لومړۍ 200 کرښې.
در اوج جنگها انسان تصمیم گرفت جنگی برای پایان تمام جنگها به راه بندازه
گروههای شیطانی میخواستند سرنوشت خودشون رو عوض کنند
و جاودان زندگی کنند
برای همین راه دریا رو پیش گرفتن
و به سرزمینی به اسم آمریکا رسیدند
اما با حضورشون
سرطانی تمام این سرزمین رو در بر گرفت
افرادی به انجا هجوم آورده بودند که هیچکس زبانشون رو نمیفهمید
اونها به همه ظلم و ستم میکردند
و زشتی رو...
همه جا گسترده بودند
و در این اوضاع نابسامان
پیامبری جلوی اونجا ایستاد
تا اینکه او رو کشتند
او تبدیل به یه افسانه در این سرزمین شد
و سرنوشت انسانها رو
با به دوش کشیدن با گناه اونجا عوض کرد
خواهران و برادران ما همانند ایوب امتحان شدیم
ما نباید گول این دوران سخت
که بر ما میگذرد بخوریم
این دوران جز تنها امتحانی برای ما نیستند
و ما باید با سربلندی از این امتحان بیرون بیاییم
میدونم خیلی از شماها ایمان خود رو از دست داده اید
میدونم خیلی از شماها به حقیقت حرفهای من شک کردید
اما انهایی که هنوز ایمان دارند و حرفهای من رو قبول میکنند پاداش دریافت خواهند کرد
نه تنها در زندگی دیگر بلکه همینجا و در همین زندگی
خواهران و برادران ازتون میخواهم که به من بپیوندید
تا یک پرستشگاه بسازیم نه از سنگ و چوب
بلکه از گوشت و خون و روح عیسی مسیح
مسیح
برادران و خواهران فرمان خداوند
بر روی یک لوح
حک نشده است ...نه
در خون ما حک شده
در خون ما نوشته شده ست در خون ما حک شده ست
در نفسهای ما جاری هست
و میدانید که اون حرفهایش حقیقتی کامل هست
خواهران و برادران بزرگترین فرمان اینست...
که قوی باشید قوی باشید
بله ما امتحان شده ایم
افراد زیادی در این امتحانات رد شده اند
اما تعداد کمی قبول شده اند
اب بریز
بریز اون گوشه
لعنتى زود باش
کمک
کمک کنید
اپولونیا هنوز اون داخله
مامان... مامان
نه... ولم کنید لعنتی
اون مرده سوفی نه... داره فریاد میزنه
مامان
بس کن
فقط بمیر
بمیر
سوفی
چشماش رو دیدم
تو بیناییش رو برگردوندی چرا؟
اون چیزی که ازش خواسته شده بود انجام داد پاداشش هم گرفت
چشماش در ازای جون روتی؟
چشمان اون با نیروی دستای تو برگشت
ولی تو بهش پشت کردی
تا مجبورم کنی اونو برگردونم
تا مجبورت کنم چیزی که هستی رو قبول کنی
تو کشتیش
تو با دستای من اونو کشتی
لودز که خائن بود جون اون برای من ارزشی نداشت
سامسون درباره تو درست میگفت
تو فقط باید این دلقکها رو رهبری کنی
تو هیچی جز این نیستی
احمق نباش پسر نمیخوام باشم
ایندفعه نه من به همه جریان رو میگم
اونا بهم احترام میذارن و اونوقت دیگه نیازی نیست بیام پیش تو
نه
تو زاده مار هستی
چطور جرئت کردی خشم منو برانگیزی؟
اتش یکی از...
هاوکینز؟
چیکار کردی؟
برو بیرون
حالا فهمیدی چرا نمیتونم بذارم زندگیت رو از بین ببری؟
اون چیز...
