Roswell, New Mexico

Roswell, New Mexico

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

4 فصل

د خپرونې معلومات

Roswell New Mexico S04E13 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Roswell New Mexico S04E13 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Roswell New Mexico S04E13 1080p WEB h264-GOSSIP
Roswell New Mexico S04E13 720p WEB h264-GOSSIP
Roswell New Mexico S04E13 WEBRip x264-ION10
Roswell New Mexico S04E13 720p WEB x265-MiNX
Roswell New Mexico S04E13 1080p WEB x265-MiNX
د لخوا تبصره Hadi_Narimani81
🔴 هادی نریمانی | Instagram: Hadi_Narimani81 🔴

تګونه

webdl
په خپور شو: 2024-11-25
ډاونلوډونه: 37
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫- آنچه گذشت... ‫- دوره‌شو تو کرش‌کن گذروندم

‫اینجا نوشته "ناجی" ‫این اسم منه

‫هر کسی که این خالکوبی رو داشته باشه ‫نمی‌تونه از طریق دروازهٔ تئو عبور کنه

‫و به اوسیانی برگرده

‫این می‌تونه خالکوبی اونو پاک کنه

‫کلايد می‌خواد قفلِ دروازهٔ تئو رو بشکونه

‫به زودی این علامت از بین میره ‫و وقتی نقشه رو دوباره تنظیم کنم...

‫می‌تونیم بالاخره برگردیم به اوسیانی

‫بگو ببینم چند وقته دچار فراموشی شدی؟

‫از وقتی که مصرف دارو رو متوقف کردم. ‫مغزم به فنا رفته.

‫این دنیا داره رو به نابودی میره، مکس. ‫فقط باید بهش زندگی ببخشی.

‫نه!

‫مکس می‌خواد یه جنگجوی بی‌باک ‫کنارش باشه

‫نه! تو هم مثل کلاید همین نشان رو داری! ‫نمی‌تونی برگردی که.

‫الان همه‌مون اینجاییم

‫کی اول از همه می‌خواد جلوم زانو بزنه؟

‫تو هم مثل اون مربیت ‫همه‌ش دنبال دردسری

‫ترفندِ خوبی بود! ‫این یکیو ببین حالا!

‫- چیکار می‌کنی؟ ‫- اون داره با استفاده از فرکانس کنترلـمون می‌کنه

‫منم وقتی با هیث بودم ‫دقیقا همین کارو می‌کردیم

‫یادت رفته من می‌تونم صداها رو خنثی کنم؟

‫دارم سعی می‌کنم فرکانسشو ‫به سمت خودم بکشونم تا آزاد شم

‫قلب تو نشونۀ افتخاره

‫ببین کی فرار کرده

‫ترجمه از هادی نریمانی ‫Instagram: Hadi_Narimani81

‫رُزا رو با خودش برد

‫روزول، نیومکزیکو - قسمت سیزده(آخر) ‫از فصل چهارم

‫چطور می‌تونیم رزا رو قبل از اینکه ‫کلایدِ قدرتمند

‫- از دروازه فضایی عبور کنه، بگیریم؟ ‫- رزا رو نمی‌دونم، اما باید دروازه رو نابود کنیم

‫نباید بذاریم کلاید برگرده اوسیانی

‫عجله نکن! ‫شاید بهتر باشه راه دیگه‌ای پیدا کنیم...

‫قبل از اینکه تنها راهِ برگشت ‫به سیاره‌مون رو منفجر کنیم

‫مایکل حق داره، ‫اون دیگه باید آخرین گزینه‌مون باشه

‫- پس اولین گزینه‌مون چیه؟ ‫- نقشهٔ ستاره‌ای

‫کلاید بهش نیاز داره که دروازه رو ‫باهاش تنظیم کنه و برگرده اوسیانی

‫صبر کن ببینم! من وقتی تو معدن داشتم ‫از دستش فرار می‌کردم، نقشه رو نابود کردم

‫خب پس یه فرصت طلایی واسه متوقف کردنش داریم

‫خیلی‌خب، مایکل، دالاس و بانی، ‫شما برید رُزا رو پیدا کنید

‫منم کنار مکس از دروازه فضایی ‫محافظت می‌کنیم

‫آره، این بهت زمان بیشتری میده ‫که نشانِ روی بازوی کلاید رو دوباره فعال کنی

‫تا قفلِ تئو زمین‌گیرش کنه ‫و نتونه فرار کنه

‫بریم، بچه‌ها

‫تو نگران قدرت‌های منی؟

‫من نگران توانایی‌های تو نیستم ‫بلکه نگران ناتوانی‌های خودمم

‫این‌طور که معلومه داروی من ‫انگار عوارض جانبیِ عصبی داره

‫- کایل معاینه‌ت کرده؟ ‫- هنوز نه

‫- داره الکس رو درمان می‌کنه و زمان زیادیم نداریم ‫- خب، دیگه کی می‌تونه بهت کمک کنه؟

‫راستش یه نفرِ دیگه هم هست

‫ولی زیاد مطمئن نیستم، ‫آخه پیدا کردنش...

