The Wolf (Lang Dian Xia / The Majesty of Wolf / 狼殿下)

The Wolf (Lang Dian Xia / The Majesty of Wolf / 狼殿下)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Wolf E48 DramaDL
د لخوا تبصره AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

تګونه

other
په خپور شو: 2020-12-28
ډاونلوډونه: 15
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

کیفیت سربازامون داره روز به روز بدتر .میشه

این با اون بدنش تونسته ثبت نام کنه؟

خپله، شنیدم از اسبهای جنگی به خوبی .مراقبت میکردی

.ادامه بده

چشم

لباسای لرد چوان کجان؟

.لرد چوان به زمین تمرین اومده

این دو تا لباسو ببر اونور

!بذارید من انجامش بدم

مگه تو نباید به اسبها علوفه بدی؟

!از اونطرف رد میشم

یه سوراخ به این بزرگی رو اینه، اونوقت هنوزم میپوشتش؟

.اون واقعا آدم کم خرجیه

ولی چرا این جدیده با این قدیمیه سایزاشون با هم فرق دارن؟

.این خیلی کوچیکتره

یعنی لاغر شده؟

.به نظر میرسه هنوزم قلبش شکستس

داری از زیر کار در میری؟

!الان به اسبها غذا میدم

.الان بهشون علوفه میدم

الان به اسبا غذا میدم

سوپرایز! خوشحال شدی؟

!یلو باو نا

.متعجب بودم کیه که اینجا دزدکی نشسته

و حالا دیدم که اون تویی

چرا اینجوری لباس پوشیدی؟

چرا دزدکی وارد گردان شدی؟

نگران بودم نکنه بعد از از دست دادن آبجی .جایشینگ از زندگیت ناامید شده باشی

.که جنگ پیش رو روی اخلاقت تاثیر بذاره

.برای همین اومدم پیدات کنم

ولی نگران بودم نکنه سرگرم تمرینات ،نظامی و مبارزه باشی

.و هیچ وقتی برای دیدن من نداشته باشی

.پس، تصمیم گرفتم دزدکی وارد گردان بشم

!من... من نمیخوام اذیتت کنما

فقط میخوام کنارت باشم، و مطمئن .بشم که حالت خوبه

.من حالم خیلی خوبه

.لازم نیست تو نگرانم باشی

!مزخرفه

!تو دو اینچ از سایز کمرت کمتر شده

حتما به خاطر آبجی جایشینگه که روی ،روحیه ات اثر گذاشته

.و خوب غذا نمیخوری

،من از سرباز توی آشپزخونه سوال کردم

اون گفتش که اشتهات کمتر شده، درسته؟

اونی که

درست غذا نمیخوره کیه؟

بخور

.تو وزن کم کردی، تو باید بخوری

.تنهام بذار

اول تو سه لقمه میخوری اونوقت منم .یه لقمه میخورم

فکر کردی خونه خودتی؟

باشه

تا حالا کسی رو ندیده بودم که تو معامله .از من بهتر باشه

.این. این. این

باید همشونو بخوری

.تو ظرفت نباید هیچ غذایی بمونه

.اگر تو بخوری منم میخورم

.این یه دستوره

ما جایشینگ

بهت دستور میدم که همه غذاها رو .تموم کنی

.هیچی نباید تو ظرفت باقی بمونه

.نگو نه

اگر نه، اونوقت منم

.بهت تیراندازی یاد نمیدم

به چی میخندی؟

هیچی

پس

دیدن آدمی مثل تو

.باعث حس درموندگی میشه

،خلاصه اینکه

.تو دیگه لازم نیست این کارها رو برام بکنی

.اینجا یه گردان جنگیه

اینکه یک دختر ظریفی مثل تو توی ،همچین جایی با بقیه معاشرت کنه

.واقعا شرم آوره

...من

،اگر آسیب ببینی

چطوری باید به پادشاه توضیح بدم؟

.به خودت یه نگاه بنداز

.به نظر خسته و کوفته میای

.و دستات هم زخم شدن

تو نگران منی؟

دارم بهت هشدار میدم

،اینهمه مدت که از خونه دورم

.نتونستم حموم کنم

.تمام بدنم بوی بد گرفته

هیچوقت راهپیمایی و تمرینات روزانه ،نداشتم

.و اینهمه راه تو زندگیم نرفتم

،و مجبورم به اینهمه اسب جنگی غذا بدم .و کلی هم لباس بشورم

.الان تمام بدنم پینه بسته

و مجبورم بیرون چادر بخوابم و همچین .هوای سردی رو تحمل کنم

باید نگران ظاهر شدن حیوانات وحشی .باشم

.زندگیم به اندازه کافی سخت هست

،ولی تو نه تنها بهم آرامش نمیدی

.بلکه ازم انتقاد هم میکنی

،شاهدخت

من واقعا به خاطر تمام کارایی که برام .کردی تحت تاثیر قرار گرفتم

واقعا؟

آره

ولی تو دیگه نیازی نیست خودت رو به .خاطر من شکنجه بدی

من وقایع مربوط به ما جایشینگ رو تو .گذشته خاک کردم