اون چی بود؟
یه سلاح... یه ساخته دست انسان
اون آخرین قفل یک زنجیره
تو باید اون زنجیر رو بشکنی چطور باید اون کار رو بکنم؟
باید اون کشیشی که تو خوابت دیدی رو از بین ببری
اسکادر رو پیدا کن و بیارش پیش من
این چه ربطی به این ماجرا داره؟
اون برای تو فقط به کشیشه اما برای من یه چیز دیگه ست
اون دشمن منه
تو شکست منو در جنگ دیدی
تو روسی هستی؟
اره... اسم من لوسیس بلیاکوه
اسکادر اسم واقعی کشیش رو همونطور که من اسم تو رو میدونم میدونه بن هاوکینز
تو باید اونو بیاریش پیش من
من یه بار به خاطر تو دستام رو به خون الوده کردم دیگه این کار رو نکردم
تو نمیتونی از این فرار کنی اینکارو نمیکنم
میلیونها خواهند مرد
من نمیتونم جلوی اینو بگیرم من فقط یه انسانم
پس فرار کن بزدل
مثل اجدادت فرار کن
من اون نیستم کثافت
اگه تو بخوای از سرنوشتت فرار کنی
دنیا نمیتونه از اینده اش فرار کنه
اون ناجیه
اونجا نبود
مطمئنی؟
فقط ما سه تا بودیم
دو نفر اومدند بیرون
ولی هیچ اثری از نفر سوم نمونده
اون نیست لایلا
اون برمیگرده
سالم
پلیس برمیگرده
وقتی اومد... بهش بگو پسره تو اتش مرد
مدرک میخواد
استخوان اون پیشگو رو نشونش بده
نمیتونم اینکارو بکنم تو اینکارو میکنی
و هر کار دیگه ای که لازم باشه
پسره قویه اما هنوز اماده نیست ما هم وقت نداریم
باید حواست بهش باشه
ببینم چیکار میتونم بکنم
تو از طرف من با اون صحبت میکنی
و هرچی گفت رو به من میگی
قبلا هم اینو بهم گفتی
بهم گوش کن سامسون
پسره دیگه نباید بیاد اینجا فهمیدی؟
عصبیم میکنه
اگه کسی بفهمه جریان رو میندازه تقصیر من
این درست نیست نه نیست
تو کتاب مدیریت هم فقط همین مهمه
چیزهای درست و غلط
خودم میدونم درست نیست
حالش چطوره؟
نزدیک بود بمیره خدای من
وقتی سکته کرد من اونجا بودم
خدا رو شکر اگه تنها بود چی
نورمن؟
میتونه صدامون رو بشنوه؟ گفتنش سخته... نمیتونه حرف بزنه
ایریس میشه یه لحظه بری بیرون؟
میخوام با برادرت حرف بزنم
اینو دیروز نورمن برام فرستاد به نظر میاد فکر میکرده
تو توسط شیطان تسخیر شدی
خدای من نورمن
باید فکرش رو میکردم
بعد از تموم این سالها که ازمون مراقبت کرد من سرافکنده اش کردم
نه... اگه تقصیر کسی باشه تقصیر منه
باید سریع میرفتم دیدنش
باید باهاش صحبت میکردم
اگه حالش بهتر شد خبرم کن
نورمن
میتونی صدام رو بشنوی؟
اره
اره میتونی
از تو چشمات دارم میبینم
خیلی متاسفم نورمن نباید اینطوری میشد
هرگز
فقط همین از هاوکینز مونده
چه اتفاقی افتاد؟
کثافت دیشب اومد با یکی از افرادم درگیر شد
حتما زد یه چراغ رو انداخت
بدجوری اتش گرفت
واقعا این اتفاق افتاد؟
اره
کار خیلی اشتباهی کردی بدترین از اینم کردم
اون یکی از ما بود لعنتی
لیاقتش بیشتر از این بود
به سوفی چی میخوای بگی؟
به سوفی چی میخوام بگم؟
احتمالا یه دروغ خیلی گنده
فهمیدی جونزی؟
دنبالت میگشتم
روتی
حالت چطوره؟
انگار خودم نیستم
اما بهترم
خوبه
گیب بهم گفت چیکار کردی
من کاری نکردم
تو جونم رو نجات دادی
اون چی بهت گفت؟
اینکه کمکش کردی و مراقبم بودی تا سم تاثیرش از بین بره
من فقط...
نمیتونستم تو رو اونطوری ببینم
میشنیدم داشتی از...
یه جای دور صدام میکردی
صدای تو منو نجات داد
بن؟
نمیخوام فکر کنی مدیونم هستی همین
هنوز خوابی؟
بیچاره خدا میدونه چی داره میکشه
سامسون هم میخواد امشب نمایش رو اجرا کنه
انگار اصلا اتفاقی نیوفتاده پس میخواستی چیکار کنه؟
باید نمایش رو تعطیل کنه باید به مرده احترام بذاره
البته هرچند قبلا هم تقریبا مرده بود
اصلا با مزه نبود
حق با سامسونه
درسته تصمیم سختیه اما ما که نباید زندگیمون رو تعطیل کنیم
در ضمن قبلا هم از این اتفاقها افتاده
No comments yet. Be the first to leave one.