د خپرونې معلومات

Generals Lady E16 DramaDL
د لخوا تبصره AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

تګونه

other
په خپور شو: 2020-11-09
ډاونلوډونه: 22
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 197 کرښې.

« بانوی ژنرال »

پدرم قبلا اینا رو بهم گفته بود

ولیعهد اون موقع

مرد درستکار و محترمی بوده

مطمئناً امپراطور خوبی میشده

و خاندان چو هم

سالها به امپراطور وفادار بودن

جین ار

این موضوع به زندگی شیویوان مربوطه

امروز

راجبش بهت گفتم

باید پیش خودت بمونه

من با ژنرال ازدواج کردم

دیگه عضوی از خاندان چو حساب میشم

از حالا

کنارت می ایستم

و این رازو به خوبی حفظ میکنم

و خوب از شیویوان محافظت میکنم

تو همسر درستکار و باهوش منی

تو این زندگی من

از بودن با تو راضی ام

جین ار

یه هدیه بزرگ برات دارم

چیه؟ زود باش بهم بده

میبرمت خونه

میبریم عمارت؟

میریم پایتخت

میریم پایتخت؟

یعنی میتونم مادرمو ببینم؟

رورو! ما برمیگردیم پایتخت

!میتونم مادرمو ببینم

ازش مطمئنی؟

راجبش تحقیق کردم، حقیقت داره

فرمانمو برسون

ارباب یونگ نینگ، چوشیومینگ

بودجه ارتشو دزدیده و حسابای سربازارو زیاد نشون داده

به پایتخت احضار میشه

تا به جرماش رسیدگی بشه

بله

دلم براتون تنگ میشه

منو فراموش نکنین

خوب بخور و سالم بمون

بانوی من

همراه ژنرال به پایتخت میریم

نمیدونم کی دوباره برمیگردیم

خوب مراقب خودتون و عمارت باشید

نگران نباشید بانو

شما هم مراقب خودتون باشید

بانو مراقب خودتون باشید

حتما برمیگردیم

بانو، وقت رفتنه

" عمارت یونگ نینگ "

" عمارت یونگ نینگ "

" عمارت سلطنتی رویی "

ژنرال بودجه ارتشو به جیب زده

به زودی برمیگرده تا گزارش جرمشو بده

الان ژنرال خبیث هدف دربار شده

امیدوارم پای ما نیاد وسط

درسته

پدر باید رابطه مونو با اونا قطع کنی

و شن جینو از خانواده ترد کنی

این باعث حقارت و ننگ مائه که

اون با همچین مجرمی ازدواج کرده

ولیعهد و همسرش کی به عمارت برمیگردن؟

اونا الان رفتن به قصر ملکه مادر تا حالشو جویا بشن

به این زودیا برنمیگردن

چرا اینجایی؟

ژنرال دیگه اینجا نیست

...من

ترسیدم بخاطر رفتن بانو

ناراحت شده باشی

آدم با فکری هستی

من همه چیز راجب تو رو

تو قلبم نگه میدارم

ممنون

واسه چی؟

تو منو دوست داری

چرا بخوام ردت کنم؟

کی تو رو دوست داره؟

تو دیگه

من

تو برام لباس دوختی

و باهام حرف زدی

و از نگاه به من، لذت میبری

چرت و پرت نگو

برو دیگه

دیگه به اینجا برنگرد

بانو شیائوسونگ

رک و پوست کنده حرفتو میزنی

خیلی رکی

بانو شیائوسونگ

خجالت کشیده

اینجوری بیشتر دوسش دارم

رورو

!کلوچه های مورد علاقت

بانو، بریم بعدا بخریم؟

باشه

کلی چیزای باحال هست

کلی غذای خوبم هست

یه روز باید خوب اینجارو بگردیم

چه خوشگله. همه چی عوض شده

آره، دارم میبینم

اونجارو ببینید

جین ار، تو اول برو به عمارت رویی

شوهرم تو باهام نمیای؟

الان باید برم به اعلیحضرت گزارش بدم

نمیتونم دیر کنم

جین ار یادت باشه

تا قبل برگشتم آرامش خودتو حفظ کن

مهم نیست چه اتفاقی بیفته

فقط منتظر بمون تا برگردم

فهمیدم

شوهرم، مراقب باش

بانوی من

منم میخوام با ژنرال برم

اینجوری میتونم سوسو رو ببینم

عیب نداره

وقتی ژنرال برگشت میتونی سوسو رو ببینی

" عمارت سلطنتی رویی "

