دیگه.

- اوف. - اوپس!

یه بار دیگه.

عالیه!

خیلی خوب بود.

کارت عالی بود.

صداش داره...

آره، صداش واقعاً خوبه.

شاید... چند بار دیگه تمرینش کنی،

فقط برای تمرین، ولی... کارت خوب بود.

اوه...

چه چیز مزخرف لعنتی‌ای!

باشه.

نه.

بجنب... اوه!

لعنتی.

لطفاً کفش‌هاتون رو دربیارید.

اوه...

لطفاً یادم می‌ندازی چرا این دوچرخه رو برام خریدی؟

- چی؟ - این دوچرخه. چرا؟

برای تقویت عضلات مرکزی و سلامت ستون فقرات. یادت نیست دکتر چی گفت؟

قرار بود تا بشه.

اصلاً فلسفهٔ دوچرخهٔ تاشو اینه که تا بشه.

این لعنتی اصلاً تا نمی‌شه.

می‌دونی تا کردن این چقدر سخته؟

قرار بود از دوچرخهٔ معمولی راحت‌تر باشه.

خیلی هم از دوچرخهٔ معمولی دردسرش بیشتره.

تازه چرخ‌هاش هم خیلی کوچیکن.

انگار باید چهار بار رکاب بزنم

تا چرخش یه چرخ معمولی رو بهم بده.

شاید باید یه کم تمرین کنی.

مگی کجاست؟ هی، مگی!

نه، اینجا نیست.

- کجاست؟ - اِم... خونهٔ دوستشه.

- کجا؟ - خونهٔ سیدی.

نمی‌دونستم قراره خونهٔ سیدی بمونه.

آره، یه‌جورایی یهویی پیش اومد.

وای خدا. سیدی خیلی عجیبه، مگه نه؟

نمی‌دونم خوبه که با سیدی می‌پلکه یا نه.

یعنی، دختر خوبیه.

من از قبل زنگ زدم. مادر سیدی مجرده.

توی خونه هم نه مردی هست، نه سلاحی.

به مادر سیدی زنگ زدی بپرسی مجرده؟

- آره، معلومه. - «معلومه»؟

سِیدی رسماً دیوونه‌ست.

هوم...

واو... یا خدا!

یا خدا، این‌همه پنیر رو ببین!

نه! نه، نه... ولش کن، ولش کن، ولش کن...!

هنوز نه! هنوز نه. هنوز... هنوز نه.

این دیگه چیه؟ اون چیه...

- این چه بوییه؟ - دارم سوفله درست می‌کنم.

داری سوفله درست می‌کنی،

و دویست پوند پنیر هم اینجاست؟

مگه قراره مراسمی چیزی داشته باشیم؟ منتظر مهمونیم؟

- همسایه‌هامون. - کدوم همسایه‌ها؟

همسایه‌های طبقه بالا. دیروز بهت گفتم، یادت نیست؟

گفته بودی

که به یه دلیل مسخره‌ای می‌خوای دعوتشون کنی.

ولی محاله بهم گفته باشی امشب میان.

چرا درباره این موضوع ازم نپرسیدی؟

پرسیدم.

اوه، پرسیدی عزیزم؟ کی همچین اتفاقی افتاد؟

دیروز بهت گفتم.

خب، گفتن به من و نظر خواستن از من

در واقع دو تا چیز کاملاً متفاوتن.

راستش رو بخوای، من... اصلاً فکر نمی‌کنم بهم گفته باشی.

اصلاً انگار به هیچ‌چی که می‌گم گوش می‌دی.

اوه، لعنتی، شراب رو یادت رفت؟

- کدوم شراب؟ - من... بهت پیام دادم.

درباره شراب بهت پیام دادم. اصلاً شراب نداریم.

- داری چه کار می‌کنی؟ بس کن! - دارم خیارشور می‌خورم.

نمی‌تونستم پنیر بخورم. گرسنه‌ام. دارم خیارشور می‌خورم.

حالا دیگه حق نداری سوفله‌م رو بخوری.

تازه شراب هم نداریم. این دیگه کابوسه!

- این که کوفتی‌کابوس نیست. - چی؟

هیچی.

می‌شه لطفاً دفترت رو مرتب کنی؟

این... واقعاً منظره زشتیه.

می‌شه لطفاً به همسایه‌ها زنگ بزنی

و بگی یه وقت دیگه بیان؟

- نه. - نه؟

دیگه دیره. ده دقیقه دیگه می‌رسن.

ده دقیقه دیگه کوفتی میان...

