YOU

YOU (You)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

5 فصل

د خپرونې معلومات

You S05 Full Season
د لخوا تبصره Milvd

تګونه

other
په خپور شو: 2025-08-25
ډاونلوډونه: 56
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMovieZ@

: گذشت "You" آنچه که در سریال

‫جو ، متأسفم. دارم از شهر میرم. ‫ممنون بابت همه‌چی. برانته

‫با من به‌هم زدی؟

‫کِلِیتون هم اونجاست؟ ‫اذیتت که نکرده؟

‫- شاید بهتره که برم ‫- نه ، لطفا نرو

‫قراره طلاق بگیرم. ‫اگه فقط و فقط تو باشی چی؟

‫راجبه بابام اینجوری حرف نزن

‫دوست‌پسر سابق پلشتت از کجا پیداش شد؟

‫- خدای من ‫- دستت رو بکش ، پسر!

‫خدای من!

‫برانته ، باید همین الان بریم

‫تو برام پاپوش دوختی؟

‫منو فریب دادی؟

‫الان نمی‌تونم از شهر خارج بشم

‫- حتی به خاطر من؟ ‫- حتی به خاطر تو

‫اذیت نکن ، انقدر مثبت نباش

‫- مثبت؟ چرا مثل مامان‌بزرگم حرف میزنی؟ ‫- اوچ

‫پس چی شد می‌گفتی لحظه رو دریاب؟

‫اسمش مسئولیت‌پذیریه. ‫باید وظایف کمک‌استادی‌مو انجام بدم

‫به شاگردهات بگو عاشق شدی. ‫اگه جیم بزنی درک می‌کنن

‫نمی‌تونم جیم بزنم

‫خب ، اگه جواب نه رو قبول نکنم چی؟ ‫اونوقت چی میشه؟

‫دارم می‌دوئم به جلسه با یه دانشجو برسم. ‫باید برم

‫- اون‌ها می‌تونن...صبر کنن! ‫- نه ، جدی‌ام. همین الان هم دیرم شده

‫میشه لطفا به جو بگی که من باید برم؟

‫اون الان مالِ منه ، جو. بای‌بای

‫باشه ، خداحافظ

‫« ترجمه از : مـحـمـدعـلـی و امـیـر » ‫.: H1tmaN & mml.moh :.

‫فکر می‌کردم عشق رو می‌شناسم

‫اما این چیزی‌‌ـه که برای من نقشه کشیدی...

‫از همون اول ، برانته

‫لوئیز. هر اسمی که داری

‫هر چی بین ما بود...

‫دروغ بود

‫خیلی قشنگ منو فریب دادی

‫دیوونه‌ام کردی ، بکن توش!

‫- کاری کردی فکر کنم باید تو رو نجات بدم ‫- گفتم ساکت شو!

‫- هی! ‫- خدای من

‫دستتو بکش!

‫و حالا حرف من در مقابل حرف توئه

‫فعلا وکیل‌های کِیت ‫منو به قید وثیقه آزاد کردن

‫روش سنتی لاک‌ووده

‫«خفه‌اش کن. از داخل حل‌وفصلش کن»

‫تو

‫تو درست شبیه برانته‌ای هستی ‫که فکر می‌کردم می‌شناسم

‫اما تو عین اون نیستی. ‫تو یه آدم مارموزی

‫و من هیچی نمی‌دونم

‫ممنون

‫دوست‌های تو داستان به‌شدت غیرقابل‌باوری ‫رو تعریف می‌کنن

‫میگن اومدی نیویورک ‫تا جو گُلدبِرگ رو به دام بندازی

‫حقیقت داره؟

‫آره

‫چرا؟

‫ما خواهان اجرای عدالت ‫برای گوئيِنويِر بِک بودیم

‫اونو می‌شناختی؟

‫تو یه‌جور خاصی ‫وارد روح و روان شخصیت‌هات میشی

‫حتی شخصیت‌هایی که اصلاح ناپذیر به نظر میرسن

‫انگار...

‫همدردیِ افراطیه

‫واقعا تاثیرگذاره

‫اوه. این...خیلی خوبه

‫نه. ازت خواهش می‌کنم ‫تعریف‌های منو کمرنگ جلوه نده

‫فقط بگیر بشین و قبول کن ‫که از نظر من تو کاربلدی

‫خیلی‌خب. باشه

‫آم...ممنون.

