لومړۍ 200 کرښې.
روز انتخابات؟
به نظرم رومانتیکـه
یه عروسی تو روز انتخابات؟
،حواسپرتیِ خوبی برای باباتـه
از اونجایی که باید منتظر رأی مُردهها بمونه
مگه نه، شهردار گیلیس؟
عزیز دلم، تو فکر همه چی رو میکنی
تو این فکر بودم عروسی توی ژوئن باشه
بعدش
صبر واسه چی؟
شاید توی انتخابات شکست بخوریم
و اونوقت باید دوباره به این فکر کنم که مرد مناسبی برای دسیِ من هستی یا نه
اوه، بابایی
گاهی عجب حرفایی میزنی
ما شدیداً عاشق همدیگهایم. نمیبینی؟
مثل دوتا کفتر عاشق
و حالا که من تنها چیزیم که
بین شما و یه عمر مقامِ ،شهردار هستم، به نظرم
بیاید عجله کنیم و این رویای آمریکایی رو شروع کنیم
ممنون
ترجمه از آریـن و سینا صداقت .: SinCities & Cardinal :.
از پرستار بودن خوشت میاد؟
همم
خب، فقط خوشم نمیاد
رسالتم همینـه
قشنگ گفتی
راستی من مارس ازدواج میکنم
چی؟
فقط به کارم مربوطـه
روی این رابطهمون تأثیری نداره
این رابطه؟
،نگفته بودی وقتی بچه بودی
خیلی بیمارستان بودی؟
آره. آره. یعنی، آره
...مادر عزیزم، اون
...من همیشه مریض بودم و اون هم
یه قدیس بود
خدا خیرش بده. نمیذاشت روحیهام اُفت کنه
اون با عروسکهام بازی میکرد و
منو حسابی میخندوند
با دکترها هم خیلی صمیمی بود
واسه همین انقدر خوب ازم مراقبت میکردن
خوبـه
مشکلت چی بود؟
...اوه، یجور
یجور کسالت بود
چند باری عبارتِ
اختلال رشد کودک» رو» از زبون دکترا شنیدم
به زور میتونستم غذا بخورم و بالا نیارم
به نظر سخت میاد
البته بچگی من بدتر بود
واقعاً ازدواج میکنی؟
اوه، آره. خیلی وقتـه که قرارش گذاشته شده
پدرم ترتیبش رو داد
دوستش داری؟
صبر کن، جدی پرسیدی؟
...اون
...اون
بافتنی میبافه
من هم بافتنی میبافم
چجور قدیسی؟
ها؟ - گفتی مادرت قدیس بوده -
چجور قدیسی بوده؟
میدونی، چطور یهودا قدیسِ حامیِ ،اهداف از دست رفته بود
یا آناستازیا از سیرمیوم قدیسِ حامیِ
بافندهها، شفابخشها، شهدا و بنا به دلایلی جنگیرها بود
اون فقط قدیسِ حامیِ من بود
.اون مراقب اوریتای عزیزت بود ،با صبر و تحمل
بدون اینکه خسته بشه
همیشه برام آبمیوهی مخصوصش رو درست میکرد
...حرف از آبمیوهی مخصوص شد
.بیمارستان سنت تکلا میتونم کمکتون کنم؟
...اوه، سلام. من
میبل هاروارد هستم
میخواستم حال برادر عزیزم رو بپرسم
پسر بیچاره سه روز پیش وارد کما شد
...بهم گفتن که «به زودی خارج
ببخشید؟
،وقتی میگید کاملاً بهبود پیدا کرده
...منظورتون
...این
...چه روز شادی
...و...اون
اون توی...کدوم اتاقـه؟
باید بیام ملاقاتش
ببخشید، گفتید کی هستید؟
گفتم که، خواهرشم
خب، مهم نیست
ممنون که وقت گذاشتید
چیکار میکنی؟
میخوام یه رازی رو بهت بگم
این...نه، لازم نیست اینکارو بکنی
یادتـه گفتم وقتی بچه بودم، پدرم منو
به یه خانوادهی دیگه داد؟
...نه. هیچوقت - یه حرکت برای تسهیم قدرت بود -