‫شاید دیپ‌اسکای بتونه کمک کنه ‫پیداش کنیم

‫- سلام ‫- سلام

‫الکس چطوره؟

‫بهش گفتم یه چیزایی تو دارک‌وب ‫واسه لیز جستجو کنه

‫می‌بینم که اینجایی، پس یعنی ‫از شر افراد شیوانی خلاص شدی؟

‫آره، یه ردیابِ مخفی به سونیا وصل بود

‫وقتی که به افراد شیوانی برخوردیم ‫و اوضاع یه‌کم بی‌ریخت شد...

‫یه گروه حرفه‌ای پشتیبانی از دیپ‌اسکای ‫وارد قضیه شدن

‫خب، دار و دسته والنتی‌ها ‫به شجاعتـشون معروفن

‫واسه همین خواهرم قبل رفتن ‫به بُعد دیگه بوسیدت؟

‫البته می‌تونست یه "بوسه وداع" هم باشه

‫- جدی؟ ‫- بله

‫پس تو هم بهش باور داری؟

‫نه

‫این در واقع پاسخِ سوالی بود ‫که من تو مکزیک ازش پرسیدم

‫و اونم تورو شایستهٔ عشقش دونست

‫من باید ازت تشکر کنم

‫که با کمک علم پرواز روحت ‫تونستی جونش رو نجات بدی

‫آره

‫فکر می‌کنی باهاش بتونی ‫رزا رو هم پیدا کنی؟

‫فعلاً چشم سوم فضاییم ‫فقط می‌تونه یه نفرو ببینه

‫- کی؟ ‫- یه موجود فضایی در مقام روحانیت

‫مگه اون چی داره که...

‫بهت کمک کرد سر از بُعد پیچیدهٔ تئو دربیاری؟

‫- با دالاس در امانم ‫- این می‌تونه بهمون کمک کنه

‫اگه اون همین حوالی نزدیکت باشه، ‫شاید بتونی چیزای دیگه‌ای هم ببینی

‫خواهرِ لیز اینجا چیکار می‌کنه؟

‫من عمرا زیر قولم نمی‌زنم

‫تو به من کمک کردی، ‫منم راجع به دخترت بهت کمک می‌کنم

‫اوه می‌دونستم. ‫پروتئین‌های احیاکنندش...

‫راه‌حلی بودن که نیکول باهاشون ‫دوباره زنده بشه

‫رزا فقط یه منبع‌ست، ‫اما اون پروتئین‌ها باید استخراج بشن

‫و با این باید استخراجـشون کرد

‫این دستگاه کمک می‌کنه تا پروتئین‌ها ‫رو جدا کنیم؟

‫دستگاه خونش رو به اجزای پایه تقسیم می‌کنه ‫و فقط چیزی که نیاز داریم رو حفظ می‌کنه

‫پس دقیقا با دخترم چیکار می‌کنه؟

‫حالا اگه دخترتو زنده کنه ‫چی فرقی برات داره؟

‫موسیقی که به راهه، ‫تحقیق علمی هم که داری انجام میدی...

‫فقط یه چندتا آنتن رو سرت کم داری

‫الی مایرز

‫اومدی!

‫حتما دهنت سرویس شده ‫تا تونستی منو پیدا کنی

‫تو هم دهنت سرویس شده ‫که خودتو قایم کنی کسی پیدات نکنه

‫بهترین افرادم تو کِرِیس داشتن ‫دنبالت می‌گشتن پیدات کنن

‫خب، تحقیقی که تحت عنوان ‫"جستجوی فضایی‌ها در مکزیک" شروع شد

‫آخرش به "زیاده‌روی از بطری‌های ویسکی" ‫ختم شد

‫خب راستش وقتی دیدم داخل آزمایشگام...

