لومړۍ 200 کرښې.
دل باید خود را به تنهایی در برابر نیستی حاضر کند،
و تنها باید در تاریکی با صدای بلند بتپد
کتاب لذتها
فقط یک اثر قویتر
ضعیفتر را شکست میدهد.
تا زمانی که انسانها زندانی احساسات خود هستند،
با یکدیگر درگیر میشوند،
در اختلاف با خودشان.
اما. . (اما)
ذهن ما. .
بنابراین میتواند چیزها را بشناسد. .
وقتی این نوع عملیات انجام میشود.
بنابراین، مردان فقط میتوانند آزاد باشند
وقتی که توانایی عمل کردن را از خود سلب میکنند.
این زمانی است که CONATUS شما
با اثرات فعال تعیین میشود.
در خاتمه،
وجود داشتن خیلی خارقالعاده است
که اگر آگاهی از این هستی چند ثانیه بیشتر طول میکشید،
دیوانه میشدیم.
راه حل این پوچی به نام «من وجود دارم»
دوست داشتن موجود دیگری است
که ما درک میکنیم او وجود دارد.
سلام، زی، آب نیست. میدونی چه اتفاقی داره میافته؟
مخزن آب در دست تعمیر است.
یه تابلو تو آسانسور نصب کردم.
مزخرفه.
سلام، خواهر. (Hey, saba.)
سلام، داشتم میرفتم بیرون.
برای کریسمس نیامدی.
داشتم فکر میکردم باهات حرف بزنم.
نمیتونم، دیوی. دارم میرم.
حتماً کلی وسایل مامانی اونجا هست، درسته؟
نمیدانم.
آپارتمان قشنگه؟
واقعاً بزرگ است.
بابا گفت منظره خیلی عالیه. میتونم ببینمش؟
هر وقت که بخوای میتونی بیای اینجا.
حالا نشونم بده. لپتاپ رو بچرخون.
نمیتونم، دیوی.
بهت گفتم که یه قرار ملاقات دارم.
با کی میری بیرون؟
خداحافظ، دیوی.
تو بینقصی، لوری.
من به کسی نیاز دارم که بدیهیات را ببیند
به عنوان چیزی کاملاً خارقالعاده.
سلام؟
اولیس؟
من که نمیتونم برم.
نه. . (No.)
این هیچ چیز فیزیکی نیست.
چرا به اینجا نقل مکان کردی؟
حومه شهر پر از مدارس ابتدایی است.
میخواستم آزادی بیشتری داشته باشم.
که بدون ایجاد سر و صدای زیاد در آنجا غیرممکن است.
برادرهایم واقعاً کنترلگر هستند.
آره، شرط میبندم.
برای مجموعه شما.
از کجا فهمیدی که من یکی دارم؟
خودت بهم گفتی.
ببخشید، داریم تعطیل میکنیم. - ممنون، دیهگو.
انگار زمان کنار تو سریعتر میگذرد.
این دیگه کلیشهای شده.
باید بریم خونه من؟
من که نمیتوانم.
من یک قرار ملاقات دارم.
باید میدونستم، تو دوست پسر داری.
خیر.
این که نیست.
شب بخیر.
میتونم یه سفر دیگه بهت پیشنهاد بدم.
ترجیح میدم تاکسی بگیرم.
اونجا یه ایستگاه تاکسی هست.
متشکرم.
لومینسانس
بخور. .
به میوههای بازار نگاه کنید.
به چهره مردم نگاه کن. .
عشق. . (عشق)
نفرت.
داشتن ناشناختهها و احساس رنجی غیرقابل تحمل.
«قهوه دم کن.
«به موسیقی گوش دهید.
«دست نگه دارید.
«درست بگو. اشتباه کن.»
«تسلیم کسی شو که ادعا میکند.
«زن باش.
«خود را شریف کردن.
به پوچیِ شرایط من بخندید.»
«بخور. به قیافهی مردم نگاه کن.»
«عشق. نفرت.»
«به میوههای بازار نگاه کنید.
«به دریا قدم بگذار.
«راست باش.
«اشتباه کن.
«به پوچیِ شرایط من بخند.
«حق انتخاب داشته باش.
«چارهای ندارم... - چارهای ندارم!»
همین و بس.
میخواهم فهرست خودت را در دفترچههای خوشنویسیات بنویسی.
