The Hellbenders

The Hellbenders (I crudeli)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Hellbenders 1967 DVDRip
د لخوا تبصره SubAvaliHa
DVDRip

تګونه

other
په خپور شو: 2022-10-14
ډاونلوډونه: 24
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫حتی فکر کردن به این همه پولی که قراره،

‫تو کوره جمع بشن و درجا بسوزن، ‫اذیتم میکنه.

‫سادست. دولت اسکناسای جدید میخواد،

‫و باید قدیمی‌ها رو بسوزونه.

‫برام مهم نیست چقدر قدیمین. ‫بازم همشونو برمیدارم.

‫تا حالا چقدر شمردی؟

‫تا حالا یک میلیون و سیصد پنجاه هزار دلار رو شمردم.

‫میمونه دویست هزارتای دیگه.

‫جوخه بایستید.

‫ستوان! گروهبان!

‫ببین اونا کیَن.

‫حتما.

‫ظاهرا که همه چی سالمه.

‫چون سالمش کردم.

‫یه قُلُب مشروب سفت و سخت می‌خوای؟

‫شرمنده، برای خانم، لیوان ندارم.

‫تشکری فراوان، ‫ولی مشروب نمیخوره.

‫کاشکی می‌تونستم این حرفو درباره خانم خودمم بزنم.

‫با هم همدردیم.

‫این شوهرشه...یا بود.

‫کاپیتان آمبروز آلن.

‫تو جنگ نشویل کشته شد.

‫اونکه مال ماه‌ها پیش بود.

‫تو همون زمین جنگ به خاک سپرده شد.

‫ولی اون مجوز نبش قبر رو گرفت،

‫تا بخواد یه جورایی بهش سر و سامون بده. - ‫برای چی؟ -

‫تا ببرش تو مزرعه خودش.

‫درشکه منم برای بردنش اجاره کرده.

‫خب، پس کار ما اینجا تموم شد.

‫تا نیو مکزیکو خیلی راهه،

‫و همینجوریشم مسافت زیادی رو طی کردید.

‫خدا به همراهتون، خانم.

‫همه چی روبراهه، قربان.

‫باشه.

‫همه‌شون اینجا جمعن.

‫یه اسکورت 30 نفره.

‫جوخه، نزدیک به هم، ‫به پیش.

‫اون مشروبو بزار کنار.

‫نا سلامتی یه کار جلو رومونه.

‫ای پروردگار، به برکت وجود تو، ‫این کار را به سرانجام خواهیم رساند.

‫زیرا این خواسته‌ی شما نیز است.

‫آمین. - ‫آمین، پدر. -

‫نَت.

‫آهان، حتما پدر. ‫آمین.

‫این پولا رو نگاه!

‫برای یه شروع تازه، پسرا.

‫برای یه شروع تازه.

‫جوناس.

‫عملی شد.

‫درست مثل حرفی که زدی.

‫مشروب خوردی.

‫بن، یه کمکی بکن.

‫بیکسبی و تایلر.

‫ما کُشتیمشون، بن.

‫به خاطر هدف والاتر مُردن.

‫غصه نخور پسر، اینا که خویشاوندمون نبودن.

‫فقط بخاطر پول بهمون ملحق شدن.

‫خیله خب پسرا،

‫جعبه‌ها رو بزارید تو تابوت.

‫ابریشمین. بهم این حسو میدن. ‫ابریشم.

‫مثل همه‌ی اون لباسای شیکی که قراره بخرم.

‫و شاید یه چند تا مروارید و یه سنجاق الماس هم،

‫باهاش همراه بشه.

‫فقط داری دلتو صابون میزنی، ‫اگه فکر کردی بابا،

‫برای عروسک کردن جنابعالی، ‫خودشو تو این دردسر انداخت.

‫برنامه‌ها می‌تونن عوض بشن، پسر جون.

‫و این کیتی هم یه عالمه تجربه داره،

‫تا بتونه این تغییراتو عملی کنه.

‫به به! چه با این لباس فرم، ‫جوونتر شدی، عزیزم.

‫وقتی عقلت سرجاشه، بوت بهتره، خانمی.

‫میشه لطفاً منم تو شمردن پولا کمک کنم؟

‫تنها چیزی که قراره بشمارم:

‫فاصله‌ی کیلومتری بین اینجا، خونه و یه شروع جدید هستش.

‫اگه فکر کردن چون لی تسلیم شده،

‫جنگ هم تموم شده،

‫پس منو یا هر کدوم از سمندرهای آبی‌ـمونو حساب نکردن. ‫(نوعی سمندر بومی شمال شرقی آمریکای شمالی است.)

‫جوناس، اینو ببین.

‫نت، یه چیزیو گم کردی.

‫نمی‌خوام هیچ کی بو ببره ما اینجا بودیم،

‫حالیت شد؟

‫بیکسبی و تایلر رو ببرید و پرتشون کنید تو پایین دستا.

‫و اینم تو کَلَتون فرو کنید:

‫هر اشتباهی، هر چی می‌خواد باشه،

‫میتونه به فناتون بده.

‫به هیچ کدومتون رحم نمیکنم.

‫قراره یه سفر طاقت فرسا رو شروع کنیم.

‫مثل حیوون شکارمون میکنن، ‫ولی از پسش برمیایم.

‫حالیتون شد؟ از پسش برمیام.

‫باشد که پرودگار خوب از ما حفاطت کند. ‫آمین.

‫گوش به زنگ باشید، پسرا.

‫اون تور رو بنداز جلو صورتت.

‫بگردیدشون.

‫از کجا میاید؟

‫منظورت چیه "بگردیدشون،" ستوان؟

‫سوالمو شنیدی.

‫از کجا میاید؟

‫نشویل

‫ستوان!

