لومړۍ 128 کرښې.
ایست - جان، باید حرفمون رو بشنوی -
جان؟ از اتحاد؟
صبرکن، فکر کردم اون مثلاً دوستته
بستگی به تعریف آدم از کلمه دوست داره
تعجب میکنم دوستی برات مونده، مییِن
میشه دربارهاش صحبت کنیم؟ مثل آدمهای منطقی؟
.صدای انفجار بزرگی رو شنیدیم باید فکرش رو میکردم
همیشه خوب بلد بودی دردسر پیدا کنی
ما یه چیزی پیدا کردیم، جان
.سلاحی با قدرت چشمگیر !این برتریایه که نیازش داشتیم
این میتونه همهچیز رو تغییر بده
بهت لطف میکنم و میذارم از همون راهی که اومدی، بری
ولی... هوم
!مییِن
!آلاسی
از چیزی که یادم بود خیلی قویتر شدی
گفتی هیچوقت بر نمیگرده
منم بهت گفتم که بر میگرده
واسه شام به دهکده میاد، درسته بابا؟
باشه. آزاد
!آره! تو حرف نداری
!ملکه جانوران برگشته
ملکه جانوران؟
نپرس
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
میخوای استراقسمع کنی؟ - اونقدر تابلواَم؟ -
بیا بگیم باید روی تکنیکت کار کنی
،ولی میفهمم ...خیلی وقته که در تلاشم بابام رو قانع کنم
تا بذاره وارد جلسات شورا بشم
من هلنا هستم - دوستِ مییِن -
،و نگران نباش
چیز باحالی رو از دست ندادی
،ولی اگه من مییِن رو بشناسم
بحثشون شروع میشه ...تا سه، دو
.نِروا فکر میکنه ما ضعیف هستیم ولی اون یه مزیته
،با این سلاحی که داریم ...میتونیم الان حمله کنیم و
به حرفم گوش نمیدی
اتحاد در اون نبرد مُرد
،مردمم و آلاسی الان تنها نگرانیِ من هستن
جنگجوی درندهای که زمانی میشناختم کجاست؟
...من ما نمیتونیم گمراه بشیم
نِروا بالأخره سراغ همهمون میاد
اون موقع چه بلایی سر مردمت میاد؟
چه بلایی سر دخترت میاد؟
تو چند وقته که اینجایی؟ - نمیدونم -
خیلی از مدت رو بیهوش بودم
روزها تمایل دارن باهم عجین بشن
،بابام میگه هر روز یه نعمته
...ولی فکر کنم فقط واسه این میگه
تا کارهای روزمره کمتر کسلکننده بشن
ممنون که جان رو قانع کردی تا ما رو به دهکدهتون ببره
خیلی متقاعدکننده بودی
واسه اولین بار تو عمرش، گوش کرد
خب، معلومه خیلی بهت اهمیت میده
،آره، در جایی که هر کدوم ازش اومدیم از خودمون خانواده داشتیم
،وقتی تازه اینجا بیدار شدم ...توی
توی وضعیت خیلی تاریکی بودم
،بعدش جان پیدام کرد و وضعیت رو خوب کرد
الان تحت هر شرایطی، پدرمه
...ولی کاش میتونست ببینه
که دیگه اون دختربچهی ترسیده نیستم
میخوای نگهش داری؟
همیشه شادم میکنه
و فکر کنم از تو خوشش میاد
!خیلی
ممنون هلنا
!اوه. رسیدیم
«ترجمه از «امیرعلی ::. illusion .::
خونهایم
آب و غذا برای جانوران
دیدبانهای شرقی برگشتن؟
!هلنا، اینجا رو باش واقعاً فقط مهربونهای غولپیکرن
از همینجا خوب میبینم، ممنون
هوم. هوم
دلش برات تنگ شده - منم همینطور -
سلام، دوست قدیمی
خیلی خفنه، نه؟
،هنری طراحیشون کرده اون یه مخترعه
ولی مییِن و اون، باهم کنار نمیان
آلاسی! واسه اون پَرهسر که اونجاست زین بیار
اوهوم
تو اینجا چیکار داری؟
.آروم باش هنری یه چیزی هست که باید دربارهاش بحث کنیم
یه سلاح اتحاد رو بازسازی نمیکنه
این سلاح چرا
کافیه. ارشدها رو جمع میکنیم
شاید، بهتره که تنهایی انجامش بدم
هوم
چشم... چشمهاش رو معاینه کن
.مردمکهاش گشاد شده لعنتی، داره تو تب میسوزه
خاوا؟
داره چه بلایی سرشون میاد؟ - مالاریاست -
نمیدونیم چی باعث بیماریشون میشه
از همدیگه نمیگیرن
.اولش یه سرفه، بعدش نفسنفس میزنن ...بعدش
اون پارچه رو بهم بده
دیگه نیست
شورا داره اشتباه میکنه، جان
،وقتِ اقداماتِ ناقص به سر رسیده
نِروا میدونه ما عتیقه سبز رو داریم
این مشکلات رو باید اینجا حل کنم، مییِن
میلِ تو برای انتقام باید صبر کنه
خاوا نشونم داد چطوری دارو درست کنم
از کجا میتونیم بیشتر بیاریم؟
...مواد تشکیلدهنده ضروریش، گلهای آبیه
که قبلاً در شیبهای کوهستانی نزدیک اینجا رشد میکرد
،ولی پرنده کبیر
حاکم کوهستان، از اون موقع همه رو بلعیده
پرنده کبیر؟
،پرنده بزرگ بدجنسه ...و تخمِ آبی میذاره و
آبی؟ مثل گل؟
تخمهاش همین اواخر این رنگی شدن؟
باید یکی از اون تخمها رو بیاریم
،میدونم عجیب به نظر میاد
...ولی پرنده کبیر ممکنه خواص دارویی
...گلِ آبی رو به تخمهاش منتقل کرده باشه
از طریق انتقال نشانهای اِپیژنی
تخم میتونه بیمارها رو درمان کنه - !پس بریم دنبالش -
مسیر... خطرناکیه
راست میگی، جان
...نِروا مثل داسی که به علفِ تابستانی بزنی
،ما رو ریشهکن میکنه اگه این بیماری رو متوقف نکنیم
!خبر آوردم. قبیلهمون با مهاجمان میجنگه
چه کسی با ما میاد؟ رهبرتون کجاست؟
رهبرشون منم
.الان وقتشه. باید زمینمون رو پس بگیریم به جنگجویان باتجربه نیاز داریم
.خوب میدونم چی نیاز دارید ولی وظیفه من در قبال مردممه، ماتو
ما مردمت نیستیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.