Blood & Treasure

Blood & Treasure

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Blood and Treasure S02E09 1080p WEB H264-GGEZ
Blood and Treasure S02E09 720p WEB H264-GGEZ
Blood and Treasure S02E09 1080p WEB H264-GLHF
Blood and Treasure S02E09 720p WEB H264-GLHF
Blood and Treasure S02E09 WEBRip x264-ION10
د لخوا تبصره thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

تګونه

web
1080
720p
720
webrip
x264
BRip
په خپور شو: 2022-12-27
ډاونلوډونه: 39
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫من دنی مک‌نامارا هستم

‫قبلاً واسه اف‌بی‌آی کار می‌کردم

‫منم لکسی وزیری هستم

‫قبلاً دزد بودم

‫ببخشید، شاه‌دزد

‫بعد از حمله به واتیکان توسط...

‫گروهی اسرارآمیز به رهبری...

‫کسی که به خودش میگه خان بزرگ، ‫به شکار گنج برگشتیم

‫دنبال یه عتیقه‌ی باستانی مغول...

‫به اسم درفش روح می‌گرده

‫که به اسم روح چنگیز خان هم می‌شناسنش

‫و در راه رسیدن به اون...

‫از خودشون نابودی به جا می‌ذارن

‫پس به نظر میاد به عهده‌ی ماست...

‫که با پیدا کردن درفش جلوشونو بگیریم

‫قبل از اونا

‫آنچه گذشت

‫می‌تونم جلوی خونریزی رو بگیرم، ‫ولی اگه هرچه سریع‌تر...

‫نرسونیمش بیمارستان، خیلی سریع ‫اوضاع می‌تونه خراب بشه

‫زنگ می‌زنم به پلیس

‫شبی که به واتیکان حمله شد، ‫من اونجا بودم

‫واتیکان و سی‌آی‌ای با هم...

‫به عنوان یه گروه به اسم ‫آرکینوم گلادیو کار کردن

‫فکر می‌کردن می‌تونن با یه حرکت شمشیر...

‫جنگ سرد رو به پایان برسونن

‫با کشتن کل انسان‌های جهان کمونیست...

‫با یه طاعون طراحی‌شده

‫تو از روز اول عمرت گند به بار می‌آوردی

‫- کیت، بیخیال ‫- چه اتفاقی افتاد، دواین؟

‫از پسش بر نمی‌اومدی؟

‫سی‌آی‌ای تو رو فرستاده ‫که منو به خدمت بگیری...

‫- که هکشون کنم؟ ‫- فقط باید سیستمشون تست بشه که مطمئن بشیم

‫- چه اتفاقی داره می‌افته؟ ‫- به لطف تو...

‫داریم تک‌تک هکرهای کلاه‌سفید کله‌گنده رو ‫در سرتاسر دنیا حذف می‌کنیم

‫یکی توی واتیکان داره هرچی که ‫مربوط به...

‫آرکینوم گلادیوئه رو پاکسازی می‌کنه

‫و حالا این مسئله شامل تو هم میشه

‫برمی‌گردم به رُم که بفهمم کار کیه

‫ما دنبال یه درفش روح...

‫به اسم روح چنگیز خان می‌گردیم

‫من درفش رو با یه راهب روانه‌ی شمال کردم...

‫که اونو به مغولستان برگردونه

‫- اسمشو یادته؟ ‫- گِن هوانگ

‫نه، نه، نه

‫اون یه بطری 600 دلاری مشروبه ‫که داری می‌دزدیش

‫دزدی نیست که، قرض گرفتنه

‫عه، ببخشید. متوجه نشده بودم که دارم ‫با لکسی صحبت می‌کنم

‫شاو، می‌دونی که پسش میدم. فقط...

‫به وینس احتیاج دارم که کمکمون کنه ‫یکی رو پیدا کنیم

‫پس چرا مثل یه آدم بالغ ‫با پول دستمزدشو نمیدی؟

‫کارت‌های اعتباریمو تا آخر استفاده کردم

‫شکار گنج با هزینه‌ی شخصی پر خرجه

‫آره. واسه من پر خرجه

‫این دفعه وینس رو فرستادی ‫کیو برات پیدا کنه؟

‫گن هوانگ

‫یه راهب چینی که درفش رو از لائوس برداشت...