چرا هیچ‌کدوم اینا رو بهم نگفتی؟

چون شش ماهه داریم درباره اومدنشون حرف می‌زنیم، باشه؟

تازه با این همه سر و صدایی که ما

- بابت بازسازی راه انداختیم، خیلی با ما راه اومدن. - سر و صدای «ما»؟

الان گفتی با سر و صدای ما راه اومدن؟

این دیگه دیوونگیه!

حالا برای اینا سوفله درست می‌کنی؟

- اینجا چه خبره؟ - گفت می‌خواد ببینتش.

فقط حالا که آماده شده می‌خواد ببینتش،

و خیلی هم آدم خوبیه. خیلی، خیلی...

می‌دونی، به نظر آدم‌های باحالی میان.

و اون دختره... یه جور ابهت خاصی داره و...

خیلی... خیلی خوشگله.

آره، بد نیست.

ولی اون یارو واقعاً عوضیه، باشه؟

هر بار که باهاش توی آسانسورم،

هی ور می‌زنه و ور می‌زنه، بی‌وقفه.

- می‌فهمی چی می‌گم؟ - خب مردم همین کارو می‌کنن.

ازم سؤال می‌پرسه،

و می‌خواد منم ازش سؤال بپرسم.

تازه تماس چشمی‌ش هم دیگه شورشو درآورده.

آره. به این می‌گن مکالمه، جو.

این دیگه چیه؟

چی؟ فرشه دیگه.

- جدیده. - آره.

این فرشو خریدی چون همسایه‌ها دارن میان؟

- وای، خدایا! - این فرش چقدر شد؟

- تو خیلی قابل پیش‌بینی‌ای. - من قابل پیش‌بینی‌ام؟

یه فرش کامل خریدی که غریبه‌ها رو تحت‌تأثیر بذاری.

این یکم قابل‌پیش‌بینی‌تر نیست؟

این‌قدر قابل پیش‌بینی بود که از صد کیلومتری می‌شد فهمید.

می‌شه لطفاً از اول شروع کنیم؟

چی کار کنیم؟

می‌تونی بری بیرون و دوباره بیای تو؟

- اینو از یه پادکست شنیدی؟ - آره. مگه مهمه؟

واقعاً می‌خوای از آپارتمان برم بیرون و دوباره بیام تو؟

- آره. لطفاً این کارو برام بکن. - نه، این کار خیلی مسخره‌ست.

جو، دارم ازت می‌خوام فقط این کارو برام بکنی.

- اشکالی داره؟ - باشه.

- این کارو برات می‌کنم، باشه؟ - عالیه.

- خب، بریم. - ممنون.

آره، ممنون. این همه‌چی رو درست می‌کنه.

- سلام، رسیدم خونه. - سلام.

اوه، اوضاع چطوره؟

- عالیه. - خوبه.

امشب، خب... برنامه‌ای داری؟

آره. همسایه‌هامون دارن میان اینجا.

همسایه‌ها؟ وای، عاشقشونم.

مخصوصاً با این همه پرحرفی و فضولی‌شون.

خیلی باحاله. خیلی آدم‌های باحالی‌ان.

ولی شاید بتونی بهشون زنگ بزنی و بگی یه شب دیگه بیان،

چون امشب اصلاً حوصله‌شو ندارم، می‌دونی؟

- نه! - 'نه'؟

- نه! - این دیگه چه وضعشه؟

نه. بی‌ادبیه. همین الان توی راهن.

- منظورت از 'بی‌ادبی' چیه؟ - این دیوونه‌بازیه.

- فکر کردم قرار بود از اول شروع کنیم. - منم همین فکر رو می‌کردم.

- تو همون حرف قبلی رو زدی. - تو هم همین‌طور.

می‌شه برای این پنجره پرده بزنیم؟

خوشم نمیاد که می‌تونن صاف توی آپارتمانمون رو ببینن.

نه، من روشنش رو دوست دارم.

این ژامبون مخصوص رو گرفتم، می‌دونی که،

چون اون اهل اسپانیاست، واسه همین...

درواقع ژامبون نیست، خامونه.

من نمی‌تونم از این پنیر بخورم؟

لطفاً پنیر رو نخور. خیلی براش زحمت کشیدم.

می‌تونی فقط صبر کنی، بعدش اونا میان،

و تو پنیر می‌خوری،

بعدش می‌تونی بری بالا و علف بکشی.

اگه بذاری، همین‌جا علف می‌کشم.

نه، نمی‌ذارم، چون بوش توی دیوارها می‌مونه.

می‌دونی چیه؟

راستش فکر می‌کنم خیلی باحاله

که امشب میان اینجا.

- چرا؟ - چون...

The Invite subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for The Invite

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left