‫بیاید اینجا.

‫گورستان نشویل.

‫شوهر دخترم تو نبرد کشته شد، ستوان.

‫علیه شمالی‌ها.

‫حالا داره میره خونه‌ـش.

‫لطفاً مجوزو نشونم بدید، ‫برای جا به جایی جنا...

‫برای جابه جایی جنازتون... ‫مجوز خانم.

‫خانم؟ - ‫بله حتما، مجوز. -

‫دارمش.

‫فرمانده فدرال بهم دادش.

‫به خدا قسم.

‫درسته خانم. ‫مجوزو بدید.

‫باشه.

‫مجوز.

‫باشه. ‫ای بابا...یا خدا.

‫مطمئنم همین تو گذاشتمش.

‫کُلی چیز میز تو کیفمه، ‫پیداش...

‫پیداش میکنم.

‫نمی‌تونه گم شده باشه، ‫پیداش میکنم.

‫فقط یه لحظه.

‫یادم نمیاد کجا گذاشتمش...

‫تو کیفم بود.

‫می‌دونم همینجاهاست.

‫کلاه! کلاه آمبروز!

‫کلاه. ‫آره.

‫چون این همه چیزیه که شماها ازش برام باقی نگه داشتید، ‫هر چی که باید هواشو داشته باشم رو،

‫میزارمش این تو.

‫خیلی احمقانه هستش؟

‫نیازی به توضیح نیست، خانم آلن.

‫با فروتنی از شما معذرت می‌خوام، ‫ولی باید مطمئن میشدم.

‫عاقلانه‌تر اینه که در آینده از تو ‫جاده‌های پر رفت و آمد،

‫سفر کنید، سرهنگ.

‫چرا؟

‫بخاطر یه دار و دسته قاتلا.

‫تو رودخونه به یه کاروان حمله کردن.

‫به هیچ چی رحم نکردن، ‫چه انسان و چه هر جک و جونوری.

‫ولی نمی‌تونن زیاد دور بشن.

‫بیشتر از هزار نفر از افراد ما،

‫تو این قلمرو دارن دنبالشون میگردن.

‫خوبه.

‫به پیش.

‫چه کودنایی.

‫وای، جوناس. حرف نداشت.

‫مثل هلو برو تو گلو بود.

‫به خاطر فراموشی تو، ‫داشتیم گیر میفتادیم.

‫اون مغزی که تو سرته، خیلی ارزشمنده.

‫ولی باید فرز و تیز باشی.

‫وگرنه از شر اون مغزت خلاص شو.

‫یه بار دیگه شراب بخور، کیتی، ‫تا بشه آخرین مشروب عمرت.

‫فایده داشتن یه زن این دور و بر چیه،

‫وقتی بازم باید خودمون غذا درست کنیم؟

‫آخه برای کنیزی بهمون ملحق نشده.

‫آخه به گروه خونیشم نمیخوره.

‫بابا اونو باهامون همراه کرده، ‫چون به...

‫همه‌مون می‌دونیم بابا چی نیاز داره،

‫ولی بزار اینو بگم، ‫فکر نکنم،

‫بابا اونقدرا عقل کُل باشه.

‫یا خدا بن، ‫جف باز شروع کرده به فکر کردن.

‫یه دفعه‌ای جهنمو آوار میکنه رو سرش،

‫بعدش نوازشش میکنه و قربون صدقش میره.

‫حالمو بهم میزنه.

‫بابا به خاطر تابوت، ‫یه بیوه لازم داشت.

‫بدون دلیل، نمیزنش.

‫اگه من زنت بودم، ‫اونا بهم احترام میزاشتن.

‫آره. آهان.

‫من عاشقتم، جوناس.

‫اینو که قبلاً هم بهم گفتی،

‫و منم بهت گفتم، ‫عاشق هرج و مرجم.

‫اگه هم بخوام دوباره ازدواج کنم،

‫باید با یه بانوی محترم باشه.

‫فقط می‌خوام باهات رو راست باشم، کیتی.

‫پس من در شان تو نیستم، ‫درسته؟

‫بیخیال، آروم باش.

‫به همه چیزایی که جلو رومه فکر کن.

‫ارتش متحد رو دوباره سازماندهی میکنم،

‫به اتحادیه حمله می‌کنیم، ‫و جنوب برنده میشه.

‫یه دولت جدید شکل میگیره.

‫مردی که بتونه این کارو کنه، ‫میتونه یه بانو هم بسازه.

‫کسی که برخلاف تو، پاتیل نمیشه، فحش نمیده و...

‫جوناس...

‫برام دندون رو جیگز بزار. ‫خواهشاً، جوناس.

‫صورتتو تمیز کن، ‫سوژه خنده شدی.

‫مسیر جلو امن و امانه، بابا. - ‫خوبه. -

‫دیگه زیاد نمونده.

‫اوضاع اسبا چطوره، پسر؟

‫طاقت میارن، بابا.

‫اوضاعشون خوبه.

‫چی خنده داره؟

‫بابات به این اسب‌های ارزشمند، ‫بیشتر از ما،

‫اهمیت میده.

‫بده. بزار من برونم.

‫تکون بخورید.

‫وای! نمی‌تونم نگه‌شون دارم.

‫برید دنبال کالسکه.

‫بجنبید، پسرا.

‫کمک! بن! بن! کمک!

‫اسبا یه دفعه زد به سرشون.

‫قبلا هیچ وقت پیشت وحشی نمیشدن.

‫افسار رو دادم دست کیتی، ‫شرمندم.

‫شرمنده‌ای؟ فقط همینو داری بگی؟

‫برو کمک کن.

‫باید قبل از غروب، ‫برسیم به دنتون.

The Hellbenders subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left