Anna Pigeon

Anna Pigeon

د Farsi/persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Anna Pigeon S01E03 The Preacher 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-RAWR-persian
د لخوا تبصره shine021
« آنا پیجـــــن»

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-08-23
ډاونلوډونه: 1
د اوریدلو معیوبیت: No
FPS: 23.976

د Farsi/persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

زيرنويس از مهدي shine021

پس این آنا پیجنه.

توی این پارک، من پلیسم.

فکر کنم خیلی جون‌سختیم.

بیشتر مقاومیم تا جون‌سخت.

کمکم کنید! اینجا پایینم!

می‌خوام بشناسمت. یعنی، بیشتر از این‌که...

اگه می‌خواستم شخصیتت رو تحلیل کنم، فکر می‌کردم فراری‌ای.

دیروز چهلمین سال تولد شوهرم می‌شد.

از این نصیحت چهارصد دلاریِ رایگانی که بهت می‌کنم استفاده کن.

کابوس‌هات رو بنویس، دیگه تموم می‌شن.

به سلامتی.

زک؟

مگر این‌که نخوای تموم بشن.

زک؟

زيرنويس از مهدي shine021

امروز چطور می‌تونم کمکتون کنم، آقا؟

فقط پول‌ها رو سریع و بی‌سروصدا خالی کن.

آخ!

نمی‌خوای این کارو بکنی.

اون‌ها خانواده‌من.

خدا نمی‌خواد امروز کسی بمیره.

ممنون.

به سلامتی.

زک؟

زک؟

شروع خوبیه.

سلام، بثنی.

اون وانت منی نیست؟

اوه، منیفولد اگزوزش حسابی خراب شده.

دو هزار دلار خرجش برمی‌داره.

منم گفتم با ششصد دلار براش درستش می‌کنم.

برای اون معامله‌ی خوبیه.

آره. دارم برای خریدن یه اسب پول جمع می‌کنم.

اوه، آنا!

جواب دعوتت به دستم نرسیده. میای؟

اوه، فکر کنم این‌ها مال منن.

این‌ها توی وسایل من چه کار می‌کنن؟

احتمالاً ته ماشین گیر کرده بودن.

این‌ها رو می‌پوشی،

مثلاً زیر لباس فرم محیط‌بانی‌ت؟

از روی لباس که بهتره.

یعنی زیر لباس فرم محیط‌بانی‌ت؟

گفت‌وگوی خوبی بود، بثنی.

یعنی زیر لباس فرم محیط‌بانی‌ت؟

همیشه همین کابوس رو می‌بینی؟

آره، تقریباً.

قسمت‌های مختلف مهمونی، بعد هم زک روی زمین.

اوه، عزیزم.

هشت ساله ازدواج کردم،

ولی تمام چیزی که ذهن ناخودآگاهم بهش اهمیت می‌ده، فقط یه شبه.

هشت ساله ازدواج کردم،

می‌دونی ضمیر ناخودآگاهت خودِ خودته، مگه نه؟

آها، پس عوضی منم؟

هی، تو فاصلهٔ بین مریضا ویپ می‌کشی؟

صداتو می‌شنوم.

شاید بهتره درباره‌ش توی دفترت بنویسی.

'رسیدن به خودآگاهی بدون درد ممکن نیست.'

توروخدا وقتی

خماری دارم و دنبال کارامم، از یونگ برام نقل‌قول نکن.

فقط اون کابوس‌های لعنتیت رو بنویس.

یه بار هم که شده به حرفم گوش کن.

نصیحت خوبیه.

هی، اون کیه؟

باید برم، مالی.

خواهرت؟

آره. اینجا چیکار می‌کنی؟

آها، سرقت‌ها. - آره.

بعد از سومی، اف‌بی‌آی رو خبر می‌کنن.

پس می‌دونی کار کیه؟

طرف ماسک می‌زنه.

می‌تونه هر کسی باشه.

پس قراره یه مدتی اینجا بمونی؟

نه، تا حالا فقط به کارمندای باجه دستبرد زده،

برای همین فقط امنیت بانک‌ها رو بیشتر می‌کنم،

و پروتکل‌های جدید می‌ذارم.

بعدش کلانتر شهرستان ادامهٔ کار رو به عهده می‌گیره.

پس کابوس می‌بینی؟

آره.

شوهرم. شوهر خدابیامرزم.

شبِ کشته شدنش.

آره، هیچ‌وقت پیداش نکردن

کار کی بوده، درسته؟

نه. یه ورود تصادفی به خونه و سرقت.

فکر کنم چیزی که اذیتم می‌کنه همینه.

از اتفاقات بی‌دلیل خوشم نمیاد. جواب می‌خوام.

خب، باید به پروازم برسم،

ولی اگه یه وقت خواستی

با یه حرفه‌ایِ آموزش‌ندیده حرف بزنی، بهم زنگ بزن.

حرفه‌ایِ چی؟

فراری از احساسات.

باشه، من که تلاشم رو کردم.

- باشه؟ - برگرد سر بانک.

همه‌مون مشکلات خودمون رو داشتیم.

همه‌مون یه جایی از مسیرمون رو گم کردیم.