‫تو ظرف‌های آزمایشگاهیـم ‫به‌جای تحقیق، بیشتر مشروبات الکلی هست

‫فهمیدم که خودمو گم کردم

‫پس دست از علم کشیدی دیگه؟

‫بین اراده و وسواس ‫مرز بسیار باریکی وجود داره

‫و وسواس هم ناشی از ‫چارچوب‌های فهم و ادراکِ آدمه

‫حدس میزنم دنبالم بودی ‫تا درمورد چارچوب‌های من حرف بزنیم.

‫یه فضایی هست که ‫اطرافیانم رو تهدید می‌کنه،

‫از جمله کسی که می‌خوام ‫باهاش ازدواج کنم

‫اون شیوانی رو وادار کرده ‫که بهش کمک کنه،

‫بهش وعده‌های توخالی داده ‫که نیکول رو درمان می‌کنه

‫وقتی بحث نیکول پیش بیاد ‫شیوانی دیگه درک و فهم سرش نمیشه

‫به سیم آخر میزنه

‫نقشِ من این وسط این بود که به همسرت ‫کمک کردم یه داروی تقویت‌گرِ ذهن بسازیم

‫اطرافیان من بهم کمک کردن که ‫از وابستگی به اون دارو دست بکشم

‫ولی شیوانی... ‫ول‌کن نیست که نیست، الی

‫و حتی وقتی هم که بخوای ترکش کنی ‫مشکلات عصبیِ اجتناب‌ناپذیری سراغت میاد

‫خب... ‫حافظهٔ من رو به زوال و نابودیه

‫به ذهنت نیاز دارم، الی ‫تا این فضایی رو متوقف کنیم

‫ببین، تو بهتر از هر کسی می‌دونی ‫که ذهن چطور کار می‌کنه

‫پس درحال حاضر چه کسی بهتر از تو ‫که بهش کمک کنم؟

‫اگه کلاید زودتر از لیز برگرده ‫باید یه نقشه‌ای بریزیم

‫قبل از اینکه از اون بُعد خارج بشیم، ‫تسکا یه خاطره رو یادم آورد

‫- درباره شعلهٔ آبی بود؟ ‫- آره

‫اما نه اون‌طور که تو فکر می‌کنی

‫این مکان چه‌جور جاییه؟

‫چیزی شبیه به یه معبده

‫این... ‫این منم، آره؟

‫فقط نگاه کن!

‫تحلیل‌ها نشون میدن که کریستال‌ها ‫در حال نابودی ان

‫نیروی حیاتی که اونا به گیاهان و جانوران میدن ‫داره ضعیف‌تر میشه

‫طبق اطلاعات موثقی که رسیده...

‫دیکتاتور این معابد رو ‫یکی یکی تصرف می‌کنه...

‫و نگه‌شون می‌داره تا شورشی‌ها ‫ رو وادار به تسلیم شدن بکنه

‫اگه کنترل کریستال‌ها رو دستش بگیره ‫پس می‌تونه اوسیانی رو هم کنترل کنه

‫فقط اون می‌دونه چطور شعلۀ آبی رو ‫اداره کنه

‫و اگه قدرتشون رو پس نده چی؟

‫دنیای ما از بین میره

‫اون کریستال‌ها رو تامین می‌کنه، ‫تا ما رو نجات بده

‫واسه همین سه‌گانهٔ من ‫تصمیم گرفت شورش کنه

‫و اگه شکست بخورید چی؟

‫فرار می‌کنم تا بتونیم یه جای دیگه ‫بچه رو بزرگ کنیم

‫قوی نگه‌ش می‌داریم تا یه روزی برگرده ‫و زندگی رو تو سیاره‌مون احیا کنه

‫اون به یه اسم نیاز داره

‫من قبلاً یکی براش انتخاب کردم ‫تا وقتی که خودش اسم جدیدی انتخاب کنه

‫"ناجی"

‫تو قلب یه فضایی رو بازسازی کردی؟

‫تیکه‌های قلب یه فضایی بود که ‫سرخ‌شده بود

‫اگه تو این کارو برای نجات جونِ یه نفر ‫انجام دادی...

‫- پس یعنی اونو خیلی دوس داری ‫- بله، درسته

‫و اون مرز باریک بین اراده و وسواس ‫که گفتی...

‫من بارها و بارها ازش رد شدم

‫خب، ‫حداقلش ما دانشمندهای بااستعدادی هستیم

‫آره، خیلی‌خب، ‫بریم تو کارِ آزمایش

‫نورا و تئو شورشی‌های فضایی بودن ‫و یه قفل واسه دروازه درست کردن که...