با یک نامه بسیار زیبا.
خوشنویسی چیست؟
شما در حال نوشتن روی یک دفترچه خوشنویسی هستید.
من! - بله، سونیا.
آیا میتوانم در مورد لباسهای کارناوال بنویسم؟
بله. اما فقط روی خرید تمرکز نکنید.
میخواهم از دنیای مادی فراتر بروی.
هیولاها؟
هیولاها.
رویاها.
احساسات.
همین الان میتوانید شروع کنید.
اتو. .
لیستت رو شروع کردی؟
خوب.
مرد خردمند
بیا دوباره از نو شروع کنیم.
چرا اینجا هستی؟
به معنای اگزیستانسیالیستی؟
از آنجایی که شما یک فیلسوف هستید.
من اینجام چون عاشق این بارم.
چرا اینجا در برزیل هستی؟
آیا گذشته من برایت جالب است؟
آیا آن حکیم بزرگ هرگز از خودش سخن نمیگوید؟
آیا از افتادن از جایگاه خود میترسید؟
اولین باری که دیدمت. .
از قبل میدانستم که از تو خوشم خواهد آمد.
یادته؟
من به یاد دارم.
به زور گذاشتی حرف بزنم.
اما بعد خیلی زود متوجه شدم
که روحی در سایه داری
توسط دود غلیظ. .
تمیز کردنش سخته.
فکر میکنی همه چیز را میدانی.
ببخشید، من پروفسور هستم.
روزی که ارزش خودم را از دست بدهم، به دردسر میافتم.
برای قوی ماندن. .
هیچ حس شرم و حیایی ندارم،
برخلاف تو.
اما تو هنوز از گذشتهات حرف نمیزنی.
من تعجب میکنم که چرا.
شاید. . (شاید)
من یکی ندارم؟ نمیدانم.
من توسط پدربزرگ و مادربزرگم بزرگ شدم.
من به عنوان استاد مدعو به اینجا آمدم و دیگر هرگز برنگشتم.
شبیه آدمهای قرن پیش شدی.
تو منو یاد پدرم میندازی.
شاید من آدم قدیمی و از مد افتادهای باشم.
با وجود اینکه ۲۰ سال در برزیل زندگی کرده،
دیانای من از بوئنوس آیرس است.
من جنسیتزدهام، مغرضم. .
خودمحور. .
اما من واقعاً از تو خوشم میآید.
من باید برم. - دوباره؟
میخواستم بمانم. .
اما من باید بروم.
لوری، تو باید بیشتر به آدمها اعتقاد داشته باشی.
همه چیز خوب است.
لورلی، تنها به خانه برگرد.
تو آزادی.
برو.
دیوید!
سلام.
سلام.
دوباره غیب شدی.
ما نگران بودیم. شما چیزی به ما نمیگویید.
حداقل پیرمرد خوشحال خواهد شد که تو دوست پسر داری.
اون دوست پسر من نیست.
اگه جای تو بودم، بهش وابسته میشدم.
با وجود آرایشت، معلومه که سی سالگی رو رد کردی.
ای احمق.
میخوای مادر پیر بشی؟
ترجیح میدهم این کار را انجام دهم تا اینکه دانشگاه را رها کنم
و در حالی که شوهرم به ریودوژانیرو میدود، از بچهها مراقبت کنم.
دلم برای حس شوخ طبعی ات تنگ شده بود.
اینجا.
قشنگه.
ممنون، داداش گلم.
خب، به جز تدریس چه کار دیگری انجام میدهید؟
برای امرار معاش؟
من یک معلم تمام وقت هستم.
شما دو تا آیندهای دارید.
صبح بخیر.
وای، رفتی خرید.
یخچالت خالی بود.
برامون املت درست میکنی؟
میز رو میچینی؟
آیا برادر شوهر تخم مرغ دوست دارد؟
بهت که گفتم اون فقط یه همکاره.
او هرگز اینجا نبوده است.
دوستت چی؟ - اون هم هیچوقت اینجا نیومده.
من قبلاً او را فرستادهام برود.
دیوید. .
بله؟
تو میتونی هر کسی رو که بخوای به دام بندازی،
اما من شریک جرم تو نخواهم بود.
باشه؟
کف اینجا خراب است.
حالا متن دیگری از زنی که به دور دنیا سفر کرد را میخوانیم.
No comments yet. Be the first to leave one.