بانو، مراقب باشید

مادر

جین ار برگشته

بانو

اگه اونا بفهمن چه اتفاقی برای ژنرال افتاده

باهامون بد رفتار میکنن؟

وقتی باهاش روبرو شدیم، یه فکری میکنیم

هر اتفاقیم که بیفته

تا موقع برگشت ژنرال، تحمل میکنیم

پس بریم داخل

" عمارت سلطنتی رویی "

ما زیردستای ارباب یونگ نینگ بودیم

انگار ژنرال محاکمه میشه

هدف اعلیحضرت از

اوردن ما به اینجا چیه؟

برای اینکه به ما مقامات ارتشی هشدار بدن

تا درس عبرت بگیریم

و مثل اون اشتباهی مرتکب نشیم

ژنرال سالها برای کشور و مردم جنگید

چرا امپراطور باهاش اینطوری رفتار میکنن؟

چوشیومینگ، ارباب یونگ نینگ، وارد میشود

من، چوشیومینگ

به اعلیحضرت، ادای احترام میکنم

ارباب یونگ نینگ

بالاخره برگشتی

من سالها در حالِ

محافظت از مرزها بودم

جرئت نداشتم در وظیفه ام کوتاهی کنم

و برگردم تا گزارش بدم

!عجب آدم وفاداری هستی

چوشیومینگ، میدونی چه جرمی مرتکب شدی؟

نمیدونم چه جرمی مرتکب شدم

ارب لیو، بهش بگو

بله اعلیحضرت

زودباشید، همشونو بندازید دور

اون دیگه لقب سلطنتی نداره

این دختره ی بیچاره

باید مسئولیتشو به عهده بگیره

جنایت کار، زنیکه ی ملعون

چیکار میکنین؟

چه حلال زاده ام هست

نگهبانا

این آشغالا رو بندازید بیرون

چطور جرئت میکنید؟ ایشون همسر ژنرال ان

خواهر زی، خواهر جینگ

خیلی وقته ندیدمتون. اومدم تا مادرمو ببینم

همسر ژنرال؟

چه مسخره

همه ی مردم اینجا

میدونن شوهرت بخاطر جرماش برگشته

شاید امپراطور سرشو بزنه

توام جونت در خطره

اونوقت میای اینجا خودنمایی میکنی؟

آخرشم یه بازنده شدی

انگار فراموش کردین

اگه منو مجبور به ازدواج با اون نمیکردی

الان این جایگاه تو بود

تو- خواهر-

اگه اون اصرار کنه اینجا بمونه

میتونیم بخاطر خواهر بودنمون، با بی میلی قبول کنیم

اما تو خیلی بی تجربه ای

فقط میتونی چند تا کار معمولی رو

به عنوان خدمتکار انجام بدی

آره، ما این اواخر سرمون شلوغ بوده

حیاط جلویی هنوز جارو کشیده نشده

...نمیدونم که خواهر جین

نه، همسر ژنرال اونکارو انجام میده؟

!تو

چون تو بهم گفتی

باشه جارو میکنم

خوبه، زودباش

بریم

اونا دیگه خیلی زیاده روی کردن

چرا باید ازشون اطاعت کنیم؟

تا ابد شاد نمیمونن

ولشون کن

وقتی یه ببر قدرتشو از دست بده، گربه خودنمایی میکنه

وقتی ژنرال برگرده، حساب کار دستشون میاد

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left