‫عه. جز یه چیزی

‫ارجاعت به نمایش‌نامه خانه عروسک؟ واقعا؟

‫از خانه عروسک خوشت نمیاد؟

‫یه اثر جریان‌ساز فمینیسته

‫خیلی‌خب ، نه. یه مرد اونو نوشته

‫که اسم خودش رو انسان‌گرا گذاشته

‫تو رو به چالش می‌کشم تا چیزی رو پیدا کنی

‫که از دیدگاه یه زن واقعی باشه

‫چالش پذیرفته شد

‫خدای من. ‫واقعا یادت بود پسش بدی؟

‫آره. اون...اون گروگان محبوبم بود

‫اما الان پسش میدم

‫می‌دونی ، هیچ‌کس مثل تو ‫از من در قامت نویسنده حمایت نکرد

‫دست بردار

‫جدی میگم. قبل از اینکه آشنا بشیم ،

‫فکر می‌کردم اشتباه بزرگ و احمقانه‌ای ‫مرتکب شدم که اومدم اینجا ،

‫دارم...نویسندگی خلاقانه انجام میدم ، ‫و جدا تو فکر بودم کنار بذارم

‫ولی تو منو دیدی

‫و آم ، فقط...

‫می‌خوام بدونی که برای من خیلی ارزشمنده

‫یه‌جوری صحبت می‌کنی ‫که انگار می‌خوای خداحافظی کنی

‫آره ، دارم...دارم انصراف میدم

‫چی؟

‫مامانم. اون... ‫اون حالش بدتر شده

‫خدای من ، لوئیز. خیلی متاسفم

‫نمی‌تونم اینجا باشم

‫توی نیویورک دارم اون حس‌وحال دخترونه‌ی هنری ‫و باکلاس که همیشه آرزوشو داشتم رو تجربه می‌کنم

‫وقتی اون...

‫توی خونه رو به موته

‫باید برگردم اوهایو

‫می‌تونی انتقالی بگیری ‫و نویسندگی خلاقانه رو اونجا ادامه بدی

‫میرم سر شغل سابقم توی دندون‌پزشکی

‫خب ، پول احتیاج داریم

‫نظر مامانت چیه؟

‫نظر خاصی نداره

‫هر کاری لازمه برای خانواده‌ات انجام بده

‫ولی باید عشق و علاقه‌ات رو حفظ کنی

‫خودم شاهدم وقتی میای سر کار ‫چقدر سرزنده و شاداب هستی

‫دوست ندارم دستش بدی. ‫از ته دل میگم

‫آره ، می‌فهمم

‫خوبه

‫«من پرنده نیستم و هیچ توری ‫نمی‌تونه من رو به دام بندازه

‫من یک انسان آزاد هستم و اختیارم دست خودمه ،

‫که می‌دونم باید ازت دل بکنم

‫بِک.»

‫فقط می‌تونیم آرزو کنیم آثارمون مثل برانته ‫ماندگار و ورد زبون همه بشه

‫اینو داشته باش تا منو فراموش نکنی

‫سلام ، مامان. حالت چطوره؟

‫عالی‌ام

‫اوه. خودم می‌تونم ، عزیزم

‫خودم میریزم ، مامان

‫اینو دیدی؟ خیلی ناراحت‌کننده‌ست

‫جنازه در ملکِ دکتر نیکولاس آنجِوین ‫پیدا شده است ،

‫تراپیستِ ساکن نیویورک

‫چرا جنازه‌اش توی حیاط پشتی شما ‫دفن شده بود ، دکتر؟

‫منابع هویت قربانی ‫را گوئيِنويِر بِک اعلام کردند ،

‫دانشجوی فارغ‌التحصیل‌شده ‫و گفته می‌شود یکی از بیماران دکتر آنجِوین بوده است

‫- رئیس‌پلیس در این مورد سکوت کرده است... ‫- لوئیز ، چی شده؟

‫نتونستم با مرگِ بِک کنار بیام

‫وقتی کتابش منتشر شد ، ‫راهی بود برای اینکه از دستش ندم

‫«بگو دوستش داری. تشکر کن

‫هر چیزی بگو ، جز حقیقت

‫اگه تو نتونی اون رو دوست داشته باشی چی؟»

‫اوه ، بِک

‫شخصیت نورا در نمایش‌نامه‌ی ایبسن شجاع بود ، ‫تونست توی چشم شوهرش نگاه کنه

‫ارجاع به نمایش‌نامه خانه عروسک؟ واقعا؟

‫اما عجیب بود

‫انگار بخش‌هایی از کتاب رو اون ننوشته بود

‫پیش‌نویس کتاب بِک بعد از مرگش ‫به‌صورت ناشناس ارسال شده بود

‫کی فرستاده بود و چرا؟

‫پلیس جوابی برای این سوال نداشت

‫پس یه‌کم رفت رو مخم

‫روزها ، میرفتم سر کار ، ‫از مامانم مراقبت می‌کردم

‫و شب‌ها ، توی اینترنت دنبال اطلاعات بیشتر می‌گشتم

‫برای پایان. برای یه چیزی

‫فهمیدم فقط من نبودم ‫که به قتل بِک شک کرده

‫" مظنون‌های دیگه؟؟؟ شاید همسر دکتر نیکی؟ ‫ یه شخص دیگه؟ (بی‌دلیل نیست کلیشه‌ست) " دوست‌پسر نداره؟