‫و قول داد که اونو به مغول‌ها برگردونه

‫ولی وقتمون داره تموم میشه

‫آخه سایمون گفت ایل داره نقشه‌ی ‫یه حمله‌ی بزرگ رو...

‫تا چند هفته دیگه موقع سال نوی چینی می‌کشه

‫حالا که صحبت از سال نوی چینی شد...

‫- رابطه‌ات با لکسی در چه حاله؟ ‫- عالیه

‫کی فکرشو می‌کرد که سقوط با هلیکوپتر ‫توی لائوس...

‫باعث میشه با طرف مقابل صمیمی‌تر بشی؟

‫صبر کن ببینم، این چه دخلی ‫به سال نوی چینی داره؟

‫هم‌زمانی

‫دنبالم بیا

‫در مسیر خودشناسی...

‫وارد فرهنگ‌های مختلف شدم

‫به خصوص این

‫زودیاک چینی

‫هر سال مربوط به یکی از این حیواناته...

‫و بعد چرخه تکرار میشه

‫و تو دوست من، توی سال موش زاده شدی

‫موش

‫عالیه

‫ولی آدم نباید توی سالی که مربوط به ‫حیوون تولدشه...

‫نباید تغییرات بزرگ انجام بده. نحسی میاره

‫پس اگه می‌خوای خواستگاری کنی، بهتره که...

‫قبل از سال نوی چینی این کارو کنی

‫بهت برنخوره شاو، ولی...

‫من چندان به نحسی اعتقاد ندارم. ‫چه شرقیش، چه غربیش

‫اخیراً برای خرد و دانایی مردمان باستان ‫احترام خاصی قائل شدم

‫امروز هم دو بار حرف سال نوی چینی شد

‫دفعه‌ی دومش خودت مطرحش کردی

‫همزمانی

‫فقط بهش فکر کن

‫لازم نیست قانعم کنی. از قبل قانع شدم

‫فقط کاری به این مهمی خیلی زمانش حساسه

‫چه کار مهمی؟

‫داشتم... می‌دونی، شاو داشت...

‫بهم می‌گفت بهترین زمان برای ‫آب دادن به ارکیده کِیه

‫عه

‫به گمونم خیلی خوبه که تو انقدر...

‫دروغگوی افتضاحی هستی

‫عه، چه خوب. جفتتون اینجایید

‫خب، خب. ریس یاغی برگشته

‫قصد داری دوباره آدم‌ربایی خودتو جعل کنی؟

‫- خیلی‌خب، حقم بود اینو بهم بگی ‫- تنهایی فهمیدی؟

‫شاو، بابت حرفی که سری آخر ‫بهت زدم متأسفم

‫اگه آدم حقیری جای من بود، ‫پرتت می‌کرد بیرون

‫ولی به نظر من گذشته‌ها گذشته

‫از اونجایی که آدم باشعورتری‌ام

‫ممنون

‫بخشش کارمای خوبی به همراه داره

‫خردی که از مردمان باستان یاد گرفتم

‫بهتره بهشون بی‌توجهی نکنیم

‫شنیدیم که چطور به شکل متقابل...

‫اون و چاک رو بازجویی کردی

‫یعنی کیت، خدایی چقدر ناشایست

‫- تو منو با شوکر زدی و دزدیدی ‫- کیت...

‫چیزی که پیدا کردی رو نشونش بده

‫صبر کن ببینم، چی؟

‫می‌دونستی که قراره بیاد؟

‫می‌خواست شخصاً بهت توضیح بده

‫جان من؟

‫به یه پایگاه سی‌آی‌ای توی مانیل...

‫واسه یه گزارش فراخونده شدم...

‫بعد از اینکه بهترین ‫کلاه‌سفیدای دنیا کشته شدن

‫منظورش هکرای کلاه‌سفیده

‫آره. به طور دقیق بگم، گروهی که ‫از ساختارهای حیاتی محافظت می‌کردن

‫همه توی یه روز در سرتاسر دنیا کشته شدن

‫خان سپرهای سایبری دنیا رو ضعیف کرد

‫می‌خوام سی‌آی‌ای رو برگردونم به بازی...