یکی با اعتیاد،

یکی با پرخاشگری، یکی هم با زندان.

یکی با اعتیاد،

اما برای همین الان اینجاییم.

برادر مَنی...

چند هفته‌ای می‌شه که پیش مایی.

می‌خوای با بقیه در میون بذاری؟

از پسش برمیای، رفیق.

حرف دلت رو بزن.

خیلی وقته دارم دست‌وپنجه نرم می‌کنم.

من عاشق کارمم،

ولی به‌زور دخل‌وخرجم رو جور می‌کنم.

فقط می‌خوام زنم رو خوشحال کنم.

می‌خوایم تشکیل خانواده بدیم.

ولی به چه قیمتی، می‌فهمی؟

ب-ببخشید، من...

قول داده بودم گریه نکنم.

از پسش برمیای، رفیق.

بعضی وقت‌ها هوس می‌کنم دوباره مصرف کنم.

قبلاً این‌طوری با مشکلات کنار می‌اومدم.

قبلاً این‌طوری...

بار رو از روی دوشم برمی‌داشتم.

و وقتی دیگه نمی‌تونیم این بار رو به دوش بکشیم،

می‌سپاریمش به خدا.

و اون آشفتگی‌مون رو

به معجزه تبدیل می‌کنه.

باحالی.

مرسی.

دوباره مسابقه استعدادیابی «رنجر و دوستان» رو برگزار می‌کنن.

آره، چند سال پیش منم شرکت کردم،

ولی خب، می‌دونی، حالا باید دعوتم کنن.

استعدادت چیه؟

خجالت‌آوره؟

مثلاً شعبده‌بازی با توپ؟

هوم، تقلید صدا؟

وای خدا، شعرخوانی اعتراضی؟

برای من خجالت‌آور نیست، ولی...

راستش مطمئن نیستم خوشت بیاد.

هوم، تو که همه‌چیز رو dرباره‌م نمی‌دونی.

خب تقصیر کیه؟

هوم، تو که همه‌چیز رو درباره‌م نمی‌دونی.

تو مگه مدیر صحنه نبودی؟

همون کسی که پشت صحنه تئاتر کار می‌کنه؟

باید توی مسابقه استعدادیابی کمک کنی.

نه، دیگه این کارو نمی‌کنم.

باید برم.

اگه می‌خوای بمون.

اگه خواستی استعدادم رو ببینی، خبرم کن.

فکر کنم همین الان دیدمش.

فکر کنم همین الان دیدمش.

طبیعت همیشه خودش رو بازسازی می‌کنه.

چرخه‌ای از رشد، پوسیدگی و نوزایی.

اگه همون فرصت رو به ما می‌دادن

که دوباره متولد بشیم، با لوحی پاک...

واقعاً می‌تونستیم از نو ساخته بشیم؟

رسیدی.

خب، شنیدم شراب عشای ربانی هست، برای همین...

این لورینه.

اون و شوهرش، کن، شاهدهای مانی هستن.

رابطه‌شون الگوی رابطه‌ی ماست.

عاشق‌های دوران دبیرستان بودن و هنوزم با همن.

بثانی توی کلیسا واقعاً نعمت بزرگی بوده.

همه‌مون دوستش داریم... مانی رو هم همین‌طور.

یه وقت بیا.

واقعاً برای همه‌ست،

حتی برای زن‌هایی که هم‌سن‌وسال تو هستن و تنها زندگی می‌کنن.

اوه.

اون چی بود؟

اوه، فقط دارن چندتا درخت قدیمی رو می‌ندازن.

نگهبانه اونجاست تا مطمئن بشه کسی وارد

منطقه‌ی انفجار نشه.

اشکالی نداره. - از بین این همه روز،

باید امروز این اتفاق می‌افتاد؟

اوه، بثانی، اشکالی نداره.

- من فقط می‌خوام... آره. - آهان.

اگه آرامشی در کار نباشه، چطور می‌تونه باهاش به آرامش برسه؟

مطمئنی نمی‌خوای، مثلاً با اره‌برقی این کارو بکنی؟

آه، وقتی این‌قدر پوسیده‌ان، خیلی خطرناکه.

زنجیر اره کُند می‌شه.

ولی با چندتا انفجار کارشون تمومه.

خب، همه برید کنار.

- برید کنار! - نه، هشت، هفت،

شش، پنج، چهار،

سه، دو، یک.

وای.

سه، دو، یک.

خب، بزن بریم.

اینجاست که زمین باز می‌شه و ما رو یک‌جا می‌بلعه؟

خب، حداقل دیگه لازم نیست بریم جشن عروسی.

آخریشه. همه برید کنار.

تیموتائوس می‌گه: 'آن‌که خودش را پاک کند،

دوباره در قالبی شایسته زاده خواهد شد.'

مانی...

افتخارمه که غسل تعمیدت بدم، برادر من.

به نام پدر، پسر

و روح‌القدس.

همانند مرگ او دفن شد،

مانی، برادر من.

و برخاست تا قدم بردارد...

در تازگیِ زندگی.

معجزه‌ست.

معجزه‌ست.

این دیگه چه کوفتیه؟!

کبوتر؟

هی، گاتری.

More Farsi/persian subtitles for Anna Pigeon

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left