...ولی مسئله اینـه
شیطان یه ایرلندیـه
اینو میدونم چون سه سال باهاش زندگی کردم
و اون یه کارایی باهام کرد
کارایی که نباید با یه بچه کرد
نمیخوام این چیزا رو بشنوم
میدونم، میدونم. شنیدنش سختـه
.ولی ازت خوشم میاد، مینهسوتا .تو درکم میکنی
و تو اون همه چیز رو دربارهی
اختلال رشدت در میون گذاشتی
دارم میگم دوستت دارم. فکر کنم
!برو بیرون
.یالا، خوشگلـه .اینکارو با خودت نکن
...نه، جدی میگم. تو
...گورتو...گورتو
!از خونهام گم کن
!تو حالمو به هم میزنی شنیدی؟
!به خاطر عشقـه
چنین حسی داره. باور کن. من میدونم
،فقط به خاطر فکر گفتن این حرف توی کمدت بالا آوردم
آروم باش، عزیزم
کم کم حس میکنم داری دست رد به سینهام میزنی
خب، امیدوارم توی عروسیات بهت خوش بگذره
متأسفانه اوریتا میفلاور اون روز سرش شلوغـه
که اینطور. موضوع اینـه
امان از دست شما زنها و حسودیهاتون
!وقتی برمیگردم اینجا نباش
از دست زنها
جریان چیه؟
صبر...صبر کن
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا وایسا، وایسا، وایسا، وایسا
بالاخره بیدار شد
زیبای خفته
،کسی که یه بچه رو کُشت تا منو به کُشتن بده
چی؟
...تو یه بچه رو کُشتی
تا منو به کُشتن بدی
خیلی بهت افتخار میکنم
برادرم
...اوه، اون
اون باهوشـه. دشمنمون رو میگم
سیاهپوستـه
،آره. وقتی ولم کرد پیش خودم گفتم
چرا اینکارو میکنه؟
ولی بعدش...اینجا نشستم و
انتظار کُشتنت رو میکشیدم
...و بعدش فهمیدم
اون میخواد اینکارو بکنم
که برادرم رو بکُشم و این خانواده رو تصاحب کنم
...چون من شیرم ولی
تو ماری
حیلهگری، نه؟
چیام؟
الان چه خبره؟
فکر کنم هنوز خواب میبینم
نه. هی، هی، نه
...حالا
من گاو نرم
ماهیچه و زور بازوی خالص
ولی تو استراتژی داری
آره
...من
،معذرت میخوام، برادر
چون فکر میکردم تو ضعیفی
ولی حالا حقیقت رو میدونم
...تو
آفتابپرستی
در سکوت شب و
زیر نور ستارهها و
،درخشش ماه
سوگند میخورم از برادر عاقلم حفاظت کنم و
هر کاری بگی، میکنم
...من این
،سوگند زهر رو قبول میکنم
...و میدونم که از این به بعد
...هیچکس تو رو قضاوت نمیکنه
بلکه خودت، خودت رو قضاوت میکنی
و اگه به من یا این خانواده
...خیانت کنی
اونوقت این گلولهها نصیبت میشن
قسم میخورم
بیا اینجا
یالا، یالا
بگو ببینم
جواب نداد
الان تیم شدن. برادرها رو میگم
خب، چیکار کنیم؟
فارگو
تعطیلیم
اومدم پسرم رو ببینم
میدونید من کی هستم
البته
لطفاً بیاید تو
قبلاً اینجا بودم
شاید...پنج سال پیش
از دوستان خانواده بود
سرطان
مراسم ختم خوبی برگزار کردید
ما اینجا کارمون رو خیلی جدی میگیریم
مثل چوپان گوسفندها
نوشیدنی قویتری نداری؟
تورمن توی کابینت بالا
یه بطری نگه میداره. فکر کنم ویسکی باشه
خوبـه
نمیتونم کمکتون کنم
No comments yet. Be the first to leave one.