‫که کمکمون کنه درفش رو پیدا کنیم

‫تو که گفتی خان به سی‌آی‌ای نفوذ کرده

‫واسه همینم توی مانیل بودم

‫سازمان یه تحقیقات کامل به عمل آورد...

‫و فقط یه عامل خراب پیدا کرد

‫ناظر خان که کشته شده

‫- تو هم با همین یه حرف قبول کردی؟ ‫- نه

‫با سی هزار حرف قبول کردم

‫گزارش رو بخون. سازمان ما پاکه

‫سازمان می‌تونه کمکمون کنه تمومش کنیم

‫لکسی...

‫من با کیت موافقم

‫خب در مسائل مربوط به اون...

‫غرایزت چندان عالی عمل نکرده

‫ببین، جفتتون فکر می‌کنید سی‌آی‌ای ‫گهگاهی خطاهایی ازش سر می‌زنه...

‫در راستای هدفی والاتر. ‫ولی تنها چیزی که من توی بچگیم دیدم...

‫محافظتشون از سود نفت و افراد قدرتمند بود

‫آدمایی مثل جیکوب ریس

‫دنی رو لازم دارم. به تو احتیاج ندارم

‫فکر کردی همینطوری می‌کشم کنار؟

‫اونم بعد از اینکه خان بهترین دوستمو کشت؟

‫تا وقتی اون حرومزاده نرفته باشه زیر خاک...

‫یا پشت میله‌ها نباشه، دست‌بردار نیستم

‫چه شما دوتا باشید، چه نباشید

‫این چطوره؟

‫بعد از اینکه درفش رو پیدا کردیم...

‫سی‌آی‌ای رو خبر می‌کنیم

‫تا وقتی گیرش نیاورده باشیم ‫نمی‌تونن کمکمون کنن

‫- باشه ‫- باشه

‫عالیه

‫جونم به این تیم

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫وینس

‫- شاو میگه گِن رو پیدا کردی ‫- بستگی داره

‫اون بطری مال منه؟

‫دستمزد کامل

‫فرانسویه

‫سمگنیفیک

‫آخرین بار، گِن توی یه صومعه...

‫توی کونمینگ چین کار می‌کرد

‫راحت میشد پیداش کرد

‫ظاهراً راهب‌ها برای ارتباط برقرار کردن ‫هنوز به نامه‌نگاری اتکا می‌کنن...

‫واسه همین هرجا که میرن آدرسشونو ثبت می‌کنن

‫همین؟

‫این نهایتاً یه لیوان مشروب می‌ارزه

‫با مسئول صومعه صحبت کردم

‫ظاهراً گِن سال‌ها پیش صومعه رو ترک کرده، ‫ولی توی شهر مونده

‫آدرسشو پیدا کردم

‫وینس به عنوان مترجمتون می‌تونه بیاد

‫در ازای یه قیمت ناچیز

‫مثلاً دوتا بطری دیگه؟

‫- قبوله ‫- چی؟

‫- تو واسه کی کار می‌کنی؟ ‫- واسه خودم

‫- ده درصد ‫- به نظر منطقی میاد

‫شاو، تو هم میای؟

‫اگه مثل لائوس به مشکل بخوریم...

‫یه تیرانداز اضافه به کارمون میاد

‫در ضمن، اگه کمکمون کنی خان رو بگیریم...

‫کارمای خوبی در انتظارته

‫کارما قرار نیست اجاره‌ی اینجا رو بده

‫با این حال ذات قهرمانانه‌ی من ‫وادارم می‌کنه که به هر حال کمک کنم

‫هان، حواست به بار باشه

‫به نفعته که یه افزایش حقوق در انتظارم باشه

‫وقتی برگشتم راجع بهش حرف می‌زنیم

‫همیشه همینو میگی

‫خب، قضیه‌ی کشتن...

‫اون هکرای خوره چی بود؟

‫اینو باید از خان بزرگ بپرسی

‫فکر می‌کردم تو یه نابغه‌ای که قراره...

‫کل عملیات رو به موفقیت برسونی

‫نه، من نه. من فقط یه سرباز پیاده‌نظامم. ‫درست مثل خودت

‫هدف وجود من برهان چرایی نیست

‫هدف من انجام کار و مرگ است

More Farsi Persian subtitles for Blood & Treasure

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left