.و الان دیگه حالم خوبه

اول بخور

،بعد از غذا

.از یک نفر میخوام ببرتت به خونت

،من نمیرم

مگر اینه اون دو اینچی که کم کردی رو ،برگردونی

من هیچوقت از کاری که میخوام انجام .بدم دست نمیکشم

اول بخور، باشه؟

.اگر تو بخوری منم میخورم

.بزن به بدن

بخور

فکر نمیکنی این خیلی مسخره اس؟

اغراق نیست؟

اون یه شاهدخته، ولی دزدکی اومده .تو گردان جنگی

.حتی سایز لباسای منو چک کرده

بگو، این دیوونگی نیست؟

چطور میتونم به آدم بی ملاحظه ای مثل اون اجازه بدم که از اسبای جنگیم مراقبت کنه؟

.اون ممکنه نقشه هام رو خراب کنه

برای همین یکنفرو فرستادم تا برای .برادر باو نا نامه بفرسته

ازش بخواد که یک نفرو بفرسته تا اونو با .خودش ببره

،مثلا متخصص اسب هستی

.ولی متوجه این نشدی

علوفه تازه؟

.این اواخر هوا رطوبت زیادی داشت

باو نا علوفه رو عوض کرده

تا از بیمار شدن اسبهای جنگی .پیشگیری کنه

.اون خیلی زیرکه

اون مشخصا از قومی اومده که اسبها رو .خیلی خوب میشناسن

به علاوه، علوفه ی تازه از اسطبل فاصله ،زیادی داره

.و اون دختر خیلی ظریفیه

.حتما خیلی سختی کشیده

.باو نا آدم بی پروا و دمدمی مزاجی نیست

اون فقط کار خودش رو به عنوان یک سرباز .انجام داده

تو

.نیت پاک اونو به اشتباه گرفتی

ولی اون توی جا به جا کردن علوفه .خیلی کنده

اگر اسبام از گرسنگی بمیرن، کی پاسخگو میشه؟

یکی رو میفرستم تا سریع بهشون .رسیدگی کنه

الان

جی چونگ در مورد اتفاقی که بین خودش .و باو نا افتاده حرف زد

،من فکر میکنم

،اگر اونا واقعا بتونن با هم باشن

.میتونن کلی با هم بخندن

.تا بحال قدر نمیدونستم

ولی حالا فهمیدم که

این حوادث روزمره لحظات با ارزشی .هستن

من حاضرم

هر کاری بکنم

فقط برای اینکه ببینم تو خوب ،زندگی میکنی

.درست مثل کاری که الان دارم میکنم

یائو جی؟

تو زخمی شدی

.چو یو گوی میخواست منو بکشه

.ولی نذاشتم به خواستش برسه

همونجا بمون، وگرنه خون بیشتری از .دست میدی

.من زخم رو میبندم

.تو برو یکم آب بیار

.و به ما جینگ بگو چند تا گیاه دارویی بیاره

بذار لباساتو در بیارم و به زخمت .رسیدگی کنم

.زخم من خوبه

اون رهبر خشم شبه

ولی حتی متوجه حضور من جلوی در .هم نشد

احتمالا از خیلی قبل تر انرژی حیاتش .رو از دست داده

تو این وضعیت، امکان نداره بتونه به .کسی کمکی بکنه

یائو جی

دنیا وسیعه

یعنی هیچ راه دیگه ای برای نجاتش نیست؟

نه

پس

هنوزم همون دارویی که

چو کوی گرگی رو مجبور به خوردنش کرد داریم؟

من ندارمش

اما نوعی دارو در

کتاب باستانی پیشگوی اعظم قصر .ثبت شده

به طور موقت بدن فرد رو تقویت و .چابکترش میکنه

.ولی بدن رو فاسد میکنه

پدر، چرا یکدفعه ما رو احضار کردی؟

وضعیت اضطراری نظامی به وجود اومده؟

،چیزی که الان گفتی رو

.دوباره بگو

چشم

چو یو گوی از جون من گذشت چون میخواست برای لرد بو پیغامی بیارم

.و این شیء رو بهش بدم

چو یو کوی با دستای خودش این خرمالو .رو تراشیده

اون گفت خرمالو نماینده برادری در .میان شما چهار برادره

و میوه ی مورد علاقه ی لرد بو عه

منظور چو یو گوی این بوده که اون انتظار داره

لرد بو به تنهایی به سویانگ بره و جهت .صلح و عقب نشینی با هم صحبت کنن

و دیگه هیچوقت بین شما برادرا خون و .خونریزی وجود نخواهد داشت

اون میدونه که در گردان جین

.تو و لرد یون نزدیکترین پیوند رو دارین

،حتی اگر یه مراسم هونگمن هم باشه

تو بدون شک خودتو در خطر قرار میدی .و توش حضور پیدا میکنی

،اوه راستی

،اون همینطور گفتش که اگر لرد بو

،تا پنج روز دیگه به اونجا نره

.اون نمیتونه سلامتی لرد یون رو ضمانت کنه

،اگر یه انگشتش به یو جن بخوره

فورا به سویانگ نفوذ میکنم

!و جونش رو میگیرم

.پادشاه جین، ازتون یه درخواستی دارم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left