لومړۍ 107 کرښې.
« امپایر بـست تی وی در تلگرام و اینستاگرام و توئـیـتـر » .::@EmpireBestTV::.
ترجمه از محمد کرافت
[ در یوتیوب جستجو کنید: Scavengers short film ]
- سَم، این.... - هیس، صبر کن، صبر کن.
چیزی میشنوی؟
نه. مگه چیو باید بشنوم؟
- لعنت بهش. - چی شده؟
این ابزارمون میگه آژیر به صدا در اومده.
اگه هنوز حتی نمیتونیم صداشو بشنویم،
[ سایرن در اساطیر: نام زنانی که با صدایشان باعث اغوا و ویرانی ملوانان و کشتیاشان میشدند ]
پس یعنی ازش خیلی دوریم....
[ در انگلیسی ship هم معنای کشتی میدهد هم سفینه. پس به صدا در آمدن سایرن/آژیر منادی ویرانی کشتی/سفینه هست ]
چقدر دور؟
خدا داند. شاید یکی دو روز. شاید یه هفته.
ولی سفینه رو پایین اوردیم، پس بخش سختش به پایان رسید.
حالا فقط باید خدمه رو بیدار کنیم و از اینجا بریم.
با این فرض که فضاپیمامون آسیب ندیده.
این وسیله سلامتی خدمه رو بهت نشون میده؟
سالم و صحیحن،
تا وقتی که موجودات این سیاره
قبل از ما به سفینه نرسن.
احساسش میکنی؟
آره.
یه خبرایی شده.
میدونی، داشتم به سفینه فکر میکردم.
دیشب توی آسمون بدجور درخشان شده بود.
اگه کسی توی بقیهی اتاقکهای گریز زنده مونده،
احتمالاً سفینه رو دیدن، مگه نه؟
آره. درسته.
گمونم وقتی برسیم پی میبریم.
خب، بقیه دارن خوشگذرونی میکنن،
ولی یجورایی از اینکه میبینم تو اینجا نشستی غافلگیر نشدم.
سلام، میا.
سلام.
دیشب پیشت خیلی بهم خوش گذشت....
و...
پیشنهاد میکنم اشتباه برداشت نکنی.
قبل از اینکه فردا بریم زیر آب،
میخوایم با هم نوشیدنی بخوریم، اگه دوس داری میتونی بیای پیشمون.
آره، شاید یه سری بهتون بزنم.
خیلیخب، باشه، چون میدونم نمیای...
همین الان این رو بهت میدم.
فکر کنم خیلی ازش خوشت بیاد.
لیوای!
وقت رفتنه!
هی!
لیوای، این رو میبینی؟
حسگرهام بادهای پرسرعتی رو دارن تشخیص میدن
که با سرعت 322 کیلومتر در ساعت به سمتمون میان.
باید یه جایی برای سرپناه گرفتن پیدا کنیم.
بیا بریم توی اتاقک خاکنشین منتظر پایان طوفان بمونیم.
بیخیالش، فقط راه بیفت.
هی، از اینجا!
دیگه داریم میرسیم.
آره، حالا دارم متوجهاش میشم.
فیونا، اینجا کجاست؟
یادت میاد توی کلبه مامان بابام اینقدر عصبی شدی،
که رفتی سوار قایق و نزدیک بود غرق بشی بمیری؟
بدجور داغون و درمونده بودی.
میشه یه لحظه بهم مهلت بدی؟
خیلی حالم خوب...
نه، بس کن.
کافیه.
لطفاً.
کِیمن، آروم باش.
هیچ مشکلی پیش نمیاد.
نه، من باید از اینجا برم بیرون.
من باید...
...برسم به سفینه.
ولی خیلی هیجانزده بودی که بیای اینجا.
ماهها داشتیم براش برنامهریزی میکردیم.
کجا داریم میریم؟!
بالای این مسیر! فقط یکم جلوترمونه!
حالا چی؟
یه لحظه وایستا. داره... داره...
گمونم داره....
ا.مــپــایــر بــســت تــی وی
سم...
سم باید سرپناه پیدا کنیم، همین الان.
اون صخرهها، اون طرف.
شاید اونجا یه غاری باشه که بتونیم داخلش پناه بگیریم.
شاید؟
زیادی ازمون دوره.
پس باید عجله کنیم.
سم!
میتونیم سوار این موجودات بشیم.
چی میگی؟! نه! دیوونه شدی؟!
ولی این بالا رو سطح زمین نمیتونیم از خودمون محافظت کنیم!
اورسلا، وایستا! برگرد!
دارن به بچههاشون سرپناه میدن!
ببین، ما هیچ چارهی دیگهای نداریم!
اگه اونها چیزیشون نمیشه، پس ما هم چیزیمون نمیشه! بیا!
بیا دیگه!
خدا لعنتش کنه.
ووای!
کِیمن.
چطوره بیای کنارم دراز بکشی؟
آزی، از این طرف.
از کجا میدونی اونجا در امان میمونیم؟
قبلاً اونجا بودی؟
No comments yet. Be the first to leave one.