‫ " راستش ، بِک کمک‌استاد من توی دانشگاه بود. ‫با یه نفر به اسم جو قرار می‌ذاشت "

‫این‌طوری با بقیه آشنا شدم

‫ " دام‌استراک درخواست چت با شما را دارد "

‫ " پستت رو دیدم. ‫میشه بیشتر درباره گوئيِنويِر بِک بگی؟ "

‫سلام

‫دوستان ، ایشون برانته‌ساروس۲۵۴۴ هست

‫بـ...برانته تنها کافیه

‫آ ، شما دام هستی؟

‫می‌تونی دامینیک صدام بزنی. ‫کِلِیتون و فینیکس هستن

‫کِلِیتون. قربانی؟

‫شما چطوری همدیگه رو می‌شناسید؟

‫خب ، من و فینیکس ‫توی اینترنت آشنا شدیم

‫سر این مسئله

‫که خانواده‌های جفت‌مون به خاطر سیستم قضایی ‫زندگی‌شون‌ به خاک سیاه نشست آشنا شدیم

‫هر دوی ما این... ‫باید یه کاری می‌کردیم

‫به یکی کمک کنیم ‫وقتی هیچ‌کس به ما کمک نمی‌کرد

‫بعدش با کِلِیتون آشنا شدیم

‫همین الان دارن پوست باباشو می‌کنن

‫بابات کیه؟

‫نیک آنجِوین

‫دکتر نیکی

‫خدای من. حالت خوبه؟

‫معمولا این سوال رو اول از همه نمی‌پرسن

‫مامانم خیلی به‌هم‌ریخته‌ست

‫مجبور شدم همه اکانت‌هام رو حذف کنم ‫چون مردم مدام خانواده‌ام رو اذیت می‌کردن ،

‫دنبالمون می‌کردن

‫فامیل‌مون رو عوض کردیم ‫تا دست از سرمون بردارن

‫وحشتناکه. متاسفم

‫خب ، برانته ، چی باعث شد ‫به ساب‌رِدیت ما بیای؟

‫فکر کنم ، آم...

‫فقط می‌خواستم درک کنم

‫داشتم کتاب بِک رو می‌خوندم ، ‫رویِ تاریک عشق و...

‫یه‌سری چیزهایی بود ‫که به نظرم درست نمیومد

‫احساس کردم شاید خودِ بِک ‫کل کتاب رو ننوشته. انگار...

‫شاید یه نفر دیگه تمومش کرده

‫ته به‌گاییه

‫ببین...میرم سر اصل مطلب

‫ما فکر می‌کنیم دوست‌پسرش اونو کشته

‫می‌دونی ، من نوارصوتی ‫جلسات تراپی بابام رو دارم

‫غیراخلاقیه. موافق نیستیم

‫صبر کنید ، جلساتِ بِک؟

‫آره. خب ، در این مورد حرف میزنه ‫که با دوست‌پسرش ، جو ، به مشکلات بزرگی برخورده

‫ولی چیزی که نظر منو جلب کرد ، ‫یه بیمار دیگه بود ، به اسم پائل براون

‫همه اطلاعاتی که به مطب بابام داده ‫الکی و جعلی بوده

‫صبر کن ، تو... ‫فکر می‌کنی دوست‌پسر بِک

‫با یه هویت جعلی دکتر نیکی رو می‌دیده؟

‫دیوونه‌واره ، نه؟

‫به دیوونگی اینه که فکر می‌کنی ‫یه نفر دیگه کتاب بِک رو تموم کرده؟

‫بیشتر توضیح میدید؟

‫خب تو و دوست‌هات فکر می‌کنید ‫دکتر آنجِوین بی‌گناهه؟

‫پلیس آدم اشتباهی رو دستگیر کرده؟

‫اینطور فکر می‌کردیم که... ‫که جو آدم‌های زیادی رو فریب داده

‫بر اساس چندین سال... ‫پیگیری شایعات

‫و پست‌های فضای مجازی و آرشیو اخبار

‫و...

‫می‌خواستیم دستِ... ‫می‌خواستیم ذاتِ واقعیشو نشون بدیم

‫اونوقت ذات واقعی اون چیه؟

More Farsi Persian subtitles for YOU

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left