لومړۍ 200 کرښې.
کاخ الحمرا، اسپانیا
.1501 سال بعد از تولد مسیح
،اسپانیا ثروتمنده .ولی برای قدرت سیاسیش بیم داره
ملکه ایزابلا حکومت هزار سالهی مسلمانها رو سرنگون کرد
و برای حفظ حاکمیتش .باید متحدان کاتولیک داشته باشه
.و انگلستان با فقر مواجه شده
هنری هفتم و ملکه الیزابت خیلی وقته به متحدان ثروتمند نیاز دارن
تا مانع حملهی .فرانسه و اسکاتلند بشن
هر دو معتقدن اتحاد ،برای حل مشکلاتشون حیاتیه
و بنابراین ترتیب ازدواجی بین پسر ارشدشون
،و وارث تاج و تخت تودورها ،شاهزاده آرتور
و شاهدخت اسپانیایی، کاترین آراگون .داده شده
این اتحاد در نهایت کاترین رو .ملکهی انگلستان میکنه
از وقتی کوچیک بوده .وعدهی این رو بهش دادن
ثرنوشت هر دو قلمرو و امنیت اُروپا
به دوش کاترین جوان قرار داره
وقتی کاخ خانگیش رو ترک میکنه
تا سفری دشوار از اسپانیا
به کشتیای که او را به انگلستان میبره .انجام بده
ولی دستیابی به سرنوشت ...خدادادیش هزینهای داره
کاترین نباید دیگه هرگز .سرزمین مادری عزیزش رو ببینه
،عزیزم، همسر عزیزترینم"
.علاقهای قوی برای در آغوش کشیدنت دارم
نامههات خوشحالم کردن
.و اشتیاقت من رو به وجه آورده
،با عجله به پیشم بیا
تا عشق بینمون .باعث شادی و ثمر مناسب بشه
،همسر همایونی دوستدارت
".آرتور - .آرتور -
اعلیحضرت؟
احمقانه است که باور کنم عاشق مردیام
که تا به حال ندیدمش؟
،عاشق خدا هستی
.و اون رو هم ندیدی
امیدوارم خدا جواب نامههام ،به آرتور رو نخونده باشه
.وگرنه فکر نمیکنه خیلی دیندار باشم
.صبح بخیر، مادر
.خوبه
.دیگه باید همیشه انگلیسی حرف بزنی
باید سفرمون به ساحل رو ادامه بدیم .تا به جزر و مد برسیم
.هنوز مسیری خطرناک در پیش داریم
چیشده، مادر؟
این موروهایی که میگن ...تغییر دین دادن
به تنها خدای حقیقی .برعلیهمون برخواستن
.میگن الله ازشون محافظت میکنه
پس امروز با تنها خدای حقیقی ...دیدار خواهند کرد
.و میفهمن در اشتباه هستن
.باهات میجنگم
.وظیفهی تو نسبت به کشورت ازدواجته
.ازمون محافظت کن، کاترین
،تو در انگلستان ...خواهرت در امپراتوری هابسبورگ
از یه حلقهی آهنی کاتولیکی .دور سرزمین مادریمون برای خدا
.سرافکندهات نمیکنم، مادر
.تو از خون منی
.یه دختر حقیقی اسپانیا ...و یه روز
.ملکهی انگلستان
،برای تنها ایمان حقیقی
،شاهتون
...کشورتون
!و من
!اعلیحضرت
.دختر اسپانیا
.ملکهی انگلستان
.همسر شاهزاده آرتور
.دختر اسپانیا .ملکهی انگلستان
.همسر شاهزاده آرتور .دختر اسپانیا
.ملکهی انگلستان .همسر شاهزاده آرتور
.دختر اسپانیا. ملکهی انگلستان .همسر شاهزاده آرتور
!دختر اسپانیا
!ملکهی انگلستان !همسر شاهزاده آرتور
.همسر شاهزاده آرتور .دختر اسپانیا
.ملکهی انگلستان .همسر شاهزاده آرتور
.دختر اسپانیا !ملکهی انگلستان
!ملکهی انگلستان !همسر شاهزاده آرتور
.دختر اسپانیا
.ملکهی انگلستان
.همسر شاهزاده آرتور
کاخ وستمینستر، انگلستان
،درود بر تو ای مریم .پر از نعمت
،خدا با توست
،میان همه زنان تو مبارک هستی
،درود بر تو ای مریم .پر از نعمت
.عیسی میوه درون تو مبارک است
...ای مریم مقدس، مادر خدا
.هنری
خبر گرفتی؟
اولش بهمون میگن برادرش مرده .و مادرش نمیتونه بفرستش
،بعد شاهدخت دچار تب میشه ،و دوباره دیر میاد
و حالا شنیدم یه شورش مورویی .مسیرش رو سد کرده
مطمئنی خدا سعی نداره ازمون دریغش کنه، لیزی؟
خدا تصمیم اون ،و ما رو امتحان میکنه
،ولی به هر تهدید غلبه میشه