‫نشان افیوخووس رو شناسایی می‌کرد

‫این قفل پیروانشـون رو شناسایی می‌کرد ‫و اونا رو به اوسیانی برمی‌گردوند

‫حدس میزنم شیوانی یه راهی پیدا کرده ‫که نشان رو از اون فضاییِ آشوبگر پاک کنه

‫ما خون با نشانگرهای ژنتیکی داریم، ‫تا بتونیم قفل رو بازسازی کنیم

‫ازت می‌خوام این نشانگرها رو جداسازی کنی

‫و خلاءهای فرمول رو پُر کنی، ‫تا بتونی تثبیت‌شون کنی

‫بازم روز از نو، روزی از نو توی روزول، ‫هدف پیچیده، زمان‌های غیرممکن

‫و زندگی‌های که تو خطر هستن

‫من کجام؟

‫شیوانی؟ ‫داری چیکار می‌کنی؟

‫ببخشید، اما داروی آرام‌بخش ‫ممکنه تو روند اختلال ایجاد کنه

‫نکنه فکر کردی خونِ من ‫دخترتو به زندگی برمی‌گردونه؟

‫زهی خیال باطل!

‫این وظیفهٔ خانومِ رستاخیزگر نیست ‫که منو قضاوت کنه

‫این کارو نکن! ‫اون این‌جوری خوب نمیشه.

‫اما دخترم زنده میشه! ‫هیچ پدر و مادری نباید بفهمن که...

‫داغ مُردنِ اولادشون چطوریه ‫و چه حسی داره

‫تو مزرعه قدیمیِ جونز هم ‫هیچ اثری از کلاید نیست

‫و هر لحظه‌ای که دنبالش می‌گردیم و نیست...

‫رزا بیشتر جونش تو خطر میوفته ‫و اونم به دروازه نزدیک‌تر میشه

‫مگه خودت مشتاق این نبودی ‫که نگه‌ش داری

‫مکس گفت که این قضیه از نظر استراتژیک ‫برامون مهمه

‫استراتژیک، ها؟

‫خب مطمئنی این اصلا ربطی به شور ‫و شوقِ جنابعالی واسه رفتن نداره؟

‫من بیشتر از هرچیزی دوس دارم ‫با الکس ازدواج کنم

‫اما آره، همیشه می‌خواستم ببینم ‫اوسیانی چه شکلیه

‫صحبت از برگشت به دیار شد، ‫من میگم کلاید واسه همین رزا رو دزدید

‫فناوری‌های اوسیانی ‫بر اساس هماهنگیه با جهانه

‫وقتی دانشمندهای ما فهمیدن که بدن‌های ما ‫ از ماده‌ای ساخته شده که...

‫از ستاره‌ها اومده ‫و همه‌چیز هم فرکانس خاص خودشو داره...

‫و اونا هم این ارتباط و بهم پیوستگی ‫رو کشف کردن

‫مثلا اینکه چطور پرنده‌ها از قطبیت زمین ‫استفاده می‌کنن که...

‫تا قبل از زمستون به سمت جنوب ‫مسیر یابی کنن

‫دقیقاً

‫نقشهٔ ستاره‌ای رو گروهی ‫از شورشی‌های اوسیانی ساختن که...

‫مثل رزا قدرتِ کنترل فرکانس‌ها رو ‫برای ردیابی و راهنمایی داشتن.

‫اونا جونـشون رو فدا کردن تا قدرتشون رو ‫به اولین نقشه‌ای که هر نقشهٔ بعدی‌ای هم...

‫بر اساس اون ساخته می‌شد، انتقال بدن

‫این نقشه کمک می‌کنه جای سیارات ‫رو تو کهکشان پیدا کنیم

‫و از اونجایی که نقشه شکسته شده، ‫کلايد به رزا نیاز داره تا براش بازسازیش کنه

‫صبر کن! صبر کن ببینم، خب اگه کلايد از رزا ‫استفاده کنه تا نقشه رو بازسازی بکنه...

‫پس ممکنه رزا هم ‫مثل اون شورشی‌ها بمیره؟

‫خب اون که نمی‌خواد نقشه رو ‫از صفر بسازه

‫اما اینم کاملاً ممکنه

‫و خودمونم که اصلا ایده‌ای ‫واسه پیدا کردنش نداریم

‫در واقع...

‫من یه راهی بلدم

‫این پروازِ روحت نمی‌تونه تو یه مکانی ‫که آشناتره، بهتر عمل کنه؟

‫این قضیه کاملاً متفاوته

‫قدرت من فقط زمانی جواب میده ‫که روی کسی تمرکز کنم که...

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left