پس به نظرم خدا از شاهدختمون محافظت میکنه
.و میارش پیشمون
عروسم راه افتاده، مادر؟
بله، پس باید به منزل ،داگمرزفیلد بری
از راه که برسه به اونجا میره .و میتونید ملاقات کنید
تو همراهم نمیای؟
برادر جدیدت نمیتونه .سفر رو تحمل کنه
ریچارد پول ،مثل همیشه همراهت میاد
.و خاله مگی بهت رسیدگی میکنه
.خواب نداری
دشمنان از هر طرف .احاطهمون کردن
تا وقتی زنگ عروسی به صدا در بیاد ،و اسپانیا متحدمون بشه
...نه پول داریم ...نه
...لشگر برای نجات خودمون
.و تمام اُروپا میدونن
...تا وقتی اون دختر برسه
.از دست رفتیم
...آرتور
،خاله مگیـت چی بهت میگه؟
.میدونی باید بهم بگی - .هیچی نمیگه، مادر -
ممکنه دختر خالهام .از دسیسهها علیهمون باخبر باشه
.بهم اهمیت میده، و فقط همین
.باید هر چی میگه بهم بگی
.خیلیها بر علیهمون هستن
.خدا پشت و پناهت، آرتور
خلیج بیسکی
!اعلیحضرت
بهم بگو، میترسی؟
.تا حالا توی دریا نبودم
.خود خدا من رو به انگلستان فرستاده
.هیچ باد و بارونی جلومون رو نمیگیره
وقتی به عنوان ندیمهام انتخابت کردن بهت نگفتن؟
.وقتی بچه بودم انتخاب شدم
.پدرم مائورو دکاردونس بود
مشاور مادرم .در موضوع مورو
.سفیر
از رسیدنمون خبر آوردید؟
.باد یکم از مسیر خارجمون کرده
.برای شکمتون یه چیزی براتون میارم
.بلند شو
.باعث شرم اینفانتا میشی
.ما در اسپانیا نیستیم
.نگهبانش هستی
.باید خدای اون رو بپرستی
.من به شاهدخت وفادارم
.و خدای من الله هست
.تناقض نیست
.دستهات رو ازم بکش
.من رو میشناسی
.بله
.من از بانوهای کاخ انگلستان خواهم شد
...و تو
.فقط یه سربازی
.یادت باشه
...اسم من
،اویدو
،و یادم میمونه
.بانوی... من
منزل داگمرزفیلد، انگلستان
!آرتور
.سروران
.خاله مگی
.شکارچیهای شجاعم
.آرتور
.آبگوشت خرگوش
.شوهر خاله ریچارد بهشون شلیک کرد
.من تردید کردم
خب، پس برای نجات جون دلرحمی
در حالی که دیگران .در گرفتن جون خیلی سریع هستن
مادرم خیلی بهتون .علاقمنده، خاله مگی
.از این خونه خوشم نمیاد، ریچارد
.میخوام برم خونه
.دلم برای بچهها تنگ شده
.در وستمینستر بهمون ملحق بشن
.چیزی نمونده
...میدونم گالاهاد یه
.حواس اون پسر اصلاً جمع نیست
.به گمونم تو حال و هوای عاشقیه
.نزدیک بود با تیر بزنه به کمرم
پس دختره داره میاد؟
...امیدوار بودم، بعد از این همه مدت - ،اسمش کاترینـه -
،و باید یاد بگیری به اسم صداش کنی، مگی
.به خاطر پسره و بچههامون
.شنیدی آرتور چی گفت
ملکه میخواد گذشته رو .فراموش کنیم
دوست دارم اون دختر اسپانیایی
تو اعماق اقیانوس ،غرق بشه
چون اون علت ،درد و سوگواری منه
.همینطور ملکه الیزابت
ولی تو این زندگی .به چیزی که میخوایم نمیرسیم، ریچارد
مادر شاه به سوثهمپتون میاد .تا همراهیش کنه
شاید شاهدخت ،اینقدر وحشت کنه
.که با اولین جزر و مد به خونه برگرده
سوثهمپتون، ساحل انگلستان
،بچه خسته و گیج خواهد بود
و با دیدن انگلستان .زبونش بند میاد
سفیر از نزدیک بارانداز همراهیش میکنه
تا روی این سکوب .باهام حال و احوال کنه
و بعد به داگمرزفیلد میریم .تا شاهزاده رو ببینیم
.اعلیحضرت
تا وقتی به اونجا برسه .راه و روش انگلستان رو یاد میگیره
،اعلیحضرت هومایونی
.انگلستان
.لینا، بذار بمیرم
.خوبه
.پس لطفاً توقف کنید .همینجا توقف کنید
ولی گروه خوشآمدگویی نزدیک .ساحل سوثهمپتون منتظرمون هستن
.به کاپیتان بگو دستور دادم
No comments yet. Be the first to leave one.